کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
 


کیانا وحدتی
هنوز باورم نمی شود که رفته ای هنوز باورم نمی شود تو بوده ای که اینچنین غرور عشق را به...

جزئیات بیشتر...




ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺳﻮﺭﺍﺧﻬﺎﯼ ﺑﯿﻨﯽ
ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﻭ ﺳﻮﺭﺍﺥ ﺑﯿﻨﯽ ﺷﻤﺎ ﻣﺘﻔﺎﻭﺗﻨﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﺳﺮﺩﺭﺩ...

جزئیات بیشتر...



طنز

فلسفه "من از کوفته قلقلی بیزارم"
کلی مهمون داشتیم و مادرم داشت خورشت فسنجان درست می کرد. تا پام رو گذاشتم تو آشپزخونه یک ظرف گوشت چرخ کرده گذاشت جلوم و گفت : الهی قربونت برم مادر،اینها رو اینجوری کوچولو کوچولو گردکن بزار تو سینی تا من برم به باقی کارهام برسم. اولیش رو همونجوری که یادم داده بود درست کردم و گذاشتم

شکولاکس !!!! ...
نزدیکی‌های ساعت ٩ صبح بود که تقریبا همه اعضای گمرک خرمشهر برای بازکردن و تفتیش چند صندوق چوبی بزرگ خوش ظاهر که از آمریکا آمده بود گرد یکدیگر جمع شدند. پیشخدمت‌ها با تیشه و تبر به کندن میخ و تخته‌های روی جعبه مشغول شدند و پس از آن که پوشال روی صندوق‌ها را پس زدند بوی خوشی برخاست که همه مطمئن

سوتی های خود را به ما بسپارید !
توکل به هر چی که خدا بخواد !(توکل به خدا) - شناسنامت رو بیار تمدید اعتبار بزن ! - بابام داره میره کربلا - واجب یا عمره !!؟!! - ۳ تا قند آوردم ، ۲تا برای تو ۲تا برای خودم ! - هر اونس طلا ۱۲۱۰ اونسه ! - رفتیم فرودگاه سوار قطار شدیم رفتیم مشهد ! - کنترل نامحدود ! (کنترل نا

مـــوضــوع انـشــاء : خارجی ها! ...
پدرم همیشه می‌گوید "این خارجی‌ها که الکی خارجی نشده‌اند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان داده‌اند" البته من هم می‌خواهم درسم رابخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم.. ایران با خارج خیلی فرغ دارد. خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی چیزها راجب به خارج می‌دانم. تازه

بچه های شرور وگم شدن خدا!
(-: => دو تا برادره آخر شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن، دیگه هروقت هرجا یک خراب کاریی میشده، ملت میدونستن زیر سر این دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاکی میشن، میرن پیش کشیشِ محل، میگن:‌تورو خدا یکم این بچه‌های مارو نصیحت کنید،‌پدر ما رو در آوردن. کشیشه میگه: ‌باشه، ولی من زورم به جفتِ

نسل سوخته2
دوستِ من ـ حسن حاکمی از برخی شهرها بازدید می کرد و هنگام دیدار از محله ما فرمود: شکایت‌هاتان را صادقانه و آشکارا بازگویید و از هیچ کس نترسید، که زمانه هراس گذشته است! دوست من ـ حسن ـ گفت: عالی جناب! گندم و شیر چه شد؟ تامین مسکن چه شد؟ شغل فراوان چه شد؟ و چه شد آن که

نسل سوخته
تو نوزادی شیر خشک نایاب شده بود … - تو بچگی هم دوران جنگ بود … - دوران تحصیل هم هر چی طرح بود رو ما امتحان کردن … نظام قدیم، نظام جدید، طرح کاد، نظام خیلی جدید … - رسیدیم دانشگاه سهمیه ها بیداد کردن … - فارغ التحصیل شدیم به خاطر زیاد بودن جمعیت کار پیدا نشد … - تا خواستیم خونه

ادبیات پشت کامیونی!
به مادرت رحم کن کوچولو! یه بار پریدی موتوری دوبار پریدی موتوری آخر میفتی موتوری! دست بزن ولی خیانت مکن داداش مرگ من یواش! از عشق تو لیلی......رفتم زیر تریلی اگه داری این نوشته رو میبینی فاصلت خیلی کمه زیادش کن! بوق نزن تندتر از این نمیره! دریای غم اردک ندارد! ای کاش

از دست انتقاد...
آدم باید چه جـــــــوری باشـه؟ اگه سربزیر و متفکر و توی خودش باشه، میگن: افسردگی داره، روانیه، سیماش قاطیه! اگه بگو و بخند و شاد و شنگول باشه، میگن: جلفه، دلقکه، هجوه! اگه چاق و اضافه وزن داشته باشه، میگن: شکموئه، پرخوره، مال مفت تور کرده! اگه لاغر و جمع و جور و میزون باشه، میگن:

لیلی و مجنون
گله میکرد ز مجنون لیلی که شده رابطه مان ایمیلی حیف از آن رابطه ی انسانی که چنین شد که خودت میدانی عشق وقتی بشود داتکامی حاصلش نیست بجز ناکامی نازنین خورده مگر گرگ ترا برده یا دات نت و دات ارگ ترا بهرت ایمیل زدم پیشترک جای سابجکت نوشتم به درک به درک گر دل

درد دل نوزاد شش ماهه
-------------------------------------------------------------------------------- فریاد چهارشنبه, ‏1389/11/06 ‏23:15:43 درد دل نوزاد شش ماهه آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی غیر پاستوریزه ، و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشدتون را به سر و صورت حساس

مدیریت بحران
روزی دو نفر در جنگل قدم می زدند. ناگهان شیری در مقابل آنها ظاهر شد.. یکی از آنها سریع کفش ورزشی اش را از کوله پشتی بیرون آورد و پوشید. دیگری گفت بی جهت آماده نشو هیچ انسانی نمی تواند از شیر سریعتر بدود. مرد اول به دومی گفت : قرار نیست از شیر سریعتر بدوم. کافیست از تو سریعتر

آدم
ملا نصرالدین از شخص زشت‌رویی پرسید: "اسمت چیست؟" آن شخص گفت: "آدم." ملا گفت: "خدا پدرت را بیامرزد که این اسم را روی تو گذاشت. وگرنه با این قیافه از کجا می‌فهمیدیم که تو آدمی؟"

دامادی ملانصرالدین
روزی از ملاپرسیدن شماچندسالگی داماد شدید؟ ملا گفت بخدا یادم نیست چونکه آن زمان به سن عقل نرسیده بودم

فراری دان سگ ملانصرالدین
می‌گویند از ملا نصرالدین ‌پرسیدند: "ملا، اگر سگ به ما حمله کرد چکار کنیم؟" ملا گفت: "آیة الکرسی بخوانید. سگ و اجنه از آیة الکرسی می‌گریزند." و کمی با خودش فکر کرد و ادامه داد: "البته محض احتیاط یک چوبی چیزی دم دستتان باشد. چون بعضی سگ‌ها عربی نمی‌فهمند!"

عدالت ملانصرالدین
سه پسر‌بچه با ۱٠ گردو به پیش ملانصرالدین می‌روند و از او می‌خواهند آنها را بینشان تقسیم کند. ملا می‌پرسد: "با معیار عدالت آسمانی می‌خواهید بینتان تقسیم کنم یا معیار عدالت زمینی؟" بچه‌ها با خود می‌گویند لابد عدالت آسمانی بهتر است. لذا از ملا می‌خواهند با عدالت آسمانی تقسیم کند. ملا ۸ گردو به

شنیدم در زمان خسرو پرویز....
شنیدم در زمان خسرو پرویز گرفتند آدمی را توی تبریز به جرم نقض قانون اساسی و بعض گفتمان های سیاسی ولی آن مرد دور اندیش، از پیش قراری را نهاده با زن خویش که از زندان اگر آمد زمانی به نام من پیامی یا نشانی اگر خودکار آبی بود متنش بدان باشد

حقه روز امتحان
چهار تا دانشجو شب امتحان بجای درس خواندن به پارتی و خوش گذرونی رفته بودند و هیچ آمادگی امتحانشون رو نداشتند٬ روز امتحان به فکر چاره افتادند و حقه ای سوار کردند به این صورت که سر و روشون رو کثیف و کردند و مقداری هم با پاره کردن لباس هاشون در ظاهرشون تغییراتی بوجود آوردند٬ سپس عزم رفتن به

اعتماد به خانم ها
یه خانمی با ماشین خودش تو جاده داشت رانندگی میکرد یه آقایی هم داشت با ماشین خودش تو همون جاده تو باند مخالف رانندگی میکرد وقتی این دو به هم رسیدند خانم شیشه ی ماشینش رو پایین میکشه و خطاب به آقا فریاد میزنه حیووووووووون آقا

یک فیلسوف !!!
مى گوید: ‌وقتی من به دنیا اومدم پدرم ۳۰ سالش بود یعنی سنش ۳۰ برابر من بود وقتی من ۲ ساله شدم پدرم ۳۲ ساله شدیعنی ۱۶ برابر من وقتی من ۳ ساله شدم پدرم ۳۳ ساله شد یعنی ۱۱ برابر من وقتی من ۵ ساله شدم پدرم ۳۵ ساله شد یعنی ۷ برابر من وقتی من ۱۰ ساله شدم پدرم ۴۰

بعدی  10  9  8  7  6  5  4  3  2  1  قبلی

املاک A4A: طراحی سئو