کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
 


کیانا وحدتی
و رسیدن ، یعنی رها شدن ... یعنی گریز لحظه ها ... یعنی مرگ ! مرگ یعنی اولین میلاد ... میلاد...

جزئیات بیشتر...




امضای هر کس نشاندهنده چیست
اسرار امضا 1 - کسانی که به طرف عقربه های ساعت امضاء می‌کنند...

جزئیات بیشتر...



طنز

...


تفاوت دو نسل


خوبی های زنان


حال و روز ما!!!


چیست فرق آدمی با جانور ؟! !!
درطبیعت بی گمان هرجانور هست هنگام سیری بی خطر من نمی دانم چرا نوع بشر وقت سیری می شود خونخوارتر !!! درمیان جنگل دور و دراز هیچ حیوان دیده ای همجنس باز ؟! هیچ شیری دیده ای در بیشه زار جمع شیران را کشد بالای دار

مناظره با خر!!!
ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺭﻫﯽ ﻣﺮﺍ ﮔﺬﺭ ﺑﻮﺩ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﺭﻩ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﺮ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﺧﺮ ﺗﻮ ﻧﮕﻮ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﮔﻬﺮ ﺑﻮﺩ ﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺐ ﺩﺍﻧﺶ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺑﻮﺩ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺟﻨﺎﺏ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﮐﻪ ﻭﺿﻊ ﺑﺎﺷﺪ ﻋﺎﻟﯽ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﯿﺎ ﺧﺮﯼ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ ﺁﺩﻡ ﺷﻮ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺻﻔﺎﮐﻦ ﮔﻔﺘﺎ ﮐﻪ ﺑﺮﻭ ﻣﺮﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ ﺯﺧﻢ ﺗﻦ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﻭﺍ

شوخی عشقی
روزی مجنون برای دیدن لیلی بعد از کلی سرگردونی مسیر عبور اون رو پیدا میکنه و از ساعت های اولیه صبح میره و سر راه لیلیش میشینه تا شاید روزگار یارش بشه و بتونه معشوقه خودش رو ببینه اینقدر اونجا به انتظار میشنه تا آفتاب غروب میکنه و مجنون از رویه خستگی خوابش میبره از دست روزگار بد در همون زمان لیلی

جملات بامزه ی فامیل دور:
- یه وقتایی حسش نیست غصه بخوری،غصه رسما تورو می‌خوره! - بیشترین شکست هایی که تو زندگیم خوردم بخاطر دروغهایی بود که باید میگفتم و نگفتم! - شانس یکبار در خونه آدم رو میزنه،بدشانسی دستش رو از رو زنگ بر نمیداره،بدبختی هم که کلا کلید داره ! - وقتی توی یک

فواید ازدواج برای آقایان
قبل از ازدواج: خوابیدن تا لنگ ظهر بعد از ازدواج: بیدار شدن زودتر از خورشید نتیجه اخلاقى: سحر خیز شدن ************ قبل از ازدواج: رفتن به سفر بى اجازه بعد از ازدواج: رفتن به حیاط با اجازه نتیجه اخلاقى: با ادب شدن ************ قبل از ازدواج: خوردن

زندگی چه می گوید؟
امروز که از خواب بیدار شدم از خودم پرسیدم ... زندگی چه می گوید؟ جواب را در اتاقم پیدا کردم، سقف گفت، اهداف بلند داشته باش! پنجره گفت، دنیا را بنگر! ساعت گفت، هر ثانیه با ارزش است! آیینه گفت، قبل از هر کاری به بازتاب آن

سلام به خواجه ی شیراز
گفتم: سلام خواجه، گفتا: علیک جانم گفتم: کجا روانى ؟ گفتا: خودم ندانم گفتم: بگیر فالى، گفتا: نمانده حالى دایم اسیر گشتم در بند بیخیالى گفتم که: تازه تازه شعر و غزل چه دارى؟ گفتا که: می سرایم تکنو ،رپ و سواری! گفتم: کجاست لیلى ، مشغول دلربایى ؟ گفتا: شده

مسافر پررو
شخصی غریب ، وارد دهی شد و در مکانی که اهالی ده جمع شده بودند نشست و بنای گریه گذاشت. سبب گریه‌اش را پرسیدند، گفت: من مرد غریبی هستم و شغلی ندارم برای بدبختی خودم گریه می‌کنم، مردم ده او را به شغل کشاورزی گرفتند. شب دیگر دیدند همان مرد باز گریه می‌کند، گفتند: دیگر چه شده؟ حالا که شغل پیدا کردی،

هندوانه دزدی
می‌گویند در فصل تابستانی صاحب باغی وارد باغش می‌شود و می‌بیند کسی نشسته و دارد یکی از هندوانه‌های باغ او را می‌خورد. رو به او می‌کند و می‌گوید: "می‌دانی هندوانهٔ دزدی حرام است؟". طرف در حال خوردن هندوانه جواب می‌دهد: "ما برای حلال حرامی‌اش نمی‌خوریم. واسه خنکی‌اش می‌خوریم!"

زنان همیشه آینده نگرند
پیرمردی در بستر مرگ بود. در لحظات دردناک مرگ، ناگهان بوی عطر شکلات محبوبش از طبقه پایین به مشامش رسید. او تمام قدرت باقیمانده اش را جمع کرد و از جایش بلند شد. همانطور که به دیوار تکیه داده بود آهسته آهسته از اتاقش خارج شد و با هزار مکافات خود را به پایین پله ها رساند و نفس نفس زنان به در

مجادله در ادبیات بر سر یک خال
حافظ: اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را صائب تبریزی: اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا

مرگ الاغ
مردی جیره غذایی الاغ خود را نصف کرد دید الاغ باز هم مثل گذشته کار می کند! باز هم نصف کرد و الاغ باز هم کار کرد !! مرد به طمع افتاد و جیره را قطع کرد. الاغ سرش را پایین انداخت و کار کرد و بعد از یک هفته مُرد!! صاحب خر ، عزادار خر خود بود و به شدت زاری میکرد . وقتی دوستان دلداری اش دادند ، در جواب

اگه اینجوری بود دنیا واویلا بودااااا !


از ایرادات مهم و بجای یک آقای خانه !


مردم چیست؟
یلدا جمعه, ‏1391/06/10 ‏23:10:05 ‎"مَردم" چیست؟ مَردم به موجودی گفته میشه که از بدو تولد همراهیت میکنه و تا روز مرگت مجبوری که برای اون زندگی کنی. برای مَردم خیلی مهمه که تو ... چی میپوشی؟ کجا میری؟ چند سالته؟ بابات چیکارس؟ ناهار چی خوردی؟ چند روز

یه طنز تلخ... همیشه چیز بدتر از آن چیزی که اتفاق افتاده نیز می تواند رخ دهد!
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده. یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند:.... پدر عزیزم با اندوه و

بعدی  7  6  5  4  3  2  1 

املاک A4A: طراحی سئو