کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
 


کیانا وحدتی
انتظار من از لحظه های امشب و هر شب به وسعت لحظه های رسیدن، بار رحیل بسته است ! آری دگر این...

جزئیات بیشتر...




بدون شرح!!!!
...

جزئیات بیشتر...


نوشته های خواندنی
« 119991 بازدید »

rouholla روح‌اله     شنبه, ‏1387/07/13 ‏20:16:20

با ارسال دانسته ها،معلومات و مطالعات جدید خود در زمینه های مختلف ، دیگران را بهره مند سازیم ...
« نمایش همه نظرات »
« نمایش 10 نظر قبلی »


farahnaz فرحناز     جمعه, ‏1387/08/03 ‏01:10:11

یکی بود یکی نبود، هزارپایی بود که خیلی خوب می رقصید. این هزارپا هر وقت به رقص می پرداخت جانوران جنگل همه برای تماشا گرد می آمدند،بجز لاک پشت که حسودی اش می شد.
لاک پشت با خودش فکر می کرد، "چه کنم که جلوی رقص هزارپا را بگیرم؟"نشست و نامه ای به هزارپا نوشت. گفت: "من یکی از ستایشگران رقص تو می باشم و دلم می خواهد فوت و فن رقص تو را یاد بگیرم. آیا اول پای چپ 28 را برمی داری و بعد پای راست 29 را؟و بعد ...هزارپا نامه را که خواند و به فکر فرو رفت که واقعا موقع رقص چه می کند؟کدام پا را اول بر میدارد؟آخرسربه گونه ای شد که هیچ وقت دیگر نتوانست برقصد.بله تخیل وقتی به بند تعقل درآید نتیجه چنین می شود.
farahnaz فرحناز     دوشنبه, ‏1387/08/13 ‏23:52:29

گدایی سی سال کنار جاده ای نشسته بود.
یک روز، غریبه ای از کنار او می گذشت.
گدا، به طور اتوماتیک، کاسه ی خود را به سوی غریبه گرفت و گفت:«بده در راه خدا!»
غریبه گفت:«چیزی ندارم تا به تو بدهم.»
آنگاه از گدا پرسید:«آن چیست که رویش نشسته ای؟»
گدا پاسخ داد:«هیچی! یک صندوق قدیمی ست. تا زمانی که یادم می آید، روی همین صندوق نشسته ام.»
غریبه پرسید:«آیا تاکنون داخل صندوق را دیده ای؟»
گدا جواب داد:«نه، برای چه داخلش را ببینم؟ در این صندوق هیچ چیز وجود ندارد.»
غریبه اصرار کرد:«چه عیبی دارد؟ نگاهی به داخل صندوق بینداز.»
گدا کنجکاو شد و سعی کرد در صندوق را باز کند.
ناگهان در صندوق باز شد و گدا با حیرت و ناباوری و شادمانی مشاهده کرد که صندوقش پر از جواهراست...

نقل از کتاب نیروی حال نوشته ی اکهارت تله
farahnaz فرحناز     شنبه, ‏1387/08/25 ‏02:59:36

ملا نصرالدین در خیابان پی چیزی می گشت. کسی از او پرسید: ملا دنبال چه می گردی؟ ملا گفت: کلیدهایم را گم کرده ام. آن شخص پرسید: آنها را کجا گم کرده ای؟ ملا پاسخ داد: در خانه. شخص با حیرت پرسید: پس چرا در اینجا به دنبال آن می گردی؟ ملا گفت: چون داخل خانه تاریک است و این بیرون روشن!

ما نیز خود را در بیرون می جوییم، اما تا زمانی که به درون ننگریم قادر نیستیم خود را بیابیم.
farahnaz فرحناز     چهارشنبه, ‏1387/08/29 ‏01:24:00

موج کوچکی در اقیانوس جلو می رفت و از باد و هوای خوب لذت می برد، تا اینکه چشمش به موج های دیگری افتاد که جلو تر به صخره ها می کوبند و متلاشی می شوند. ناراحت شد، موج دیگری از او پرسید چه شده است؟ گفت: مامثل بقیه موج ها محکوم به نابودی هستیم. موج دوم گفت؛ متوجه نیستی ،تو موج نیستی توبخشی از اقیانوسی!!!
farahnaz فرحناز     شنبه, ‏1387/10/21 ‏15:18:53

دوست گرامی جملات زیبایی را جمع آوری کرده اید،خسته نباشید. به نظر من بعضی از جملات بالا را در دریای خرد بگذارید تا در صفحه اصلی دیده شود.مثل:
"انسان تا وقتی فکر می کند نارس است ، به رشد وکمال خود ادامه می دهد و به محض آنکه گمان کرد رسیده شده است ، دچار آفت می شود "
                                                                                                                                                                                                   خسته نباشید
farahnaz فرحناز     شنبه, ‏1387/10/21 ‏22:51:57

"ما هرگز نمی خواهیم داشته ها و مزیت های خود را از دست بدهیم. اگر قادر باشیم خودخواهی‌ها، محدودیت ها و مزیت های خود را از خود دور کرده یا ببخشیم گاهی اوقات می توانیم با یک تفکر مناسب چیزهای بهتری به دست بیاوریم."
مطلب بالا را در یکی از حکایاتی که علیرضا تو سایت گذاشته خوندم.خودتون حکایت رو بخونید جالبه!

http://www.kianavahdati.com/documentView.aspx?type=33&id=-2147483589
farahnaz فرحناز     دوشنبه, ‏1387/11/07 ‏20:43:14

سلام
بازی حلقه ی سخن گو، برگرفته از مراسم بومیان باستان
افراد دور هم می نشینند و یک شیء را دست به دست می گردانند(مثلا یک قطعه چوب) فقط کسی که آن شیء را در دست دارد حق سخن گفتن دارد . هیچ کس سخن دیگری را قطع نمی کند و حتی به پرسش های فرد سخن گو پاسخ نمی دهد تا نوبت به خودش برسد . هر کس در نوبت خودش آزاد است در باره ی هر آنچه دوست دارد سخن بگوید ...
این بازی تجربه ی خوبی است که روابط را مستحکم تر می کند و بردباری و احترام را به انسان آموزش می دهد.

این بازی در خانواده های شلوغی که برای حرف زدن نوبت به کسی نمی رسد پربارتر است.
farahnaz فرحناز     دوشنبه, ‏1389/05/18 ‏18:45:09

فریاد عزیز خیلی جالب بود به نظر من این متن زیبا رو در قسمت "حکایات، ادبیات" قرار بدید،متشکر
farahnaz فرحناز     پنج شنبه, ‏1389/07/01 ‏18:53:59

جالب بود ! ممنون اشکیار
farahnaz فرحناز     چهارشنبه, ‏1389/08/19 ‏19:08:26

چه مقایسه و کل کل جالبی بین امروز و دیروز من!!!
farahnaz فرحناز     جمعه, ‏1393/01/29 ‏22:55:30

نامه خداحافظی گارسیا مارکز:
" کینه ها و نفرت ها را روی یک تکه یخ بنویسید و زیر آفتاب دراز بکشید"



"گابریل گارسیا مارکز" دو سال پیش نامه برای خداحافظی با دوستدارانش نوشت و پیش از مرگش منتشر کرده بود.


متن این نامه به شرح زیر است:

« اگر خداوند برای لحظه ای فراموش می‌کرد که من عروسکی کهنه‌ام و تکه کوچکی از زندگی به من ارزانی می داشت احتمالا همه آنچه را به فکرم می‌رسید نمی گفتم، بلکه به همه‌ی چیزهایی که می گفتم فکر می کردم. کمتر می خوابیدم و بیشتر رویا می دیدم. چون می دانستم هر دقیقه‌ای که چشممان را بر هم می گذاریم شصت ثانیه ی نو را از دست می دهیم.

هنگامی که دیگران می ایستادند راه می رفتم و هنگامی که دیگران می خوابیدند بیدار می ماندم. هنگامی که دیگران صحبت می کردند گوش می‌دادم و از خوردن یک بستنی شکلاتی چه لذتی که نمی بردم. کینه ها و نفرت هایم را روی تکه ای یخ می نوشتم و زیر نور آفتاب دراز می کشیدم.

اگر خداوند تکه ای زندگی به من ارزانی می‌داشت، قبایی ساده می پوشیدم و طلوع آفتاب را انتظار می کشیدم... با اشک‌هایم گل های سرخ را آبیاری می کردم تا درد خارشان و بوسه‌ی گلبرگ هایشان در جانم بخلد و هر روز غروب خورشید را عاشقانه می نگریستم.

خدایا اگر تکه ای زندگی می داشتم نمی گذاشتم حتی یک روز بگذرد بی آنکه به مردمی که دوستشان دارم نگویم که دوستشان دارم. بله تا جایی که می توانستم به آنها می گفتم که دوستشان دارم. هر لحظه. به همه‌ی مردان و زنان می قبولاندم که محبوب منند و در کمند عشق زندگی می کردم. به انسان ها نشان می دادم که چه در اشتباه اند که گمان می‌برند وقتی پیر شدند دیگر نمی توانند عاشق باشند. به آدم ها می گفتم که عاشق باشند و عاشق باشند و عاشق . به هر کودکی دو بال می‌دادم اما رهایش می کردم تا خود پرواز را بیاموزد و به سالخوردگان یاد می‌دادم که مرگ نه با سالخوردگی که با فراموشی سر می رسد. به انسان ها یاد آوری می کردم که در قبال احساسی که به یکدیگر می دهند مسئولند.

آه ! انسان ها ، از شما چه بسیار چیزها آموخته ام . من دریافته ام که همگان می‌خواهند در قله کوه زندگی کنند بی آنکه بدانند خوشبختی واقعی جایی ست که سراشیبی را به سمت قله را می پیماییم. دریافته ام که وقتی طفل نوزاد برای اولین بار با مشت کوچکش انگشت پدر را می فشارد او را برای همیشه به دام می اندازد. دریافته ام که یک انسان فقط هنگامی حق دارد به انسان دیگر از بالا به پایین بنگرد که ناگزیر باشد او را یاری دهد تا روی پای خود بایستد.

من از شما بسی چیزها آموخته ام اما در حقیقت فایده چندانی ندارد چون هنگامی که آنها را در این چمدان می گذارم بدبختانه در بستر مرگ خواهم بود. اما شما این را بخاطر بسپارید. چون هنوز زنده اید. »

منبع:خبرگزاری کتاب ایران
farahnaz فرحناز     شنبه, ‏1393/04/14 ‏11:51:07

اگر کسی یک بار به تو خیانت کرد این اشتباه اوست.

اگر کسی دو بار به تو خیانت کرد این اشتباه توست.

دالای لاما
farahnaz فرحناز     چهارشنبه, ‏1393/07/02 ‏20:02:51

ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻧﻮﺷﯿﺮﻭﺍﻥ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩﺗﺎ ﻫﺮ ﮐﺲ ﺟﻤﻠﻪ ﺣﮑﯿﻤﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﺑﻪ ﺍﻭﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﮑﻪ ﻃﻼ ﺑﺪﻫﻨﺪ .
ﺭﻭﺯﯼ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺰﺭﻋﻪﺍﯼ ﻣﯽ ﮔﺬﺷﺖ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﻧﻮﺩ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﮐﻪ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﮐﺎﺷﺘﻦ ﻧﻬﺎﻝ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﺍﺳﺖ .
ﺍﻧﻮﺷﯿﺮﻭﺍﻥ ﺟﻠﻮ ﺭﻓﺖ ﻭﺍﺯ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ ، ﻧﻬﺎﻝﺯﯾﺘﻮﻥ ﺑﯿﺴﺖ ﺳﺎﻝ ﻃﻮﻝ ﻣﯽ ﮐﺸﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺑﺎﺭﺑﻨﺸﯿﻨﺪ ﻭﺛﻤﺮ ﺩﻫﺪ، ﺗﻮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺳﻦ ﻭ ﺳﺎﻝ ﺑﺎ ﭼﻪﺍﻣﯿﺪﯼ ﻧﻬﺎﻝ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﻣﯽ ﮐﺎﺭﯼ؟ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼﺯﺩ ﻭﮔﻔﺖ : ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﮐﺎﺷﺘﻨﺪ ﻭ ﻣﺎ ﺧﻮﺭﺩﯾﻢ ﻣﺎﻣﯽ ﮐﺎﺭﯾﻢ ﺗﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺨﻮﺭﻧﺪ .
ﺍﻧﻮﺷﯿﺮﻭﺍﻥ ﺍﺯ ﺟﻮﺍﺏ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺧﻮﺷﺶ ﺁﻣﺪﻭﮔﻔﺖ : ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺟﻮﺍﺑﺖ ﺣﮑﯿﻤﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩ ﻭﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﮑﻪ ﻃﻼ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﻫﻨﺪ . ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﺧﻨﺪﯾﺪ ، ﺍﻧﻮﺷﯿﺮﻭﺍﻥ ﮔﻔﺖ ﭼﺮﺍ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯼ ؟
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ : ﺯﯾﺘﻮﻥ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﯿﺴﺖ ﺳﺎﻝ ﺛﻤﺮﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﺍﻣﺎ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﻣﻦ ﺍﻻﻥ ﺛﻤﺮ ﺩﺍﺩ .
ﺍﻧﻮﺷﯿﺮﻭﺍﻥ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﮑﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪﺍﻭ ﺑﺪﻫﻨﺪ
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺧﻨﺪﯾﺪ ، ﺍﻧﻮ ﺷﯿﺮﻭﺍﻥ ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻨﺒﺎﺭﭼﺮﺍ ﺧﻨﺪﯾﺪﯼ؟
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ : ﺯﯾﺘﻮﻥ ﺳﺎﻟﯽ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺛﻤﺮ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﺍﻣﺎ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﻣﻦ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﻭﺑﺎﺭ ﺛﻤﺮ ﺩﺍﺩ .
ﺍﻧﻮﺷﯿﺮﻭﺍﻥ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﮑﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪﺍﻭ ﺑﺪﻫﻨﺪ ﻭﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﺩﻭﺭ ﺷﺪ .
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺳﺮﺑﺎﺯﺍﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪ
ﺳﺮﻭﺭﻡ ﭼﺮﺍ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻋﺠﻠﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺭﻓﺘﯿﺪ؟
انوﺷﯿﺮﻭﺍﻥ ﮔﻔﺖ : ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﺪﻡﺍﯾﻦ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ  ﺧﺰانه را خالی میکرد
farahnaz فرحناز     شنبه, ‏1394/02/12 ‏21:51:30

ابیاتی که مصرع دوم آنها مشهورتر است :

1- گر دایره ی کوزه ز گوهر سازند
از کوزه همان برون ترآود که در اوست (بابا افضل)

2-با سیه دل چه سود گفتن وعظ
نرود میخ آهنین در سنگ (سعدی)

3-شکسته بال تر ز من در میان مرغان نیست
دلم خوش است که نامم کبوتر حرم است

4-هر دم که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست (حافظ)

5-چنین است رسم سرای درشت
گهی پشت به زین و گهی زین به پشت (فردوسی)

6-امیدوار بُوَد آدمی به خیر کسان
مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان (سعدی)

7-صوفی نشود صافی تا در نکشد جامی
بسیار سفر باید ، تا پخته شود خامی

8-در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب
یا رب مباد آن که گدا معتبر شود (حافظ)

9-در محفل خود راه مده همچو منی را
افسرده دل افسرده کند انجمنی را (قائم مقام)

10-مرو به هند و بیا با خدای خویش بساز
به هر کجا که روی آسمان همین رنگ است

11-منظر دل نیست جای صحبت اضداد
دیو چو بیرون رود فرشته در آید (حافظ)

12-زلیخا مُرد از این حسرت, که یوسف گشته زندانی
چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی....
farahnaz فرحناز     دوشنبه, ‏1394/03/04 ‏19:09:24

بند  ناف را بریدند و گریستیم از ترس جدایی.
اما رازش را نفهمیدیم.
به مادر دل بستیم و روز اول مدرسه گریستیم و رازش را نفهمیدیم.
به پدر دل بستیم و وقتی به آسمان رفت گریستیم و باز....نفهمیدیم.
به کیف صورتی گلدار...به دوچرخه آبی شبرنگ...

بارها دل بستیم و از دست دادیم و شکستیم و باز نفهمیدیم.
چقدر این درس "تنهایی" تکرار شد و ما رفوزه شدیم.


این بند ناف را روز اول بریده بودند  
ولی ما هرروز به پای کسی یا چیزی گره زدیم تا زنده بمانیم
و نفهمیدیم.....افسوس نفهمیدیم که
قرارست روی پای خود بایستیم
نفس از کسی قرض نگیریم
قرار از کسی طلب نکنیم
عشق بورزیم اما در بند عشق کسی نباشیم
دوست بداریم اما منتظر دوست داشته شدن نباشیم

به خودمان نور بنوشانیم و شور هدیه کنیم.
دربند نباشیم....رها باشیم و برقصیم و آواز عشق سر دهیم.
عزت انسان بودنمان را به پای کرشمه کسی قربانی نکنیم.

بند ناف را خوب نبریده اند....به مویی بند ست...تمامش کنیم!
farahnaz فرحناز     دوشنبه, ‏1394/03/11 ‏19:14:16

گفتگوی آنتونی رابینز و دیپاک چوپرا

امروز در نهایت خوشبختی در کنار بزرگ مردی نشسته ام که از مدتها پیش ایشان را می ستوده ام. نام وی دیپاک چوپرا است.
رابینز: دیپاک، در کنار شما بودن برای من افتخاری بزرگ است.
چوپرا: دیدار با شما نیز برای من افتخار بزرگی است. من سالهاست که برای شما ارزش و احترام قائلم.
ر: از شما سپاسگزارم. شما در گذشته طبیبی کاملاً سنت گرا بودید اما اکنون یکی از  متخصصان پیشرو در پزشکی ذهن/ بدن و دانش نوین ایمنی شناسی روانی- عصبی هستید. ممکن است کمی درباره گذشته خود و اینکه این دگرگونی از کجا آغاز شد برای ما صحبت کنید؟
چ: دگرگونی مدتی پس از آن آغاز شد که با بیماران سروکار مستقیم پیدا کردم من در آغاز استاد دانشگاه بودم و در دانشکده پزشکی بوستون و پس از آن مدتی در هاروارد تدریس می کردم. اما وقتی به کار درمان بیماران سرگرم شدم دریافتم آن دیدگاههای نظری و دانشگاهی که بسیار هیجان انگیز می نمود، در زمینه ی چگونگی خوب کردن حال بیماران چندان کاری از دستش ساخته نیست.  مشاهده چنین وضعیتی برای من  بسیار ناامید کننده بود من از صبح تا شب در مطبم نشسته بودم و برای بیماران نسخه می نوشتم و در پایان روز احساس می کردم عامل مجاز فروش دارو هستم. و بنابراین می توان گفت این احساس نارضایتی و ناراحتی بود که مسیر زندگی مرا تغییر داد.
ر: یا به عبارتی احساس رنج بود که شما را به سویی راند.
چ: بله، درست است، رنج.
ر: آنگاه چه شیوه ای را دنبال کردید؟ شما در هند بدنیا آمدید آیا در آنجا به دنبال طب آیورودیک رفتید؟
چ: بله، در سال 1980 با یک مدیتیشن به نام  TM آشنا شدم و در سال 1985 در یک همایش پزشکی به ظاهر بر حسب اتفاق با آقای ماهاریشی بنیانگذار مدیتیشنTM ملاقات کردم و او مرا به مطبش دعوت کرد و از من خواست درباره طب آیورودیک مطالعاتی داشته باشم.  من که چنین قصدی نداشتم و فقط از روی ادب به او گفتم که چنین کاری را انجام می دهم. هنگامی که از دفتر او خارج شدم و به سمت فرودگاه می رفتم دوستی از زمان دانشگاه را ملاقات کردم که کتابی در این زمینه به من داد و گفت که حتماً آن را بخوانم. من این اتفاق را یک نشانه تلقی کردم و شروع به خواندن آن کتاب کردم و مطالب آن را بسیار مفید و کاربردی ارزیابی کردم. آنگاه از ماهاریشی خواستم که مرا به هند بفرستد با اساتید بزرگ این علم آشنا شوم.
ر: چه عاملی باعث شد به این باور برسید که راهکاری را که دنبال می کردید باید در فراسوی طب پزشکی سنتی یافت؟
چ: مشاهده ی بهبودهای چشمگیر و سریع در بیماران مبتلا به آسم و آرتریت و سرطان مرا به فکر انداخت. به نظر می رسید که ما چندین میلیون سال تجربه آموزی نیاکانمان را به فراموشی سپرده بودیم، زیرا بدن انسان همانند یک کارخانه داروسازی پیشرفته تمام داروهایی را که کاروخانه معروف داروسازی "هافمن لاروش" می سازد و حتی بیشتر از آن را با کیفیتی بهتر، دوز مناسبتر، هدف گیری دقیق عضو، بدون هیچ گونه عوارض و با بهایی ارزانتر و همیشه در دسترس تولید می کند.
ما میلیونها سال تکامل را پشت سر گذاشته ایم و در این مدت بدن تمام آزمون و خطاهای ممکن برای ساختن پادزهرها و آنتی بیوتیکها انجام داده و اکنون در بدن ماست. این بود که از خود پرسیدم: "چرا نباید از این گنجینه ی عظیم بهره برداری کنیم؟"
ر: چه عاملی ما را از این کار باز می دارد؟
چ: برخی مداخلات. خواب نما شدن به دست جامعه حاصل از شرطی شدن به دست جامعه. زیر پا گذاشتن ساده و اساسی طبیعت که بدنمان براساس آنها عمل می کند. در بدن ما همواره فرآیندهای ساده ای رخ می دهد. خوردن، آشامیدن، تنفس، گوارش، سوخت و ساز، دفع و ... تمام اینها به دست نوعی شعور و خود آگاهی اداره می شود، شبکه ای ارتباطی، شبکه ای هوشمند و آگاه که این فرآیند را اداره می کند. اگر بتوان با این شبکه ارتباط برقرار کرد می توان نود و پنج درصد بیماریها را درمان کرد. می ماند پنج درصد بیماریهایی که ریشه ای ژنتیکی دارند. ولی حتی بیماریهای ژنتیکی نیز نمودی از نیاکان ما هستند و اگر ما به آنچه با نسل خود انجام می دهیم توجه کنیم، نسل آتی بسیار بهتر از ما خواهد بود.
...
farahnaz فرحناز     دوشنبه, ‏1394/03/11 ‏19:15:15

...
ر: اکنون به ما بگویید بدن چیست؟
چ: اگر پیش یک فیزیکدان رفته و از او بپرسیم که بدن چیست به ما خواهد گفت که بدن، گستره ای پویای انرژی آگاهی و باشعور است که پیوسته به بازسازی خود می پردازد. در واقع ما هر سال بدنی جدید می سازیم. بدنی که الآن صاحب آن هستیم میلیون ها اتم دارد. 98 درصد اتمهای بدن ما در زمانی کمتر از یکسال تجدید می شوند. ما هر ماه پوست جدید، هر سه ماه استخوان جدید و هر پنج روز دیواره معده جدید می سازیم. حتی سلولهای مغز ما که به کمک آنها می اندیشیم به عنوان ترکیبی از کربن، هیدروژن و نیتروژن و اکسیژن، همانی نیستند که سال پیش بودند.
ر: فرض کنیم فردی به سرطان مبتلا می شود. آیا شما می خواهید بگویید توده ای که در بدن بیماری سرطان وجود دارد یکسال بعد همانی نخواهد بود که امروز هست؟
چ: بله درست است. زیرا، تک تک اتمهای کربن، هیدروژن، اکسیژن ونیتروژن که ساختار این توده را تشکیل می دهند به دلیل تغییر سریعی که روی داده، همانند نیستند که شش ماه قبل بودند. اما به دلیل اینکه ساختار کوانتومی یا بنیادین آن، یا بعبارت دیگر حافظه سلولی و فرآیندهای فیزیولوژیکی آن در لایه های زیرین غیر مادی همان است، همچنان به همان شکل سابق نمود پیدا می  کند.
به این می ماند که اگر می توانستم تک تک آجرهای این ساختمان را هر سال تغییر دهم هر بار به همین ساختمانی که الآن می بینیم می رسیدم.
پس اگر من بخواهم از دست این توده خلاص شوم، ناچارم روح آن توده را بیرون برانم. و منظورم از روح، تکانه های اطلاعات، انرژی، گشتار، حافظه، پاسخهای شرطی شده و تمام چیزهایی است که ساختار غیر مادی آنرا تشکیل می دهند و آنرا به این شکل مادی نمودار می سازند.
چنین برآورد شده است که ما هر روز بیش از شصت هزار فکر در سر می پرورانیم. جالب اینجاست که 95 درصد افکار اغلب مردم، همان افکار دیروزشان است. بنابراین ما همچون بسته ای از بازتابها و پاسخهای شرطی شده هستیم  که پیوسته از جانب مردم و محیط تحریک می شویم و بروندادهای بیوشیمی، رفتاری و سرانجام جسمانی کاملاً قبل پیش بینی بروز می دهیم.
بدن ما هر روز به شش میلیارد تغییر سلولی تن می دهد که در یک درصد آن جهش صورت می گیرد، بنابراین در بدن ما هر روز سلولهای سرطانی ایجاد می شود که ما از آنها نجات می یابیم.
ر: مشکل اینجاست که اگر ما به همان حالت عاطفی، همان فکر، همان باور و انتظار ادامه دهیم به همان نتیجه خواهیم رسید، زیرا همان ماده را برخواهیم گرفت و همه چیز را بر اساس آن معنا خواهیم کرد. آیا منظورتان این است؟
چ: دقیقاً زیرا دستور عمل مثل گذشته باقی می ماند. اگر همان ماده را با دستور عملی متفاوت بکار گیریم، نتیجه چیز دیگری از آب در خواهد آمد.
در واقع همه چیز به برداشت و تعبیر و تفسیر ما از آنچه بر ما می گذرد بستگی دارد. اگر اتفاقی را لذت بخش تلقی کنیم موادی در بدن ما مترشح می شود که ضد سرطان و بیماری است و اگر همان اتفاق را با ترس همراه کنیم مواد بیوشیمیایی که در بدنمان تولید می شود باعث ضعف دستگاه ایمنی بدن می گردد.
ر: در واقع برچسبی که بر هر رویداد می زنیم با خود آن رویداد برابر می شود.
چ: درست است، چیزی به اسم واقعیت وجود ندارد، بلکه برداشت از واقعیت است که وجود دارد و این برداشت همان تعبیر و تفسیری است که هر شخص برای خودش انجام میدهد.
...
farahnaz فرحناز     دوشنبه, ‏1394/03/11 ‏19:19:45

...
ر: کاملاً درست است. اکنون بیایید در مورد پلاسیبوها صحبت کنیم. واژه ای پلاسیبو به گوش بیشتر مردم آشناست اما بسیاری نمی دانند که ...
چ: که پلاسیبو چیست. پلاسیبو در واقع ساز و کار آفرینش است. اولین پلاسیبوهایی  که کشف شدند بی حس کننده ها و مسکن ها بودند. پژوهشگری کشف کرد که اگر به بیماری ماده ای بخورانند که هیچ خاصیت دارویی نداشته باشد و به او بگویید که این مسکن است و او این را باور کند بدن او شروع به ساختن ماده ای می کند که چهل هزار بار قویتر از هرویینی است که قاچاقچیان کوچه و بازار می فروشند و اگر همان ماده را به شخص دیگری بدهند و به او بگوییم با مصرف این دارو زخم معده ات بهبود می یابد، در اینجا بدن او دیگر هروئین تولید نمی کند بلکه مولکولی کاملاً اختصاصی به نام سد کننده گیرنده ی اچ 2 می سازد و اگر این ماده را به شخص سومی که فشار خون دارو بدهیم او مولکول ویژه ای به نام سد کننده ی بتا خواهد ساخت که نقش مؤثری در پایین آوردن فشار خوردن دارد. در هر یک از این موارد کاری که بیماران می کنند این است که باور یا فکری را که درست می پندارند برمی گیرند و آن را به مولکولی بسیار ویزه تبدیل می کنند.
ما سازنده بدنمان هستیم. اگر به ژرفای هشیاری وجود خود فرو برویم به کشف این حقیقت نایل می شویم که ما در هر لحظه هستی حتی مولکولهای بدنمان را تولید می کنیم.
ر: اکنوون بیایید درباره نوسیبوها صحبت کنیم، زیرا همانطور که باور ما به شفا بخش بودن چیزی می تواند باعث شود بدنمان مواد شفا بخش تولید کند، باور به مضر بودن چیز می تواند به همان اندازه برای ما دردسر ساز باشد. این طور نیست؟
چ: بله، نوسیبوها در نقطه ی مقابل پلاسیبوها قرار دارند. واژه ها می توانند در نقش نوسیبو عمل کنند. مثلاً واژه ای "سرطان". هم که به پزشک به بیماری بگوید: "خانم اسمیت شما به سرطان سینه مبتلا هستید که به ریه و استخوانهایتان در حال گسترش است و شما دو سه ماه بیشتر زنده نخواهید ماند." اگر او زنی ساده و زود باور باشد این اطلاعات را برخواهد گرفت و به واقعیت تبدیل خواهد کرد.
ر: منظورتان از ساده بودن این است که او دانش ومعلومات پزشک را بی چون و چرا می پذیرد؟
چ: بله، او اختیار خویش را به واژه هایی که از زبان پزشک بیرون می آید سپرده است.
...
farahnaz فرحناز     دوشنبه, ‏1394/03/11 ‏19:20:51

...
ر: اکنون بیایید در مورد ایدز صحبت کنیم. بیشتر مردم می ترسند که مبادا هنگام آزمایش خون ناگهان مبتلا به ایدز تشخیص داده شوند اما همانگونه که من و شما می دانیم آزمایشها برای تشخیص آلوده بودن به ویروس ایدز نیست، بلکه برای تشخیص این است که آیا در خون آنان پادتن هایی مرتبط با این ویروس وجود دارد یا خیر.
چ: این یک نوسیبو است.
ر: اکنون در جامعه ما ایدز به گونه ترویج می یابد که گویی قرار است همچون طاعون ما را نابود کند. نمی دانم با دکتر دویزبرگ استاد دانشگاه برکمی آشنا هستید یا نه. او ترویج می دهند می تازد. و از نظر من او برای این کار کاملاً واجد صلاحیت است.
چ: بله. اچ آی وی شاید بتواند عامل زمینه ساز در میزبانی مستعد باشد. این بیماری علت مادی ندارد. این ویروس شاید بتواند عامل نهایی در برانگیختن این بیماری در کسی که مستعد آن است، باشد.
ر: چه عاملی آنان را مستعد می سازد؟
چ: تعبیر و تفسیر آنان از واقعیت های زندگیشان.
ر: یعنی همان افکار، احساسات، باورها وسبک زندگی آنان؟
چ: بله، کاملاً.
ر: پس قضیه به این سادگی ها نیست.
چ:درست است. در وافع من بیماران بسیاری دارم که به بیماری به اصطلاح ایدز- این برچسبی است که ما به آن می زنیم- مبتلا هستند اما از بیشتر مردم ساکن شهر بوستون سالمترند، تا آنجا که در ده سال گذشته حتی سرما هم نخورده اند.
ر: ولی کسی به آنان گفته به این بیماری مبتلا هستند و آنان این را به خورد خود داده اند.
چ: بله، اما این برچسب و آزمایش خون اچ آی وی مثبت نشانه ی بیماری نیست.
ر: به گفته ی دکتر دویزبرگ ثابت شده است بیشترین کاری که ویروس اچ آی وی از نظر بیوشیمیایی و فیزیولوژیکی می تواند انجام دهد این است که از هر ده هزار سلول کمکی یکی را از بین ببرد.
چ: بله. این ویروس این روند را به کمک افکار، باورها، عواطف، ایده ها و تعبیرها و تفسیرهای خود ما تسهیل می کند.
ر: و ما روزانه سلولهایی به مراتب بیشتر از آن تعداد که ویروس اچ آی وی از بین می برد جایگزین می کنیم. با وجود این مردم نتا یج آزمایشی را که حتی آزمایشی تشخیص ویروسی نیست که بتواند این تعداد اندک سلولها را از بین ببرد بعنوان تشخیص ابتلا به ایدز می پذیرند. به ما بگویید وقتی مردم این را می پذیرند چه بر سرشان می آید.
چ: وقتی آنرا می پذیرند باعث وقوع آن می شوند.
ر: شاید به مصرف داروی azt روی آورند که عوارض جانبی آن تضعیف دستگاه ایمنی بدن است.
چ: نتیجه آن مشوش شدن ذهن و ترس و وحشت فراوان است.
ر: تأثیر داروی azt بر بدن چیست؟
چ: داروی azt دستگاه ایمنی بدن را بیش از پیش نابود می کند وعوارض جانبی بیشماری دارد. آمارهایی که در دست است نشان می دهد که این دارو در دراز مدت هیچ تأثیری در بهبود یا توقف پیشرفت این بیماری ندارد.
ر: گویا این دارو در آغاز پس از آزمایشی کوتاه مدت از طرف مجامع پزشکی پذیرفته شد.
چ: پای پول زیادی در میان است.
ر: همچنین من چندی پیش در مقاله ای خواندم که اگر کسی تاکنون آمپولی حاوی گاماگلوبین تزریق کرده باشد...
چ: نتیجه آزمایش ایدز او به غلط مثبت نشان داده خواهد شد. همچنین غیر از گاماگلوبین، پادگنهای بسیاری در محیط وجود دارند به غلط نتیجه ی آزمایش ایدز را مثبت نشان دهند.
ر: همچنین 167 بیماری وجود دارد که همان نشانه های بیماری ایدز را دارند و روز بروز دایره شمول این بیماری گسترش می یابد.
چ: بله. ما در حال ساختن هیولایی از آن هستیم.
ر: بزرگترین هیولا از نظر من ترس است. در جایی تعریف زیبایی را از استرس از شما خواندم. گفته بودید استرس بر پایه رویدادهای پیرامون ما ایجاد نمی شود، بلکه زمانی ایجاد می شود که ما رویدادی را نوعی تهدید و خطر تعبیر کنیم.
چ: استرس در واقع تعبیر و تفسیر ما از تهدیدهای فیزیکی یا فیزیولوژیکی است. استرس نه در ماست و نه در محیط، بلکه در تلقی ما از رویدادهای زندگی است. دکتر کن پلیتر تشبیه آموزنده ای در این مورد بکار می برد. او می گوید اگر کسی موج سواری ماهر باشد، هر موجی برای او لذت آور است و هیجان انگیز.
farahnaz فرحناز     دوشنبه, ‏1394/03/11 ‏19:21:31

...
ر: اکنون کمی درباره ی همگرایی با ما صحبت کنید. این پدیده برای من بسیار شگفت آور است...
چ: چشم! لابد تاکنون پرواز دسته جمعی پرندگان را در آسمان دیده ای و شاهد بوده ای که چگونه همگی آنان ناگهان همزمان با هم مسیرشان را تغییر می دهند. رهبر گروه هیچ زمانی در اختیار ندارد تا با فرستادن علایمی به دیگران به آنان بگوید ما می خواهیم به چپ و راست بپیچیم. آنها این کار را همزمان با هم انجام می دهند. زیرا بسامد مغز همه ی آنها یکی است. حرکت گروهی ماهیها هم همین گونه است. آنها چنان در کنار هم حرکت می کنند که گویی موجودی واحد هستند. همچنین اگر نوزادی را کنار سینه ی مادرش قرار دهیم، پس از مدتی ضربان قلب و آهنگ تنفس کودک با مادر یکی می شود. در جهان گرایشی وجود دارد که اطلاعات به گونه ای یکنواخت روان می شود. نیچه می گفت: "خیال می کنی تو هستی که می اندیشی ولی حقیقت آن است که بیشتر اوقات، تو اندیشیده می شوی."
ر: این هم از انسانی که خود را خالق رویدادهایی زندگی خویش می داند!
چ: مگر این که بدانیم با وجود این، ما می توانیم بر آن شعور فراگیر و گسترده تأثیر بگذاریم. این هدف همان کاری است که من و شما انجام می دهیم. که بر آن شعور فراگیر تأثیر بگذاریم تا بتوانیم دنیای بهتری بسازیم و مقصود و هدف بیشتری به آن ببخشیم.
ر: و راه انجام این کار آن است که مردم را توانمند سازیم تا به یاد داشته باشند که سرچشمه و آفریننده ی همه چیز خود آنان هستند.
چ: تا آنگاه از سطح فردی به سطح جمعی و زیستی گسترش پیدا کند و همه دنیا تغییر پیدا کند. محیط، همان کالبد گسترش یافته ماست. ما این محیط را جهان می خوانیم اما آن جسمم تأثیر بگذارم بر آن نیز می توانم تأثیر بگذارم. اگر من قادر هستم با سر سوزنی اراده انگشتانم را حرکت دهم، می توانم این کار با کالبد کیهانی خود نیز انجام دهم.
ر: قبل از پایان گفتگو به ما بگویید که هدف زندگی چیست؟
چ: هدف زندگی گسترش شادمانی است.
ر: خودتان را در ده سال آینده در کجا می بینید؟
چ: در گستره ی تمام احتمالات ممکن. من در هر لحظه از هستی ام به سوی ناشناخته گام بر می دارم.
ر: از شما سپاسگزارم. خداوند پشت و پناهتان باشد.
چ: خداوند پشت و پناه شما نیز باشد.

منبع:سایت سمینار ما
farahnaz فرحناز     دوشنبه, ‏1394/05/05 ‏15:44:17

رکوردهاى ایران در گینس
بسیار جالبه ... !!
حتما بخونید


رتبه های اول کشور ایران در "کتاب گینس" :

در چه زمینه هائی ایران در جهان مقام اول را دارد؟

رتبه های اول ایران در دنیا :

1- بیشترین تولید پسته

...2- بیشترین تولید خاویار

3- بیشترین تولید خانواده توت

4- بیشترین تولید زعفران (80% کل تولید جهانی)

5- بیشترین تولید زرشک

6- بیشترین تولیدمیوه آلویی (از قبیل شفت وگیلاس وغیره )

7- بالاترین دمای ثبت شده روی سطح زمین (70.7 درجه سانتیگرد در کویر لوت)

8- بیشترین تلفات انسانی در سرما و کولاک برفی (4000 نفر در کولاک سال 1350 کشته شدند، میزان بارش برف 8 متر در 5 روز)

9- بزرگترین واردکننده گندم

10- بیشترین فرار مغز ها

11- بیشترین نسبت زن به مرد در مدارس و دانشگاه ها (1.23 زن در مقابل هر مرد)

12- بالاترین میزان تشعشات زمینی، با شدت سالانه 260 میلی سیورت در رامسر (مقایسه= یک عکس رادیوگرام سینه 0.05 میلی سیورت، میدانهای اطراف چرنوبیل 25 میلی سیورت)

13- بیشترین تعداد زمینلرزه های بزرگ (بالای 5.5 ریشتر)

14- دقیقترین تقویم دنیا (تقویم جلالی)

15- بیشترین مصرف تریاک و هرویین (امریکا بیشترین مصرف کوکایین را دارد)

16- بیشترین تعداد تغییر پایتخت در طول تاریخ (تهران سی و دومین پایتخت ایرانست)

17- کهنترین کشور دنیا (تاسیس شده در 3200 سال قبل از میلاد مسیح)

18- میزبان بزرگترین جمیعت مهاجر جهان (اکثرأ عراقی(عربها) و افغانی)

19- بزرگترین تولید کننده فیروزه

20- بزرگترین منابع روی در جهان

21- بزرگترین تولید کننده و صادر کننده فرش های دست بافت (75% کل تولید جهانی)

22- بیشترین شتاب پیشرفت تولید علم و تکنولوژی در جهان (340000% رشد در طول 37 سال 1349-1387، شتاب رشدی یازده برابر متوسط جهان در سال 1388, رشد سالانه کنونی 25.7%)

23- بزرگترین سیستم بانکی اسلامی (کل سرمایه 236 میلیارد دلار)

24- بالاترین میزان وابستگی به انرژی (بیشترین اتلاف انرژی در جهان)

25- بزرگترین منابع انرژی هیدروکربن (گاز و نفت با هم، با ارزش 14000 میلیارد دلار بر حسب قیمت جهانی 75 دلار هر بشکه نفت)

26- بالاترین تناسب ذخایر به تولید برای نفت در جهان(با میزان تولید کنونی ایران معادل 89 سال ذخایر نفتی دارد)

27- ارزانترین پایتخت جهان (طبق تحقیق شبکه خبری سی ان ان تهران ارزانترین پایتخت جهانست)

28- بزرگترین فوران چاه نفت در تاریخ (نشت چاه نفتی قم در سال 1335 سه ماه ادمه داشت با فوران روزی 125000 بشکه نفت، ارتفاع فوران 52 متر، مقایسه با نشت نفتی خلیج مکسیکو با خروج سه ماه 53000 بشکه در روز)

29- بالاترین آلودگی دیوکسید گوگرد در هوای شهری

30- قدیمیترین منبع مصنوعی یا دست ساز آبی جهان با قدمت 2700 سال (قنات گناد آباد هنوز هم آب 40000 نفر را فراهم میکند)

31- بزرگترین مجموعه جواهرات در جهان (جوهرات شاهی ایران در موزه بانک مرکزی ایران بزرگترین گنجینه جوهرات جهانست)

32- کهنترین امپراتوری جهان (هخامنشیان اولین ابرقدرت تاریخ بودند و در اوج قدرت بر 44% کل جمیعت جهان حکومت میکردند که این بالاترین درصد جمیعت تحت یک دولت در تاریخ هم هست؛که ثبت شده است)

33- بیشترین تعداد تلفات در جنگ شیمیایی (100000 کشته و 100000 زخمی در جنگ با صدام، ایران همچنین دومین رتبه تلفات تاریخ را بر اثر سلاح های کشتار دست جمعی بعد از ژاپن دارد

34اولین آهنگساز تاریخ(باربد جهرمی)

35 بزرگترین تولید کننده انجیر جهان
استهبان همچنین بزرگترین باغشهر دیم جهان میباشد

36 بزرگترین غار دست ساز جهان(غار سنگ شکنان جهرم)
farahnaz فرحناز     جمعه, ‏1394/07/03 ‏19:19:16

مرسی چنگیز جان شعرهای قشنگی بود
farahnaz فرحناز     دوشنبه, ‏1395/08/10 ‏23:18:23

راهله عزیز ممنون برای همراهیت
« نمایش همه نظرات »

املاک A4A: طراحی سئو