کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
 


کیانا وحدتی
هم اکنون دگر چگونه ، با که بتوان گفت ؟ ! که در ظلمت سکوت در غربت حجیم فقدان آن...

جزئیات بیشتر...




شنیدم در زمان خسرو پرویز....
شنیدم در زمان خسرو پرویز گرفتند آدمی را توی تبریز به جرم...

جزئیات بیشتر...


نوشته های خواندنی
« 119991 بازدید »

rouholla روح‌اله     شنبه, ‏1387/07/13 ‏20:16:20

با ارسال دانسته ها،معلومات و مطالعات جدید خود در زمینه های مختلف ، دیگران را بهره مند سازیم ...
« نمایش همه نظرات »
« نمایش 10 نظر قبلی »


rojin rojin     شنبه, ‏1390/03/07 ‏12:53:19

هیچ کس نمیتونه به دلش یاد بده که نشکنه اما میتونه یادش بده که اگه شکست لبه ی تیزش دست اونی رو که دلش رو شکسته نبره!!!!!!!!!!!!!!!!!


زندگی عشق است،افسانه نیست،انکه عشق را افرید دیوانه نیست،عشق ان نیست که به کنارش باشی،عشق ان است که به یادش باشی...


خوشبختی را همین لحظه باور کن،لحظه ای که دلی به یاد توست...


زندگی همان خوب ماندن است،ولو تنها ماندن...


زندگی خاطره ست...ادمها هستند و نبودشان خاطره میشود...


خدا طوطی و کلاغ را زشت افرید،طوطی اعتراض کرد و زیبا شد وکلاغ به رضای خدا راضیشد.اکنون طوطی در قفس است و کلاغ ازاد...


زندگی قصه ی تلخ یخ فروشی ست که می گوید فروختیم،نخریدند،اب شد!!!!!!!!!!


خوشبختی مثل یک پروانه است اگر دنبالش بدوی فرار می کنه ولی اگه اروم باشی میادو رو شونت میشینه...


خوشبختی، مثل توپی است که تا از ما دور است به دنبالش می دویم، اما وقتی جلوی پایمان است به آن لگد می زنیم.


همیشه با کسی دوست شو که قلب بزرگی دارد، تا برای جا شدن در قلبش ناچار نباشی خودت را کوچک کنی.


فرزند داشتن، آدم را پدر و مادر نمی کند، همانطور که پیانو داشتن آدم را پیانیست نمی نماید.


دانایی، راز خوشبختی است.


کسانی که حاضر نیستند هزینه دانایی را بپردازند، ناچارند هزینه جهل را پرداخت کنند و مطمئن باشند هزینه جهل به مراتب بیشتر است.


با دنیا نسازیم، دنیا را بسازیم.


علت تمام جنگ ها در دنیا، ندانستن حقیقت است، اگر مردم حقیقت را می دانستند هرگز با هم نمی جنگیدند
rojin rojin     شنبه, ‏1390/03/07 ‏12:55:58

انسان سه راه دارد:
راه اول از اندیشه می‌گذرد،
این والاترین راه است.
راه  دوم از تقلید می‌گذرد،
این آسان‌ترین راه است.
و راه سوم از تجربه
می‌گذرد
این تلخ‌ترین راه است.
rojin rojin     یکشنبه, ‏1390/03/08 ‏11:43:47

مرسی
rojin rojin     یکشنبه, ‏1390/03/08 ‏13:17:58

مردم اغلب بی انصاف، بی منطق و خود محورند ولی آنان را ببخش

اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند ولی مهربان باش

اگر موفق باشی دوستان دروغین و دشمنان حقیقی خواهی یافت ولی موفق باش

اگر شریف و درستکار باشی فریبت می دهند ولی شریف و درستکار باش

آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند ولی سازنده باش

اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند ولی شادمان باش

نیکی های درونت را فراموش می کنند ولی نیکوکار باش

بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد

و در نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان "تو و خداوند" است نه میان تو و مردم

دکتر علی شریعتی
rojin rojin     یکشنبه, ‏1390/03/08 ‏13:58:40

اگر دروغ رنگ داشت؛

هر روز شاید؛

ده ها رنگین کمان، در دهان ما نطفه می بست..

و بیرنگی، کمیاب ترین چیزها بود..

 

اگر شکستن قلب و غرور، صدا داشت؛

عاشقان، سکوت شب را ویران میکردند..

 

اگر به راستی، خواستن، توانستن بود؛

محال نبود وصال!

و عاشقان که همیشه خواهانند؛

همیشه می توانستند تنها نباشند..

 

اگر گناه وزن داشت؛

هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد؛

تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی..

و من شاید؛ کمر شکسته ترین بودم..

 

اگر غرور نبود؛

چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند؛

و ما کلام محبت را در میان نگاه‌های گهگاهمان،

جستجو نمی کردیم..

 

اگر دیوار نبود؛ نزدیک تر بودیم؛

با اولین خمیازه به خواب می رفتیم؛

و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان، حبس نمی کردیم..

 

اگر خواب حقیقت داشت؛

همیشه خواب بودیم..

هیچ رنجی، بدون گنج نبود؛

ولی گنج ها شاید،

بدون رنج بودند..

 

اگر همه ثروت داشتند؛

دل ها، سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند..

و یک نفر در کنار خیابان خواب گندم نمی دید؛

تا دیگران از سر جوانمردی؛

بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند..

 

اما بی گمان، صفا و سادگی می مرد،

اگر همه ثروت داشتند..

 

اگر مرگ نبود؛

همه کافر بودند؛

و زندگی، بی ارزشترین کالا بود..

ترس نبود؛ زیبایی نبود؛ و خوبی هم شاید..




اگر عشق نبود؛

به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟

کدام لحظه ی نایاب را اندیشه میکردیم؟

و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟

آری... بی گمان، پیش از اینها مرده بودیم ....

اگر عشق نبود؛

 

اگر کینه نبود؛

قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق میگذاشتند..

اگر خداوند؛ یک روز آرزوی انسان را برآورده میکرد،

من بی گمان،

دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز

هرگز ندیدن مرا..

 

آنگاه نمیدانم،

به راستی خداوند، کدامیک را می پذیرفت؟

 

"دکتر شریعتی
rojin rojin     دوشنبه, ‏1390/03/09 ‏20:29:05

مرسی فریاد جان دقیقا از همون نوع نوشته هایی بود که من دوست دارم(همشون رو پرینت گرفتم)
rojin rojin     سه شنبه, ‏1390/03/10 ‏23:48:44

mer30
rojin rojin     دوشنبه, ‏1390/06/28 ‏13:33:05

ممنون از همگی
rojin rojin     دوشنبه, ‏1390/06/28 ‏14:04:21

دو ماه پیش یعنی حدودا اوایل مرداد سال نود ،متاسفانه در سوگ خواهر یکی از دوستان قدیمیم نشستیم، دختری که دکترای معماری داشت و در چندین دانشگاه تدریس میکرد، پیانو را به زیبایی مینواخت و از همه مهمتر دو تا بچه داشت دو سال و نیمه و 6 ساله این خانم دکتر بعد از خوردن شاتوت دجار افت شدید فشار خون میشه بطوری که به بیمارستان منتقلش میکنند  وقتی رسیده بوده بیمارستان به قدری کبود شده بوده که پزشکها فکر میکنن در اثر ضرب و شتم به این حال افتاده و بعد از چند ساعت به اغما میره و کمتر از یک هفته بعدش برای همیشه از پیش ما میره اولش همه به سمی بودن شاتوتها مشکوک میشند، علی رغم اینکه هیچ آدم عاقلی درخت توت و شاتوت و امثالهم را سمپاشی نمیکنه، ولی نتایج کالبد شکافی هیچ چیزی را نشان نمیده و بدون اینکه جواب مشخصی به خانواده او داده بشه مرگ مشکوک گزارش میشه حالا بعد از سه هفته با پیگیریهایی که خانواده اش کرده اند و مکاتباتی که با دوستان پزشکشون که خارج از کشور هستند انجام دادند متوجه شدند که تابستان امسال سی مورد مشابه در امریکا گزارش شده که دقیقا با همین مشخصات مردند و آلمان اولین کشوری بوده که متوجه این بیماری جدید و ناشناخته شده و ظاهرا اسمش مسمومیت نیکولای است و هنوز هیچ پادزهری براش پیدا نشده از همه بدتر اینکه ظاهرا این بلا بر سر دو کوک سه ساله و شش ساله یک خانواده دیگه هم توی همین ایران خودمون اومده که به فاصله چهل روز از همدیگه فوت شدند و هنوز هیچ احدی توی هیچ خبر گزاری این موضوع را منتشر نکرده مشخص نیست که چه چیزی باعث مسمومیت این افراد با شاتوت میشه ولی یکی از پزشکها گفته قدرت مسمومیت در حد مسمومیت با مرگ موش است شاید این هم یکی از اون مواردی باشه که این روزها به محصولات وارداتی چینی مربوط میشه، شاید بذر این گیاهها آلوده بوده یا، نمیدونم والا به هر حال از همه شما خواهش میکنم با انتشار این خبر به بقیه، جلوی از بین رفتن بقیه دوستان و هموطنانمون را بگیریم امیدوارم همیشه شاد و سلامت  باشید
rojin rojin     پنج شنبه, ‏1390/06/31 ‏16:27:20

با تشکر از تمامی دوستان
ولی این فرد خواهر دوستم نبود و این ایمیل رو از دوستم دریافت کردم و فکر کردم بهتره بذارمش رو سایت...

در نتیجه ... copy,paste

به هر حال روحش شاد
rojin rojin     دوشنبه, ‏1390/09/28 ‏20:42:07

ھمیشه دلیل شادی کسی باش ، نه شریک شادی او
وھمیشه شریک غم کسی باش ، نه دلیل غم او
rojin rojin     دوشنبه, ‏1390/09/28 ‏20:45:49

خانمها فیلم ترسناک نگاه کنند!!
اگر از خواندن این تیتر دچار تعجب شده اید به شما پیشنهاد می دهیم این مطلب را بخوانید تا …
فیلم ترسناک برای زنان مفید است بسیاری از زنان علاقه‌ای به دیدن فیلم‌های ترسناک ندارند در حالی که جالب است بدانید دیدن این فیلم‌ها برای مغز و روان آنها خوب است.

محققان می‌گویند دیدن فیلم‌های ترسناک باعث می‌شود مغز انرژی بیشتری تولید کند و حاملان عصبی مانند دوپامین، سروتونین و گلوتامات را فعال کند. این هورمون‌ها زنان را آماده مقابله می‌کند.
پیام تهدید به ناحیه‌ای از مغز که به سیستم لمفاتیک مرتبط است ارسال می‌شود. این امر سبب تحریک غدد فوق‌کلیوی و تولید آدرنالین می‌شود که خود مسبب ترشح هورمون ضددرد است. ۳۰ دقیقه بعد از آنکه زنان فیلم ترسناک می‌بینند آرامش یافته و سیستم ایمنی آنها قوی‌تر می‌شود. البته دیدن فیلم ترسناک به کسانی که ناراحتی‌های قلبی دارند توصیه نمی‌شود
rojin rojin     جمعه, ‏1390/10/02 ‏00:11:54

merC khale
rojin rojin     شنبه, ‏1390/10/03 ‏11:10:45

همه ما خودمان را چنین متقاعد می کنیم که زندگی بهتری خواهیم داشت اگر:
شغلمان را تغییر دهیم
مهاجرت کنیم
با افراد تازه ای آشنا شویم
ازدواج کنیم
فکر میکنیم،‌ زندگی بهتر خواهد شد اگر:
ترفیع بگیریم
اقامت بگیریم
با افراد بیشتری آشنا شویم
بچه دار شویم
و خسته می شویم وقتی:
می بینیم رییسمان نمی فهمد
زبان مشترک نداریم
همدیگر را نمی فهمیم
می‌بینیم کودکانمان به توجه مداوم نیازمندند
بهتر است صبر کنیم ...
با خود می گوییم زندگی وقتی بهتر خواهد شد که :
رییسمان تغییر کند، شغلمان را تغییر دهیم
به جای دیگری سفر کنیم
به دنبال دوستان تازه ای بگردیم
همسرمان رفتارش را عوض کند
یک ماشین شیک تر داشته باشیم
بچه هایمان ازدواج کنند
به مرخصی برویم
و در نهایت بازنشسته شویم....
حقیقت این است که برای خوشبختی، هیچ زمانی بهتر از همین الآن وجود ندارد.
اگر الآن نه، پس کی؟
زندگی همواره پر از چالش است.
بهتر این است که این واقعیت را بپذیریم و تصمیم بگیریم که با وجود همه این مسائل، شاد و خوشبخت زندگی کنیم.
به خیالمان می رسد که زندگی، همان زندگی دلخواه، موقعی شروع می شود که موانعی که سر راهمان هستند، کنار بروند:
مشکلی که هم اکنون با آن دست و پنجه نرم می کنیم
کاری که باید تمام کنیم
زمانی که باید برای کاری صرف کنیم
بدهی‌هایی که باید پرداخت کنیم
و ...
بعد از آن زندگی ما، زیبا و لذت بخش خواهد بود!
بعد از آن که همه ی این ها را تجربه کردیم، تازه می فهمیم که زندگی، همین چیزهایی است که ما آن ها را موانع می‌شناسیم
این بصیرت به ما یاری میدهد تا دریابیم که جاده‌ای بسوی خوشبختی وجود ندارد. خوشبختی، خود همین جاده است.. بیایید از هر لحظه لذت ببریم.
برای آغاز یک زندگی شاد و سعادتمند لازم نیست که در انتظار بنشینیم:
در انتظار فارغ التحصیلی
بازگشت به دانشگاه
کاهش وزن
افزایش وزن
شروع به کار
مهاجرت
دوستان تازه
ازدواج
شروع تعطیلات
صبح جمعه
در انتظار دریافت وام جدید
خرید یک ماشین نو
باز پرداخت قسط ها
بهار و تابستان و پاییز و زمستان
اول برج
پخش فیلم مورد نظرمان از تلویزیون
مردن
تولد مجدد
و...
خوشبختی یک سفر است، نه یک مقصد.
هیچ زمانی بهتر از همین لحظه برای شاد بودن وجود ندارد.
زندگی کنید و از حال لذت ببرید.
اکنون فکر کنید و سعی کنید به سؤالات زیر پاسخ دهید:
1. پنج نفر از ثروتمندترین مردم جهان را نام ببرید..
2. برنده‌های پنج جام جهانی آخر را نام ببرید.
3. آخرین ده نفری که جایزه نوبل را بردند چه کسانی هستند؟
4. آخرین ده بازیگر برتر اسکار را نام ببرید.
نم یتوانید پاسخ دهید؟ نسبتاً مشکل است، اینطور نیست؟
نگران نباشید، هیچ کس این اسامی را به خاطر نمی آورد..
روزهای تشویق به پایان می رسد! نشان های افتخار خاک می گیرند! برندگان به زودی فراموش میشوند!
اکنون به این سؤالها پاسخ دهید:
1. نام سه معلم خود را که در تربیت شما مؤثر بوده‌اند ، بگویید.
2. سه نفر از دوستان خود را که در مواقع نیاز به شما کمک کردند، نام ببرید.
3. افرادی که با مهربانی هایشان احساس گرم زندگی را به شما بخشیده‌اند، به یاد بیاورید.
4. پنج نفر را که از هم صحبتی با آن ها لذت می برید، نام ببرید.
حالا ساده تر شد، اینطور نیست؟
افرادی که به زندگی شما معنی بخشیده‌اند، ارتباطی با "ترین‌ها" ندارند، ثروت بیشتری ندارند، بهترین جوایز را نبرده‌اند ....
آنها کسانی هستند که به فکر شما هستند، مراقب شما هستند، همان هایی که در همه ی شرایط، کنار شما می مانند ...
کمی بیاندیشید. زندگی خیلی کوتاه است.
شما در کدام لیست قرار دارید؟ نمی دانید؟
اجازه دهید کمکتان کنم.
شما در زمره ی مشهورترین نیستید...!
rojin rojin     شنبه, ‏1390/10/03 ‏20:17:23

آیا میدانستید عهد نامه ترکمانچای در روز 23 آبان ماه 1389 به پایان رسید؟ یعنی از روز 24 آبان ماه 1389 رسما" کشور آذربایجان جزء خاک ایران خواهد بود زیراطبق این عهد نامه ایران آذربایجان را در سال 1289 به مدت 100 سال به روسیه داده بود که در تاریخ 23 آبان ماه 1389 این مدت به پایان رسید.
rojin rojin     شنبه, ‏1390/10/03 ‏21:13:23

از خداوند چیزی برایت میخواهم که جز خدا در باور هیچکس نگنجد!

گاهی گمان نمیکنی ولی میشود ، گاهی نمی شود که نمی شود!
گاهی هزار دوره دعا بی اجابتست! گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود!
گاهی گدای گدایی و بخت یار نیست! گاهی تمام شهر گدای تو می شود!!!


ساعتها را بگذارید بخوابند! بیهوده زیستن را نیاز به شمردن نیست.


مشکلات انسانهای بزرگ را متعالی می سازد و انسانهای کوچک را متلاشی.


خدایا،به من توفیق تلاش در شکست،صبر در نومیدی،رفتن بی همراه،
جهاد بی سلاح،کار بی پاداش،فداکاری در سکوت،دین بی دنیا،عظمت بی نام،
خدمت بی نان،ایمان بی ریا،خوبی بی نمود،مناعت بی غرور،عشق بی هوس،
تنهایی در انبوه جمعیت،و دوست داشتن بی آنکه دوست بداند،روزی کن.


بغض بزرگترین نوع اعتراض در برابر آدم هاست اگر بشکنه دیگه اعتراض نیست التماسه.


زخمی بر پهلویم هست روزگار نمک می پاشد و من پیچ و تاب میخورم و
همه گمان میکنند که من میرقصم.


نامم را پدرم انتخاب کرد ، نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم! دیگر بس است ،
راهم را خودم انتخاب می کنم.


دلی که ازبی کسی تنها است،هرکس رامیتواندتحمل کند.!


به دکتر شریعتی گفتند استاد سیگار طول زندگی رو کوتاه میکنه ،
دکتر در جواب گفتند من به عرض زندگی فکر میکنم.


در دشمنی دورنگی نیست ، کاش دوستانم هم در موقع خود
چون دشمنان بی ریا بودند.


خیلی اوقات آدم از آن دسته از چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند
که در خودش وجود دارد.
                                                                                              دکتر شریعتی
rojin rojin     سه شنبه, ‏1390/10/06 ‏11:50:37

1- Confidence اعتقاد
اهالی روستایی تصمیم گرفتند که برای نزول باران دعا کنند. روزی که تمام اهالی برای دعا در محل مقرر جمع شدند،فقط یک پسربچه با چتر آمده بود،این یعنی اعتقاد.  

2- Trust اعتماد: اعتماد را می توان به احساس یک کودک یکساله تشبیه کرد،وقتی که شما آنرا به بالا پرتاب می کنید،او میخندد ..... چراکه یقین دارد که شما او را خواهید گرفت،این یعنی اعتماد.
 
3- Hope امید:
هر شب ما به رختخواب می رویم بدون اطمینان از اینکه روز بعد زنده از خواب بیدار شویم.ولی شما همیشه برای روز بعد خود برنامه دارید،این یعنی امید.


                                                      با اعتقاد،اعتماد و امید زندگی کنید
rojin rojin     سه شنبه, ‏1391/04/06 ‏22:24:23

دوستت دارمها را نگه میداری برای روز مبادا،

دلم تنگ شدهها را، عاشقتمها را…

این جملهها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمیکنی!

باید آدمش پیدا شود!

باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!

سِنت که بالا میرود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکردهای و روی هم تلنبار شدهاند!

فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمیتوانی با خودت بِکشیاش…

شروع میکنی به خرج کردنشان!

توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی

توی رقص اگر پابهپایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند

توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد

در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خندهات انداخت و اگر منظرههای قشنگ را نشانت داد

برای یکی یک دوستت دارم خرج میکنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ میشود خرج میکنی! یک چقدر زیبایی یک با من میمانی؟

بعد میبینی آدمها فاصله میگیرند متهمت میکنند به هیزی… به مخزدن به اعتماد آدمها!

سواستفاده کردن به پیری و معرکهگیری…

اما بگذار به سن تو برسند!

بگذار صندوقچهشان لبریز شود آنوقت حال امروز تو را میفهمند بدون اینکه تو را به یاد بیاورند
 
غریب است دوست داشتن.

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

به بازیش میگیریم هر چه او عاشقتر، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر، ما بی رحم تر.

تقصیر از ما نیست؛

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند


دکتر شریعتی
rojin rojin     چهارشنبه, ‏1391/04/14 ‏14:36:51

داستان کوتاهی از آنتوان چخوف:
همین چند روز پیش، پرستار بچه‌‌‌هایم را به اتاقم دعوت کردم تا با او تسویه حساب کنم .

به او گفتم:بنشینید می‌‌‌‌دانم که دست و بالتان خالی است امّا رودربایستی دارید و آن را به زبان نمی‌‌‌آورید. ببینید، ما توافق کردیم که ماهی سی‌‌‌روبل به شما بدهم این طور نیست؟

- چهل روبل .

- نه من یادداشت کرده‌‌‌‌ام، من همیشه به پرستار بچه‌‌هایم سی روبل می‌‌‌دهم. حالا به من توجه کنید.
شما دو ماه برای من کار کردید.

- دو ماه و پنج روز

- دقیقاً دو ماه، من یادداشت کرده‌‌‌ام. که می‌‌شود شصت روبل. البته باید نُه تا یکشنبه از آن کسر کرد. همان طور که می‌‌‌‌‌دانید یکشنبه‌‌‌ها مواظب "کولیا" نبودید و برای قدم زدن بیرون می‌‌رفتید. سه تعطیلی . . . "یولیا واسیلی ‌‌‌‌اونا" از خجالت سرخ شده بود و داشت با چین‌‌های لباسش بازی می‌‌‌کرد ولی صدایش درنمی‌‌‌آمد.

- سه تعطیلی، پس ما دوازده روبل را می‌‌‌گذاریم کنار. "کولیا" چهار روز مریض بود آن روزها از او مراقبت نکردید و فقط مواظب "وانیا" بودید فقط "وانیا" و دیگر این که سه روز هم شما دندان درد داشتید و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچه‌‌‌ها باشید.

دوازده و هفت می‌‌شود نوزده. تفریق کنید. آن مرخصی‌‌‌ها ؛ آهان، چهل و یک‌ ‌روبل، درسته؟

چشم چپ "یولیا واسیلی ‌‌‌‌اِونا" قرمز و پر از اشک شده بود. چانه‌‌‌اش می‌‌لرزید. شروع کرد به سرفه کردن‌‌‌‌های عصبی. دماغش را پاک کرد و چیزی نگفت.

و بعد، نزدیک سال نو شما یک فنجان و نعلبکی شکستید. دو روبل کسر کنید .

فنجان قدیمی‌‌‌تر از این حرف‌‌‌ها بود، ارثیه بود، امّا کاری به این موضوع نداریم. قرار است به همه حساب‌‌‌‌ها رسیدگی کنیم.
موارد دیگر: بخاطر بی‌‌‌‌مبالاتی شما "کولیا" از یک درخت بالا رفت و کتش را پاره کرد. 10 تا کسر کنید. همچنین بی‌‌‌‌توجهیتان

باعث شد که کلفت خانه با کفش‌‌‌های "وانیا" فرار کند شما می‌‌بایست چشم‌‌هایتان را خوب باز می‌‌‌‌کردید. برای این کار مواجب خوبی می‌‌‌گیرید.

پس پنج تا دیگر کم می‌‌کنیم.
در دهم ژانویه 10 روبل از من گرفتید...

" یولیا واسیلی ‌‌‌‌‌‌اِونا" نجواکنان گفت: من نگرفتم.

- امّا من یادداشت کرده‌‌‌ام .

- خیلی خوب شما، شاید?

از چهل ویک بیست و هفت تا برداریم، چهارده تا باقی می‌‌‌ماند. چشم‌‌‌هایش پر از اشک شده بود و بینی ظریف و زیبایش از عرق می‌‌‌درخشید. طفلک بیچاره !

- من فقط مقدار کمی گرفتم . در حالی که صدایش می‌‌‌لرزید ادامه داد: من تنها سه روبل از همسرتان پول گرفتم . . . ! نه بیشتر.

- دیدی حالا چطور شد؟ من اصلاً آن را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا به کنار، می‌‌‌کنه به عبارتی یازده تا، این هم پول شما سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا . . . یکی و یکی.

- یازده روبل به او دادم با انگشتان لرزان آنرا گرفت و توی جیبش ریخت .

- به آهستگی گفت: متشکّرم!

- جا خوردم، در حالی که سخت عصبانی شده بودم شروع کردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق.

- پرسیدم: چرا گفتی متشکرم؟

- به خاطر پول.

- یعنی تو متوجه نشدی دارم سرت کلاه می‌‌گذارم؟ دارم پولت را می‌‌‌خورم؟ تنها چیزی می‌‌‌توانی بگویی این است که متشکّرم؟

- در جاهای دیگر همین مقدار هم ندادند.

- آن‌‌ها به شما چیزی ندادند! خیلی خوب، تعجب هم ندارد. من داشتم به شما حقه می‌‌زدم، یک حقه‌‌‌ی کثیف حالا من به شما هشتاد روبل می‌‌‌‌دهم. همشان این جا توی پاکت برای شما مرتب چیده شده.

ممکن است کسی این قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نکردید؟ چرا صدایتان در نیامد؟

ممکن است کسی توی دنیا این قدر ضعیف باشد؟

لبخند تلخی به من زد که یعنی بله، ممکن است.

بخاطر بازی بی‌‌رحمانه‌‌‌ای که با او کردم عذر خواستم و هشتاد روبلی را که برایش خیلی غیرمنتظره بود پرداختم.

برای بار دوّم چند مرتبه مثل همیشه با ترس، گفت: متشکرم!

پس از رفتنش مبهوت ماندم و با خود فکر کردم:

در چنین دنیایی چقدر راحت می‌‌شود زورگو بود...
rojin rojin     چهارشنبه, ‏1391/04/14 ‏14:39:35

مرسی خاله انور!!؛) منم همین طور:**
« نمایش همه نظرات »

املاک A4A: طراحی سئو