کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
 


کیانا وحدتی
یک اتفاق بود روزی که آمدی و رهگذرانه درگاه را از غربت رهاندی روزی که آمدی و پنجره را در...

جزئیات بیشتر...




گالری عکس
http://pix2pix. org http://pic3nter. ir/post-198. aspx http://pix...

جزئیات بیشتر...


نوشته های خواندنی
« 86587 بازدید »

rouholla روح‌اله     شنبه, ‏1387/07/13 ‏20:16:20

با ارسال دانسته ها،معلومات و مطالعات جدید خود در زمینه های مختلف ، دیگران را بهره مند سازیم ...
« نمایش همه نظرات »
« نمایش 10 نظر قبلی »


Mehdi Mehdi     چهارشنبه, ‏1387/10/18 ‏00:30:37

آیا فرشتگان را می شناسید؟

موجوداتی‌ داریم‌ که‌ از نقطة‌ نظر قدرت‌ و شدّتِ حیات‌ و علم‌ و قدرت‌ از همة‌ موجودات‌ برترند،
که‌ در لسان‌ شرع‌ به‌ آنان‌ اسماء و صفات‌ کلّیّة‌ الهیّه‌ و روح‌ و ملائکة‌ مقرّب‌ گویند،
و فلاسفه‌ به‌ آنها عقول‌ مجرّده‌ و عقول‌ مُفارقه‌ و به‌ تعبیرات‌ مختلف‌ دیگر نیز گفته‌اند.
آنها مقامشان‌ بسیار عالی‌ و احاطه‌شان‌ بسیار گسترده‌ است‌؛ مانند جبرائیل‌ و إسرافیل‌ و میکائیل‌ و عزرائیل‌
که‌ واسطة‌ فیض‌ از ذات‌ اقدس‌ حضرت‌ احدیّت‌ عزّوجلّ به‌ تمام‌ عوالم‌ هستند،
اینها وجودشان‌ بسیار بزرگ‌ و علمشان‌ و قدرتشان‌ نیز عظیم‌ است‌.
 
بیان وظایف چهار ملک قرب پروردگار
مثلاً:

میکائیل‌ در تمام‌ لحظاتِ عالم‌ دهر و زمان‌، تمام‌ عوالم‌ را از جانب‌ پروردگار روزی‌ میدهد.

رزق‌، خواه‌ روحانی‌ و معنوی‌ و خواه‌ صوری‌ و ذهنی‌ و خواه‌ مادّی‌ و طبیعی‌ به‌ دست‌ اوست‌؛

البتّه‌ عمل‌ او از خدا جدا نیست‌، خداوند روزی‌ میدهد از دریچه‌ و آئینه‌ و شبکة‌ وجودی‌ این‌ ملک‌ مقرّب‌.

***********

جبرائیل‌ به‌ عالمِ امکان‌، فهم‌ و علم‌ و شعور میدهد، و به‌ کائنات‌ علم‌ و شعور افاضه‌ میکند.

***********
إسرافیل‌ وظیفه‌اش‌ بسط‌ عالم‌ حیات‌ و زندگی‌ است‌.

زندگانی‌ و حیات‌ کرات‌ آسمانی‌، زندگی‌ عالم‌ مادّه‌، زندگی‌ عالم‌ برزخ‌ و قیامت‌، زندگی‌ طبع‌ و مثال‌ و نفس‌ و عقل‌،

زندگی‌ ماهی‌های‌ دریا و پرندگان‌ هوا و وحوش‌ بیابان‌، و بالاخره‌ زندگی‌ و حیات‌ سراسر موجودات‌.

و نباید تصوّر شود که‌ معنای‌ حیات‌ همانست‌ که‌ در ابتدای‌ امر، موجودی‌ مثلاً چون‌ انسان‌ زنده‌ میشود

و یا مثلاً تخم‌مرغ‌ تبدیل‌ به‌ جوجه‌ میگردد و تخم‌ ملخ‌ و مورچه‌ به‌ صورت‌ نوزاد بیرون‌ می‌جهند.

بلکه‌ در هر لحظه‌ و در هر آن‌، حیات‌ جدید و حیات‌ بعد از حیات‌ و حیات‌ مداوم‌ میدهد.

و چون‌ دم‌ کورة‌ آهنگر که‌ پیوسته‌ به‌ آتش‌ دم‌ میدهد تا خاموش‌ نگردد،

إسرافیل‌ نیز پیوسته‌ و مرتّباً زنده‌ میکند و به‌ موجودات‌ زنده‌ نیز دم‌ زندگی‌ و حیات‌ می‌بخشد.

***********

عزرائیل‌ مأمور مرگ‌ و قبض‌ ارواح‌ است‌ نسبت‌ به‌ تمام‌ موجودات‌،

آن‌ هم‌ نه‌ تنها یک‌ مرگ‌ معمولی‌ و عادی‌، بلکه‌ در هر لحظه‌ حیاتی‌ را میگیرد و مرگ‌ پدید می‌آورد.

ما در هر لحظه‌ موت‌ و حیاتی‌ داریم‌.

این‌ خَلع‌ و لُبس‌ها، این‌ زندگی‌ها و مرگ‌های‌ مداوم‌ برای‌ یک‌ فرد در هر لحظه‌،

برای‌ تکامل‌ و وصول‌ او به‌ معاد و حشر و لقاءالله‌ است‌.
 
الَّذِی‌ خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیَو'ةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیـُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً. (قسمتی از آیه 2 سوره ملک)

«اوست‌ آن‌ خداوندی‌ که‌ در هر لحظه‌ موت‌ و حیاتی‌ می‌آفریند، تا شما را بیازماید که‌ کدامیک‌ کردارش‌ شایسته‌تر است‌.»

 
این‌ لبس‌های‌ پی‌درپی‌ به‌ دست‌ إسرافیل‌، و این‌ خلع‌های‌ پیاپی‌ به‌ دست‌ عزرائیل‌ است‌.

این‌ می‌کَنَد، آن‌ می‌پوشاند، این‌ موت‌ میدهد، آن‌ زندگی‌.

 
کتاب معاد شناسی 6 صفحه 231 تا 233
Mehdi Mehdi     چهارشنبه, ‏1387/10/18 ‏18:19:22

ده شخصیت برتر هزاره
بنیاد جهانی ویکی پدیا، ده شخصیت بزرگ هزاره دوم را که بر جهان اثر گذاشتند، معرفی کرد. یوهان سباستین پری باخ، مدیر این موسسه اعلام کرد، به هر کدام از کشورهایی که دانشمندان آن جایزه «ویکی سال» را دریافت کنند، ده میلیون دلار جایزه اهدا می‌کند.  
براساس اعلام این موسسه جهانی، ده شخصیت برتر هزاره قبل چنین معرفی شدند:

آلبرت اینشتین، ریاضیدان آمریکایی
بیل گیتس، مخترع آمریکایی
مولوی، شاعر و ترانه‌سرای اهل  ترکیه!!!!
زکریای رازی، دانشمند بزرگ عرب!!!!!
حکیم عمر خیام، دانشمند بزرگ افغانی!!!!!
اسحاق نیوتن، دانشمند بزرگ انگلیسی
ابن سینا، دانشمند و پزشک عربستان سعودی!!!!!
فردوسی طوسی، شاعر بزرگ روسی
فردریش نیچه، فیلسوف بزرگ آلمانی
دکتر کامران وفا، فیزیکدان بزرگ آمریکایی!!!!
Mehdi Mehdi     پنج شنبه, ‏1387/10/19 ‏18:33:02

سلام بر انور عزیز
حق با شماست از تذکرتون ممنون.
من مطالبتون رو می خونم خیلی جالب هستند. با تشکر
Mehdi Mehdi     پنج شنبه, ‏1387/10/19 ‏18:44:04

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.

زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم.
مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره.
زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم.
مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری.
زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی.
مرد جوان: منو محکم بگیر.
زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه.

روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند.
دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد
Mehdi Mehdi     پنج شنبه, ‏1387/10/19 ‏18:48:52

وحشتناک‌ترین قاتل دنیا یک زن بود!!

وحشتناکترین قاتل در تاریخ بشریت زنی به نام الیزابت باتوری بود که در اوایل سال‌های ۱۶۰۰ میلادی می‌زیسته. او به قتل ۶۰۰ دختر و زن جوان محکوم شد.
الیزابت باتوری به طریق وحشتناکی قربانیان خود را می‌کشت و سپس خون قربانیان خود را می‌نوشید و با آنها حمّام می‌کرد تا به این طریق جوانی خود را تا ابد حفظ کند.
الیزابت باتوری که از خانواده شاهنشاهی مجارستان بود، بعد از آشکار شدن جنایت‌هایش در سال ۱۶۱۰ میلادی در قصرش زندانی و بعد از۴ سال به مرگ طبیعی در گذشت.
(ببخشید یه کم ترسناک بود)
Mehdi Mehdi     شنبه, ‏1387/10/21 ‏13:26:19

سخنان گابریل مارکز
در 15 سالگی آموختم که مادران از همه بهتر می دانند ، و گاهی اوقات پدران هم
در 20 سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فایده ای ندارد ، حتی اگر با مهارت انجام شود
در 25 سالگی دانستم که یک نوزاد ، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب هشت ساعته ، محروم می کند
در 30 سالگی پی بردم که قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن
در 35 سالگی متوجه شدم که آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد ؛ بلکه چیزی است که خود می سازد
در 40 سالگی آموختم که رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم ؛ بلکه در این است که کاری را که انجام می دهیم دوست داشته باشیم
در 45 سالگی یاد گرفتم که 10 درصد از زندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق می افتد و 90 درصد آن است که چگونه نسبت به آن واکنش نشان می دهند
در 50 سالگی پی بردم که کتاب بهترین دوست انسان و پیروی کورکورانه بد ترین دشمن وی است
در 55 سالگی پی بردم که تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب
در 60 سالگی متوجه شدم که بدون عشق می توان ایثار کرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید
در 65 سالگی آموختم که انسان برای لذت بردن از عمری دراز ، باید بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را نیز که میل دارد بخورد
در 70 سالگی یاد گرفتم که زندگی مساله در اختیار داشتن کارتهای خوب نیست ؛ بلکه خوب بازی کردن با کارتهای بد است
در 75 سالگی دانستم که انسان تا وقتی فکر می کند نارس است ، به رشد وکمال خود ادامه می دهد و به محض آنکه گمان کرد رسیده شده است ، دچار آفت می شود
در 80 سالگی پی بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است
در 85 سالگی دریافتم که همانا زندگی زیباست
Mehdi Mehdi     شنبه, ‏1387/10/21 ‏16:24:22

سلام فرحناز
پیشنهاد خوبی بود. حتما این کار رو می کنم.
Mehdi Mehdi     یکشنبه, ‏1387/10/22 ‏09:59:59

دیوار شیشه ای

یه روز یه دانشمند یه آزمایش جالب انجام داد اون یه اکواریم شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت کرد. تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگر یه ماهی کوچیکتر که غذای مورد علاقه ماهی بزرگه بود. ماهی کوچیکه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داد او برای خوردن ماهی کوچیکه بارها و بارها به طرفش حمله می کرد، اما هر بار به یه دیوار نامرئی می خورد همون دیوار شیشه ای که اونو از غذای مورد علاقش جدا می کرد بالاخره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچیک منصرف شد. او باور کرده بود که رفتن به اون طرف اکواریوم و خوردن ماهی کوچیکه کار غیر ممکنیه دانشمند شیشه ی وسط رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز کرد اما ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی کوچیکه حمله نکرد اون هرگز قدم به سمت دیگر اکواریوم نگذاشت می دانید چرا؟ اون دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت، اما ماهی بزرگه تو ذهنش یه دیوار شیشه ای ساخته بود یه دیوار که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود اون دیوار باور خودش بود. باورش به محدودیت. باورش به وجود دیوار. باورش به ناتوانی.اگه خوب تو اعتقادات خودمون جستجو کنیم، کلی دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجه مشاهدات و تجربیاتمونه و خیلی هاشون هم اون بیرون نیستن و فقط تو ذهن خود ما وجود دارند.
Mehdi Mehdi     یکشنبه, ‏1387/10/22 ‏10:05:38

پسرک از پدر بزرگش پرسید :
- پدر بزرگ درباره چه می نویسی؟

پدربزرگ پاسخ داد :
درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی، تو هم مثل این مداد بشوی !

پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید :
- اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام !

پدر بزرگ گفت : بستگی داره چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی :

صفت اول : می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.

صفت دوم : باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیزتر می شود ( و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر) پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.

صفت سوم : مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.

صفت چهارم : چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.

و سر انجام پنجمین صفت مداد : همیشه اثری از خود به جا می گذارد. پس بدان هر کار در زندگی ات می کنی، ردی از تو به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کار می کنی، هشیار باشی و بدانی چه می کنی.
Mehdi Mehdi     یکشنبه, ‏1387/10/22 ‏10:44:57

نکته ای از انجیل

در Malachi آیه 3:3 آمده است:

"او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست."

این آیه برخی از خانمهای کلاس انجیل  خوانی را دچار سردرگمی کرد. آنها نمیدانستند که این عبارت در مورد ویژگی و ماهیت خداوند چه مفهومی میتواند داشته باشد. از این رو یکی از خانمها پیشنهاد داد فرایند تصفیه و پالایش نقره را بررسی کند و نتیجه را در جلسه بعدی انجیل خوانی به اطلاع سایرین برساند.
همان هفته با یک نقرهکار تماس گرفت و قرار شد او را درمحل کارش ملاقات کند تا نحوه کار او را از نزدیک ببیند. او در مورد علت علاقه خود، گذشته از کنجکاوی در زمینه پالایش نقره چیزی نگفت.
وقتی طرز کار نقره کار را تماشا میکرد، دید که او قطعهای نقره را روی آتش گرفت و گذاشت کاملاً داغ شود. او توضیح داد که برای پالایش نقره لازم است آن را در وسط شعله، جایی که داغتر از همه جاست نگهداشت تا همه ناخالصیهای آن سوخته و از بین برود.
زن اندیشید ما نیز در چنین نقطه داغی نگه داشته میشویم. بعد دوباره به این آیه که میگفت: «او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست» فکر کرد. از نقرهکار پرسیدآیا واقعاً در تمام مدتی که نقره در حال خلوص یافتن است، او باید آنجا جلوی آتش بنشیند؟
مرد جواب داد بله، نه تنها باید آنجا بنشیند و قطعه نقره را نگهدارد بلکه باید چشمانش را نیز تمام مدت به آن بدوزد. اگر در تمام آن مدت، لحظهای نقره را رها کند، خراب خواهد شد.
زن لحظهای  سکوت کرد. بعد پرسید: «از کجا میفهمی نقره کاملاً خالص شده است؟» مرد خندید و گفت: «خوب، خیلی راحت است. هر وقت تصویر خودم را در آن ببینم.»
اگر امروز داغی آتش را احساس می‌کنی، به یاد داشته باش که خداوند چشم به تو دوخته و همچنان به تو خواهد نگریست تا تصویر خود را در تو ببیند.
این مطلب را منتقل کنید. همین حالا کسی محتاج این است تا بداند که خدا در حال نگریستن به اوستـ و او در حال گذراندن هر شرایطی که باشد، در نهایت فردی بهتر خواهد بود.
«زندگی چون یک سکه است. تو میتوانی آن را هر طور که بخواهی خرج کنی، اما فقط یک بار.»
Mehdi Mehdi     یکشنبه, ‏1387/10/22 ‏12:49:08

روبانهای رنگی و معانی آنها :

 

روبان های رنگی در واقع سمبل نگرانی های بشر یا آگاهی دهنده و یادآوری کننده موضوعی خاص هستند. برای مثال روبان مشکی علامت سوگواری و عزاداری است. و یا شاید شناخته شده ترین آن ها در زمینه بیماری ها، روبان قرمز، سمبل بیماری ایدز باشد. شایع ترین استفاده از روبان های رنگی در زمینه سیاست، استفاده از روبان قرمز برای یادآوری “انقلاب اکتبر” یا استفاده از روبان نارنجی برای “انقلاب نارنجی اوکراین” است.

لازم به ذکر است که بیشترین استفاده از روبان های رنگی برای آگاهی دادن در زمینه بیماری ها و سلامت عمومی است.

لیست زیر حاوی رنگ ها و طرح های مختلف روبان ها و معانی رایج آن ها ست و ممکن است یک روبان دارای معانی مختلفی باشد.

روبان سفید: نماد صلح و آرامش در کره زمین، قطع خشونت علیه زنان، قربانیان تروریسم، سرطان استخوان
روبان زرد: نماد مبارزه با خودکشی، سرطان رحم، سرطان و بیماری های کبد
روبان لیمویی: نماد بیماری لنفوما
روبان صورتی: سمبل و نماد سرطان سینه، سرطان های دوران کودکی
روبان قرمز: سمبل بیماری AIDS، بیماری های قلبی، سوء مصرف مواد
روبان قرمز شرابی: نماد بیماری میلوم مولتیپل، آنوریسم مغزی، ناهنجاری های عروقی
روبان ارغوانی: نماد سرطان پانکراس، سرطان بیضه، سرطان تیروئید، بیماری آلزایمر
روبان نارنجی: نماد بیماری لوسمی، کوناگونی فرهنگی، مبارزه با گرسنگی در جهان
روبان آبی: نماد مبارزه با اعتیاد دوران کودکی، بیماری آرتریت
روبان آبی روشن: نماد سرطان پروستات، لنف ادما، اختلالات تغدیه ای
روبان سبز: نماد بیماری ها و سرطان کلیه، بیماری های لنفاوی، عقب افتادگی ذهنی، اختلال شخصیتی دو قطبی، فلج مغزی
روبان سیاه: نماد بیماری ملانوما، نماد سوگواری
روبان خاکستری: نماد بیماری ها و سرطان ریه، بیماری ها و سرطان ها و تومورهای مغزی، بیماری پارکینسون، بیماری MS، دیابت
روبان قهوه ای: نماد سرطان کولون، مبارزه با تنباکو
روبان نقره ای: مبارزه با اعتیاد دوران سالمندی، نماد سکته
روبان سیاه وآبی: نماد از دست دادن یکی از بستگان مذکر(برادر، پدر، عمو، …)
روبان سیاه و صورتی: نماد از دست دادن یکی از بستگان مونث(خواهر، مادر، …)
روبان سیاه و زرد طلایی: نماد اهداء پلاکت خون
روبان سیاه و قرمز: نماد قربانیان قتل
روبان سیاه و سفید: نماد مبارزه با نژادپرستی
روبان آبی و زرد طلائی: نماد کنار آمدن با سرطان
روبان آبی و سفید: نماد سرطان های دوره نوجوانی
روبان آبی و زرد: نماد سندرم داون
روبان آبی روشن و ارغوانی: نماد سندرم روده تحریک پذیر
روبان زرد طلائی و نقره ای: نماد ناتوانی های شنوایی
روبان صورتی و آبی: نماد سقط جنین، اختلالات دوران تولد، زایمان زودرس
روبان ارغوانی و زرد: نماد هپاتیت اتوایمیون، جراحت های شیمیایی
روبان قرمز و آبی: نماد بیماری ها و اختلالات قلبی مادرزادی، سندرم نانون
روبان قرمز و سفید: نماد هپاتیت C
Mehdi Mehdi     سه شنبه, ‏1387/10/24 ‏16:00:53

نمونه ای از ثروت ایرانیان!!!

ایرانیان فقیرتر و ثروتمندتر شده اند. از فقر ایرانی زیاد می شنویم، اما در زیر به بیان نمونه هایی از «ثروت ایرانی» می پردازیم:
 
الف)مردم ایران به اندازه مردم کانادا،هلندوبلژیک ساعت سوئیسی میخرند
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- -------

ایرانیان در مرداد ماه امسال 5 میلیارد تومان ساعت سوئیسی خریدند. این رقم تقریبا معادل خرید مردم کشورهای کانادا، هلند و بلژیک بوده. (رقم خرید ایرانیان نسبت به دو سال گذشته 350 درصد رشد داشته که بالاترین میزان رشد در بین تمامی کشورها بوده).
این آمار رسمی اتحادیه ساعت سازان سوئیسی از صادرات اونهاست . با توجه به اینکه واردکنندگان ما معمولا به اسم دیگری به جز ایران تجارت می کنند، آمار واقعی قطعا بالاتر این حرفهاست.
اما شاید فقط ما ساعت سوئیسی دوست داریم و مردم کانادا، هلند و بلژیک اصلا به ساعت سوئیسی علاقه ای ندارند؟ به آمار 2006 نگاه می کنیم: تا همین دو سال پیش مردم کانادا و هلند 6 برابر ما و مردم بلژیک 4 برابر ما ساعت سوئیسی می خریدند.

ب) مردم ایران هر روز 6.5 میلیارد تومان خودرو خارجی می خرند
------------ --------- --------- --------- --------- --------- -------

در خیابونهای تهران ماشینهای مدل بالا زیاد می بینید. اما واقعا مردم ایران چه قدر پول برای ماشین خارجی خرج می کنند؟
آمار رسمی می گه در پنج ماه اول امسال ارزش ماشینهای وارداتی 528 میلیون دلار بوده. یادتون نره که تقریبا به اندازه ارزش ماشین عوارض تعلق می گیره. پس یعنی مردم ایران 528 + 528 میلیون دلار یا 1 تریلیون تومان در پنج ماه پول برای خودرو خارجی داده اند! یک تریلیون تومان! (بعد از میلیارد به فارسی می شه تریلیون!)
یک تریلیون تومان در پنج ماه یعنی روزی 6.5 میلیارد تومان! (برای اینکه ببینیم 6.5 میلیارد تومان درروز یعنی چی، حقوق متوسط یک فارغ التحصیل خوب یا کارمند متوسط را 700 هزار تومان در ماه یا 23000 تومان در روز در نظر بگیرید. وقتی 6.5 میلیارد را بر 23000 تقسیم می کنید به عدد 282000 می رسید. یعنی مردم ایران می تونند با پولی که در "یک روز" برای ماشینهای خارجی خودشان می پردازند حقوق روزانه 282 هزار نفر را پرداخت کنند!)
هدف این نوشته را اشتباه نگیرید. بقول یکی از دوستان تعداد زیادی از اون خریداران ماشینهای خارجی، دهها کارگاه و کارخانه تولیدی دارند و تعداد زیادی شکم را سیر می کنند. دولت بسیار محترم هم حتی در همین روش کاملا اشتباه عوارض صد در صد (به جای بازار آزاد) در تئوری داره نصف این مبلغ را خرج مردم ضعیفترمی کنه.
 
ج) مغازه های دو میلیارد تومانی
------------ --------- --------- --

می دونید قیمت یک مغازه شش متری در بازار طلافروشهای تهران چنده؟ به نوشته روزنامه دنیای اقتصاد: یک میلیارد و 800 میلیون تومان. می دونید اوباما برای اون تبلیغ معروف تلویزیونیش چه قدر خرج کرد؟ 5 میلیون دلار. یعنی فقط دو تا از بازاریهای تهران می تونند با فروش مغازه های خودشون مثل اوباما 30 دقیقه تبلیغ در بهترین ساعت هر چهار تلویزیون معروف امریکا (NBC, CBS, Fox , Univision) پخش کنند!
یا یک جور دیگه نگاه کنید: درآمد رافائل نادال بهترین بازیکن تنیس جهان در سال 2008 بعد از بازی در دهها تورنمنت بوده 6.5 میلیون دلار. یعنی بهترین بازیکن تنیس جهان اگر در تهران زندگی می کرد با کل درآمد امسالش نمی تونست مغازه ای بزرگتر از 22 متر در بازار تهران بخره!
ثروت ایرانی پدیده ای جدید است و هنوز کمتر در موردش صحبت می شه. ثروت ایرانی خیلی چیزها را تغییر خواهد داد. در دولت. در بیرون دولت. در مردم. در روابطشون. مثلا اگر یک تاجر باشی بازار عجیب و جدیدی برای محصولاتت به وجود اومده. ثروتمند ایرانی هم مثل همه ثروتمندان به سواچ و مرسدس و آرمانی و لویی ویتان و رولکس و ورساچی علاقمند است. (می دونستید حتی سایتی فارسی داریم که خیلی جدی دستبند برلیان شش میلیون تومانی آنلاین می فروشه؟)
نکته پایانی اینکه به نظر می رسه ثروت ایرانی خیلی چیزها را بتونه تغییر بده. به شرطی که هممون بخواهیم!
Mehdi Mehdi     سه شنبه, ‏1387/11/01 ‏00:18:20

سلام پانی

از مطالبت ممنون جالب هستند و مفید.

به نظرت میشه از این مطلب آخر نتیجه گرفت که انسانهایی که وزن بیشتری دارند زودتر دفرمه و شکسته می شن چون تحت

تاثیر نیروی جاذبه بیشتری از سمت زمین هستند؟
Mehdi Mehdi     سه شنبه, ‏1387/11/01 ‏15:14:38

عجائب هفتگانه خسرو پرویز

19 آبان 87 -

 
از «هفت گنج» یا عجایب بارگاه خسروپرویز بارها در منابع مختلف نامى به میان آمده است. «ساسانیان» اثر
«کریستین سن» یکى از منابعى است که به این عجایب اشاره کرده است و از گنج گاو، دستمال نسوز، تاج
یاقوت‌نشان، تخت طاقدیس، طلاى مشت افشار، گنج بادآورد و تخته نردی از یاقوت و زمرد به عنوان
عجایب هفت‌گانه بارگاه پادشاه ساسانى نام برده است

گنج گاو

کشاورز مثل هر روز، «غباز» (خیش گاو آهن) را برداشت و به سوى مزرعه حرکت کرد. به مزرعه که رسید توشه
ظهر را زیر درختى گذاشت و با «غباز» به سمت راست مزرعه رفت. تا «غباز» را در زمین فرو کرد متوجه شیئى
سخت شد. با دست شروع به کندن زمین کرد و ناگاه با ظرف قدیمى برخورد کرد. آن را بیرون آورد، ولى باورش
نمى شد. ظرف پر از سکه بود. سکه را که نگاه کرد نام اسکندر روى آن حک شده بود. کشاورز براى نشان دادن
حسن نیت خود نسبت به پادشاه خسروپرویز ظرف را نزد او برد. شاه فورا دستور داد تا مزرعه را بکنند و ظروف
دیگر را از خاک بیرون بکشند. صد کوزه نقره و طلا که مهر اسکندر بر آن حک شده بود، از خاک بیرون آمد. خسرو
پرویز، این گنجینه را که یکى از عجایب هفت گانه کاخش بود، گرفت و یکى از کوزه ها را به کشاورز داد. گنج را در
جایى از کاخ مخفى کرد و آن را «گنج گاو»نامید.

دستمال نسوز

یکى دیگر از عجایب بارگاه خسروپرویز دستمال او بود. شاه بعد از هر غذا خوردن با دستمال، دست هاى خود را پاک مى کرد
و چون کثیف و چرب مى شد آن را درون آتش مى انداخت تا آتش آن را تمیز کند، دستمال پاک مى شد ولى نمى سوخت. به
احتمال قوى جنس این دستمال از پنبه کوهى بوده است

تاج یاقوت‌نشان

از دیگر عجایب کاخ او تاج خسرویى بود. تاج خسرو پرویز از مقدار زیادى طلا و مروارید ساخته شده بود. یاقوت هاى به کار
رفته در تاج طورى مى درخشید که به جاى چراغ در شب از آن استفاده مى کردند و یاقوت هایش همه جا را روشن مى
کرد. زمردهایش چشم افعى را کور مى کرد. این تاج آنقدر سنگین بود که زنجیرهایى از طلا را از سقف آویزان کرده بودند و
تاج را بر این زنجیرهاى طلا بسته بودند، طورى که تاج به هنگام نشستن شاه روى سرش قرار بگیرد و سنگینى تاج را
احساس نکند

تخت طاقدیس

یکى دیگر از عجایب بارگاه خسرو تخت طاقدیس اوست. شکل این تخت مانند طاق بود و جنسش از عاج و نرده
هایش از نقره و طلا بود. سقف این تخت از زر و لاجورد بود. صور فلکی، کواکب، بروج سماوی، هفت اقلیم، صورت
هاى پادشاهان، مجالس بزم و شکار، بر این سقف، حک شده بود. روى آن وسیله اى براى تعیین ساعت روز
نصب شده بود. چهار یاقوت، هر یک به تناسب یکى از فصول سال دیده مى شد. بر بالاى آن وسیله اى بود که
قطراتى مانند قطرات باران را فرو مى ریخت و صدایى رعدآسا به گوش مى رسید

 
طلاى مشت افشار

خسروپرویز قطعه طلایى اعجاب انگیز داشت که به طلاى مشت فشار یا مشت افشار معروف بود . این قطعه طلا
به اندازه مشت پادشاه و چون موم نرم بود. این قطعه زر به هر شکلى حالت مى گرفت.این قطعه طلا را از معدنى
در تبت براى خسرو استخراج کرده بودندو200 مثقال وزن داشت

شطرنج و تخته نردی از یاقوت و زمرد

عجایب دیگر دستگاه پادشاه ساسانی،شطرنج و  تخته نرد مخصوصى از جنس یاقوت و زمرد بود
Mehdi Mehdi     سه شنبه, ‏1387/11/01 ‏16:34:33

بهترین روز

عده ای دوست در یک مهمانی شام گرد هم جمع شده بودند.هر یک از آنها خاطراتی از گذشته تعریف می کردند.یک نفر پرسید:بهترین روز عمرتان کدام روز بوده است؟زن و شوهری گفتند:بهترین روز عمر ما روزی بود که با هم آشنا شدیم.زنی گفت:بهترین روز زندگیم روزی بود که نخستین فرزندم به دنیا آمد.

مردی گفت:روزی که از کارم اخراج شدم بهترین و بدترین روز عمرم بوده است.آن روز٬باعث شد که روی پای خودم بایستم و راه تازه ای را شروع کنم . از آن روز هر قسمت زندگیم راضی بوده ام.این گفت و گو ادامه داشت تا اینکه نوبت به زنی رسید که تا آن هنگام ساکت بود.از او پرسیدند :بهترین روز عمر تو چه روزی بوده است؟

زن گفت:بهترین روز زندگی من امروز است. زیرا امروز روزی است که بیش از همه روزها برایم ارزشمندتر است.من نمی توانم دیروز را بدست بیاورم و آینده هم مال من نیست.اما امروز مال من است.تا آن را هر طوری که می خواهم بگذرانم و از آنجا که امروز تازه است و من هم زنده هستم پس بهترین روز من است و خدا را برای این شاکرم
Mehdi Mehdi     چهارشنبه, ‏1387/11/02 ‏08:14:24

Hi pani and thank you
I think I couldnt describe my opinion as well, so let me put some light on it
base on the force of earth attraction and action and reaction forces(as you said)I mean people who are overweight loose their BEAUTY sooner comparing to people who are in normal weight and are in the SAME AGE
I think gaining weight and loosing beauty by passing time are directly linked
I`m in agreement with u about middle-aged and old-aged people but I didnt discuss healthy problems and disabilities.
,yours truly
Mehdi Mehdi     شنبه, ‏1389/06/27 ‏14:58:51

ممنون فریاد
Mehdi Mehdi     شنبه, ‏1390/08/21 ‏14:44:19

جالب بود باران جالب بود
Mehdi Mehdi     شنبه, ‏1390/08/28 ‏10:33:53

ممنون اشکیار خیلی جالب بود
Mehdi Mehdi     دوشنبه, ‏1390/09/28 ‏07:54:40

مرسی فریاد...
Mehdi Mehdi     یکشنبه, ‏1390/10/04 ‏13:27:15

فقط در ایران

هرچند یکبار ایمیل هایی در باره ایران میگیریم که عکسهای خنده دار را نشان میدهد و موضوع فقط در ایران یا only in Iran است. این ایمیل ها اگرچه خنده به لب مینشاند و بعدی از ابعاد جامعه ایران را نشان میدهد اما در ایران چیزهایی هم هست که ساده از کنارشان میگذریم. اگر مدتی از ایران دور باشید این نکات زیبا بیشتر خود را نشان میدهند. امروز با همسرم به کوهپیمایی در دارآباد رفتیم. نیمه های راه گروهی زن و مرد با سن های کم و زیاد نشسته بودند. مردی با موهای سپید و صدایی بسیار زیبا داشت ترانه میخواند و بقیه هم با او دم گرفته بودند. آنقدر جو گیرنده ای بود که ماهم نشستیم و با خواننده دم گرفتیم. وقتی ترانه شادتر شد جوانی خوش تیپ بلند شد و شروع کرد به رقصیدن. در اینحال فکر میکردم کجای دنیا چنین حالت و جوی را میشود دید؟ برگشتیم در قهوه خانه ساده بالای کوه سفارش املت دادیم. کنار دست فروشنده نوشته بود ما را در facebook ملاقات کنید. بازفکر کردم در کجای دنیا میشود اینچنین املت خوشمزه و نان لواشی پیدا کرد که فروشنه اش هم تا این حد بروز باشد؟ چون من تا حدی دنیا دیده هستم به تجربه میگویم هیچ کجا.. هنگام برگشتن خانمی با مانتو و روسری و ظاهری مرتب در حال فروختن گل بود. آنقدر ظاهر با کلاسی داشت که برای خرید گل پنجره را باز کردیم. شخصیت با وقاری داشت. وقتی گفتیم به شما نمی آید گل بفروشید با کلامی تکان دهنده گفت : بی کس هستم اما ناکس نیستم.. زندگی را باید با شرافت گذروند. کجای دنیا میتوان این سطح از فلسفه و حکمت را در کلام یک گلفروش یافت؟ به خانه که رسیدیم همسرم یادش افتاد چیزهایی را نخریده است به سوپری نزدیک خانه رفتم و خرید کردم. دست کردم دیدم کیفم همراهم نیست. گفتم ببخشید پول نیاوردم میروم بیاورم و در حالیکه مبلغ کالایی که خریده بودم کم نبود مغازه دار با اصرار گفت نه آقا قابل شما رو نداره ببرید و با کلامی جدی و قاطع کالا را به من داد. تشکر کردم و در راه خانه فکر کردم کجای دنیا چنین اعتمادی به یک غریبه وجود دارد؟ تازه پول را هم که آوردم فروشنده با تعجب گفت آخه چه عجله ای بود؟ شب در حالیکه پشت لپ تاپم داشتم کار میکردم یکباره صدای آکاردئون یکی از ترانه های خاطره انگیز را سر داد. در کوچه نوازنده ای با زیباترین حالت و مهارتی خاص مینواخت. به دنبال صدا رفتم و پنجره را باز کردم. یکی آمد و به او نزدیک شد و گفت از طبقه هشتم آمدم پایین فقط بخاطر این ملودی قشنگی که میزنی. میتوان همه رخدادهای بالا را منفی دید. چرا باید خانمی با وقار گل بفروشد. چرا باید نوازنده ای ماهر در کوچه بنوازد و از این دست نگاههای منفی که خیلی ها دارند اما هیچ راه حلی هم ندارند که مثلا این مرد اگر در کوچه ننوازد چه مشکلی حل خواهد شد و آیا نگاههای منفی ما کمکی به حل مشکلات دنیا میکند؟ من هر چه را دیدم مثبت میدیدم. بعضی از ما چیزهایی را برای خودمان ذهنی کرده ایم در حالیکه در عمل وجود ندارند و آنچه را که وجود دارد چشم ما نمیبیند و ذهن ما درک نمیکند. مثلا آدمها را به باکلاس و بی کلاس تقسیم کرده ایم. ماکسیما و پرادو و بنز با کلاس و پیکان و پراید بی کلاسند. حالا در جاده گیر کنید حالا به هردلیل چه تمام شدن بنزین چه خرابی ماشین. امتحان کنید حتی یک ماکسیما و پرادو و بنز بخاطر کمک به شما توقف نمیکند و اگر کسی به کمکتان بیاید یا پیکان دارد یا پراید یا وانت. کدام با کلاس ترند؟ تنها به رخدادهای یکروز عادی از زندگی میتواند فکر کنید در آن تلخ و شیرین بسیار وجود دارد
منبع:ناکجا
Mehdi Mehdi     شنبه, ‏1390/10/17 ‏08:41:34

مرسی مریم
Mehdi Mehdi     سه شنبه, ‏1390/11/18 ‏08:24:27

ممنون قادر
Mehdi Mehdi     شنبه, ‏1391/03/06 ‏07:39:13

ممنون مریم و فریاد خیلی زیبا بود
Mehdi Mehdi     شنبه, ‏1391/05/07 ‏09:43:34

ممنون ساحل جان جالب بود
البته یه جایی تو قطب جنوب هست که روزه داراش فقط سه ساعت روزه می گیرن;)
« نمایش همه نظرات »

املاک A4A: طراحی سئو