کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
 


کیانا وحدتی
حالا که نیستی ؛ بغض همیشه ی هست های نبوده شکسته است فریاد خسته ام ، بر قلب تنهای پردریغ...

جزئیات بیشتر...




باورم کن
رمان, نیکلاس اسپارکس , نفیسه معتکف, شادان, 1385, در اولین...

جزئیات بیشتر...


اشعار خاطره انگیز
« 36114 بازدید »

ahmadi جواد     سه شنبه, ‏1387/09/12 ‏17:07:03

در صورتی که شعر خاصی در ذهن دارید که تداعی کننده خاطره ای شیرین برای شماست در این قسمت وارد کنید. همه ما برخی مواقع اشعاری را می بینیم و به یاد می سپاریم که یادآور احساس و یا حال خاصی است. با ثبت این اشعار در این قسمت به دیگران نیز فرصت سهیم شدن در آن احساس زیبا را دهیم.
« نمایش همه نظرات »

psm_v کوشا     پنج شنبه, ‏1387/10/26 ‏11:29:04

بعد از اجرای ساز خاموش استاد شجریان، این شعر و اون نوای فوق العاده ی ساز استاد علیزاده همیشه تو ذهن من و کیانا به عنوان یه اثر جاودان هک شد. کیانا این شعر رو شنیده بود ولی من بار اولم بود که گوشش میدادم ولی یه مدت اینقدر پشت سر هم گوشش دادم که حفظم شد و این اولین بار بود که در خارج از مدرسه یه شعر رو حفظ کردم

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
ترک من خراب شبگرد مبتلا کن
ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا ، خواهی برو جفا کن
از من گریز تا تو ، هم در بلا نیفتی
بگزین ره سلامت، ترک ره بلا کن
ماییم و آب دیده ، در کنج غم خزیده
بر آب دیده ما صد جای آسیا کن
خیره کشی است مارا ، دارد دلی چو خارا
بکشد ، کسش نگوید :" تدبیر خونبها کن"
بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد
ای زرد روی عاشق ، تو صبر کن، وفا کن
دردی است غیر مردن ، آن را دوا نباشد
پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن؟
در خواب ، دوش، پیری در کوی عشق دیدم
با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن
گر اژدهاست بر ره ، عشق است چون زمرد
از برق این زمرد ، هین ، دفع اژدها کن
psm_v کوشا     پنج شنبه, ‏1387/10/26 ‏11:32:26

البته سه چهار بیت آخرش رو من توی اون اجرا نشنیدم ولی تو یه منبعی خوندمشون و نوشتم اگه ایرادی هست خودتون ببخشید
psm_v کوشا     شنبه, ‏1387/11/05 ‏23:46:23

دل شکسته به تار شکسته می ماند

که با نوازش دســـــــتی برآورد فــــریاد



اگه دوست عزیزی از شاعر یا دیگر ابیات این شعر خبر داره لطفا به من یه ندایی بده...
psm_v کوشا     یکشنبه, ‏1387/11/06 ‏23:44:17

در این سرای بی کسی ،کسی به در نمی زند

به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند

کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند

نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار

دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند

گذر گهیست پر ستم که اندر او به غیر غم

یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند

چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات؟

برو که هیچکس ندا به گوش کر نمی زند

نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم ام سزاست

وگرنه بر درخت تر، کسی تبر نمی زند


                   هوشنگ ابتهاج
psm_v کوشا     پنج شنبه, ‏1387/11/10 ‏20:47:57

با سلام خدمت دوست گرام محسن عزیز
محسن جان ار الطافت بسیار ممنونم
موردی که سوال در ذهنم ایجاد می کند این است که من این شعر را از اجرای استاد لطفی و استاد ابتهاج نوشتم و هر چه در کتاب ادبیات سال اول دنبال آن میگردم چیزی نمی یابم ( البته ذکر این نکته هم لازم است که کتاب ها چند سالی است که عوض شده است).شاید این شعر در کتاب ادبیات شما موجود بوده باشد ولی در پی تغییرات آن را حذف کرده باشند.
به هر حال خوشحالم که شما را به حال و هوای خوب دبیرستان بردم.
با تشکراز همه ی دوستان                      کوشا
psm_v کوشا     چهارشنبه, ‏1387/11/16 ‏23:40:07

یارم به یک لا پیرهن خوابیده زیر نسترن
ترسم که بوی نسترن مست است و هوشیارش کند
ای آفتاب آهسته نـِه پا در حریم یار من
ترسم صدای پای تو خواب است و بیدارش کند
psm_v کوشا     پنج شنبه, ‏1387/11/17 ‏20:01:47

ای ساربان آهسته ران ، کآرامِ جانم می رود
وان دل که با خود داشتم ، با دل ستانم می رود
من مانده ام مهجور ازو ، بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور ازو ، در استخوانم می رود
گفتم به نیرنگ و فسون ، پنهان کنم ریش درون
پنهان نمی ماند که خون ، بر آستانم می رود
محمل بدار ای ساربان ، تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان ، گوئی روانم می رود
او می رود دامن کشان ، من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان ، کز دل نشانم می رود
با آن همه بیداده او ، وین عهد بی بنیاد او
در سینه دارم یاد او ، یا بر زبانم می رود
صبر از وصال یار من ، بر گشتن از دلدار من
گر چه نباشد کار من ،هم کار از آنم می رود
در رفتن جان از بدن ، گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن ، دیدم که جانم می رود
من خود به چشم خویشتن ، دیدم که جانم می رود...

سعدی
psm_v کوشا     جمعه, ‏1387/11/25 ‏01:20:47

پیش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم
که بیانی چو زبان تو ندارد سخنم

ره مگردان ونگه دار همین پرده راست
تا من از راز سپهرت گرهی باز کنم

چه غریبانه تو با یاد وطن می نالی
من چه گویم که غریبست دلم در وطنم

شعر من با مدد ساز تو آوازی داشت
کی بود باز که شوری به چمن درفکنم

همه مرغان هم آواز پراکنده شدند
آه ازین باد بلاخیز که زد در چمنم

نی جدا زان لب و دندان چه نوایی دارد
من ز بی همنفسی ناله به دل می شکنم

بی تو آری غزل سایه ندارد لطفی
باز راهی بزن ای دوست که آهی بزنم

این شعر را هوشنگ ابتهاج متخلص به سایه در وصف استاد محمدرضا لطفی سروده است.
psm_v کوشا     شنبه, ‏1387/12/24 ‏16:56:55

ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران

بیداری ستاره در چشم جویباران

آینه نگاهت پیوند صبح و ساحل

لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران

باز آ که در هوایت خاموشی جنونم

فریادها برانگیخت از سنگ کوهساران

ای جویبار جاری زین سایه برگ مگریز

کاینگونه فرصت از کف دادند بیشماران

گفتی به روزگاری مهری نشسته گفتم

بیرون نمیتوان کرد حتی به روزگاران

بیگانگی ز حد رفت ای آشنا مپرهیز

زین عاشق پشیمان سرخیل شرمساران

پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند

دیوار زندگی را زینگونه یادگاران

وین نغمه محبت بعد از من و تو ماند

تا در زمانه باقیست آواز باد و باران



شفیعی کدکنی
psm_v کوشا     چهارشنبه, ‏1388/02/23 ‏20:52:50

امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است
گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن هنر گام زمان است
تو رهروی دیرینه ی سر منزل عشقی
بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است
آبی که بر آسود زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان است
از روی تو دل کندنم آموخت زمانه
این دیده از آن روست که خونابه فشان است
دردا و دریغا که در این بازی خونین
بازیچه ی ایام دل آدمیان است
دل بر گذر غافله ی لاله و گل داشت
این دشت که پامال سواران خزان است
روزی که بجنبد نفس باد بهاری
بینی که گل و سبزه کران تا به کران است
ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی
دردی است در این سینه که همزاد جهان است
از داد و وداد آن همه گفتند و نکردند
یا رب چقدر فاصله ی دست و زبان است
خون می رود از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من می کنم افشردن جان است
از راه مرو سایه که آن گوهر مقصود
گنجی است که اندر قدم راهروان است
« نمایش همه نظرات »

املاک A4A: طراحی سئو