کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
 


کیانا وحدتی
اگر تو بیایی به کوچه ی خزان زده ی انتظار خسته ی من شکوه کهکشانها بستر گامهای تو خواهد...

جزئیات بیشتر...




شبح اپرا
رمان, گاستون لورو , آرش حجازی , مهدی حریری , کاروان, 1386, داستان...

جزئیات بیشتر...


اشعار خاطره انگیز
« 36114 بازدید »

ahmadi جواد     سه شنبه, ‏1387/09/12 ‏17:07:03

در صورتی که شعر خاصی در ذهن دارید که تداعی کننده خاطره ای شیرین برای شماست در این قسمت وارد کنید. همه ما برخی مواقع اشعاری را می بینیم و به یاد می سپاریم که یادآور احساس و یا حال خاصی است. با ثبت این اشعار در این قسمت به دیگران نیز فرصت سهیم شدن در آن احساس زیبا را دهیم.
« نمایش همه نظرات »
« نمایش 10 نظر قبلی »


Mehdi Mehdi     سه شنبه, ‏1387/10/24 ‏15:24:27

ّبه یاد روزهای پاک، بی دغدغه، شاد و رفته........

اولین روز دبستان بازگرد
کودکی ها شاد و خندان باز گرد
باز گرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسب های چوبکی
خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن مانا ترند
درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود
درس پند آموز روباه و خروس
روبه مکار و دزد و چاپلوس    
روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است
کاکلی گنجشککی باهوش بود
فیل نادانی برایش موش بود
با وجود سوز و سرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن می درید
تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری می شدیم
پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفتر ها به رنگ کاه بود
مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی با پا روی برگ
همکلاسیهای من یادم کنید
باز هم در کوچه فریادم کنید
همکلاسیهای درد و رنج و کار
بچه های جامه های وصله دار
بچه های دکه سیگار سرد
کودکان کوچک اما مرد مرد
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود
کاش می شد باز کوچک می شدیم
لا اقل یک روز کودک می شدیم
یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها که بودش روی دوش
ای معلم نام و هم یادت به خیر
یاد درس آب و بابایت به خیر
ای دبستانی ترین احساس من
بازگرد این مشقها را خط بزن
Mehdi Mehdi     شنبه, ‏1387/11/05 ‏16:32:56

وا فریادا ز عشق، وا فریادا
کارم به یکی طرفه نگار افتادا

گر داد من شکسته دادا، دادا
ورنه من و عشق هر چه بادا، بادا

جسمم همه اشک گشت و چشمم بگریست
در عشق تو بی جسم همی باید زیست

از من اثری نماند این عشق ز چیست؟
چون من همه معشوق شدم عاشق کیست؟

از واقعه ای تو را خبر خواهم کرد
وان را به دو حرف مختصر خواهم کرد

با عشق تو در خاک نهان خواهم شد
با مهر تو سر ز خاک بر خواهم کرد

                                                 "ابوسعید ابوالخیر"
Mehdi Mehdi     سه شنبه, ‏1387/11/15 ‏16:06:23

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت
آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد

اشک من رنگ شفق یافت ز بی‌مهری یار
طالع بی‌شفقت بین که در این کار چه کرد

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر
وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد

ساقیا جام می‌ام ده که نگارنده غیب
نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد

آن که پرنقش زد این دایره مینایی
کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت
یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد
Mehdi Mehdi     چهارشنبه, ‏1387/11/30 ‏13:41:30

گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس

من و همصحبتی اهل ریا دورم باد
از گرانان جهان رطل گران ما را بس

قصر فردوس به پاداش عمل می‌بخشند
ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس

بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین
کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس

نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان
گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس

یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم
دولت صحبت آن مونس جان ما را بس

از در خویش خدا را به بهشتم مفرست
که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس

حافظ از مشرب قسمت گله ناانصافیست
طبع چون آب و غزل‌های روان ما را بس

حافظ
Mehdi Mehdi     دوشنبه, ‏1387/12/05 ‏08:15:33

پرده را برداریم :
بگذاریم که احساس هوایی بخورد
بگذاریم بلوغ، زیر هر بوته که می خواهد بیتوته کند
بگذاریم غریزه پی بازی برود
کفش ها را بکند، و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد
بگذاریم که تنهایی آواز بخواند
چیز بنویسد
به خیابان برود

ساده باشیم
ساده باشیم چه در باجه یک بانک چه در زیر درخت

کار ما نیست شناسایی "راز" گل سرخ ،
کار ما شاید این است
که در "افسون" گل سرخ شناور باشیم ...

سهراب سپهری
Mehdi Mehdi     یکشنبه, ‏1388/01/23 ‏13:20:26

پرنده گفت: چه بویی چه آفتابی
آه بهار آمده است
و من به جستجوی جفت خویش خواهم رفت
پرنده از لب ایوان پرید مثل پیامی پرید و رفت
پرنده کوچک
پرنده فکر نمی کرد
پرنده روزنامه نمی خواند
پرنده قرض نداشت
پرنده آدمها را نمی شناخت
پرنده روی هوا
و بر فراز چراغهای خطر
در ارتفاع بی خبری می پرید
و لحظه های آبی را
دیوانه وار تجربه می کرد
پرنده آه فقط یک پرنده بود ...

فروغ فرخزاد
Mehdi Mehdi     جمعه, ‏1388/05/02 ‏12:10:46

سلام
از اشکیار به خاطر یادآوریش ممنون.
امروز سالگرد در گذشت احمد شاملوست. بد نیست یه سری به سایتش بزنیم....
http://www.shamlou.org
Mehdi Mehdi     دوشنبه, ‏1388/06/02 ‏09:10:34

"ای تکیه گاه و پناه زیباترین لحظه های پر عصمت و پرشکوه تنهایی و خلوت من"

باغ بود و دره چشم انداز پرمهتاب.

ذات ها با سایه های خود هم اندازه.

خیره در آفاق و اسرار عزیز شب،

چشم من بیدار و چشم عالمی در خواب.

نه صدایی جز صدای رازهای شب.

و آب و نرمای نسیم و جیرجیرک ها.

پاسداران حریم خفتگان باغ،

و صدای حیرت بیدار من من مست بودم، مست

خاستم از جا

سوی جو رفتم، چه می آمد

آب

یا نه، چه می رفت، هم زانسان که حافظ گفت، عمر تو.

با گروهی شرم و بی خویشی وضو کردم

مست بودم، مست سرنشناس، پانشناس، اما لحظه پاک عزیزی بود


برگکی کندم

از نهال گردوی نزدیک،

و نگاهم رفته تا بس دور.

شبنم آجین سبز فرش باغ هم گسترده سجاده

قبله، گوهر سو که خواهی باش.

با تو دارد گفت وگو شوریده مستی

مستم و دانم که هستم من

ای همه هستی ز تو، آیا تو هم هستی


"4 شهریور 19 امین سالگرد درگذشت مهدی اخوان ثالث گرامی باد"
Mehdi Mehdi     چهارشنبه, ‏1388/06/11 ‏11:21:20

" حمید مصدق خرداد 1343"

*تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت
Mehdi Mehdi     چهارشنبه, ‏1388/06/11 ‏11:21:46

" جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق"

من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
Mehdi Mehdi     چهارشنبه, ‏1388/06/11 ‏11:51:38

او به او خندید و
لحظه ای در دل من صاعقه شد
من کنار دیوار، عشق را می دیدم
دل دل و دلهره پای حمید
دستِ لرزانِ چو بید
باغبان در پی او تند دوید
سیب در دست فروغ و
عشق در قلب حمید
سیب دندان زده افتاد به خاک
دخترک لذت خوردن بفروخت
چون که بغض پسرک بر لب دید
سالها می گذرد، برگ ها می ریزند
و من اندر غم خود حیرانم
که چرا باغچه کوچک ما
با وجود همه سیب و گلابی هایش
گرمی عشق نداشت!  
                                              Mehdi
Mehdi Mehdi     پنج شنبه, ‏1388/06/12 ‏18:11:59

ممنونم انور مهربان جداً که پختگی شما از پس این فاصله ها هم حس میشه. سخن شما آویزه گوش و  زینت دل.
Mehdi Mehdi     یکشنبه, ‏1388/06/15 ‏08:46:36

چه فکر خوبی:)
Mehdi Mehdi     چهارشنبه, ‏1388/09/18 ‏14:45:48

واژه واژه، سطر سطر
صفحه صفحه، فصل فصل
گیسوان من سفید می شوند
همچنان که

سطر سطر
صفحه های دفترم سیاه می شوند
خواستی که با تمام حوصله
تارهای روشن و سفید را
رشته رشته بشمری
گفتمت که دست های مهربانی ات
در ابتدای راه خسته می شود

گفتمت که راه دیگری
انتخاب کن!
دفتر مرا ورق بزن
نقطه نقطه
حرف حرف
واژه واژه
سطر سطر
شعرهای دفتر مرا
مو به مو حساب کن ! ...

قیصر امین پور
Mehdi Mehdi     سه شنبه, ‏1388/09/24 ‏13:40:29

"قانون عشق به روایت سهراب و فروغ"

*قانون عشق، گریز از قانون است:*فروغ*

وقتی که چشم های کودکانۀ عشق مرا
با دستمال تیرۀ قانون می بستند
و از شقیقه های مضطرب آرزوی من
فواره های خون به بیرون می پاشید
چیزی نبود. هیچ چیز بجز تیک تاک ساعت دیواری
دریافتم : باید، باید، باید
دیوانه وار دوست بدارم

*قانون عشق،تنهایی است:*سهراب*

و تنهایی من
شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد
و خاصیت عشق این است.
Mehdi Mehdi     سه شنبه, ‏1388/09/24 ‏13:41:06

http://www.kianavahdati.com/documentView.aspx?type=39&id=-2147483476
Mehdi Mehdi     یکشنبه, ‏1388/12/02 ‏10:31:49

سلام
خیلی جالب بود فرحناز
البته من نتونستم جلوی خودمو بگیرم...

سیمین اگر آزار کرد آزار لابد دیده است
قاضی شدن در وصف عشق کار می و بازار نیست
صهبا اگر دل داده بود از غصه پروایش نبود
سیمین دل بشکسته را صهبا نیز دلدار نیست
ای رند تبریزی مگو سیمین جفا بر ما کند
آتش بر این دل می زند چون چاره جز دیدار نیست!
(منزل کنم در کوی او ، باشد که دیدارش کنم)
Mehdi Mehdi     شنبه, ‏1388/12/15 ‏11:01:48

چه جالب فرحناز!
انگار شمس الدین عراقی هم با من هم عقیدست.
Mehdi Mehdi     دوشنبه, ‏1388/12/17 ‏15:10:41

مگر خدا ز رقیبان تو را جدا بکند
عجب خیال خوشی کرده‌ام، خدا بکند

سزای مردم بیگانه را دهم روزی
که روزگار تو را با من آشنا بکند

خبر نمی‌شوی از سوز ما مگر وقتی
که آه سوختگان در دل تو جا بکند

بر آن سرم که جفای تو را به جان بخرم
در این معامله گر عمر من وفا بکند

قبول حضرت صاحب دلان نخواهد شد
اگر به درد تو دل خواهش دوا بکند

پسند خواجه ما هیچ بنده‌ای نشود
که قصد بندگی از بهر مدعا بکند

طریق عاشقی و رسم دلبری این است
که ما وفا بنماییم و او جفا بکند

کمال بندگی و عین خواجگی این است
که ما خطا بنماییم و او عطا بکند

ندانم این دل صدپاره را چه چاره کنم
خدا نکرده اگر تیر او خطا بکند

به یاد زلف و بناگوش او دلم تا چند
شب دراز بنالد، سحر دعا بکند

فروغی از پی آن نازنین غزال برو
که در قلمرو عشقت غزل سرا بکند

"فروغی بسطامی"
Mehdi Mehdi     یکشنبه, ‏1388/12/23 ‏15:19:36

تا توانی هیچ درمانم مکن
هیچ گونه چاره‌ی جانم مکن

رنج من می‌بین و فریادم مرس
درد من می‌بین و درمانم مکن

جز به دشنام و جفا نامم مبر
جز به درد و غصه فرمانم مکن

گر نخواهی کشتنم از تیغ غم
مبتلای درد هجرانم مکن

ور بر آن عزمی که ریزی خون من
جز به تیغ خویش قربانم مکن

از من مسکین به هر جرمی مرنج
پس به هر جرمی مرنجانم، مکن

گر گناهی کردم از من عفو کن
ور خطایی رفت تاوانم مکن

تا عراقی ماند در درد فراق
درد با من گوی و درمانم مکن

"عراقی"
Mehdi Mehdi     سه شنبه, ‏1389/01/24 ‏13:30:21

خدایش رحمت کناد
Mehdi Mehdi     چهارشنبه, ‏1389/01/25 ‏08:47:01

در دلم بنشسته‌ای بیرون میا نی برون آی از دلم در خون میا
چون ز دل بیرون نمی‌آیی دمی هر زمان در دیده دیگرگون میا
چون کست یک ذره هرگز پی نبرد تو به یک یک ذره بوقلمون میا
غصه‌ای باشد که چون تو گوهری آید از دریا برون بیرون میا
سرنگون غواص خود پیش آیدت تو ز فقر بحر در هامون میا
گر پدید آیی دو عالم گم شود بیش از این ای لولو مکنون میا
نی برون آی و دو عالم محو کن گو برون از تو کسی اکنون، میا
چون تو پیدا می‌شوی گم می‌شوم لطف کن وز وسع من افزون میا
چون به یک مویت ندارم دست رس دست بر نه برتر از گردون میا
چون ز هشیاری به جان آمد دلم بی‌شرابی پیش این مجنون میا
بدره‌ی موزون شعرت ای فرید بسته‌ی این بدره‌ی موزون میا

روز بزرگداشت عطار نیشابوری گرامی باد
Mehdi Mehdi     شنبه, ‏1389/01/28 ‏07:21:51

خیلی جالب بود...
Mehdi Mehdi     دوشنبه, ‏1389/02/20 ‏13:18:03

http://ganjoor.net
Mehdi Mehdi     سه شنبه, ‏1389/02/28 ‏11:02:55

کم کن طمع از جهان و می زی خرسند
از نیک و بد زمانه بگسل پیوند
می در کف و زلف دلبری گیر که زود
هم بگذرد و نماند این روزی چند

" روز بزرگداشت حکیم عمر خیام گرامی باد"
Mehdi Mehdi     چهارشنبه, ‏1390/03/11 ‏14:29:32

باش و به زمین تشنه سیرابم کن
                                           با زمزمه شبانه ات خوابم کن
اینجا نه کسی تو را فراموش کند
                                          بر پهنه من ببار و آرامم کن
Mehdi Mehdi     دوشنبه, ‏1390/05/10 ‏08:30:02

درد بی عشقی ز جانم برده طاقت ورنه من، داشتم آرام تا آرام جانی داشتم...."رهی معیری"
Mehdi Mehdi     شنبه, ‏1390/05/29 ‏10:35:26

عالی فریاد...
ممنون اشکیار.... به یاد خاطره ها
Mehdi Mehdi     یکشنبه, ‏1390/06/27 ‏11:30:00

ساقیا! بده جامی، زان شراب روحانی
تا دمی برآسایم زین حجاب جسمانی
بهر امتحان ای دوست، گر طلب کنی جان را
آنچنان برافشانم، کز طلب خجل مانی
بی‌وفا نگار من، می‌کند به کار من
خنده‌های زیر لب، عشوه‌های پنهانی
دین و دل به یک دیدن، باختیم و خرسندیم
در قمار عشق ای دل، کی بود پشیمانی؟
ما ز دوست غیر از دوست، مقصدی نمی‌خواهیم
حور و جنت ای زاهد! بر تو باد ارزانی
رسم و عادت رندیست، از رسوم بگذشتن
آستین این ژنده، می‌کند گریبانی
زاهدی به میخانه، سرخ روز می‌دیدم
گفتمش: مبارک باد بر تو این مسلمانی
زلف و کاکل او را چون به یاد می‌آرم
می‌نهم پریشانی بر سر پریشانی
خانهٔ دل ما را از کرم، عمارت کن!
پیش از آنکه این خانه رو نهد به ویرانی
ما سیه گلیمان را جز بلا نمی‌شاید
بر دل بهائی نه هر بلا که بتوانی
"شیخ بهائی"
Mehdi Mehdi     سه شنبه, ‏1390/06/29 ‏16:36:30

باران که می بارد تو می آیی
باران گل، باران نیلوفر
باران مهر و ماه و آئینه
باران شعر و شبنم و شبدر

باران که می بارد تو در راهی
از دشت شب تا باغ بیداری
از عطر عشق و آشتی لبریز
با ابر و آب و آسمان جاری

غم می گریزد، غصه می سوزد
شب می گدازد، سایه می میرد
تا عطرِ آهنگ تو می رقصد
تا شعر باران تو می گیرد

از لحظه های تشنه ی بیدار
تا روزهای بی تو بارانی
غم می کشد ما را و می بینی
دل می کشد ما را تو می دانی
Mehdi Mehdi     چهارشنبه, ‏1390/07/20 ‏08:27:05

به مناسبت روز بزرگداشت "حافظ شیرازی"

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت
کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را
فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را
ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را
من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را
اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم
جواب تلخ می‌زیبد لب لعل شکرخا را
نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست‌تر دارند
جوانان سعادتمند پند پیر دانا را
حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را
Mehdi Mehdi     چهارشنبه, ‏1390/08/04 ‏09:50:31

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد...
ممنون فریبا خاطره انگیز بود.
Mehdi Mehdi     چهارشنبه, ‏1390/09/02 ‏11:50:48

محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست
گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میروی
گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست
گفت: میباید تو را تا خانهٔ قاضی برم
گفت: رو صبح آی، قاضی نیمه‌شب بیدار نیست
گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم
گفت: والی از کجا در خانهٔ خمار نیست
گفت: تا داروغه را گوئیم، در مسجد بخواب
گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست
گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان
گفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیست
گفت: از بهر غرامت، جامه‌ات بیرون کنم
گفت: پوسیدست، جز نقشی ز پود و تار نیست
گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه
گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست
گفت: می بسیار خوردی، زان چنین بیخود شدی
گفت: ای بیهوده‌گو، حرف کم و بسیار نیست
گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را
گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست
"پروین اعتصامی"
Mehdi Mehdi     چهارشنبه, ‏1390/09/16 ‏14:40:23

ممنون اشکیار با صدای علیرضا قربانی محشره...
Mehdi Mehdi     چهارشنبه, ‏1390/09/16 ‏20:27:03

بیشتر بخند... گرم تر بتاب
خیلی زیبا بود ممنون
Mehdi Mehdi     دوشنبه, ‏1390/09/28 ‏07:55:52

شاید بیداری مثل من ...
Mehdi Mehdi     چهارشنبه, ‏1390/09/30 ‏10:09:59

صد دانه یاقوت دسته به دسته
با نظم و ترتیب یک جا نشسته
هر دانه ای هست خوش رنگ و رخشان
قلب سفیدی در سینه آن
یاقوتها را پیچیده با هم
در پوششی نرم پروردگارم
هم ترش و شیرین هم آب دار است
سرخ است و زیبا نامش انار است
Mehdi Mehdi     جمعه, ‏1390/10/09 ‏19:28:17

برای من نوشته گذشته ها گذشته
تمام قصه ها هوس بود!
برای او نوشتم برای تو هوس بود
ولی برای من نفس بود!
Mehdi Mehdi     دوشنبه, ‏1390/10/12 ‏08:22:09

عالی بود باران، با صدای حسن گلنراقی، ویگن و عارف
Mehdi Mehdi     سه شنبه, ‏1390/10/27 ‏10:30:58

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی

رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب

که خود در میان غزلها بمیرد

گروهی بر آنند که این مرغ شیدا

کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد

شب مرگ از بیم آنجا شتابد

که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم

ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

چو روزی ز آغوش دریا برآمد

شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی آغوش باز کن

که می خواهد این قوی زیبا بمیرد

"حمید شیرازی"
Mehdi Mehdi     دوشنبه, ‏1390/11/10 ‏22:26:30

من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی

ولی با منت و خواری پی شبنم نمی گردم.

من اون خاکم به زیر پا ولی مغرور مغرورم

به تاریکی منم تاریک ولی پر نور پر نورم

اگه گلبرگ بی آبم به شبنم رو نمیارم

اگه تشنه تو خورشیدم به سایه تن نمی کارم

من اون دردم که هر جایی پی مرحم نمی گرده

چه غم دارم اگر دنیا به کام من نمی چرخه

من اون عشقم که با هرکس سر سفره نمی شینه

من اون شوقم که اشکامو به جز محرم نمی بینه

اگه من ساقه ی خشکم به دریا دل نمی بندم

اگه بارون پربارم به صحرا دل نمی بندم
Mehdi Mehdi     سه شنبه, ‏1390/11/25 ‏08:47:00

خواهش می کنم بارانی، بسیار با احساس و دوست داشتنی بود. زمین مگذار این قلم قرمزت را.
Mehdi Mehdi     سه شنبه, ‏1390/11/25 ‏09:59:54

ممنون قادر
این شعر از محمدصادق ادیب‌الممالک فراهانی با صدای امیر آرام برای من خاطره سازه.
Mehdi Mehdi     شنبه, ‏1390/11/29 ‏09:07:12

یه کم خودتو تحویل بگیر لطفاً مریم;) وای نازنین مریم
Mehdi Mehdi     شنبه, ‏1390/11/29 ‏09:24:48

به به! گل کاشتی.. اونم مریم.
Mehdi Mehdi     چهارشنبه, ‏1391/01/30 ‏22:26:50

منون عمو بهروز ما هم خیلى دوست داریم
« نمایش همه نظرات »

املاک A4A: طراحی سئو