کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
 


کیانا وحدتی
اکنون که رفته ای من مانده ام و فریادهایی چند ... از حرف هایی که باید بودن تو بود حکم...

جزئیات بیشتر...




تنها خودت میتوانی...
. . . گوینده تعریف می کند : "دیگو" با دریا آشنا نبود. "...

جزئیات بیشتر...


اشعار خاطره انگیز
« 36370 بازدید »

ahmadi جواد     سه شنبه, ‏1387/09/12 ‏17:07:03

در صورتی که شعر خاصی در ذهن دارید که تداعی کننده خاطره ای شیرین برای شماست در این قسمت وارد کنید. همه ما برخی مواقع اشعاری را می بینیم و به یاد می سپاریم که یادآور احساس و یا حال خاصی است. با ثبت این اشعار در این قسمت به دیگران نیز فرصت سهیم شدن در آن احساس زیبا را دهیم.
« نمایش همه نظرات »

ghader ghader     چهارشنبه, ‏1390/11/19 ‏10:15:40

مگر از زندگی چه می‌خواهید،
که در خدایی خدا یافت نمی‌شود،
که به شیطان پناه می‌برید؟
که در عشق یافت نمی‌شود،
که به نفرت پناه می‌برید؟
که در سلامت یافت نمی‌شود
که به خلاف پناه می‌برید؟

قلب‌هایتان را از حقارت کینه تهی کنید و با عظمت عشق پر کنید.
زیرا که عشق چون عقاب است. بالا می‌پرد و دور...
بی اعتنا به حقیران ِ در روح.
کینه چون لاشخور و کرکس است. کوتاه می‌پرد و سنگین.
جز مردار به هیچ چیز نمی‌اندیشد.
برای لاشخور،خوبترین،جسدی ست متلاشی ...
بـرای عاشق، ناب ترین، شور است و زندگی و نشاط.


مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمیشود؟؟؟

"آیا خدا برای بنده خویش کافی نیست؟
ghader ghader     سه شنبه, ‏1390/11/25 ‏09:44:04

برخیـز شتـربانا، بربنـد کجـاوه
کز چرخ عیان گشـت همی رایَتِ کاوه
از شاخ شجر برخاست آوای چکاوه
وز طولِ سفر حسرتِ من گشت علاوه
بگذر به شتاب انـدر از رود سَماوه
در دیـدهء من بنگـر دریاچـهء ساوه
وز سینه‏ام آتشکدهء پارس نمـودار
ماییـم که از پادشهان باج گرفتیـم
زان پس که از ایشان کمر و تاج گرفتیم
دیهیم و سریر از گُهَر و عاج گرفتیم
اموال و ذخـایرشـان تـاراج گرفتیم
وز پیکرشـان دیبَـه و دیباج گرفتیم
ماییـم کـه از دریـا امـواج گرفتیم
و اندیشه نکردیم ز طوفان و ز تَیـار
در چین و خُتَن وِلوِله از هیبتِ ما بود
در مصر و عَدَن غلغله از شوکت ما بود
در اندلس و روم عیان قدرت ما بود
غَرناطـه و اِشبیـلیـه در طاعت ما بود
صقلیه نـهان در کنف رایتِ ما بود
فرمـانِ همـایونِ قضـا آیـتِ ما بود
جاری به زمین و فلک و ثابت و سیار
خاک عـرب از مشرقِ اقصی گذراندیم
وز ناحیـهء غـرب بـه اِفریقیه راندیم
دریای شـمالی را بر شـرق نشاندیم
وز بحر جنـوبی به فلک گرد فشاندیم
هند از کف هندو، ختن از ترک ستاندیم
ماییـم که از خـاک بر افلاک رساندیم
نام هنر و رسـم ِکَـرَم را به سزاوار

امروز گرفتار غـم و محنـت و رنجیم
در داو فَـرَه باختـه انـدر شش و پنجیم
با ناله و افسـوس در این دیر سپنجیم
چون زلف عروسان همه در چین و شکنجیم
هم سوخته کاشانه و هم باخته گنجیم
ماییـم که در سوگ و طرب قافیه سنجیم
جغـدیم به ویرانه، هزاریم به گلـزار
ماهت به محاق اندر و شاهت به غری شد
وز باغ تو ریحان و سپرغم سپری شد
انـده ز سفـر آمد و شادی سفری شد
دیوانه به دیوان تو گستاخ و جری شد
وان اهرمـن شـوم به خرگاه پـری شد
پیـراهن نسرین، تن گلبرگ ‏تری شد
آلوده به خون دل و چاک از ستم خـار
مرغان بسـاتیـن را منقـار بریدند
اوراق ریاحیـن را طومـار دریدند
گاوان شکم‏خـواره به گلزار چریدند
گرگان ز پی یوسف بسیـار دویدند
تا عاقبت او را سـوی بازار کشیدند
یاران بفروختندش و اغیـار خریدند
آوخ ز فروشنـده، دریغـا ز خـریدار
افسوس که این مزرعـه را آب گرفته
دهقـان مصیبت‏زده را خـواب گرفته
خـون دل ما رنگ مِـیِ ناب گرفته
وز سـوزشِ تب، پیکرمان تاب گرفته
رخسـار هنر گونهء مهتـاب گرفته
چشـمان خِرَد پـرده ز خوناب گرفته
ثروت شده بی‏مایه و صحت شده بیمار
ابری شـده بالا و گرفته است فضا را
وز دود و شـرر، تیره نموده است هوا را
آتـش زده سکان زمیـن را و سما را
سوزانده به چرخ اختر و در خاک گیا را

ای واسطه رحمـت حق بهر خـدا را
زین خـاک بگـردان رهِ طـوفان بلا را
بشکاف ز هم سینه این ابر شرر بار
ghader ghader     سه شنبه, ‏1390/11/25 ‏12:28:47

خواهش میکنم مهدی جون منم عاشق این آهنگم از 20 سال پیش تاحالا.......
ghader ghader     دوشنبه, ‏1391/05/02 ‏00:09:47

ممنون ubl عزیز این هم تکمیل کننده بحثتون :
ما عاشق چیزهای زیبا نمیشویم
بلکه وقتی چیزی را زیبا میبینیم، عاشقش میشویم...

زیبایی در نگاه ماست
نه در اجسام و اشیاء
ویا هرچیزی که بیرون از ماست
« نمایش همه نظرات »

املاک A4A: طراحی سئو