کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
 


کیانا وحدتی
یک اتفاق بود روزی که آمدی و رهگذرانه درگاه را از غربت رهاندی روزی که آمدی و پنجره را در...

جزئیات بیشتر...




معتاد
از یه معتاد می پرسند چه جوری معتاد شدی ؟میگه قرار بود فقط روزهای...

جزئیات بیشتر...


اشعار خاطره انگیز
« 36370 بازدید »

ahmadi جواد     سه شنبه, ‏1387/09/12 ‏17:07:03

در صورتی که شعر خاصی در ذهن دارید که تداعی کننده خاطره ای شیرین برای شماست در این قسمت وارد کنید. همه ما برخی مواقع اشعاری را می بینیم و به یاد می سپاریم که یادآور احساس و یا حال خاصی است. با ثبت این اشعار در این قسمت به دیگران نیز فرصت سهیم شدن در آن احساس زیبا را دهیم.
« نمایش همه نظرات »

papanane poyan     پنج شنبه, ‏1390/02/01 ‏01:00:37

خاطرات



باز باران با ترانه

بوسه بر چشمانم می زند قطره قطره

وای باز باران باز چتر باز

باز تا نصفه خیس باران

باز شر شر این آب و باران

باز آن بازی کودکانه

کودکی ده ساله بودم

نرم و نازک چست و چابک

یادتان هست ؟

می پریدم از سر جوی

می دویدم همچو آهو

کودکی ده ساله بودم

باز باران را می سرودم

می دویدم ، می رمیدم

همچون آن اسب باد پای بابا

***

بابا آب داد بابا نان داد

می دویدم ، می رمیدم

تا ورای خانه

خانه آن زن زیبا

پاک و پاکیزه

***

کوکب خانم زن پاکیزه و تمیزی بود

سفره ای رنگین

یادتان هست ؟

نیم روی کوکب را ؟

راستی

کوکب خانم چند ساله است ؟

کبری که تصمیم گرفت ، چکاره شد؟

زیر قولش زد ؟

یا کتاب هایش را هنوز دارد ؟

هنوز دهقان فداکار ، فداکار است ؟

ریزعلی خاجوی چکاره بود ؟

فداکار بود یا دهقان ؟

هیچ می دانید کودک ده ساله چند ساله شد ؟

کبری با چه کسی ازدواج کرد ؟

***

علی کوچولو یک مرد کوچک

خونشون حیاط  ، طاقچه  ، باغچه

خونشون حیاط داره ، طاقچه داره ، باغچه داره ؟؟؟

هیچ می دانید سوال چه بود ؟

علم بهتر است یا ثروت ؟

موضوع انشاء ؟

می خواهید چکاره شوید ؟

همه !!!

خلبان ، دکتر ، مهندس ، پلیس

چه کسی خلبان ، دکتر ، مهندس ، پلیس ؟

چه کسی بیکار  ؟

معتاد ، بقال ، نقال ، کارگر

درس خواندی ؟

خلبان ، دکتر ، مهندس ، پلیس  ؟

برای چه بود ؟ پول ؟

حال علم بهتر است یا ثروت  ؟

البته ثروت  ثروت  ثروت  

چه کسی گفت باز باران با ترانه ؟

می دویدم همچون آن اسب باد پای بابا

بابا آب داد بابا نان داد

چه کسی گفت گرگ ، گرگ

چوپان دروغگو به شهر آمد ؟

یا گرگ خورد ؟

علی کوچولو داد می زند

خدایا این قفس چیست ؟

که نه طاقچه داره نه باغچه

کبری داد میزند

این چه تصمیمی بود که گرفتم

کاش درس نمی خواندم

کاش پاره می شد تمام کتابهایم

کاش به اولین  خواستگارم جواب مثبت می دادم

کاش حسن کچل ، کچل نبود و به جای کبری تصمیم می گرفت

دیپلم می گرفت و به دانشگاه می رفت

و کبری  به اولین و آخرین خواستگارش

حسن کچل جواب مثبت می داد و اینجوری نمی ترشید

کاش چوپان دروغگو دروغ بود

کاش نابرده رنج گنج  ، پنج ، شش ، هفت ، هشت ، ......

کاش کچل کچل کلاچه روغن کله پاچه

حسنی خبر نداره

مشقامو خوب نوشتم

بابام بهم عیدی داد یه توپ قلقلی داد


احسان هنردوست
« نمایش همه نظرات »

املاک A4A: طراحی سئو