کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
 


کیانا وحدتی
موسیقی یعنی اندیشه، یعنی هستی را باید کردن، یعنی صدای باران را آهنگ زندگی کردن، موسیقی یعنی در...

جزئیات بیشتر...




صاحب چه نوع عقلی هستی؟
درسی بزرگ از بودا می گویند بودا هر گاه با بی احترامی یا بد...

جزئیات بیشتر...


اشعار خاطره انگیز
« 36370 بازدید »

ahmadi جواد     سه شنبه, ‏1387/09/12 ‏17:07:03

در صورتی که شعر خاصی در ذهن دارید که تداعی کننده خاطره ای شیرین برای شماست در این قسمت وارد کنید. همه ما برخی مواقع اشعاری را می بینیم و به یاد می سپاریم که یادآور احساس و یا حال خاصی است. با ثبت این اشعار در این قسمت به دیگران نیز فرصت سهیم شدن در آن احساس زیبا را دهیم.
« نمایش همه نظرات »

Asmhkaan Ashkaan     چهارشنبه, ‏1390/12/10 ‏02:19:30

تا چشم های من از دهن نیفتاده / بیدار شو

لب های به هم چسبیده/ لیوان چای نمیخواهند

من کمی بیشتر از تختخواب / به تا خوردن در آغوشت محتاجم

کمی بیشتر از لباس هایت / به تو آمدن را / میخواهم

کمی بیشتر از تمام سربه زیر بودنم ...

بگذارخورشید هر چه میخواهد لای موهایت ،جان بکند

فانوس ِ دریایی که سایه بان نمیخواهد ...

میخواهم با تو سرتمام ِ اسب های چوبی ِ کودکیمان شرط بندی کنم

و از تو تنها / دلت را / ببرم

ببرم سمت ِ کوه هایی که از تونل هایشان (به رویت نیار ، شرمنده میشوند)ا

حالا که در آغوش هم /اتراق کرده ایم

بیدار شو

ریملت را بکش / ریل هایت را بیاور

بیا از ایستگاه / ایستش را بردار ...

سوزن بان شو / به تمام نرفته هایم مسیر بده ...

تا مزرعه به مزرعه از موهایت /بگذرم

درو شوم در تابستان تنت ...

...

خاتون بانو ... ا
بیدار شو ... ا

تا دیر نشده باید جای جاده ها را با قصه ها عوض کنیم

چشم امید مترسک ها به ماست ....

آنها یک پا که دارند / یک پای دیگر که قرض بگیرند

تمام آرزو هایشان برآورده خواهد شد ...

بیدار شو

چشمهایت را که باز کنی خدا حساب ِ کار دستش می آید ..........
Asmhkaan Ashkaan     چهارشنبه, ‏1390/12/10 ‏02:21:01

به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد
و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد

دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس
سند عشق، به امضا شدنش می ارزد

گر چه من تجربه ای از نرسیدن هایم
کوشش رود به دریا شدنش می ارزد

کیستم؟ باز همان آتش سردی که هنوز
حتم دارد که به اِحیا شدنش می ارزد

با دو دستِ تو فرو ریختنِ دم به دمم
به همان لحظه برپا شدنش می ارزد

دل من در سبدی، عشق به نیل تو سپرد
نگهش دار، به موسی شدنش می ارزد

سالها ... گر چه که در پیله بمانَد غزلم
صبرِ این کرم به زیبا شدنش می ارزد...
Asmhkaan Ashkaan     چهارشنبه, ‏1390/12/10 ‏02:22:46

در فراسوی مرزهای تنم
زیبایی
چیزی نبود که می خواستم
و اندامی که شهوت را در آغوش کشد

در زهدانم

تمنای زاده شدن نبود
و مرزهای زنانگی ام
فاتح نمی خواست

مردی می خواستم
که در شعبده های عاشقانه اش
هیچِ هراسناک درونم
کبوتر آرامِ تپنده ای
و زیبایی خفته ی دخترانه ام
بیداری زنی شود
که عشق را
در فراسوی مرزهای تن اش
از چشم های مردی می نوشد
که تویی!
Asmhkaan Ashkaan     چهارشنبه, ‏1390/12/10 ‏02:23:47

قفس داران غرورم را شکستند
دل دائم صبورم را شکستند
به جای پا به پای عشق رفتن
پر و بال عبورم را شکستند
مرا از خلوتم بیرون کشیدند
سکوت چون بلورم را شکستند
تمنای نگاهم را نخواندند
چه بی باور حضورم را شکستند...
Asmhkaan Ashkaan     چهارشنبه, ‏1390/12/10 ‏02:31:22

بگو سرگرم چی بودی که اینقدر ساکت و سرد ی
خودت ارامشم بودی خودت دلواپسم کردی
ته قلبت هنوز باید یه احساسی بمن باشه چقدر باید بمونم تا یکی مثل تو پیدا شه
تو روز روزگار من بی تو روزای شادی نیست
تو دنیای منی اما به دنیا اعتمادی نیست

سلام ای ناله باران سلام ای چشمای گریون
سلام روزای تلخ من هنوزم دوستش دارم
سلام ای بغض تو سینه سلام ای اه ایینه سلام  شب های دل کندن
هنوزم دوستش دارم
یه بینشونم تو این خزون منو از خودت بدون یه بیقرارم  یه نیمه جون منو از خودت بدون...
« نمایش همه نظرات »

املاک A4A: طراحی سئو