کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
 


کیانا وحدتی
اکنون که رفته ای من مانده ام و فریادهایی چند ... از حرف هایی که باید بودن تو بود حکم...

جزئیات بیشتر...




مسافری آمد
- مسافری از قبیله ی ارغوانی عشق - که از عذاب قهر خدایان خویش می...

جزئیات بیشتر...


شعرها و داستان های کوتاه شما
« 9708 بازدید »

farzaneh farzaneh     چهارشنبه, ‏1387/10/11 ‏03:14:55

این تالار باز کردم که استعداد ها رو شکوفا کنیم. هر کس که شعر یا داستان کوتاهی داره میتونه اینجا بفرسته. موضوع ازاد.اگر تالارمون خوب شد و بچه ها استعداد ها رو بروز دادن که اونوقت  از یک استاد خوب میخوایم که بیاد و جایزه بده.
حالا ببینیم چی میشه. من فعلا شعر های خودم و چاپ میکنم تا بقیه هم جرات کنن!
« نمایش همه نظرات »
« نمایش همه صفحات »
« نمایش 10 نظر قبلی »


changeaz چنگیز     چهارشنبه, ‏1393/11/08 ‏11:24:06

سلام برحنانه مهربان سلام بر این نوشته های زیبا من هم عضو کوچکی از این سایت امدن شما را خوش امد میگم و خواستار اشنایی هستم m_p202000@yahoo.com
ashkyar ashkyar     چهارشنبه, ‏1393/11/08 ‏16:08:25

درود بر شما حنانه عزیز
خوشامدین به سایت کیانا وحدتی

منتظر دلنوشته ها و همچنین آشنایی با شما در همین فضا هستیم

موفق وشاد باشین دوست عزیز
farahnaz فرحناز     چهارشنبه, ‏1393/11/15 ‏09:58:13

حنانه.   شنبه، 93/11/13

بیاد سفری به سرزمین وحی

من دیدمش شبی به حقیقت به جان و دل
من دیدمش به چشم
من دیدمش ز فراسوی آسمان
برتر ز هر مکان
چون یک خیال
همچون نسیم
خاکی و مهربان...........................
گم کرده بودمش
من در فریب زمانه
در دل سپردگی به هوسهای بی امان
در رنگ رنگ صحنه های دروغین زندگی
من
در منیت بی انتهای خویش
گم کرده بودمش
در جستجوی او
هرسو که رفتم و
هرجا که سر زدم
اورا ندیده
در خود شکستم و
عمری عبث گذشت.........
اما.......آنجا.........
میان غربت  یک سرزمین دور
من دیدمش به چشم جان
من دیدمش به دل
او بر اریکه ی قدرت نشسته بود
گویی از او
به آسمان و زمین نور می چکید
آن آشنای من!
آن مهربان من!
آرام و بیصدا
این جسم خسته ز غم را
بخود کشید
در گوش من
ترانه ی زیبای عشق را
آرام می سرود
خوابم ربود........
او بود و من....تنها.....
رها ز قید همه دلسپرده ها
او بود و عالمی ز نور و عشق
من بودم و وجودی پر از شرم از گناه
من در حضور او
بی تاب و بیقرار
گریان و شرمسار
غرق نیاز بودم و
در خود گریستم
بر درگهش ز شرم و حقارت
بسان شمع
سرتا به پا
قطره قطره سوختم
وز نور رحمتش
ققنوس وار
بار دگر
جانی دوباره یافتم
بر پای او غنودم وغافل ز هست و نیست
در عشق بی نهایت او گم شدم
دگر..........
      خود را نیافتم..........
s.zameni shakoor     یکشنبه, ‏1394/01/16 ‏14:35:37

و باز امروز
دوباره، چند باره و صدها بار
قدمی در شهر
قدمی در کنج خلوت
و قدمی در هیاهوی آتشین دل
چشمی به فردا نگران
و به دیروز پر امید
دستم را به غروب آفتاب دیروز می‌دهم
و از طلوع می‌گریزم
و از پگاه می‌هراسم
دیگر آب سیرابم
خنده سر مستم
و اشک آرامم نمی‌کند
----- شکور -----
s.zameni shakoor     یکشنبه, ‏1394/01/16 ‏17:51:04

همه بغض من و
دفتر من
شد بکنار
آری، آری
دلم اندازة یک شبنم بود
ولی افسوس
که دنیا نشود
ظرف دلم
                 ----شکور ----
حنانه حنانه     یکشنبه, ‏1394/05/04 ‏19:04:03

تو را ای گل شبی در خلوت میخانه می خواهم
تو را مست از شراب و باده و پیمانه میخواهم
خودم را بی خبر از عالم و از هرچ در آن است
در آغوشم تورا افسونگر و مستانه می خواهم
اگرچه رسم دلداری ز خاطر برده ای اما
تورا از عشق مست و خویشتن دیوانه می خواهم
من ار چشمان تو مست و تو از یک باده ی گلگون
به گرد شمع جانت قلب خود پروانه می خواهم
اگرچه مرد پاییزم و تو فصل بهارانی
به دل عشق بهاران دارم و ریحانه میخواهم
فقط یک شب به مستی یار من باش و به هشیاری
رها از عشق تورا عاقل٬ تورا فرزانه می خواهم
اگر منعم کند ناصح ز عشق بی گریز تو
دلش را آشنا با حسرت جانانه می خواهم
بجز ماه رخت بر من حرام است آنچه اندیشم
بغیر از با غمت دل را دگر بیگانه می خواهم
در این عالم بجز شعری دگر از من چه میماند
دلی لبریز از عشق چون دل حنانه می خواهم

ساعت ۱/۵ بعد از ظهر
۹۴/۵/۴
حنانه حنانه     یکشنبه, ‏1394/05/04 ‏19:06:32

ی  غزل به آسمانت سوگند
بر ماه منیر و اخترانت سوگند
بر قامت استوار همچون سروت
بر اشک زلال دیدگانت سوگند
دل داده ی آن حسن و کمالات تو ام
بر چشم و نگاه مهربانت سوگند
دیدار تو غمها ز دل ما بزدود
بر تار سپید گیسوانت سوگند
همصحبت یارانی و همدرد سکوت
بر عشق و صفای بیکرانت سوگند
حنانه به جان خرید غمهایت را
بر غصه و اندوه نهانت سوگند

۱۸/ ۳/ ۹۴
حنانه حنانه     یکشنبه, ‏1394/05/04 ‏19:07:27

امشب بیا به ساقی حق اقتدا کنیم
از باده مست شویم و دمی صفا کنیم
امشب ٬ شب نوای دلکش الله اکبر است
دل را به کاروان فطر بیا همصدا کنیم
گویند عرشیان که شب حاجت امشب است
جانا سزد به صدق دل و جان دعا کنیم
امشب بیا به  خلوت باران دیده ها
باشد که باز  درد دل خود دواکنیم
از توبه های شکسته اگر شرم میکنیم
او توبه می پذیرد اگر ما وفا کنیم
حنانه امشب از خدا طلب عشق میکند
دل را شود که لایق عشق خدا کنیم؟

ساعت ۷/۵ عصر.      ۳۰ رمضان ۹۴
حنانه حنانه     یکشنبه, ‏1394/05/04 ‏19:10:31

بانوی  غزل به آسمانت سوگند
بر ماه منیر و اخترانت سوگند
بر قامت استوار همچون سروت
بر اشک زلال دیدگانت سوگند
دل داده ی آن حسن و کمالات تو ام
بر چشم و نگاه مهربانت سوگند
دیدار تو غمها ز دل ما بزدود
بر تار سپید گیسوانت سوگند
همصحبت یارانی و همدرد سکوت
بر عشق و صفای بیکرانت سوگند
حنانه به جان خرید غمهایت را
بر غصه و اندوه نهانت سوگند
ashkyar ashkyar     شنبه, ‏1394/11/24 ‏01:12:16

دردا که احساسی به دل نمانده دگر

نه ؛ ایمانی به قلب نیست،

دریغا آنچه جا مانده ز ما

هیچش دگر ماندنی نیست...

م.اشکیار
« نمایش همه نظرات »
« نمایش همه صفحات »
« نمایش 10 نظر بعدی »


املاک A4A: طراحی سئو