 |
Mehdi سه شنبه, 1388/07/21 13:06:18
راجنیش چندراموهان در سال 1931 درشهری کوچک به نام کاچوارا در هند مرکزی به دنیا آمد.-باگوان-به معنی شخص ملکوتی و مقدس و -شری- به معنای مرشد است.وی در اواخر حیاتش نام خود را به اشو تغییر داد. مذهب والدین او جینیسم بود.اگر چه اشو در تمام طول عمرش خود را به هیچ دین و فرقه مذهبی وابسته نمی دانست.او در تاریخ 21 مارس سال1953 در سن21 سالگی به -سامادهی- (رسیدن به روشن بینی که در آن روح انسان با روح هستی یگانه می گردد.)رسید.راجنیش درجه فوق لیسانس خود را در رشته فلسفه از دانشگاه سوگار اخذ نمود.او به مدت 9سال مشغول به تدریس فلسفه در دانشگاه جبال پور بود و به طور هم زمان،به عنوان یک استاد مذهبی فعالیت میکرد.او در سال 1966 تدریس را کنار گذاشت و تمام توجهش را به تربیت سانیاسینهایش (مریدانش) و همچنین سخنرانی های خود معطوف ساخت.اشو یک آپارتمان در شهر بمبئی داشت که معمولاً در آنجا اشخاص و گروه های کوچک را ملاقات می کرد و به عنوان یک استاد روحانی به راهنمایی دوستدارانش می پرداخت.در سالهای نخستین بیشترین سانیاسینهای او را اروپاییان و هندیان تشکیل می دادند. در سال 1974 اشو به سمت شهر پونا در جنوب بمبئی مهاجرت نمود.گروههای مخالف ادعا می کنند که این تصمیم به دلیل افزایش مخالفتهای عمومی در بمبئی بر علیه وی اتخاذ شد.در واقع هدف اشو از این مهاجرت بنا کردن یک آشرام(محل تدریس)بود تا بتواند محلی بزرگتر و راحتتر که دارای تسهیلات بیشتری جهت تربیت شاگردانش باشد را ایجاد کند.آین آشرام از دو قسمت که در مجاورت هم قرار داشتند و مساحت هر کدام به حدود 24،000متر مربع می رسید تشکیل شده بود و در یکی از مناطق اعیان نشین پونا به نام پارک کوریگون قرار داشت.تخمین زده می شود که حدود 50،000 نفر از غربیانی که درجستجوی روشن بینی به کمک یک استاد روحانی بودند از این محل دیدن کرده اند. در سال1979 اشو از هجرتش به عنوان حرکتی جهت حفظ نسل بشر نام برد.او گفته بود - اگر ما نتوانیم در 20 سال آینده انسان نوینی خلق کنیم،انسانیت هیچ آینده ای نخواهد داشت.فقط زمانی می توانیم جلوی خودکشی همگانی را بگیریم که انسان جدیدی بیافرینیم.-او یکسری آموزشهای روحانی تلفیقی را ارائه کرد که ترکیبی بود از هندوئیسم،جینیسم،ذن،بودیسم،تائویسم،مسیحیت،فلسفه یونان قدیم، بسیاری از عقاید و رسوم مذهبی و فلسفی،روانشناسی،روشهای جدید درمانی مدیتیشن و غیره.... در سال 1980 او توسط یک هندوی بنیادگرا در یکی از سخنرانیهای صبحگاهیش با چاقو هدف حمله قرار گرفت.به دلیل بی کفایتی پلیس این تروریست تبرئه شد.در سال 1981 او با بی میلی هندوستان را به دلیل درمان بیماری و برخورداری از امکانات پزشکی پیشرفته تر ترک کرد و راهی آمریکا شد.گروهی که همراه او بودند در زمینی به مساحت 26000 کیلومتر مربع در مزرعه -بیگ مادی- در نزدیکی آنتولوپ ایالت اریگون که سانیاسینهایش به مبلغ 6 میلیون دلار خریداری کرده بودند ساکن شدند.نام این مزرعه به راجنیش پورام(عصاره راجنیش)تغییر پیدا کرد.یک جاده متروک و کوچک به طول 20 مایل از آنتلوپ تبدیل به شهرکی پررونق با 3،000 نفر جمعیت شد.یک باند فرودگاه به طول 4،500 فوت،یک مخزن آب به مساحت 180،000 متر مربع و یک تالار گردهمایی به مساحت 88،000 فوت مربع دائر گردید.بسیاری از مردم محلی از ایجاد چنین مرکزی در بین خودشان به دلیل تفاوتهای دینی و فرهنگی ناراضی بودند.بازتاب این نارضایتی به صورت ندادن مجوز احداث ساختمان به طرفداران اشو نمود پیدا کرد.تعدادی ساختمان بدون کسب مجوز در مزرعه بر پا شد و هنگامی که مقامات رسمی تصمیم به جلوگیری از این ساخت و سازها گرفتنداداره آنها بوسیله افراد نا معلومی به آتش کشیده شد.زمانی که درخواستهای سانیاسینها کراراً از سوی مقامات رد شد تعدادی از آنها به عضویت شورای شهر در آمدند.نام شهرآنتلوپ به شهر راجنیش تغییر کرد.
سخنانی از او را با هم مرور میکنیم تا او را بیشتر بشناسیم...
|
|
« نمایش همه نظرات »
« نمایش 10 نظر قبلی »
|
 |
Mehdi شنبه, 1389/02/04 10:58:41
"شادی امری روحی است ؛ سرچشمه آن جسم تو نیست . فرد می تواند حتی در بیماری شاد باشد ، او می تواند حتی بهنگام مرگ شاد باشد . شادی درونی است . درد و لذت هر دو ریشه در جسم دارند ولی شادی وابسته به وجود است"
|
 |
Mehdi شنبه, 1389/02/04 10:59:59
"اگر نتوانی تنها باشی پیوند تو دروغین است . این تنها نیرنگی است تا ازتنهایی فرار کنی ، همین و بس .... در جامعه ای غیر آزاد می توانی آزاد باشی . در جهانی سیاه بخت ، سعادتمند باشی ، مانعی از سوی دیگران نمی تواند وجود داشته باشد ، می توانی دگرگون شوی"
|
 |
Mehdi شنبه, 1389/02/04 11:00:40
"خداوند یک شخص نیست ، بلکه تنها تجربه ای است که تمام هستی را به پدیده ای زنده مبدل می سازد : تنهایی او مطرح نیست . او با زندگی می تپد ....؛ با زندگی که دارای ضربان است . لحظه ای که دریابی دل هستی می تپد ، خداوند را کشف کرده ای ."
|
 |
Mehdi شنبه, 1389/02/04 11:01:35
"بخاطر داشته باش ، وقتی به تخریب دست می زنی ، خود را نیز تخریب کرده ای . و آنگاه که می آفرینی ، خود را نیز می آفرینی و ابعاد نویی از وجود خود را کشف می کنی ."
|
 |
Mehdi سه شنبه, 1389/02/21 08:19:20
"انسان پدیده ای غریب است ؛ به فتح هیمالیا می رود ، به کشف اقیانوس آرام دست می یازد ، به ماه و مریخ سفر می کند ، تنهایک سرزمین است که هرگز تلاش نمی کند آنرا کشف کند و آن دنیای درونی وجود خود اوست"
|
 |
Mehdi سه شنبه, 1389/02/21 08:19:45
"ذهن تنها زمانی در لحظه می ماند که به تمامی در چیزی نباشی . در هر کار و در هر چیز تام و تمام باش،تا ذهن نتواند حتی برای لحظه ای تو را آزار دهد ."
|
 |
Mehdi سه شنبه, 1389/02/21 08:20:24
"کسی که دارای روحی شورشی است باید از هر ایده آلی ، هر قدر کهن ، آگاه باشد . او برمبنای آگاهی و درک خود و نه برمبنای شرایط جامعه پاسخ می گوید . رستگاری حقیقی همین است"
|
 |
Mehdi سه شنبه, 1389/02/21 08:20:48
"نخست راه برو ، چم و خم آن را بیاموز و ببین که مقصد آن کجاست پس از این شناخت است که می توانی دست دیگران بگیری و راهنمای راه شوی "
|
 |
Mehdi سه شنبه, 1389/02/21 08:21:09
"چرا این همه احساس نارضایتی می کنی ؟ چرا همیشه به هر دلیلی یا بی هیچ دلیلی ناراضی هستی ؟ حتی اگر همه چیز بروفق مراد باشد ، باز احساس کمبود می کنی ؛ می دانی گمشده تو چیست ؟ هرگز به وجودت ، گوش فرا نداده ای ."
|
 |
فریاد پنج شنبه, 1389/05/21 16:53:53
منتخب جملات و درسهایی گرانبها از "اوشو"
توانایی عشق ورزیدن؛ بزرگترین هنر جهان است هر موجودی؛ یک سرود الهی است بی همتا؛ منحصر به فرد؛ تکرار نشدنی و غیر قابل مقایسه....
زمانی که تسلیم باشی؛ تمام هستی از تو حمایت میکند هیچ چیز با تو مخالف نخواهد بود، زیرا تو با هیچ چیز مخالف نیستی.
خودت را بپذیر؛ هر چه که هستی حتی اگر نقصی هم داری آن را بپذیر؛ تنها آن هنگام قادری دست از جنگ با خودت برداری و آسوده باشی.
زندگی یعنی آموختن صلح. صلح با دیگران نه، با خودت.
عشق یک تجربه هست، ولی زبان بسیار مکار است. پس مراقب زبانت باش.
سکوت را بر خودت تحمیل نکن. هیچ چیز را بر خودت تحمیل نکن. شادی کن؛ آواز بخوان، بگذار ذهنت خسته شود. آنگاه رفته رفته لحظات کوچکی از سکوت و آرامش واردت میشود.
توانایی عشق ورزیدن؛ بزرگترین هنر جهان است.
اگر بتوانی دیگری را همانطور که هست؛ بپذیری و هنوز عاشقش باشی؛ عشق تو واقعی است.
وقتی با عشق به دیگری بنگری؛ او والا میگردد و منحصر به فرد.
هرگاه عاشق باشی، احساس عجز کامل میکنی. درد عشق هم همین است. زیرا تو میخواهی هر کاری را برای معشوقت انجام دهی، اما میفهمی که کاری از دستت بر نمیآید. اما عشق یعنی همین که تمام فکرت؛ خدمت به دیگری باشد حتی اگر از عهدهات بر نیاید.
تو نمیتوانی انسانی را تصاحب کنی، زیرا او یک شخص است. تصاحب فقط با اشیاء ممکن است. اگر هنوز به دنبال تصاحبی؛ عشق تو شهوت است.
اگر نتوانی با معشوقت ساکت بمانی؛ بدان که هنوز عاشق نشدهای.
تنها راه کسب عشق؛ از طریق همین عشق میسر میشود. هر چه بیشتر ایثار کنی؛ بیشتر میگیری.
والاترین انسان کسی هست که با عزمی شکست ناپذیر؛ انتخاب کند.
هر موجودی؛ یک سرود الهی است بی همتا؛ منحصر به فرد؛ تکرار نشدنی و غیر قابل مقایسه.
اگر بتوانی تماماً و یک دل عشق بورزی؛ از عمق دلت؛ زندگی تو سرشار از شادی و احساس میشود نه تنها برای خودت بلکه برای دیگران هم اصلاً تو برای دنیا برکت و نشاط خواهی شد.
اگر عشقی احساس نمیکنی؛ تظاهر نکن، سعی نکن نمایش بدهی که عاشقی حتی اگر خشمگینی بگو که خشمگین هستی و باش ولی حقیقی باش.
زندگی یک مسابقه و رقابت نیست پس دلیلی هم برای مقایسه خودت با دیگران وجود ندارد.
هیچکس نمیتواند تو را تغییر دهد. تنها خودت قادر به تغییر خودت هستی.
اصیل بودن و واقعی بودن نهایت زیبایی است.
اصیل بودن یعنی واقعی بودن خندههایت، گریههایت، نفرتت و عشقت و همه زندگیت باید واقعی باشد تا اصیل باشی.
آنان که طمع کارند؛ برای پر کردن احساس تهی بودنشان بارها و وزنهها را با خود حمل میکنند.
|