کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
 


کیانا وحدتی
یک اتفاق بود روزی که آمدی و رهگذرانه درگاه را از غربت رهاندی روزی که آمدی و پنجره را در...

جزئیات بیشتر...


روح کوچولو
« 3996 بازدید »

روح عشق روح عشق     جمعه, ‏1391/03/12 ‏15:12:14

چرا وچگونه به دنیا اومدیم وکجا میریم ...چگونه میتونیم تواناییهای از دست رفته رو دوباره بدست بیاریم ورسالتی رو که داریم به یاد بیاوریم...
« نمایش همه نظرات »
« نمایش 10 نظر قبلی »


روح عشق روح عشق     جمعه, ‏1391/03/12 ‏15:14:14

روح کوچولووخداوند
روح کوچولو به خدا گفت:من میدانم که هستم....خداوند هم گفت این که خیلی عالیست خوب بگو ببینم تو کی هستی ....روح کوچولو با خوشحالی فریادزد من نور هستم من نور هستم...
خداوند لبخندی خدایی زد وگفت :کاملا درست است تو نور هستی...
زمان زیادی نگذشت که این آگاهی از نور بودن دیگر برای روح کوچولو کافی نبود.پس دوباره پیش خدا برگشت سلام کرد وگفت: میخواهم نور بودن خود را احساس کنم.خداوند گفت:چون تو درنور هستی نمیتوانی نور خودت را ببینی باید تو را به تاریکی فرستاد وادامه داد وقتی همه جا تاریکی دیدی مشت خود را در هوا تکان نده صدای خود را بلند نکن وبه تاریکی ناسزا نگو به جای این عصبانی نشو ودر آن تاریکی نور باش خودت باش..بگذار نورت چنان بدرخشد که همگی خاص بودن تو را بفهمند..
روح کوچولو با خوشحالی گفت : من میتوانم نور بودن را تجربه کنم ....من میتوانم نوربودن را تجربه کنم...
خداوند سئوال کرد حال میخواهی  کدام بخش از نور باشی ..روح متوجه منظور پروردگار نشد.برای همین پروردگار توضیح داد نوربودن بخشهای مختلفی دارد . مثل صبور بودن –یاری دهنده بودن- با دیگران سهیم بودن – نسبت به دیگران ملاحظه کردن و....
تو میتوانی در هر لحظه  هر کدام از اینها باشی نور بودن یعنی همین ...روح کوچولو با هیجان فریاد زد من میخواهم آن قسمت از نور باشم که بخشنده است.خدا گفت خیلی خوب است ولی کسی برای بخشیدن وجود ندلرد.روح کوچولو ناباورانه پرسید...هیچکس نیست چطور......من همه چیز را کامل خلق کردم حتی یک روح در بین تمام مخلوقاتم وجود ندارد که مثل تو کامل نباشد به اطرافت نگاه کن کدام یک از این ارواح را میخواهی ببخشی ....روح کوچولوکه غمگین شده بود گفت من فقط میخواستم بودن در قالب کسی که بخشنده است را تجربه کنم . ولی مثل اینکه ممکن نیست. در این لحظه روح مهرباتی جلو آمد وگفت :نگران نباش من کمکت میکنم. میتوانم در زندگی بعدی تو پدیدارشوم وکاری را انجام دهم تا تو آن کار را ببخشی...
روح کوچولو پرسید چرا میخواهی به من کمک کنی...روح مهربان جواب داد خیلی ساده است کمکت میکنم چون دوستت دارم روح کوچولو از این حرف کاملا غافلگیر شد.روح مهربان ادامه داد:چرا تعجب میکنی تو هم قبلا همین کار را برای من کرده ای ولی الان یادت نیست .خوب من هم در این دور زندگی تو در قالب شخصی بد پدیدار میشوم وعمل بدی انجام میدهم تا تو بتوانی آن را ببخشی وبودن در شکل کسی که بخشنده هست را تجربه کنی.اما باید یک چیز را بدانی ....روح کوچولو پرسید چه چیز را...روح مهربان جواب داد برای اینکه این عمل را انجام دهم باید ارتعاشم را آهسته کنم وبرای همین خیلی سنگین خواهم شد.باید تظاهر کنم موجودی هستم موجودی هستم که اصلا شبیه خود واقعی ام نیست برای همین در ازای این عمل از تو خواهشی دارم.
روح کوچولو که از شدت هیجان میگریست گفت هر کاری که بگویی انجام میدهم بگو برایت چه کار کنم تو فرشته ای مهربانی که این کار را برایم انجام میدهی....
پروردگار گفت البته این روح مهربان یک فرشته است .من هیچ چیز غیر از فرشتگان برای شما نفرستادم.
روح مهربان گفت:روح کوچولودر لحظه ای که من به تو ضربه میزنم وخردت میکنم بدترین بلایی که میتوانی تصور کنی به سرت می آورم در آن لحظه تنها یادت باشد که من کی هستم این را فراموش نکن .روح کوچولو که میگریست گفت: حتما قول میدهم ؛ قول میدهم من همیشه همان طوری که الان تو را میبینم تو را به یاد خواهم داشت.
روح مهربان پاسخ داد این خیلی خوب است .ولی اگر یادت برود که من کیستم شاید من هم نتوانم برای مدت طولانی این موضوع یادم بماند و فراموش کنم چه کسی هستم ؛تو هم فراموش خواهی کرد چه کسی هستی وهردو سرگردان خواهیم شد. آن موقع باید منتظر روح دیگری باشیم تا بیاید وبه هر دو ما یاد آوری کند که چه کسانی هستیدم.
روح کوچولو دوباره تکرار کرد قول میدهم هرگز فراموش نکنم.من تو را به خاطر خواهم داشت و برای این هدیه وفرصتی که برای من فراهم میکنی تا نور بودن را تربه کنم از تو قدر دانی میکنم .
توافق حاصل گشت ؛روح کوچولو به دنیا آمد از نور بودن خود که بسیار خاص است خرسند گشت. واز بخشنده بودن بسیار هیجان زده شدودر تمام مدتی که در دنیا زندگی میکرد؛هروقت روح جدیدی در زندگیش ظاهر میشد.وبری او شادی یا غم به ارمغان میآورد به یاد سخنان خداوند می افتاد....همیشه به خاطر داشته باش غیر از فرشتگان برای شما هیچ نفرستادم....
براساس کتابی از نیل دونالد والش(زمانی که هنوز زمان نبود)
anvar anvar     شنبه, ‏1391/03/13 ‏16:04:21

سلام و خیر مقدم بر روح عشق نازنین ، خوش آمدین .
Matin CJ     شنبه, ‏1391/03/13 ‏17:40:51

slm.omid varam salamat va tandorost bashid.
nazar khasi nadaram.
shahram49iz@yahoo.com shahram49iz@yahoo.com     سه شنبه, ‏1391/03/16 ‏22:22:35

خدمت استاد گرانقدرم عرض ادب واحترام دارم
خداوند را شاکر وسپاس گذار انم که لیاقت مصا حبت شما را به من بخشید
گرچه از دیر و دور میشناسمت گرچه هزار بار با هم امدیم ورفتیم ولی هر بار چیزی جدید اموختیم.
افتخارم این است که از رگ گردن بمن نزدیکتر بودی چون خدایی که میشناسی ومیشناسم.
ولی استاد بزرگوار من با توجه به شناختی که  از بچه های خوب این سایت دارم پیشنهاد میکنم
مطالب خود را کمی ملموس تر بیان فرمایید تا زمان کافی برای حس اشنایی با گویش وتفکرات شما فراهم گردد.
                                                                                                                                                                                   ارادتمند کوچک شما شهرام
shahram49iz@yahoo.com shahram49iz@yahoo.com     سه شنبه, ‏1391/03/16 ‏22:30:24

انوارعزیز سلام
مثل همیشه با انرژی مثبتت خوشامد گفتی نمی دانم این را بحساب پیشکسوتیت بگذارم یا دریای بیکران انرژییت ولی در هر حالتش قدردان این نیکی وپاکی شما هستم
ضمنا مرا ببخش که شما را همچنان انوار مینامم نه انور  هر جا هستی شاد باشی ودر کنار خانواده به سعادت روزگار بگذرانی.
                                                                                                                                                                                                                                                     اگر لیاقتش را داشته باشم     برادرت شهرام
bahaar bahar     چهارشنبه, ‏1391/03/17 ‏00:35:09

ممنون از حضور گرمتون. یک سؤال! سزا و جزا را چگونه تعریف می کنید؟ اگر همه چیز اینگونه از پیش تعیین شده باشد؟ اگر ما دست به هر خطایی بزنیم، خیانت ها کنیم، جنایتهایی کنیم که از هزار بار مرگ بدتر باشد و دست آخر حواله به ارتعاشات سنگین کنیم، آیا این قابل قبول است؟
در مورد تناسخ برای شخص بنده، فقط در ذهن خودم که می دانم هیچ توجیهی برای اشتباهات انسانیم ندارم و چاره ای جز اصلاح و جبران ندارم تا بتوانم از نور الهی خودم محافظت کنم، تفکر یا حتی ته اعتقادی به تناسخ شاید ایرادی نداشته باشد اما اطلاعات در مورد امری که نه به اثبات رسیده و نه در تعالیم الهی از آن حرفی زده شده، شاید دری برای توجیهات را برای دیگرانی باز کند که بهانه ای برای هر گناه و اشتباهی داشته باشند.

ممنون از حضورتون و پیشاپیش از جوابهاتون سپاسگزارم
bahaar bahar     چهارشنبه, ‏1391/03/17 ‏00:55:24

ببخشید یه سؤال دیگه به نظرم اومد. الان هیتلر باید مدال افتخار از خود گذشتگی بگیره که این همه جنایت کرد و انسانهای بسیاری رو قتل عام کرد که باعث بشه من و شما و همۀ عالم بشینیم بهش فکر کنیم و ببخشیمش و تازه ازش متشکر باشیم که قبل از آمدن به دنیا ارتعاشات سنگین روحی رو فقط به خاطر اینکه همۀ عالم حس بخشایش رو تجربه کنند پذیرفت.

ببخشید. به نظرم مبحث تناسخ و تنبیه روح گناهکار در زندگی های متوالی خیلی عجیب و کوته نظرانه به نظر می رسه.

من خلقت رو به قدری کامل می بینم و درک کرده ام که رشد لازم در یک زندگی کفایت می کنه، و دنیایی بس عظیم تر از اینجا وجود داره و اینقدر کامله برای سزا و جزا که نیازی به تجربه کردن متوالی تونل تنگ و ناکافی دنیا برای سزا و جزا نیست.
سکرت سکرت     چهارشنبه, ‏1391/03/17 ‏00:56:49

سلام روح عشق خیلی خوش اومدی خیر و مقدم عرض میکنم بعد از تعریف شهرام جان دوست دارم بیشتر باهاتون آشنا بشم
درد ساحل     چهارشنبه, ‏1391/03/17 ‏21:54:13

سلام وخیر مقدم به شما دوست گرامی ...
انشاا... بتوانیم در محضر شما کسب فیض نماییم...
داستان قشنگی که در آغاز گذاشتید یادآور خاطره ی زیبایی است برای بنده..
زمانی که خیلی دردمند و نا امید بودم ،به طور اتفاقی با این سایت آشنا شدم و انور عزیز همچون خواهری دلسوز مرا راهنمایی نمود و با بیان این داستان به من آرامش داد...
ممنون از شما بابت این داستان و حضورتان...
shahram49iz@yahoo.com shahram49iz@yahoo.com     چهارشنبه, ‏1391/03/17 ‏22:40:32

بهار عزیز سلام
ازاینکه تناسخ وتنبیه روح گنهکار را عجیب وکوته نظرانه دیدید سپاس گذارم شاید حق با شماست شاید ما یک مشت احمقیم که بدنبال توجیه زشتی کردار خودیم
شاید دنیا خیلی بزرگه وما احمقانه از یک سوراخ کوچک به ان نگاه می کنیم دید محدود وکوته فکری ما را بحساب نفهمی واحمقیمان بگذارید .
ولی بزرگوار شما که درک بهتری دارید جواب من نادان را بدهید
عدالت خداوندی را در یک زندگی چگونه توجیه میکنید  چرا خداوند به شما چنین بینش عظیمی عطا کرده که می توانید به طرفت العینی قضاوت کنید وپرونده مزخرفات مارا ببندید ولی به من نادان فقط برای فهمیدن همین مزخرفاتی که اسمش تناسخ است سالها سر در گمی عطا کرده
چرا من فقیرم شما ثروتمند............چرا شما با هوشید من بی بهره.............چرا من از مادر فلج زاده میشوم  ولی شما قهرمان مسابقات دو میشوید   چرا من شعور این را ندارم که چند سال عبادت کنم تا بتوانم ابد دهر در بهشت بخورم بیاشامم و همنشین حوری شوم ولی شما میتوانید
چرا جهنم را خداوند افرید تا مثل مایی قیر مذاب بخوریم و مهشور اتش خشمش باشیم   عجب خدایی!!!!!!!عجب دنیایی!!!!!چه زندگی متکاملی
حق با شماست ما هیچی نفهمیدیم   من احمق فکر کردم برای قضاوت باید دانش داشت باید مطا لعه کرد باید به مغز پوک خودم فشار وارد کنم تا بفهمم     من فکر کردم خدا نمی تواند صاحب جهنم باشد فکر کردم در شان مهربانیش نیست گویا بامنطق شما هیتلر شش میلیون را سوزانده خدا باید
در جهنمش چند ملیاردی برای دست گرمی به اتش بکشد.
بهشت ازان شماست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
در زندگی کمتر کسی را دیدم که مثل شما چنان قدرت وتفکر عالی داشته باشد که با این سرعت پرونده مزخرفات مشتی گمراه را ببند                      افرین
shahram49iz@yahoo.com shahram49iz@yahoo.com     چهارشنبه, ‏1391/03/17 ‏22:53:09

من از همه دوستان خوب سایت معذرت می خواهم
گاهی وقتی دوست خوبی مثل بهار می اید مثل منی یا استاد بزرگوارم روح عشق را در حد یک گوسفند تصور میکند کمی از کوره در میروم دست خودم نیست ببخشید
اینجا جاییست که هر کس به فراخور بضاعت فکرش تفکراتش را بیان می کند که صد البته اولین اصل دمکراسی است تخدعه کردن یک فکر از انصاف دور است مغایر دمکراسی گفتاریست
چقدر خوب بود بهار عزیز کمی صبوری میکرد تا کمی با دیدگاه این بزرگوار بیشتر اشنا میشد بعد از سر دانش اشتباهات ایشان من یا دیگر هم فکرانمان را اصلاح میکردند.
باز هم پوزش میخواهم.
shahram49iz@yahoo.com shahram49iz@yahoo.com     چهارشنبه, ‏1391/03/17 ‏22:56:02

مقدم سکرت عزیز وساحل نازنین را به دیده منت نهاده عرض خیر مقدم دارم
                                                                                                                                                                                                پاینده باشید برادر کوچک شما شهرام
bahaar bahar     پنج شنبه, ‏1391/03/18 ‏00:09:10

سلام شهرام جان. برام جالب بود که چرا حرفهای منو به خودتون گرفتین؟ و البته کمی تأسف آمیز. بله من عصبانی شدم ولی هیچ اهانتی به عقاید کسی نکردم. خدا نکنه اون روز بیاد که من همچین نیتی در دلم بیاد. من نه شما را می شناسم و نه استاد بزرگوار شما رو که قطعاً بر این باورم که شما بزرگواران دانشی بر آنچه می گویید دارید. پس اگر کلماتم شما را خشمگین کرد واقعاً قصدم این نبود. خشم من از شما نبود.
شهرام جان من اگر مطالعاتم به اندازۀ شما نباشه ولی کم نیست. و اتفاقاً تناسخ رو رد نمی کنم. مطالعات زیادی در این باره داشته ام حتی مطالعاتی در مورد نظریات قرآنی در این باره. امکان تناسخ از نظر قرآن رد نشده. ولی دلیلی دال بر اینکه همۀ انسان ها تناسخ رو تجربه می کنند هم ذکر نشده. این بحث طولانی است و شاید خارج از حوصلۀ این بحث. بحث من الان از دل شما در آوردنه. عصبانیت من بر کسانیه که با بهانۀ تناسخ روِیۀ نادرست سهل انگاری رو رواج می دن. ولی اینو می دونم که کسی که استادی در علمی می شه اولین ثمره اش اینه که روح خودش از این مراحل زمینی و خطاها و سهل انگاری ها پاک می شه. که مطمئنم استاد شما و خود شما و اساتید ما در این مرحله قرار دارید و شاید افتخاری بشه و در آیندۀ نزدیک خود من هم در این سطح قرار بگیرم. شهرام جان باز می گم اگه در کلماتم کلمه ای اهانت آمیز دیدید من پوزش می خوام گرچه چون قصد چنین جسارتی نداشتم خودم همچین حسی ندارم. اما نظرم اینه که شجاعت پرسیدن چند سؤال که از عصبانیت از دنیای پر از خطا بر می یاد رو به حساب اهانت به خودتون نذارید. من هم از شما سعۀ صدر بیشتری رو انتظار داشتم. قبول کنید که صفاتی که از قول من به خودتون و انسان بزرگی که لقب استاد داره نسبت دادید واقعاً شوکه برانگیزه!
bahaar bahar     پنج شنبه, ‏1391/03/18 ‏00:11:02

جواب سؤالات شما بماند برای وقتی که دست دوستی تون رو دوباره به سمتم برگردوندین...
shahram49iz@yahoo.com shahram49iz@yahoo.com     پنج شنبه, ‏1391/03/18 ‏07:44:54

بهار عزیز  صبح بخیر
اگر لیاقتی باشد دست دوستی من همیشه دراز است خاصه بسبب ارادتی که به بچه های سایت دارم وشخص خود شما.
بی تردید من دچار عصبانیتی شدید شدم که دلایلش را توضیح دادم  وحالا دیگر گذشته اگر دقت فرموده بودید من بلا فاصله عذر خواهی کردم
شاید حق با شما بود من باید سعه صدر بیشتری نشان میدادم  ولی عزیز دل برسم ادم بودن من هم ضعفهایی دارم که به ان معترفم
در مورد دانش ومطالعات شما هم هیچ شکی نیست شما بزرگوار وبا دانشید بهمین دلیل از شما انتظار خاص است.شاید اگر کسی دیگر بود اینقدر باعث ناراحتیم نمیشد
بهر حال دوستت دارم ..................ارزوی سر بلندیت را دارم .....................وامیدوارم بتوانم از دریاچه دانشت بقدر بضاعت اندک خود جرعه ای بنوشم.
                                                                                                                                                                                                                                                       برادرت شهرام
bahaar bahar     پنج شنبه, ‏1391/03/18 ‏12:29:44

ممنونم شهرام جان از پیام گرمتون. من عصبانی شدم، شما هم عصبانی شدید ولی قلباً می گم من خودم شخصاً عصبانیت های آدمایی مثل خودم و شما و امثال خودمون رو ضعف نمی دونم. عصبانیت ها ریشه های مختلفی دارند، یه سری شون به خاطر داشتن روح های ضعیفه، مال آدماییه که سایه ندارن، مهر و ارادتی به هیچ چی ندارن، عصبانی می شن چون اینقدر کوچیکن که نادیده گرفته می شن، عصبانیتشون به خاطر حس حقارته که اونا جذب محیط هایی مثل این سایت نمی شن، اما بعضی عصبانیت ها از نوع غیرته، به خاطر سنگینی سایه دار بودنه، از معرفت و جوانمردیه. ما و خیلی از بچه های این سایت از این دسته آدما هستیم. ماها از اونایی هستیم که یاد گرفتیم هیچ طوفانی تو زندگی سایه هامونو کم نکنه، عقده های حقارت و خود کم بینی و انتقام وارد سینه هامون نشه. ما از این نوع عصبانیت ها یا به عبارت زیباتر غیرت ها تو سایت کم نداشتیم. منم دوستتون دارم و منم به سهم خودم از اینکه لحظاتی غیرتم به موازات غیرت شما نبود، اگه تیغه هاشون به هم گرفت باز عذر می خوام. زنده و سلامت باشید برادر بزرگوار.
bahaar bahar     پنج شنبه, ‏1391/03/18 ‏12:32:40

بیصبرانه منتظر قدم ها و نظرات استاد بزرگوار روح عشق هستم. خیلی چیزها هست که باید ازشون یاد بگیرم.
parisay parisay     پنج شنبه, ‏1391/03/18 ‏23:04:37

سلام...
از این اتاق و هدفی که داره خوشم میاد...
همیشه دنبال رسالت هر آدمی توی این دنیا بودم و دلم میخواست راجع بهش جایی حرف زده بشه.
امیدوارم زودتر خالم خوب بشه و بتونم توی این اتاق فعال بشم
روح عشق روح عشق     پنج شنبه, ‏1391/03/18 ‏23:06:44

با سلام خدمت تمام دوستان عزیز
شاید بهتره که بجای کلمه تناسخ که خیلی از دوستان ومردم خوبمون زیاد شنیدند از کلمه رجعت استفاده کنیم.رجعت جهت انجام رسالتهایی که به صورت کامل انجام نشده اند.باید چیزهایی یاد میگرفتیم یا کارهایی انجام میدادیم که به یاد نیاوردیم.چون نتونستیم روح وجسم خودمون رو یکی کنیم.که به یاد بیاریم چرا اینجاییم ....خوب خدمت دوست خوبم بهار عرض کنم که قطعا خلقت کامل هست ولی تا زمانیکه به سرچشمه دانش الهی متصل نباشیم اصلا قابل ادراک نیست....خوب ما در کتاب آسمانی خود داریم که ما از خداییم وبه سوی او باز میگردیم.آیا در طول یک زندگی با این همه آزمون وخطا میشه به اون عزیز برگردیم...
بخشش در زندگی یه اصل الهی هست که به عشق متصل میشه پس اگه میخوای به عشق الهی متصل بشی باید از صمیم قلب ببخشی وبدون قضاوت فقط مشاهده گر باشی ....عصبانی نشی ....فقط نور باشی ودر این تاریکی بدرخشی تا مثل روح کوچولو همه خاص بودن تو رو ببینن...خوبی در قبال کسی که به شما خوبی میکنه ارزش والایی نداره اگه ما بتونیم در قبال کسی که با ما بد رفتار میکنه خوبی کنیم اونوقته که به صفات حق نزدیک شدیم....چون خداوند همه رو به یک اندازه دوست داره ....
الان ما در دوره ای زندگی میکنیم که اصطلاحا به اون میگن کالی .....در این دوره همه چیز در حال نابودی واضمحلاله وچون این دوره داره به سرعت تموم میشه دارای بارهای کارمیک زیادی هست که با رنج محنت بسیار همراه هست ...شاید به این دلیل هست که آدمهایی مثل هیتلر یا......انتخاب میشن که ترس رو به مردم نشون بدن تا وقتی مردم یا جامعه جهانی یاد نگیرن که باید چگونه با ترسشون برخورد کنن تا عشق رو تجربه کنن وضعیت همینه ....فکر میکنم فعلا تا همین جا کافی باشه...اگه پرسشی بود در حد توان در خدمت شما هستم...از شهرام عزیز سپاسگزارم که بر من منت نهادند واین اتاق را مزین نمودند....از بهار....سکرت.....ساحل.....وکلیه سروران سپاسگذارم
روح عشق روح عشق     پنج شنبه, ‏1391/03/18 ‏23:15:20

از انور گرامی به خاطر خیر مقدم زیباشون سپاسگذارم
anvar anvar     پنج شنبه, ‏1391/03/18 ‏23:57:50

بهار نازنین و دوستان خوب و گرامی سلام

هر وقت راجع به این مباحث شیرین و در عین حال پیچیده ی ی علت آمدن انسان به این کره ی خاکی صحبت میشه به شدت احساس میکنم به دلیل محدودیت ابزار انسان از لحاظ شناخت و نا متناهی بودن و نا محدود بودن موضوع مورد بحث ، بحثها کمی نا روشن و عصبیتها پدیدار میشود به این علت که انگار بخواهی بحر را در کوزه ای بریزی و خاصیت دریایی اونو توصیف کنی .

عدم امکان اثبات علمی این بحثها که خود از جنس فیزیک و ملموس نیست . دوستانی هم که در این زمینه به طور قاطع نظر میدهند شاید دوستانی هستند که تجربه ی شخصی شهود یا دیدن دارند ، چیزی که در این دوران گزارشهای بیشتری ازشون شنیده میشه .... و بسیار هم پر مناقشه است .

اما بحثهایی که نیل دونالد والش در کتابهای " گفتگو با خدا " مطرح میکرد به نظر من دلپذیر تر از بحثهای مشابه دیگر بود و بحثی که دوست گرامیمان " روح عشق " از ایشان مطرح کرده بودند را من بسیار دوست میداشتم ، چون این کتاب را مطالعه کرده بودم و به جانم نشسته بود ، احساس میکردم با این زاویه نگرش  گویا حالا بهتر میتوانم علت بعضی از رفتارهای عجیب و غریب و نامناسب  بعضیها را بفهمم که بسیار هم ناخودآگاهانه صورت میگیرد .

بهار جان من با این مباحثی که شما مطرح می فرمائید اینگونه کنار آمده ام که دست از قضاوت بردارم و قاضی نهائی را خداوند بدانم که در مورد اعمال همه قضاوت کند و معیار عمل من هم انجام کارهایی که به نظر خودم و با معیارهای دانایی و نکویی و زیبایی به جان من می نشیند باشد با در نظر گرفتن یک خط قرمز اساسی ، آسیب نرساندن و عدم آزار هیچکس دیگر . مگر خطاهای نادانسته ام که به محض متوجه شدن در صدد عذر خواهی و جبران برآیم .

بحث قشنگی که در قصه ی بالا هست این است که گویی در زمانی ( در عهد الست ) من با خدای خود عهد کرده ام که رسالتی را برای رشد خویش به منصه ی ظهور رسانم و در این راه دوستانی مرا همراهند که نقشهای نیک و بد اجرا می کنند ( درست مانند هنر پیشگان تئاتر که حتما" لازمست نقش شری را به خوبی اجرا کنند تا نقش خیر به خوبی دیده شود ) و مقدر است که من و آن یاران فراموش کنیم و وظیفه ی اصلیمان به یاد آوردن و بیاد آوردن و کشف و جستجوی گری مداوم تا پایان عمر می باشد و البته من و شما مثل این که باید تنها قاضی اعمال خود باشیم به کار دیگران کار نداشته باشیم و صد البته که باید در مقابل ظلم بایستیم و صدای اعتراض خود را در مقابل ناحق بالا ببریم و از کنار کسانی که دانسته یا ندانسته قصد آزار و یا تمسخر و طرد ما را دارند به هر ترتیبی که مناسب است بگذریم و میزان آسیب را به حداقل برسانیم ..... اما میدانم خیلی مباحث آنگونه که به ظاهرا" به نظر میرسند در واقع نیستند و ما با افتادن پرده ها و حجابها از مقابل چشمانمان به حقایق دیگری پی خواهیم برد ، مثل همان داستان خضر و موسی در حکایات مثنوی مولانا ....

ترجیح میدهم به نادانی خود در مورد چیزهایی که نمیدانم اعتراف کنم و قضاوت نهایی را به عهده خداوند بگذارم ..... اما واقعیتی که از نظر من مسلم است ، برای قضاوت در مورد آدمهایی که کارهای بد می کنند اگر فرصت شنیدن حرفهایشان را بیابیم زاویه ی نگاهمان تفاوت اساسی خواهد کرد ..... آن یار من گویا باید نفهمد و فراموش کند و مورد آزارهای عجیب و غریب قرار گیرد تا قادر شود سرعت ارتعاشش را آنقدر پائین بیاورد که بتواند آن کارهای عجیب و غریب را انجام بدهد و خود را در موقعییتی قرار دهد که به بخشش من نیاز داشته باشد ....... الله اعلم .

فکر کنم باید تا هنگام مراجعت صبور باشیم و مشاهده کنیم به جای داوری و ارزیابی .                 موفق باشید .
bahaar bahar     جمعه, ‏1391/03/19 ‏00:31:32

سلام بر روح عشق گرامی و همۀ دوستان عزیز.
مبحث زندگی ما در زمین و رسالتی که بر عهده داریم در مثال به گستردگی زمانی است که به کلاس اول می ریم تا وقتی که دیپلم می گیریم. با مباحثی که روح عشق گفتند شخصاً به تجربه موافقم، بماند که بیشتر مطالعات هم همینو می گن.
نور شالودۀ هستی است، انرژی عشقه، جان روحه. همه چیزه همه چیز.
کارما یا تعادل هستی عدالت هستیه، که از ایجاد غلظت سیاهی در یک نقطه کم می کنه. کارما تعادل نور و تاریکیه.
بخشایش برگی از کتاب بینهایت عشقه. کارما کار خودشو می کنه اما بخشایش می تونه از شدت کارمای کسی کم کنه.
رجعت یکی از اصول بشریته اما من بیشتر در مباحث آخرالزمانی باهاش موافقم. البته اگر جسارت به کسی محسوب نشه نظر شخص من اینه که اعتقاد به تناسخ یا بی اعتقادی بهش در زندگی روزمره چیزی رو کم و زیاد نمی کنه برای رشد روح. فقط یک آگاهی می تونه محسوب بشه. اما اون دانشی که بودنش بهشتی ساز و نبودنش زندگی رو فلج می کنه دانش عشقه. همون آب حیاتی که روح رو چه در یک زندگی قرار بگیره و یا چند زندگی همیشه زلال نگه می داره. عشق خردی است که وقتی وارد روح بشه هیچ مرگی اونو زایل نمی کنه و هیچ تولدی اونو از نو نمی سازه. روح اگر با خرد عشق آشنا شد همیشه با اون می مونه. عشق البته فقط در جاذبۀ دو جنس نیست (اینو البته برای مخاطبان جوان سایت از جمله خواهرم که در این اتاق پیام گذاشته می گم). اون جاذبه حرفی از کتاب بینهایت عشقه که حتی اگه رابطه بنا به مصالحی از بین بره هیچ آسیبی به خرد عشق وارد نمی شه. ...
bahaar bahar     جمعه, ‏1391/03/19 ‏00:32:15

شهرام جان آتش جهنم از خشم خدا ساخته نشده. اما اینو هم باید توجه داشت که عشق الهی بسیار عظیم تر از دانشی است که ما در مورد عشق درک می کنیم. عشق ورزیدن او در بعضی مراحل بالاتر معرفت با عشق ورزیدن ما فرق داره. فرقش اینه که ما رب هیچ مخلوقی نیستیم و او رب و پروردگار همۀ مخلوقاته. پس ما همونطور که استاد هم گفتن وظیفه و حق قضاوت را نداریم چون علمش رو نداریم. و اون آتش در یک جمله همون کارمایی است که ما از زندگی مادی به زندگی معنوی منتقل می کنیم. اون آتش لزوماً همین آتشی که ما درک می کنیم نیست. مثالی است برای درک ما. هر کسی اون آتش رو در قالبی که درک می کنه دریافت می کنه. همونطور که بهشت حور و غلمان سمبلیک نیست، بلکه این تعاریف برای درک عامۀ مردمه. بهشت رو بهشتیان در قالبی که خود تصور ازش دارند درک می کنند.
ببخشید زیاد صحبت کردم. در مقابل روح عشق من قلمم باید خاموش و گوشم فعال باشه که در مباحث بعدی حتماً همینطور خواهد بود. در پناه حق.
bahaar bahar     جمعه, ‏1391/03/19 ‏00:36:57

ممنون انور خوبم. بسیار موافقم.
ببخشید من مطلب شما رو بعد از ارسال مطلب خودم دیدم. ممنون از حضورتون.
bahaar bahar     جمعه, ‏1391/03/19 ‏00:46:36

در زندگی عشق ورزیدن رو بسیار عالی فرا گرفتم و می دونم رسالت خود من نوعی فقط درک خرد عشقه و بر این مبنا سؤال و جواب خواهم شد. من وظیفه ام رو انجام می دم، برگ به برگ کتابش رو. وظیفۀ ما بخشایش و گذشتن و برنگشتن و نگاه نکردنه. عالی انجامش می دم. چه بشه این دریای عظیم رو در این کوزه ریخت یا نشه، چه اثبات بشن یا نشن حق مطلب عشق عوض نمی شه. عشق، اخلاق، جوانمردی، ظلم ستیزی اینها چیزیه که آموختن و انجامش زندگی ها رو کامل می کنه. بله باید با ستم مبارزه کرد، بی هیچ توجیه. من از فرد عصبانی نیستم، از غلظتی که به نام شیطان، سیاهی، پایینی ارتعاشات یا هر اسم دیگه ای که نور حق رو می خواد رقیق کنه مبارزه می کنم. اینقدر به این میعاد می خوام با تعصب پایبند بمونم که وقتی سراغ من هم اومد که ارتعاشم رو پایین بیاره، فرشته به دو دست دعا نگهم داره. نقش اختیار انسان در خوب بودن و بد بودنش، در اختیار برای آموختن و نیاموختن رو نباید نادیده گرفت. خشم من به خاطر تجربۀ شخصی نیست. این رو در نظر بگیرین. جبهه گیریم از نفسم نیست. که اگه تو این مرحله هنوز گیر کرده باشم که هرگز نیاز به شور عشق رو درک نمی کردم.
bahaar bahar     جمعه, ‏1391/03/19 ‏00:51:28

آقا شهرام یکی از منابعی که حداقل برای خود من خیلی جالب بوده کتاب در آغوش نور، اثر بتی جین ایدی هست. که در همین تالار عرفان و فلسفه، اتاقی به همین نام هست که قسمتهایی از همین کتاب و مباحث تجربۀ شبه مرگ در آن گذاشته شده. اوقات همۀ عزیزان خوش.
shahram49iz@yahoo.com shahram49iz@yahoo.com     جمعه, ‏1391/03/19 ‏01:59:41

بهار عزیزم
توصیف شما از بهشت وجهنم بمعنای استعاره ای ان ودانستن اینکه کارمای ماست که بهشت وجهنم را میسازه دقیقا همان چیزیست که من میگویم با این توصیف که جهنم ما اموزه های بظا هر سختی است که در زندگی ما گریبان گیر ماست که گاه تا انطرف خط هم امتداد دارد وبهشت احساس ضعیف شده عشق فداکاری  اخلاق و.......دراین دنیا ونوع پر اثرش در فاصله دو زندگی است پس اختلاف نظری میانمان نیست حال ممکن است شما حاشیه های خاصی برای ان تعریف کنید ومن با کمی زاویه حاشیه دیگری
من هم نمیتوانم قبول کنم که خدا اصلا خشمی داشته باشد که اثرش اتش جهنمش باشد والا من خدا را جور دیگری درک میکنم
بحث نور وتاریکی روح عشق قسمتی از حاشیه گفتاری ایشان برای همان اصلی است که گویا همه به ان معتغدیم وبیانگر زاویه دید ایشان است که من صد البته بدلیل نزدیکی با ایشان کاملا با ان اشنا هستم حواشی گفتاری ما که هر یک از یک منظر به یک اصل مینگرد باعث خرد جمعی ما میشود که غایت ارزوی من است البته من حقیر بضاعتی ندارم وادعایی نیز ندارم شاگری هستم که به شوق یاد گیری امده  این را هزار بار گفته ام وشاید بعضی دوستان فکر کنند از سر تواضع غیر واقعی این را میگویم ولی خدا شاهد است که فقط برای یادگیری امده ام وبس.
اگر فرض کنیم در این سایت هزار نفر باشند وشماره 1 ارشدترین در تمام مسائل من حتما شماره1000 هستم یعنی بی دانش ترین حالا شاید این پشت در کلاس ایستادن من از من هم امیر کبیر دیگری ساخت ولی الان بنده سر تعظیم به درگاه دانش تک تک بچه ها فرود می اورم .


بربساط نکته دانان خود فروشی شرط نیست                                                                           یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش                  حافظ
shahram49iz@yahoo.com shahram49iz@yahoo.com     جمعه, ‏1391/03/19 ‏02:04:09

بهار جان
ازاینکه منبع معرفی می کنید وبرای راهنمای من انرژی صرف میکنید سپاس گذارم قبلا سری زده ام وبدیده منت باز هم با دقت بیشری از ان استفاده خواهم کرد شاکر الطاف خواهرانه ات هستم.
bahaar bahar     جمعه, ‏1391/03/19 ‏02:18:27

چقدر جالب شهرام جان. بعد از خوندن تمام مطالب و مطلب آخر انور داشتم تو ذهنم مطالب رو تجزیه و هضم می کردم. بعد داشتم به خودم اینو می گفتم که ما همه داریم به یه مرکز نگاه می کنیم منتها با زاویه های مختلف و به خودم می گفتم چطوری این حس رو به کلمه بکشونم که دیدم جان کلام رو زیبا بیان کردین. البته آقا شهرام قبل از اینکه بحث رو ادامه بدم از اینکه اینقدر تواضع نشون دادین من نوعی معذب شدم چون اگه به سطح دانش باشه که خود من از همه کوچیکترم. در واقع دانش اقیانوس بی انتهاست. لطفاً اینطوری نفرمایید. وقتی از دانش و تجربیات خودتون حرف می زنید باعث می شه مثلاً من نوعی بعد از خوندن مطالب شما ذهنیت خودمو reset کنم به قول معروف. مطمئناً تأثیر می کنه، چون در این فضا اندیشه هست.
راستش آقا شهرام من تجربیات متافیزیکی رو داشته ام اما نه خیلی عمیق. اما اینو می خوام بگم که به خاطر تجربۀ شخصی خودم به باور تناسخ تمایل داشتم. تحقیقاتی هم کردم. خیلی ها از طریق هیپنوتیزم هم تأییدش کرده ان. اما چون این یه دانش کیفیه و با 2،2 تا 4 تا قابل لمس و اثبات نیست با دید کنجکاوانه همیشه بهش نگاه کردم. تا اینکه یکبار از زبان فردی که از عوالم متافیزیک سر در می آورد و تجربه هم داشت گفت که نظریۀ تناسخ از طریق شیطان بر بشر القا می شه. گفت که اون چیزی رو که سوژه ها می گن در واقع نیروهای دیگه ای هستن که بهشون در حین هیپنوتیزم تلقین می کنن که بگن. من خودم هیپنوتیزم نشده ام. مطالعاتم بیشتر خواندنی بوده و حسی که از تجربۀ خودم دارم رو می تونم درصدی احتمال بدم که شاید درست نباشه، شاید تخیل خودمه. شما بگین واسه منی که دنبال حقیقت می گردم نه اثبات تجربۀ شخصی خودم، چطوری و به چه منبعی می تونم اطمینان کنم اونهم در مورد موضوعی که اصلاً قابل لمس و اثبات نیست.
bahaar bahar     جمعه, ‏1391/03/19 ‏02:26:41

راستش غیر از اون منبعی که گفتم بتی جین ایدی هم نظری موافق تناسخ نداره. مطلبش رو در اتاق در آغوش نور گذاشته ام. راستش خودم آخرش به این نتیجه رسیدم که قبول یا رد 100% تناسخ در زندگی فعلی من اثر مستقیم نداره، پس خیلی دیگه این موضوع رو دنبالش نکردم. راستش تفاوتی هم نکرد واسم. مگر اینکه رشدی در دانستنش باشه و من هنوز نمی دونم که در اینصورت مطمئنم روح عشق حرف های زیادی خواهند داشت.
ممنون از بودنتون برادر مهربونم :)
bahaar bahar     جمعه, ‏1391/03/19 ‏02:27:35

شما بزرگوارین :)
anvar anvar     جمعه, ‏1391/03/19 ‏08:29:38

سلام بر بهار نازنین

هورا ......و دمت گرم . با اکثر بحثات موافقم ، زدی تو خال . و بویژه این که جواب سوال خودتو خودت دادی ، احسنت به این همه خرد که لابلاش نور عشق می تابید و باید چشمامو می بستم که تابشش خیره کننده بود .

اما عزیز دلم  تا آنجا که من مطالعه کردم و فهمیدم : ( که انشاا... بزرگوارانی که این اتاق را تآسیس فرمودند ، روح عشق و شهرام دسته گل اصلاح می فرمایند ......)

انسان در طیف بسیار گسترده ای ،در گستره ی بسیار وسیعی از منفی بی نهایت ( گونه ای حیوانی   ) و       مثبت بی نهایت ( شبیه فرشته ها) به دلیل توان و امکان اختیار ، این هدیه ی بی نظیر الهی ، میتونه انتخاب و عمل کنه .

اگر این گستره ی وسیع  را 100 واحد ارزیابی کنیم ، من از اختیار 50 تا 100  انتخابم و تدبیرهایی که می اندیشم و رفتارهای که میکنم پیامد منفی نداره و بر مبنای تقدیر الهی است  ، کسی رو آزار نمیدم و خوشحالم ، فقط شدت و ضعف داره ، وقتی در 70 به بالا عمل میکنم احتمالا" با قهقه خنده و نشاط بی نظیر و سرعت بالا توآمه و هر چی به درجه 50 نزدیک میشه کندترم و خود خواهانه تر و بیشتر به منافع فردی ام نزدیکم.

اما وقتی از مرز 50  عبور میکنم یواش یواش شروع میکنم به نادیده گرفتن دیگری و خود خواهی و خود شیفتگی و در درجات 30 به پائین یواش یواش بدم نمیاد حقوق دیگران رو پایمال کنم تا منافع فردی بیشتری به دست بیارم و دروغای بیشتری چاشنی این منافع کنم و خلاصه تا خود شیطان جا دارم پیش برم و با سر برم تو دیوار خود خواهیها و حسادتها و جاه طلبی و غرو و منیت ........

و البته که از 50 به پائین هر حرکتم در واقع زیر پای خودمو خالی میکنه و هر بار که بخوام از درجه ی 50 بیام بالا باید اشتباهات قبلیمو جبران کنم ، چه اونایی که بهشون آسیب زدم فهمیده باشند ، چه هنوز دوزاریشون نیفتاده باشه و همچنان منو علامه ی دهر بدونند و به به و چه چه کنند ، اما گویا این قسمت دیگه  مثل سرازیری میمونه  ، چنان سریع پیش میرم که تا سرم نخوره به دیوار نمی فهمم و تا آن موقع کوس رسوایی زده شده ..... و من مجبورم به جبران خطاها ، اگرم نفهمم و تشخیص ندادم که هیچی میشم هیتلر و مورد طعن و لعن هر کسی و بعد از مدتی حتی کسی حوصله نداره بگه که هیتلر چه کرد و چه نکرد یعنی حتی ارزش بررسی هم ندارم با وجود تمام آسیبهایی که رسوندم و فقط از بعد بچه هایی که در این جریان 2 جنگ جهانی بی پدر شدند و مسیر زندگیشون به کلی عوض شد ، وقتی نگاه میکنم جز خشم چیزی احساس نمی کنم ، اما میگن به علت آزارهای دوران بچگی جناب ایشون و اشتباهات عدیده از جمله زنای با محارم در جوانی ، ایشان از عقده ی اختگی در رنج تشریف داشتند و این همه آزار خلق کردند و تشریف نحسشون رو بردند ....... البته گردن اونایی که نوشتند وگر نه بذارین این قضاوت رو هم بهمون خداوند بسپریم و بگیم ...الله و اعلم . چه طوره عزیز دلم ؟

البته من از داستان موسی و فرعون در کتاب مثنوی بسیار لذت بردم و کمی از درجه ی خشمم نسبت به جناب هیتلر کمتر شد که خواندم گویا فرعون یک شخصیت خاص داشته که شب تا صبح از کرده هاش نادم و پشیمان بوده و به در درگاه خدا ناله میکرده و صبح دوباره همون غلطهایی رو میکرده که دیروز انجام میداده ..... عجب زندگی مزخرفی ؟

پس چه طوره برای این که سر گیجه نگیریم هر کسی سرش به باغچه ی زندگی خودش گرم باشه ؟ حواسمون  به بذرهایی باشه که امروز میکاریم  و فردا عمل میاد ؟

هرچی بیشتر سوسن و یاسمن  و گلسرخ بکاریم  و مدام حواسمون  به علفهای هرزه ی  زندگی خودمون  باشه که تا به قول مولانا ( تو حکایت خاری که پسر سر راه مردم کاشت و به توصیه پدر عمل نکرد که زودتر درش بیاره و باعث شد راه خودش بسته بشه ) ریشه هاش سفت نشده و جا خوش نکردند  در شون بیاریم و بذاریم درون خاک باغچه مون هوای تازه بیاد و دست از سر دید زدن به باغچه ی همسایه و درست و غلط کردن و مقایسه کردن برداریم ، تا مدام احساس برتری یا کهتری نکنیم ؟ موافقی  ؟ خدا قوت .
anvar anvar     جمعه, ‏1391/03/19 ‏11:37:59

راستی شهرام جان سلام

ممنون از توجهتون و خیلی هم قشنگه که دوست دارین منو انوار صدا بزنید ، متشکرم .

ولی خواهشا" بذارین من احساس صمیمیت و رفاقت با استادتون بکنم و بی ترس حرفامو بزنم و هی نگران این نباشم آیا درسته یا غلطه . گویا باید خاموشی بر گزینیم ، اما خوب استاد هم که تا حرف نزنی چیزی نمیگه . چه طوره شما سوال کنید و ایشون جواب بدن . از استاد هم خواهش میکنم تا اونجا که ممکنه واضح و مفصل جواب بدن که من هم بفهمم چی به چیه . دم همتون گرم .

ولی بی صبرانه منتظرم دیکته ای را که نوشته ام ، اصلاح بفرمایند و پیشاپیش از جسارتی که کرده ام عذر خواهی میکنم . خوشبختانه من انقدر در جای جای سایت حرف زده ام که پنهان نیستم ، در صورتی که استاد صلاح بدانند در اتاقهای دیگر هم مراجعه فرمایند و در این اتاق اصلاح فرمایند و یا گفتگو ، به دیده ی منت .
bahaar bahar     جمعه, ‏1391/03/19 ‏11:53:51

وای مرسی انور جون. حق مطلب رو به زیباترین و شیواترین کلام بیان کردین. حالا اگه برگردیم به اولین متنی که من نوشتم و خشم آلود بود، جواب شما جوابی بود که خودم بر سؤال خودم داشتم.
بحث ما، تجزیه و امتیاز بندی سیرۀ زندگی انسان های فرشته خو و شیطان صفت نیست. فقط اینه که کدوم اونا چه درسی بر زندگی من به جا می ذارن. و اینکه ما می خواهیم کدوم اونا باشیم. استادی می گفت: حواسمون باشه همیشه مراقب باشیم ببینیم درون خودمون صدام رو داریم یا نه؟ شاید مثل او شده ایم فقط در شرایطش قرار نداریم که کارای او رو بکنیم. از اونورش هم می تونیم محمد، عیسی، و بودا باشیم. بله این که کی باشیم دست خودمونه. از قبل، در عالم ذر محیط و کاراکتر و ژن و هر چیزی هم که تعیین شده باشه اما در مقابل پروردگارمون عهد کرده ایم که در سخت ترین شرایط تعیین شده راه شیطان رو نریم. مواظب ارتعاشاتمون باشیم. و این نشون دهندۀ اختیار ماست. رگلاتور ارتعاشات اونور تثبیت نمی شه.
انور جان، مبحث ارتعاشات رو واقعاً زیبا و رسا بیان کردین. همین که بدونیم در سطح ارتعاشاتمون قدرت دخالت داریم خیلی فرق می کنه با اینکه فکر کنیم که پیچ تنظیمش دست ما نیست و دخالتی برای بلند و کوتاه کردنش نداریم.
تو رو خدا خواهش می کنم این مباحث رو نظر مخالف بر مباحث روح عشق نذاریم. مطمئنم که ایشون حرفها و آموزه های خیلی بهتری دارند. همونطور که خودشون گفتند دنیای الان به شدت تحت تأثیر ارتعاشات پایین قرار داره. علت خشم من از اینه که قدیما اگه جرم و دروغ و خیانت های بزرگ رو فقط تو فیلما می دیدیم، الان اینقدر مثل آب خوردن شده که می بینی تو خونه بغلیت، برای دوست صمیمیت هم اتفاق می افته. می بینی حتی دوست صمیمیت هم اون شکلی شده. برای فریب و دروغش توجیه می یاره که چون فلان شد و بهمان شد، حالا من هم خیانت می کنم. حالا اون فلان و بهمانش مثلاً در حد بی توجهی شوهرشه. این رفتارا درست نیست. آدمای زیادی به سایت سر می زنن حتی اگه چیزی هم ننویسن. حساسیت من فقط به این خاطره که مطالب اینجا مثل گفتن لا اله نباشه که الا الله نداشته باشه، همه در سطح اطلاعات و خودکنترلی بالا نیستند. ممکنه هر مطلبی رو توجیه بر سهل انگاری کنن. بله ما مسلماً مسئول اعمال دیگران نیستیم اما مسئول چگونگی اطلاعاتی که ارائه می دیم هستیم.
bahaar bahar     جمعه, ‏1391/03/19 ‏11:56:08

ببخشید من مطلب دومتون رو ندیده بودم.
shahram49iz@yahoo.com shahram49iz@yahoo.com     جمعه, ‏1391/03/19 ‏16:37:35

انوار عزیز
گویا من دوباره اشتباه کرده ام وگفتارم بگونه ای بوده که این احساس را بوجود اورد  که من تقدسی یا هاله امنی برای روح عشق قائل شدم واگر کسی از این خط قرمز بگذرد عکس العمل نشان می دهم  نه خواهر گلم هیچ تقدسی هیچ امتیاز ویژه ای برای هیچکس وجود ندارد از جمله روح عشق
اصلا اساس کار ما به چالش کشیدن افکار همدیگر است تا از این راستا به فهم وخرد جمعی برسیم
شما هر سئوال انتقاد یا نظریهای داشته باشید حق پرسیدن دارید وارزش شما از نظر من همین به چالش کشیدن تفکرات دیگران است
انچه که مرا خواهد ازورد قضاوت بی دقت لازم است که با روحیه ای که از شما سراغ دارم از شما کاملا دور است
شما اگر توضیحی بخواهید حتما روح عشق موظف به توضیح هستن   مگر ما کی هستیم که خود را از پاسخ دادن مبرا بدانیم.
من وایشان بارها در موضوعات مختلف یکدیگر را به چالش کشیده ایم پس شما حتما سزاوار ترین به پرسیدن   نقد کردن  یا رد کردن  فقط با مبنای منطق همین

پیروز باشید شهرام
shahram49iz@yahoo.com shahram49iz@yahoo.com     جمعه, ‏1391/03/19 ‏16:58:17

بهار گلم
خوشحالم که اینقدر خوب و  زود به زبان مشترک رسیدیم.
در مورد بزرگواری که فرموده بودن تناسخ القای فکر شیطان است باید دید از کدام منظر به ان نگاه کرده اند                                                                                                     با عقیده شخصی من کاملا در تضاد است  اخر میدانی قضاوت سخترین کار دنیاست من نمی توانم گفتار ایشان را چون مخالف 100% فکر من است رد کنم چون زاویه دیدش را نمی دانم
شاید او از نیمه خالی لیوان صحبت میکند من از نیمه پر
در مورد اصل2*2باید عرض کنم با پارامترهای فزیکی نمیتوان مسائل متا فزیکی را کاملا توضیح داد ما چون از اولین روز تولد شروع به اموزش فاکتورهای فزیکی میکنیم    توان ودانش پارامترهای غیر فیز یکی خودمان را فراموش می کنیم پس گاهی که رادار ما چیزهای عجیبی دریافت می کند که در قالب اصول فزیکی نمیگنجد فکر میکنیم دچار توهم شده ایم                                                                               بقلبت روجوع کن انجا گنجینه دانش متا فزیکی است.

ارادتمند شهرام
روح عشق روح عشق     جمعه, ‏1391/03/19 ‏22:20:04

برای اینکه بتوانیم عشق طبیعی را در مسیری معنوی هدایت کنیم باید پذیرش هرآنچه برایمان پیش میاید را بپذیریم.این اولین قدم بسوی روشن بینی خواهد بود.لحظه ای که بخواهیم قدم دوم را برداریم دیگر هیچ چیز زندگی را مشکل نخواهیم دید. وپذیرش ساده خواهد بود.
استاد آن لحظه را قدم دوم حیات روح نامیدند.استاد بارها میفرمود...من همه شما را دوست دارم بد وخوب را از هم جدا نمیکنم.لیکن خداوند برای همه شما چالش ایجاد خواهد کرد.وشما را مورد عنایت خودقرار خواهد داد.وبه این ترتیب به شما خواهد آموخت.
نظر استاد این بود که زندگی روزمره به ما اجازه میدهد مسیر معنوی را روشن کنیم....تا در زمان روبرو شدن با چالشها توان یاری رساندن داشه باشیم.
در اینجا با خود آگاهی روبرو خواهیم شدوتوان آن را پیدا میکنیم که علم خود را در مسیر حیات ومعنویت بکار بگیریم....

سلامت وتندرست باشید
ghader ghader     شنبه, ‏1391/03/20 ‏00:40:18

خوش آمدید روح عشق.
دوستان (::
روح عشق روح عشق     شنبه, ‏1391/03/20 ‏12:43:17

از بزرگترین بازدارنده های عشق ترس است.
ترس گاه رعشه به جان ما می افکند. سبب می شود که راه امن را برگزینیم، از بار تعهّد شانه خالی کنیم و خود را از چشم خویشتن و دیگران پنهان نگه داریم. آن گاه در خلوت امن مان خود را از همان چیزهایی که به زندگی نشاط و معنا می بخشد، منفک کنیم. روبرو شدن با ترس یعنی رویینه کردن خود در برابر درد، نه گریز از گرفتاری. کسی که می گذارد ترس تعیین کننده ی مسیر زندگیش باشد فقط به یکی از صداهای درون خود گوش می سپارد. دیگر صداها هم شنیدنی است. یکی از آنها می گوید از هیچ چیز به قدر زندگی عاری از عشق نباید ترسید. آنجا که عشق حضوری نیرومند داشته باشد، دلشوره و نومیدی و ترس از میان می رود. در زندگی از چیزی نباید ترسید، باید آن را درک کرد
farahnaz فرحناز     شنبه, ‏1391/03/20 ‏14:27:51

روح عشق گرامی خوش اومدین
بحث جالبی که تو این اتاق شروع کردین یکی از مشغله های ذهنی منه
گفته بودین: برای به یاد آوردن رسالتی که براش به این دنیا اومدیم، پذیرش چالش های زندگی و بخشش از صمیم قلب و روبه رو شدن با ترس های درونی مان و درک اونها ، ما رو به عشق الهی متصل می کنه... و این اتصال رسالت مارو روشن میکنه و ما به روشن بینی می رسیم

من تناسخ یا به قول شما رجعت رو قبول دارم و به قول دوستمون شهرام،عدالت خداوند رو فقط با پدیده تناسخ میشه باور داشت،

اما من انسان که پر از ضعف ها و خواهش های نفسانی و ... هستم شاید تا آخر عمر  زمینی خودم نتونم به این درجه از درک و آگاهی برسم و خیلی از اوقات خودم رو می بینم که حتی نمی تونم یک مشاهده گر بی غرض باشم ... پس تکلیف من چیه؟ چطور می تونم روحم رو از این گرداب خودخواهی ها و منیت ها بیرون بکشم و حداقل به مسیر رسیدن به عشق الهی نزدیکش کنم؟و اگر فرصتم تموم شد چی؟؟؟ چه ملاکی در اختیار من انسان هست که حداقل بتونم خودم و راه زندگی مو با اون بسنجم و ببینم آیا در مسیرم؟ یا دارم بیراهه می رم؟...
shahram49iz@yahoo.com shahram49iz@yahoo.com     یکشنبه, ‏1391/03/21 ‏00:01:38

فرحناز عزیز
ما همیشه در راهیم حتی وقتی اشتباه می کنیم اشتباه مکتب فراگیری است گمان مبر اگر احساس منزه بودن نداری راهت اشتباه است نه تو در راهی بسمت کمال ولی با سرعتی معادل یک لاک پشت گاهی فرصتی حاصل میشود دریچهای باز میگردد اتوموبیل قطار هواپیما در اختیارت هست
بی شک روندت مطلوبتر است احساست سیال تر........... وعشق رسیدن بیشتراست   گاهی هم به سیاه چاله های فضایی دست می یابی انوقت به معراج میروی سرعتی خواهی یافت معادل میلیون سال نوری در یک لحظه ولی بی شک گرچه سرعت حرکت ما بینهایت متفاوت است ولی اصل حرکت بسوی کمال است اگر خشمگین شدی اگر کینه یافتی  اگرناامید شدی مترس همه لازمه تکامل است مهم اموختن نوع گذر از اشتباههات است وتکرار نکردن انها زندگی پر چالش از همین منظر است
انتظار مقدس بودن از خودت نداشته باش شاید خودت نمی دانی سرعت کمال یابی تو چقدر بالاست توچالش های سختی را از سر گذرانده ای  این نشان ظرفیت بسیار بالای توست
هیچ راه میانبری وجود ندارد تکامل تدریجی ومستمر است در مورد تمام شدن زمان من قول میدهم هیچ محدودیت زمانی وجود ندارد  فرصت شما بی نهایت است ولی بمعنی فرصت سوزی نیست    کافی است با تمام قدرتت سعی کنی باقی دیگر بما مربوط نیست.
مرا ببخش شاید این حق روح عشق بود که اول نظر دهد ولی من زودتر مطلبت را دیدم وجسارتا نظر دادم.
anvar anvar     یکشنبه, ‏1391/03/21 ‏09:06:19

شهرام جان ، دم شما گرم .

"..............توچالش های سختی را از سر گذرانده ای  این نشان ظرفیت بسیار بالای توست..........."
"................هیچ راه میانبری وجود ندارد تکامل تدریجی ومستمر است .......
روح عشق روح عشق     یکشنبه, ‏1391/03/21 ‏10:12:29

درود بر همه عزیزان وسلام بر خواهرخوبم فرحناز
اگر شما مطالب استادم را مطالعه کرده باشید متوجه خواهید بود که خداوندبرای کل انسانها چالشهایی ایجاد میکند تا به آنها اموزش دهد انچه را که بایدبیاموزند.هیچکس کامل نیست حتی اولیا یا انبیا الهی چون اونها هم برای کامل کردن وبه کمال رسیدن به میان انسانها آمدند.
هیچکس مقدس نیست وبقول شهرام عزیزهیچکس نباید انتظار تقدس از خود داشته باشد.در رابطه با فرصت اینکه انسان در لحظه خاص چنان پرشی داره که میتونه تا مرز خداگونه شدن پیش بره واین به خود شخص وخداوند ارتباط داره...اصل اینه که راه را محکم وجدی دنبال کنیم.مابقی به خداوند ارتباط داره...
من این اتاق را راه اندازی کردم تا انهایی که علاقه دارند را به یک راه حل عملی وطولانی ولی مثبت بکشانم تا بتوانیم با هم مرز روشن بینی را بشکنیم.با هم یاد بگیریم وبه دیگران نیز یاد بدهیم.
من از عزیزانی که این سایت را با یاد کیانای عزیز راه انداختندسپاسگذارم وازمسئول محترم این سایت خواهشی دارم.ایا امکان داره که در اتاقها همراه با پیام از عکس نیز استفاده کنیم تا مطالب بهتر تفهیم بشه.....
سلامت وتندرست باشد.
bahaar bahar     یکشنبه, ‏1391/03/21 ‏11:00:41

زیبا :)
بله، از زندگی و از چالش هام آموختم که ما مسئول کامل شدن نیستیم چون تکامل مرز مشخصی برای رسیدن نداره، اما مسئول این هستیم که چقدر در راه تکامل سعی می کنیم و قدم برمیداریم. من نوعی شاید نتونم تا حد بزرگها پیش برم اما در میزان سعیم می تونم هم ردۀ اونها قرار بگیرم.
ممنون :)
farahnaz فرحناز     یکشنبه, ‏1391/03/21 ‏13:29:25

روح عشق گرامی و شهرام عزیز متشکر از توضیحات دلگرم کننده ی شما!
روح عشق عزیز لطفا در مورد مطالب استادتون بیشتر راهنمایی بفرمایید تا بتونم مطالب ایشون رو مطالعه کنم.

در ضمن مدیر سایت علی عزیز هستن و اگه پیغامی براش دارین بهتره در اتاق "عملکرد سایت "بذارین. البته اگر شما میخواین تصویری رو برای دوستان بذارین میتونین از قسمت تصاویر دیدنی و یا نوشته های خواندنی و ... استفاده کنین و بعد لینک اونو برای دوستان تو تالار گفتگو بذارین.اتفاقا اون اسناد ماندگار تر هستن و به ترتیب در گوشه پایین سمت راست دیده میشن. متشکر
shahram49iz@yahoo.com shahram49iz@yahoo.com     یکشنبه, ‏1391/03/21 ‏23:31:11

من با قلبی که به وسعت دنیا اندازه دارد تک تک شما را دوست خواهم داشت
bahaar bahar     دوشنبه, ‏1391/03/22 ‏01:45:28

:)
ashkyar ashkyar     دوشنبه, ‏1391/03/22 ‏02:33:16

درود به روح عشق عزیز و شهرام گرام
دوست عزیز سلام منو اگرچه دیر خدمت رسیدم بپذیرید.

سفرهای ناخوشایندو دوری از خونه و اینترنت خونگی اینارو هم داره،دیگه

اینجا، تهران؛ شهری با نیمچه روحی، که اونم به خاطر وجود آدمای متفاوتیست که همیشه همه جا هستند و وجودشون

سرشار از لطافتو استواری ست،آدمهایی که هنر؛ پیشه ی مادری آنهاست و...

خلاصه،اینجا تنها جاییست که رنگ آسمونش با همه جا فرق میکنه...:(
.........********..........
خب فعلا بدرود
sodabe saba     دوشنبه, ‏1391/03/22 ‏14:08:55

???????????????...............................................................................
ivan_makhof ivan_makhof     دوشنبه, ‏1391/03/22 ‏20:15:34

به دلیل تبعید به دورترین نقطه مغز یعنی فراموشی ، قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع کرد به طرفداری از عشق ، آهای چشم مگر تو نبودی که هر روز آرزوی دیدن چهره زیبایش را داشتی ، ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی وشما پاها که همیشه در آرزوی رفتن به سویش بودید حالا چرا اینچنین با او مخالفید ؟
همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند ، تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت: دیدی قلب همه از عشق بی زارند ، ولی متحیرم با وجودی که عشق بیشتر از همه تورا آزرده چرا هنوز از او حمایت میکنی !؟ قلب نالید و گفت: من بی وجود عشق دیگر نخواهم بود و تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانیه کار ثانیه قبل را تکرار میکند
روح عشق روح عشق     سه شنبه, ‏1391/03/23 ‏09:58:26

با سلام به دوستان وسپاس از ایوان وفرحناز
مقاله ای رو جایی خوندم که بد نیست اینجا گفته بشه ....پی نوشت ایوان عزیز
اگر دو قطعه فولادی که حدود 40 میلیمتر ضخامت دارد چند سال بله فقط چند سال مشابه ضربان قلب به هم برخورد کند چیزی از فولاد باقی نخواهد ماند وبطور کامل نابود خواهد شد.
خودمان بی خبریم قلب واقعا به عشق معبود میتپد....امیدوارم از درک کنندگان این عشق باشم.
فرحناز  عزیز در رابطه با استادم خواسته بودید.....متاسفانه ایشان فوت کردند...وهیچگونه رفرنسی از ایشان بصورت تئوری موجود نیست ولی قبل از فوت مقدار قابل توجهی از دانششان را به دیگران انتقال دادند.که من سعی میکنم آنها را بصورت یک پروسه عملی وتجربی در اختیار معرفت جویان عزیز قرار دهم تا هر کس به ظرفیت خود از ان بهره مند گردد.
روح عشق روح عشق     سه شنبه, ‏1391/03/23 ‏10:00:41

بحث رو میخوام از بدن انرژی شرع کنم....هر کس چیزی در موردش میدونه بنویسه
سلامت وتندرست باشید
ivan_makhof ivan_makhof     سه شنبه, ‏1391/03/23 ‏11:57:03

به کم نور ترین ستاره ها قانع باش ، که چشم همه به سوی پر نور ترین ستاره هاست . .
farahnaz فرحناز     سه شنبه, ‏1391/03/23 ‏14:51:15

سلام
اگر اشتباه نکنم، بدن انرژیک، هاله ای لطیف از انرژی است که اطراف بدن فیزیکی یا جسم ما را گرفته و این انرژی از طریق مراکز انرژی و کانال هایی، به تمام بدن منتقل می شود.( هاله اطراف بدن را با دوربین های مخصوصی میتوان عکسبرداری کرد و دید)
در بیماریهای جسمی و روحی این کانالها تنگ یا مسدود می شوند و درچرخه ی انرژی بدن اختلال ایجاد می شود.
با مراقبه و تمرینات یوگا و ریکی و انرژی درمانی و... میتوان به دریافت انرژی حیاتی از کائنات کمک کرد.

استاد گرامی اطلاعات من خیلی ناقصه و فقط برای شروع بحث و همراهی با شما این مختصر رو گذاشتم!
ashkyar ashkyar     سه شنبه, ‏1391/03/23 ‏20:55:53

درود به فرحناز عزیز و جناب روح عشق گرامی
...
ghader ghader     سه شنبه, ‏1391/03/23 ‏23:38:13

فرحناز جان سلام . دستگاهی که فرمودید دستگاه کرلیان است که در بیمارستان میلاد تهران وچند جای دیگر همین اکنون در حال کار است . وبیماریها و وضعیت سلامتی شما را هم اکنون  ودر آینده نزدیک میتواند از روی هاله ها نشان دهد. هزینه آن نیز حدود 100هزارتومان است.
از نظر من تمام بدن ها با انرژی سر وکار دارند ولی فکر میکنم منظور دوست عزیزمان روح کوچولو همان اولین کالبد یا کالبد اثیری یا کالبد احساسی  ما باشد. که با همین دستگاه کرلیان قابل عکس برداری شده است. نزدیک ترین کالبد به بدن فیزیکی وقابل حس ترین لایه است. وقتی کسی را برای اولین بار میبینید و از او خوشتان می آید بدون آنکه بدانید چرا؟ این به خاطر لمس ودرک کالبد اثیری شما از کالبد اثیری آن فرد است و....
bahaar bahar     چهارشنبه, ‏1391/03/24 ‏01:23:49

من این دستگاه رو فقط تو اینترنت دیده بودم و عکس هاشو. چقدر جالب که تو بیمارستان میلاد هست. (یه عذرخواهی از بقیه، اگه اشکالی نداره فقط بپرسم از قادر جان که آیا افراد عادی هم می تونن برن از دستگاه استفاده کنن؟ ببخشید می دونم ربطی به بحث نداشت)
من فکر می کنم بدن انرژیکی یا همون کالبد اثیری است. در کتاب ها و دوره های انرژی درمانی می شنیدم که لایه های متفاوتی از هاله هست که کالبد اثیری رو تشکیل می ده. (البته این اطلاعات رو حدود 3 سال قبل شنیده بودم، دقیق یادم نیست که مطمئناً روح عشق تصحیح می کنند.) در کتاب دیگه ای هم که اثر مردی بود که 40 سال به تحقیق در این مورد پرداخته بود خوندم که انسان از سه بخش جسم، روح و کالبد اثیری تشکیل شده. یعنی کالبد انرژیکی یا اثیری رو از روح جدا می دونست.
پیشاپیش ممنون از اطلاعاتتون :)
روح عشق روح عشق     پنج شنبه, ‏1391/03/25 ‏11:24:22

با سلام به همه عزیزان
هاله یا بدن انرژی ؛میدانی از انرژی ظریفی است که مثل پوسته تخم مرغ بدن مادی ما رو در بر گرفته که وظائف بسیاری داره.
اول از همه وظیفه این میدان انرژی حفاظت انسان از انرژیهای مضر کیهانی است...با قرار گرفتن مراکز اصلی انرژی در هاله (چاکراها)یا (چرخ نور) انرژیهای کیهانی مورد نیاز بدن تامین شده و از طریق کانالهایی که به این منظور طراحی شده(نادیها)این انرژیها قابل دسترس وهم فرکانس با بدن مادی شده ودر آن جریان میابد.(به همین دلیل کسانی که  با انرزیهای کیهانی کار میکنند احساس نیاز کمتری به غذا دارند)واز همین رو حضزت عیسی (ع) میفرماید ما فقط به غذا زنده نیستیم بلکه با نور وکلام خداوند زنده ایم.
بدن انرزی یا هاله دارای هفت لایه هست که هر کدام اسم خاص خود را دارند ...واز لایه اول تا هفتم دارای فرکانس های متفاوتی هستند....هر چه به لایه های بیرونی نزدیکتر شویم سطح ارتعاشات بالاتر میرود.
لایه اول که دوست خوبم قادر خوب در موردش توضیح دادند وهمچنین لایه دوم وسوم بوسیله چشم وبا تمرین قابل رویت هست....از لایه جهارم به بعد رابه دلیل ارتعاشات بالا فقط انسانهای روشن بین قادرند که مشاهده وتفسیر کنند.دستگاههای کرلیان هم فقط تا همان لایه های 1تا 3 را براحتی قابل رویت میکنند.
تمزین1)جهت رویت هاله لایه اول
زمان تمرین:صبح زود زمانی که هوا به اصطلاح گرگ ومیش هست یعنی سپیده صبح پیدا است ولی خورشید بالا نیامده است.
انگشت اشاره ووسط یک دست را به علامت پیروزی یا عدد هفت رو به سمت اسمان گرفته وبدون خیره شدن فقط مرکز دو انگشت را نظاره کنید .مطمنا بعد از چند بار تمرین که خیلی هم طولانی نخواهد شد دور انگشتتان (هردو انگشت)هاله سفید مایل به آبی درخشانی را مشاهده خواهید کرد..خواهشمند است تجارب اولیه خود را در این زمینه توضیح دهید...تا در زمینه هاله مفصل تر صحبت کنم...
سلامت وتندرست باشید...
ivan_makhof ivan_makhof     جمعه, ‏1391/03/26 ‏12:02:02

!?
ghader ghader     شنبه, ‏1391/03/27 ‏00:27:08

دقیقا سوالتون چیه ایوان جان؟
ivan_makhof ivan_makhof     شنبه, ‏1391/03/27 ‏16:29:46

سوال خاصی نیست  فقط  متعجب شدم از تجارب متفاوت بعضی دوستان  خیلی برام  جالب بود
shahram49iz@yahoo.com shahram49iz@yahoo.com     یکشنبه, ‏1391/03/28 ‏20:44:51

ایوان جان اصلا انگونه که فکر ممکن است بکنید کار خیلی خاص وعجیبی نیست
این حقیر در راهکاری که بصورد خصوصی از دوست واستاد گرانقدر روح عشق در یافت کردم  
این تمرین ساده را انجام دادم ونتایج ان خیلی زودتر از انکه تصور کنید  رادیدم
امتحان بفرمائیید
فقط باید کمی تمرکز داشته باشید واجازه ندهید محاسبات ریاضی فیزیک اطراف منافظ ذهنتان را کاملا اشغال کنند
یعنی کمی ایما ن بدرستی کاری که میکنید الزامیست.
امتحانش مجانی وکمی سحر خیزی میخواهد هیچ الزام دیگری ندارد کمی پشتکار هم چاشنی کنید نتیجه حتمیست.
روح عشق روح عشق     دوشنبه, ‏1391/03/29 ‏21:06:33

با سلام
خوب مثل اینکه اینجا کسی اهل تمرین نیست یا اینکه وقتش نیست .....بهر حال اطلاعات تئوری رو کاملا باز میکنم اگه کسی نیاز به تمرین داشت بگه تا قوی ترین تمرینات رو در بخشهای مختلف اضافه کنم
سلامت وتندرست باشید.....
sh_aonlin@yahoo.com شیوا     سه شنبه, ‏1391/03/30 ‏10:12:55

درود بر روح عشق عزیز
استاد عزیز اینجا همه دوست دارند با قدرتهای درونی خودشان بیشتر آشنا بشوند اما همیشه برداشتن قدم اول کمی طول میکشد و سنگین است من خودم تصمیم گرفتم امروز صبح زود (زمانی که شما گفتید)بیدار شوم اما باز هم نشد سعی میکنم فردا این تمرین را انجام دهم
ghader ghader     سه شنبه, ‏1391/03/30 ‏19:55:15

روح عشق عزیز
ممنون از صحبت هاتون
ولی یک سوال :  دیدن و ندیدن این هاله ها در رشد ما چه تاثیری دارد؟!
هرچند دانستن بهتر از ندانستن است، ولی در بهبود من ، و شناخت من وعبور از مرزهای رشد شخصی ، چه تاثیری دارد؟
به نظرم میرسد همانطور که در یکی از اتاقها توضیح دادم این بیشتر یک دلشغولی و یک کنجکاوی است تا یک اهمیت اصلی در رشد شخصی...
ashkyar ashkyar     سه شنبه, ‏1391/03/30 ‏20:26:37

قادر عزیز درود بر شما
به نظر من دونستن این طور جریانها هیچ عیبی نداره !

مگر حتما باید یه مبحث به طور کل و مختص و مستقیم برود سراغ مسائلِ به قول شما رشد شخصییت !؟

همینکه انسان توانسته و میتواند به چندی از رموز دنیای درون خویش و خلقتش آگاهی پیدا کند، خود کمک ویژه ای ست در جهت شناخت هویت خویش ،  شناختی که عاری از هر گونه تعابیر انسان ساخت باشد...

 در ضمن چه خوب است دیدن نادیده هایی که شاید از خیلی دیدنیهایی این دنیا بهتر باشد.

بدرود دوستم
روح عشق روح عشق     سه شنبه, ‏1391/03/30 ‏21:11:20

سلام
دیدن هیچگونه برتری یرای شخص ندارد همانگونه که ندیدن عیبی محسوب نمیگردد.....ولی این دانشی است که به خود شناسی منتهی میشه وقتی خودتو میشناسی عیب واشتباهاتت کمتر میشه...وبهتر میتونی به دیگران کمک کنی
ضمن اینکه در مرحله تزکیه جسم و روح ورفتن مستقیم به طرف عشق الهی راههای فرعی مثل قدرتهای معنوی رو هم در بر میگیره که فقط باید مشاهده کرد وگذشت وکمتر درگیر شد.ولی این هم زیباییهای داره که انسان رو تشویق میکنه....در رابطه با کالبدها از دیدگاه اوشو بزودی صحبت خواهم کرد.
سلامت وتندرست باشید....
ghader ghader     سه شنبه, ‏1391/03/30 ‏21:58:37

استاد عزیز من هم از دید همان اوشو این صحبت را مطرح کردم، در مسیر معنوی کسی که توانایی دیدن هاله ها را دارد، هیچ برتری به کسی که این توان را ندارد،نیست.
همینطور در سایر موارد قدرت ها
چرا که هر قدرتی می تواد منجر به غرور و خودبینی بیشتر شود .
دنیای عرفان دنیای بی ابزاری است، هرچه در فیزیک برای حصول نتیجه به ابزار نیاز است، در دنیای عرفان برعکس، خود همین ابزارها میشود حجاب!!!

البته در نهایت با شما و اشکیار عزیز نیز موافقم، شناخت بیشتر به توانایی ها و دیدن ندیده ها ، میتواند اشتیاق بیشتری ، برای حرکت در این مسیرها در انسان ایجاد کند.
والبته این که همه عقیده ها وباور ها درست است، وفقط این زاویه دیدهاست که تغییر میکند، وگرنه در هیچ دیدگاهی، غلط وجود ندارد...
وهمه اینها که گفتم بیشتر برای اعلام حضور خویش بود. ، نه مخالفت یا انتقاد.
ممنون از حضورتان دوستان خوب
shahram49iz@yahoo.com shahram49iz@yahoo.com     چهارشنبه, ‏1391/03/31 ‏20:48:00

قادر عزیز
بنظر این حقیر کسی که با اتکا به قدرتهای معنویش امتیازی برای خود قائل شود . در جهل مرکب غوطه وراست
درست مثل اینکه فکر کنیم درختی از خانواده میوه داران را ما در نظر داشته باشیم وبگوئیم هر چه میوه این درخت زیاد تر باشد افراشته تر وبلند قامت تر است اساسا این استناد غلط است اوج سر فرازی یک درخت پر بار زمین است
حال اگر ما با این بی چیزی شرم اور در دانش معنویت ادعایی کنیم که وای بر احوالمان خود برتری جویی جزء صفات  مادی است  بقول شیخ عشق جناب حافظ هر کس چنین ادعایی داشت ((نمرده برو نماز کنید))
ادعای برتری معنویت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  بوالعجب از روزگاران بوالعجعب!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
عاشق فقط تشنه رفتنه ظواهر دنیا فریبش نیمدهد یا اگر داد اسیرش نمیکند بلاخره  خودش را رها می کند
دوستان خوب بیایید برای رسید پیشانی به زمین دعا کنیم
جناب روح عشق  ما میرویم .............حال اگر نه مستقیم ولی اصل رفتن قاموس ماست ............................بی تردید جایگاه حضرت شما کجا من بی سرپا کجا ..........................ولی خوشحال انیم که خاک خور قافله جلو دار شمائیم
نمیدانم چرا این روزها هر چه بیشتر به خودم نگاه میکنم احساس کوچکی بیشتری می کنم  
یعنی روزی به مقام هیچ خواهم رسید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
روح عشق روح عشق     پنج شنبه, ‏1391/04/01 ‏14:36:41

آغاز مرگ:

موقع آن است که مرگ را آغاز کنید....

مرگ امیال پست!

خوشحالی و سرور  همه جا را فرا گرفته ، اما به علت جهل که موجب برآورده شدن امیال

می شود همگی ناراحت هستند. هدف همه نیل به حالت " بی آرزویی" است...

این هدف است .شما می گویید ، "من این را می خواهم ، من آن را می خواهم!"

احتیاجات با خواسته ها یکی نیستند و خواستن ناچارا به عذاب می انجامد .

بنابراین سعی کنید کمتر و کمتر بخواهید .سعی کنید عشق بورزید و بیشتر و بیشتر

عشق بورزید .

آن موقع از آنچه که بیش از احتیاجتان باشد کمتر و کمتر خواهید خواست و بیشتر

عشق خواهید خواست. همه آنچه که در طول این سالها لذت برده اید اکنون هیچ است.

همه آنچه که عذاب دیده اید امروز هیچ است. همه آنها مجازی بودند . این حق

شماست که خوشحال باشید ، پس چرا با خواستن چیزها سعی دارید که

اندوهگین شوید؟

هیچ نخواهید و همه چیز خواهید داشت.

*  آواتار مهر بابا*
ivan_makhof ivan_makhof     جمعه, ‏1391/04/02 ‏16:21:44

روح عشق عزیز مرسی  کاملا موافقم اگر خودمونو عادت بدیم که چیز کمتری طلب کنیم هرانچه که بیشر نصیبمون میشه بیشتر خوشحال میشیم و اگر چیزی هم نصیبمون نشد  چون طالبش نبودیم غصه ای به دلمون راه پیدا نمیکنه
روح عشق روح عشق     شنبه, ‏1391/04/03 ‏14:47:54

هوشیاری برتر -سات سانگ.




بررسی فلسفی ذهن مشتاقان فردی که صادقانه مسیر معنویت را بر می‌گزیند و شروع به انجام منظم و اصولی سادهانا می‌کند با سختی‌های غیر معمول خاص و تجربیات نا امید کننده‌ای روبرو می‌شود این ناملایمات ممکن است فرد مبتدی را ناراضی و دلسرد کند اما این موانع و مشکلات برای بسیاری از مشتاقان ، عادی هستند. بنابراین لازم است که راجع به این مشکلات بدانید و در مورد روش‌های مقابله با آنها درک صحیحی بدست آوردید. سادهاکا sadhakas (تشنگان معنوی) زندگی معنوی خود را با پیش پندارهای کاملا رشد یافته در مورد سادهاتا ، شناخت ، گورو و امثال آن شروع می‌کنند اما زندگی معنوی واقعی معمولاً با آنچه که فرد از روی سادگی و خوش باوری راجع به آن تصور می‌کند کاملا تفاوت دارد.   فرد متوجه می‌شود که خیلی چیزها با تصویر ذهنی او متفاوت است گاه واقعیت ها با افکاری که فرد ساده لوحانه به آنها دل بسته است و از قبل در ذهن او شکل گرفته‌اند کاملا در تضاد می‌باشد ، اغلب اوقات افراد تازه کار نمی‌توانند خود را با این شوکهای ناگهانی و هشدارهای غیر منتظره وفق دهند. آنها سریعاً راه آمده را باز می‌گردند و دوباره همان زندگی گمراهانه و شهوانی خود را پیش می‌گیرند. این یکی از بزرگترین و فاحش‌ترین اشتباهات ممکن است ، فرد گوهری نایاب را به دست می‌آورد و بعد از روی حماقت آن را دور می‌اندازد فرصتی استثنایی از دست رفته است ذهن بار دیگر با تمام قوا به سراغ همان عادت‌های شهوانی می‌رود. آنچه روی می‌دهد این است که این فرد نمی‌خواهد از پندارهای مورد علاقه خود بگذرد به عنوان مثال فرد ممکن است در مورد این که سادهاتا از چه چیز تشکیل شده است ایده خاصی داشته باشد یا فرد تصور می کند فردی که او به عنوان گورو انتخاب کرده است باید سادهاتای خاصی را ارائه دهد اگر چنین مساله‌ای روی ندهد فرد دچار نارضایتی می‌شود.   فردی می‌خواهد درک کند که گورو باید چنین و چنان رفتاری داشته باشد اگر گورو این گونه نباشد وفاداری او کاهش پیدا میکند خود را تسلیم گورو کردن و بعد شک کردن در مورد او با دوست نداشتن رفتار او بالاترین و بزرگترین اشتباهی است که فرد می‌تواند مرتکب شود. در این حالت است که تیشه به ریشه سادهاتا با زندگی معنوی فرد زده میشود. سادها کا معمولاً با انتظاری خاص از میزان پیشرفت معنوی خود و مرحله‌ای که بدان رسیده است وارد این راه می‌شود اما در واقع تنها خداوند می‌داند که ما در کجای راه ایستاده‌ایم با این حال سادهاکا بر اساس این تصورات عمل میکند و آنگاه که رویدادهای بعدی به او ثابت می‌کند که اشتباه کرده است دچار ناامیدی می‌شود و اشتیاق او از بین می‌رود و همه این مسایل بسیار مضر است. اینکه فرد در همان آغاز زندگی معنوی ناامید و دلسرد شود نقطه ضعف بزرگی است و توانایی و اشتیاق او را برای انجام سادهانا از بین می‌برد. عده زیادی شهامت خود را از دست می‌دهند و از زندگی معنوی تنفر پیدا می‌کنند. فرد باید با شور و شوق بسیار سادهانا را تجربه کند بهتر است که زندگی سادهاتا را با ذهن باز و روشن شروع کنید از هر گونه مساله پیش پنداشته که ناشی از تکبر و منیت شماست و چون سدی در برابر راهتان است خود را رها کنید. با روحیه‌ای جدی و پذیرا و با فکر آموختن به سمت زندگی معنوی بروید آماده باشید تا خودتان را با مسایل وفق دهید نه اینکه ابلهانه آرزو کنید تا مسایل خودشان را مطابق خواسته های ذهنی شما تغییر دهند. بدون داشتن چنین روحیه‌ای شروع سادهانای شما با بی نظمی همراه خواهد بود. و شما چنان دچار یاس و نا امیدی می‌شوید که بیرون آمدن از این حالت برایتان بسیار دشوار خواهد بود و این نا امیدی در کل دروه‌ی سادهانا همراه شما خواهد بود و در نتیجه سالهایی بسیار ارزشمند به هدر خواهند رفت ، اگر می‌خواهید وارد این راه شوید آرام آرام به جلو پیش بروید ‌«تیاگا» (Tyaga) یا تصمیمات خاص و روشهای مشخصی از تفکر ، کاملا ضروری است. بتدریج همین طور که در این راه پیشرفت می‌کنید، خودتان کم کم مسایل را درک خواهید کرد و مسایل یکی پس از دیگری برایتان روشن می‌شود.
روح عشق روح عشق     یکشنبه, ‏1391/04/04 ‏07:30:25

افکار و عقاید مختلف در مورد وظایف و مسئولیت‌ها: دومین مساله‌ای که همواره افراد مبتدی را می‌آزارد، افکار و ایده‌های متنوع در مورد وظایف آنهاست جالب این که تا وقتی هیچ سادهانایی انجام نمی‌دهید یا در مورد پیمودن راه معنوی فکر نمی‌کنید، افکاری این چنین در مورد وظایفتان شما را آزار نمی‌دهد و به احتمال زیاد شما نسبت به وظایف خود در قبال دوستان و خویشاوندانتان بی تفاوت و یا حتی از آنها غافل هستید. والدینتان ممکن است به شما اصرار کنند تا شغلی دست و پا کنید و در تامین مخارج خانواده سهمی داشته باشید اما شما حرفهایشان را نشنیده میگیرد و از سینما یا رستوران رفتن لذت می‌برید اگر شغلی پیدا کنید ممکن است شروع به پوشیدن لباس‌های آخرین مدل کنیداما اصلا برایتان مهم نیست که مادر و خواهرتان همان لباسهای کهنه را مدام می‌شویند و می‌پوشند. اما آن هنگام که موضوع سادهانا و زندگی معنوی مطرح می‌شود ذهنتان به شما گوشزد میکند که شما نسبت به خانواده‌تان وظایفی دارید و تنها آن هنگام است که نگرانی‌های شما شروع می‌شود که نکند نتوانید وظایفتان را در قبال مادر، برادر، خواهر و یا دیگران انجام دهید. این افکار تنها در این زمان بوجود می‌آید زمانی که شما راه سادهانا را پیش می‌گیرید. بتدریج متزلزل می‌شوید دو دل و مردد و ضعیف می‌شوید علاوه بر این دوستانتان سعی می‌کنند شما را منصرف کرده چرا که با همه مسائل معنوی مخالفت می‌کنند آنها می‌گویند معنی این همه جاپا(japa) ، دهایانا (dhyana) و چرخاندن مالا (Mala) چیست؟ این چیزها وقت خاص خودشان را دارند اول وظایف مهمترت را انجام بده. و این حرفها همان امید اندکی را که شما در آغاز راه دارید از بین می‌برد. این یکی از نمونه‌های رایج فریب ذهن است ، ذهن مایا (Maya) است عملکرد مایا این است که ما را از واقعیت‌ها باز دارد ذهن همواره سعی دارد تا واقعیت را در پس پرده نگه دارد بنابراین باید هوشیار بوده و به طور مداوم با حرکات آن در هر مرحله مقابله کنید درست وقتی که شما سعی دارید وارد مسیر معنویت شوید ذهنتان افکار بسیاری در مورد وظایف، مسئولیت‌ها و تعهدات دیگر خلق می‌کند ،افکاری که پیش از این هرگز شما را آزار نمیداد بنابراین کاملا نسبت به این مساله توجه داشته باشید. شما در زمان‌های مختلف وظایف مختلفی دارید اما انجام سادهانا برای رسیدن به خوشناسی مهم ترین و ضروری ‌ترین وظیفه‌ای است که در تمام طول زندگی تا آخرین لحظه حیات بر شما واجب است شما نمی توانید حتی برای یک لحظه ان را به تاخیر بیندازید این نکته را کاملا در ذهنتان ثبت کنید متزلزل نشوید از لحظه‌ای که این نوشته را می‌خوانید سادهانا را به طور منظم و مداوم شروع کنید حالا این صفحه را علامت بگذارید کتاب را ببندید و آرام و ساکت بنشینید خود را وانهید و صاف با چشمانی بسته بنشینید و در مورد هدف والای زندگی فکر کنید این که زندگی تنها به قصد سادهانی معنوی خلق شده است ، به مدت ده دقیقه نام پروردگار را تکرار کنید اکنون شما شروع خوبی داشته‌اید مسسیر معنویت را در پیش گرفته بدون هیچ ترسی با عزمی بلند و راسخ در زندگی به جلو بروید ذهن خود را یکبار و برای همیشه قویا بر روی‌آن ایده‌هایی که می‌خواهید بدان دست یابید متمرکز کنید شما در همین زندگی به هدفتان می‌رسید. البته آگاه باشید ذهن از پذیرش مقررات سرباز می‌زند. وقتی تصمیم می‌گیرید که سادهانا را به طور منظم شروع کنید ممکن است خود را از هر جهت با موانع و سختی‌های مختلف مواجه ببینید و به همین دلیل ممکن است به این نتیجه برسید که آغازگر تمامی این مشکلات سادهانا بوده است. ممکن است دچار ترس شوید و فکر کنید که قبلا وضعیت بهتری داشته‌اید اما دلسرد نشوید.
روح عشق روح عشق     یکشنبه, ‏1391/04/04 ‏07:31:32

برای این مساله دلیلی وجود دارد سادهانا به معنی اعمال محدودیت‌های خاص برشماست. پیش از این ،وقتی از جریان حواس خود پیروی می‌کردید هرگز با مخالفتی از سوی آن مواجه نمی‌شدید اما اکنون که وارد راهی می‌شوید که در درجه اول راه نظم و مقررات ،هم بیرونی هم درونی است ذهنتان با حواس سرکش و خود رای دچار تضاد می‌شود. زمانی که با دوچرخه خوشحال و شاد از یک تپه پایین می‌آیید به نظر می‌رسد که همه چیز به نحو خارق العاده‌ای زیبا و مطلوب است ولی بالارفتن از تپه با دوچرخه بر خلاف تمایالات دراز مدت بسیار دشوار می‌باشد اما این بالا رفتن وسیله‌ای است برای رسیدن مجدد به بلندایی که در پایین آمدن عنان گسیخته به ورطه نکوهیده دنیا گرایی، آن را از دست داده‌اید. فرد مبتدی در‌آغاز راه اصلا به این مبارزه و فشارها عادت ندارد هجوم یکباره سختی‌ها ممکن است شما را برای مدتی گیج کند و بترساند اما این مساله کاملا طبیعی است نگران نشوید با قدرت مشکلات را تحمل کنید سختی‌های ابتدایی خیلی زود ناپدید می‌شوند و شما روز به روز قوی تر می‌شوید اگر به مشکلات و ریسک‌هایی فکر کنید که در مسایل دنیوی همانند در آوردن کمی پول در یک معامله تجاری یا امتحان دادن و یا حضور در دادگاه متحمل شده اید، آنگاه با مشکلاتی که در آغاز راه معنوی با آن روبه رو می‌شوید به راحتی کنار می‌آیید و آنجاست که سرانجام گیج بی انتها (atmic) و غیر قابل اندازه گیری و نیز تباهی ناپذیر را بدست خواهید آورد. کسی که قدری فداکاری کند موفقیتش حتمی است، تاکنون سادهاکا در محدوده کوچکی حرکت می‌کرده است او یک چیز فانی را فدا می‌کرده تا چیز فانی وتباه شدنی دیگری را بدست بیاورد اکنون با وارد شدن به راه پر شکوه معنویت و با فدا کردن چیزهای گذرا و فانی، سعی و تلاش می‌کند تا «آن» را که جاودانه و فنا ناپذیرست به دست آورد. همین حالا با ذهن باز و روشن به دور از هر گونه تعصبی وارد سادهانامارگا (sadhana Marga) (راه معنویت) شوید و نسبت به انجام وظیفه لازم برای سادهانای معنوی کاملا آگاه باشید، به آرامی با شادی امتحان‌ها و آزمایش‌های اول راه را تحمل کنید، شما زندگی جاودان، شکوه ابدی، آرامش و سعادت معنوی را از آن خود خواهید کرد
روح عشق روح عشق     یکشنبه, ‏1391/04/04 ‏07:42:15

نکات .
 1– این جمله را در همه جا نصب کنید: در دنیای من هیچ چیز به اشتباه حادث نمی شود. هر روز به آن نگاه کنید و بگذارید به شما یاد آور شود که هر واقعه در زمان آسمانی خود حادث می شود و درسی با خود دارد.  
2 – یاد بگیرید به دیگران فرصت بدهید خود به مشکلات شان بپردازند بی آنکه احساس کنند شما تنها کسی هستید که می تواند همه چیز را درست کند. نفس، شما را به دخالت کردن ترقیب می کند در حالی که وجود متعالی شما می خواهد که شما آرامش و هم آهنگی را تجربه کنید.
3 – آرامش خود را درباره آینده حفظ کنیم و بگذاریم خود فرا برسد. تصمیم بگیریم قدری بیشتر از امروزمان لذت ببریم. سخت است به مقصود برسیم وقتی در نگرانی از نتیجه عملکردمان دچار استرس هستیم. وقتی در آرامش کامل هستیم الهام می گیریم و موثرتر خواهیم بود.
4 – جهانی بیندیشیم نه محله ای. آنها که ظاهری متفاوت دارند، به زبانی متفاوت سخن می گویند و باورهای متفاوتی دارند همه بخشی از وجود تو هستند. در این جا و در این زمان ما همه در کنار هم هستیم و در نگاه آن ناظر عاشق هیچ یک از ما متفاوت نیستیم.
5 – با این مهمترین رهنمود دنیای معنویت در آمیزیم که "به همسایه ات نیز چون خویش عشق بورز " و آن را هر روز با خود زمزمه کنیم.
6 - خود را از عیبجویی خلاص کنیم و بدانیم که آفریننده زندگی مان خود ما هستیم و بدانیم که وجودی دوست داشتنی در درون همه ما هست. بیاموزیم که مسئولیت هر اتفاقی در زندگی هان را خود بر عهده بگیریم. این ما را از سرزنش کردن رها می کند.
7- به طبیعت بازگردیم و برای بودن با طبیعت وقت بگذاریم. با اندیشیدن به زیبایی های طبیعت از این باور که تعلقات مادی لازمه احساس کمال هستند، رها می شویم.
 8 - خود را از ایده "هر چه بیشتر بهتر" رها کنیم. ایده ای که ما را به شدت درگیر دنیای فیزیکی می کند و آرامش را جایگزین آن کنیم که " بیشتر " در آن بی معناست.    
 9 - آنچه به آن فکر می کنیم گسترش می یابد. بنابر این می توانیم دنیای درون مان را به نفع یا بر علیه خود به خدمت بگیریم. پس با خلق تصاویری از شادکامی و سعادت خود و مشاهده روز به روز این تصاویر آنها را در جهان مادی خود به واقعیت برسانیم.
 10 - دلیل آمدن ما بی شک این اشیایی که به دور خود جمع کرده ایم نیست. آنچه در آخرین لحظه از خود می پرسیم این است که چقدر به ایده های خود و به آنها که در مسیر زندگیمان قرار گرفته اند پرداخته ایم
11- کوله بار مادی خود را از همین امروز سبکتر کنیم. تا انرژی کمتری از ما بگیرد. تا از اسارت آن رها تر شویم. تا بی دغدغه ای دیگران را در آن سهیم کنیم. تا آرام تر شویم.
12- خشم و رنجش موجب پریشانی است و ارتباط و مصاحبت موجب آرامش. خشم خود را از دیگران در مصاحبت با آنها مطرح کنیم
13- ذهن خود را از همه ناممکن ها رها کنیم و به خود فرصت بدهیم تا به سبک خود با خدا ارتباط برقرار کنیم. تردیدها مان را درباره آنچه معجزه می دانیم دوباره بررسی کنیم و ذهنی باز و بی قضاوت را جایگزین تردیدهامان کنیم.
14- دشمنی ها را از افکارمان بیرون کنیم. شعور جاری در ما در همه انسانها جاریست. وقتی همه به هم متصلیم یک تلنگر هم بسیار درد آور است چه رسد به تنفر و دشمنی.
15- شادمانی را وقتی برای خود می خواهیم از ما می گریزد و وقتی برای دیگران می خواهیم خودمان هم پیدایش می کنیم.
16- خود را ببخشیم. اشتباهات گذشته مان را درس های تعالی ببینیم و خود را از اتهامات گذشته رها کنیم. آزاد باشیم.
17- آرام باشیم، سکوت و مدیتیشن را تجربه کنیم و به خدا گوش کنیم تا راه حل مشکلات مان را بیابیم؛ مشکلات خانوادگی، مالی، جسمی و درونی.
18- انرژی درونی مان را از زیبایی هایی بگیریم که ما را در بر گرفته اند. این جریان انرژی منشا قدرت و بردباری ما می شود.
19- از آنجا که همه اشیا جهان دارای شعورند هیچ چیز اتفاقی نیست و هرچیزی پیامی برای ما آورده است که نباید بدان بی توجه باشیم.
20 - به درون خود توجه کنیم بپرسیم چه هستیم و دلیل بودن مان در این جهان چیست.
 21 - بدانیم که همه اشیا در اطراف ما دارای شعورند و ما می توانیم با این شعور مقدس ارتباط برقرار کنیم.

.
shahram49iz@yahoo.com shahram49iz@yahoo.com     یکشنبه, ‏1391/04/04 ‏20:04:57

خدمت دوست واستاد گرانقدرم عرض ادب واحترام دارم
من بشخصه از نوشته های شما بسیار لذت برده وسعی کردم بگوش جان انها را دریابم
امید انکه دیگر دوستان سایت به فراخور حالشان از این چشمه فیاض طرفی ببندند
مراتب احترام وسپاسگذاری مرا پذیرا باشید.
روح عشق روح عشق     سه شنبه, ‏1391/04/06 ‏14:47:47

هنگامی که خدا زن را آفرید به من گفت: این زن است. وقتی با او روبرو شدی، مراقب باش که ...

اما هنوز خدا جمله اش را تمام نکرده بود که شیخ سخن او را قطع کرد و چنین گفت: بله وقتی با زن روبرو شدی مراقب باش که به او نگاه نکنی. سرت را به زیر افکن تا افسون افسانة گیسوانش نگردی و مفتون فتنة چشمانش نشوی که از آنها شیاطین میبارند. گوشهایت را ببند تا طنین صدای سحر انگیزش را نشنوی که مسحور شیطان میشوی.
از اوحذر کن که یار و همدم ابلیس است. مبادا فریب او را بخوری که خدا در آتش قهرت میسوزاند و به چاه ویل سرنگونت میکند مراقب باش....

و من بی آنکه بپرسم پس چرا خداوند زن را آفرید، گفتم: به چشم.شیخ اندیشه ام را خواند و نهیبم زد که: خلقت زن به قصد امتحان توبوده است و این از لطف خداست در حق تو. پس

شکر کن و هیچ مگو....

گفتم: به چشم.

در چشم بر هم زدنی هزاران سال گذشت و من هرگز زن را ندیدم، به چشمانش ننگریستم، و آوایش را نشنیدم.چقدر دوست میداشتم بر موجی که مرا به سوی او میخواند بنشینم، اما از خوف آتش قهر و چاه ویل باز میگریختم.هزاران سال گذشت و من خسته و فرسوده از احساس ناشی از نیاز به چیزی یا کسی که نمیشناختم اما حضورش راو نیاز به وجودش را حس
می کردم . دیگر تحمل نداشتم . پاهایم سست شد بر زمین زانو زدم، و گریستم.

نمیدانستم چرا؟

قطره اشکی از چشمانم جاری شد و در پیش پایم به زمین نشست...

به خدا نگاهی کردم مثل همیشه لبخندی با شکوه بر لب داشت و مثل همیشه بی آنکه حرفی بزنم و دردم را بگویم،

میدانست.

با لبخند گفت: این زن است . وقتی با او روبرو شدی مراقب باش که او داروی درد توست. بدون او تو غیرکاملی . مبادا قدرش را ندانی و حرمتش را بشکنی که او بسیار شکننده است . من او را آیت پروردگاریم برای تو قرار دادم. نمیبینی که در بطن وجودش موجودی را میپرورد؟

من آیات جمالم را در وجود او به نمایش درآورده ام. پس اگر تو تحمل و ظرفیت دیدار زیبایی مطلق را نداری به چشمانش نگاه نکن، گیسوانش را نظر میانداز، و حرمت حریم صوتش را حفظ کن تا خودم تو را مهیای این دیدار کنم...

من اشکریزان و حیران خدا را نگریستم. پرسیدم: پس چرا مرا به آتش قهر و چاه ویل تهدید کردی ؟!خدا گفت: من؟!!

فریاد زدم: شیخ آن حرفها را زد و تو سکوت کردی. اگر راضی به گفته هایش نبودی چرا حرفی نزدی؟!!

خدا بازهم صبورانه و با لبخند همیشگی گفت: من سکوت نکردم، اما تو ترجیح دادی صدای شیخ را بشنوی و نه آوای مرا ...

و من در گوشه ای دیدم شیخ دارد همچنان حرفهای پیشینش را تکرار میکند
ivan_makhof ivan_makhof     سه شنبه, ‏1391/04/06 ‏16:36:37

در رنجی که ما می بریم ، درد نه تنها در زخم هایمان ، که در اعماق قلب طبیعت نیز حضور دارد.در تغییر هر فصل ، کوهها ، درختان و رودها ظاهری دگرگونه می یابند ، همانگونه که انسان در گذر عمر ، با تجربیات و احساساتش تحول می یابد. در دل هر زمستان ، تپشی از بهار و در پوشش سیاه شب، لبخندی از طلوع نمایان است
farahnaz فرحناز     سه شنبه, ‏1391/04/06 ‏23:42:18

روح عشق گرامی با سلام
مطالبی که در مورد هوشیاری برتر و زندگی معنوی مطرح کردید خیلی تکان دهنده است و اینکه این راه خیلی پر تلاطم و سخته ...
نکات کلیدی که گذاشتید برای یادآوری دائمی به خودمون چقدر مفیده...
اما چطور میتونیم خشم خود را از دیگران در مصاحبت با آنها مطرح کنیم؟گاهی دیگران خودشون رو به نشنیدن میزنن و همون چیزهایی رو که دوست دارن میشنون و چیزهایی که منجر به خشم ما شده و بارها طرحش کردیم رو نشنیده میگیرن.به نظر شما با اینجور آدم ها چه باید کرد؟


اما من یک سوال دیگه داشتم. شما در ابتدای صحبت هاتون گفتین که " ... خود را تسلیم گورو کردن و بعد شک کردن در مورد او یا دوست نداشتن رفتار او بالاترین و بزرگترین اشتباهی است که فرد می‌تواند مرتکب شود. در این حالت است که تیشه به ریشه سادهاتا یا زندگی معنوی فرد زده میشود..."
شما واقعا فکر می کنین، برای زندگی معنوی داشتن و رهرو راه حق بودن نیاز به مرادی یا همان(گورو) هست که ما مریدش بشیم و خودمون رو در بست در اختیارش بگذاریم و حتی در مورد رفتار واشتباهات و ... اون حتی شک هم نکنیم؟
اگر اینگونه است، باید پیدا کردن همچون فردی راه و روش خاصی داشته باشه و نمیشه به هر کسی اعتماد کرد.
changeaz چنگیز     چهارشنبه, ‏1391/04/07 ‏08:46:45

سلام به روح عشق به فرحناز و بقیه دوستان گلم بله فرحناز راه و روش راه احتیاج به راهبر دارد
shahram49iz@yahoo.com shahram49iz@yahoo.com     چهارشنبه, ‏1391/04/07 ‏20:41:32

فرحناز جان سلام
من معتعقدم چون چنگیز که هر راهی را   راهبری باید      ولی این بمعنای تبعیتی مطلق انگونه که روح عشق میفرمایند نیست
واصولا به نظر حقیر تمام بدبختی انسان از تسلیم بی دانش است  حال در هر حالتش   تبعیت باید با دانش وتفکر باشد جه اگر جز این باشد تقلید است که بنظر من نفرت بار است
من از استاد بزرگوارم عذر میخواهم  ولی تبعیت مطلق را قبول ندارم  مراد باید خود بداند که گره های کور فکری مرید کجا بوجود میاید تا باز کننده ان باشد
من بشخصه با هر جزم نگری در هر چیزی حتی معنویت که عاشقش هستم مخالفم  میتوان تسلیم بود ولی اگاهانه ...................................
درد ساحل     پنج شنبه, ‏1391/04/08 ‏01:34:12

سلام روح عشق عزیز، مطلبی که در مورد"آفرینش زن "گذاشیتد بسیار جالب بود ممنون...
این مطلب منو یاد شعری از" فروغ" انداخت... که با اجازه ی شما در این اتاق میگذارم...


بر روی ما نگاه خدا خنده می‌زند

هر چند ره به ساحل لطفش نبرده‌­ایم

زیرا که چون زاهدان سیه کار خرقه پوش

پنهان ز دیدگان خدا می نخورده­ا‌یم

...

ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع

بر رویمان ببست به شادی در بهشت

او می­‌گشاید... او که به لطف و صفای خویش

گویی که خاک طینت ما را ز غم سرشت

طوفان طعنه خنده ما را ز لب نشست

کوهیم و در میانه­‌ی دریا نشسته­‌ایم

چون سینه جای گوهر یکتای راستی‌ست

زین رو به موج حادثه تنها نشسته­‌ا‌یم

آن آتشی که در دل ما شعله می­‌کشید

گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود

دیگر بما که سوخته­‌ایم از شرار عشق

نام گناهکاره­‌ی رسوا نداده بود

...
روح عشق روح عشق     پنج شنبه, ‏1391/04/08 ‏08:04:29

با سلام خدمت همه دوستان
دوستان خوبم استاد همشه میگفت....هر حرکت یا فکری ..حتی حرکت دست یا پرواز یک مگس بنوبه خود بروی کل آفرینش تاثیر میزاره....حال در مورد خشم...ما باید یاد بگیریم چگونه فقط شاهد باشیم تا اون به ناخوداگاهمون رسوخ نکنه...واونجا تل انبار نشه چون بعدش با شدت بیشتری فوران میکنه.
مصاحبت با آرامش به فردی که باعث به وجود آمدن اون خشم شما شده به شما این امکان رو میده که خشم خودتون رو مدیریت بکنین...واحیانا فرد رو از اشتباه در بیارین.
اگر شخصی نبود که شما رو به خشم بیاره چگونه میتونستی بفهمی که کجای کاری....خیلی ساده باید از اون ممنون هم باشی..داستان روح کوچولو از این جهت بیان شد تا بدونیم اذیت وآزاری که دیگران برای ما بوجود میارن میتونه باعث تعالی مادی ومعنوی ما بشه ...
اگه فرد یا شخصی نخواست یا خودش رو به نفهمیدن زد...نتیجه عمل خودشرو برداشت خواهد کرد...پس همیشه ارامش داشته باش
روح عشق روح عشق     پنج شنبه, ‏1391/04/08 ‏08:40:58

اگر دقت کرده باشین در مورد استاد یا دلیل راه.....من منظورم تبعیت بی حد وحصر از شخص یا تقلید کورکورانه نیست....بلکه نوع قضاوت فرد مبتدی در مورد رفتار یا کنش استاد یا اینکه تمرین معنوی که به ما میده  در برخی موارد اونقدر ساده هست که بهش شک میکنیم...وموجب قضاوت در مورد اون میشه که این غلط هست ...استاد به ما یاد میده که در مورد هیچ چیزی قضاوت نکنیم...وچراغی رو جلوی ما روشن میکنه تا مشکلات رو ببینیم.
بعدش دیگه به خودمون ربط داره که چطور از تعلیمات استاد استفاده کنیم...ما اگه از اونها استفاده هم نکنیم استاد ناراحت نمیشه چون اون وظیفه خودش رو انجام داده حال اگه ما مشکلی داریم نقص خودمون هست وربطی به استاد نداره..
استاد سعی میکنه شما رو به استاد درونتون وصل کنه استاد درون شما همون خداونده که هر لحظه با ماست ولی درکش نمیکنیم...فکر نمیکنم این اصلا ربطی به تقلید داشته باشه
دنیای معنوی دنیای پر خطری هست وآگاهی در اون خیلی به سختی به دست میآد ....معنویت رو باید قطره قطره جمع کرد وبا زحمت نگهش داشت ..این اصلا کار ساده ای نیست.
من باز هم به دوست عزیزم شهرام میگم که آگاهی با عمل کردن به دست میاد نه تئوری ...وآگاهی در این زمینه حاوی تجربیات عملی برای رسیدن به حقیقت هست که قسمت بزرگی از اون رو استاد به دوش میکشه پس اگه استاد صحبتی کرد یا عملی انجام داد نمیشه بدون آگاهی گفت چرا ...باید رفت وتجربه کرد واز دریچه دید استاد به مسائل نگاه کرد...
مثلا بودا در زمان خود از پادشاهی وخانواده اشرافی گذشت وحتی در مواردی به گدایی روی آورد تا نفسش رو ارتقاء بده...تا به حقیقت رسید..
در مورد یافتن استاد باید بگم که وقتی ما بواقع تصمیم گرفتیم تزکیه کنیم این فکر همراه با عمل بروی کل هستی تاثیر خواهد گذاشت ...واستاد خودش شما را انتخاب خواهد کرد انشاءالله
سلامت وتندرست باشید
ivan_makhof ivan_makhof     پنج شنبه, ‏1391/04/08 ‏19:12:37

عشق شاید تنها جایزه ی این روزگار نامهربان است که برای بردنش نیازی به پارتی نیست !!
برایش مهم نیست که تو "شاهی یا گدا" ! مردی یا زن ! هر چه که هستی ، باش !
فقط تنها شرطش این است که ارزش آن را بشناسی و حرمتش را نگه داری....
روح عشق روح عشق     پنج شنبه, ‏1391/04/08 ‏20:48:10

درعشق فشار واجبار مفقود است خواه ایجاد قید واجبارصریح باشد.یا پنهان در زیر پوشش وظیفه ومسئولیت.آنجا که فشار وسلطه به هر صورت وجود دارد عشق نیست.
کریشنا مورتی
shahram49iz@yahoo.com shahram49iz@yahoo.com     جمعه, ‏1391/04/09 ‏14:06:24


ivan_makhof ivan_makhof     شنبه, ‏1391/04/10 ‏16:56:25

گاهی نمیدانی

از دست داده ای یا از دست رفته ای!!!!!!!
کدوم بدتره؟اینکه ازدست رفته باشی یا از دست داده باشی!!
ashkyar ashkyar     یکشنبه, ‏1391/04/11 ‏01:27:32

مجموعه باستانی و جهانی تخت سلیمان ثبت شده در یونسکو در 45 کیلومتری شمال شرقی شهرستان تکاب در استان آذربایجان غربی واقع شده .

قدمت این بنا به بیش از سه هزار سال پیش میرسد . در اوستا تاریخ پلوتارک و شاهنامه بارها از این مکان سخن بمیان آمده .
طبق داستانهای اساطیری حضرت سلیمان در این مکان بر جن و آدمی حکومت میکرده و از آن رو آن را تخت سلیمان نامیده اند . در اینجا آتش مقدس نگهداری میشده و در زمان هخامنشیان اشکانیان و ساسانیان از اعتبار و تقدس بالایی برخوردار بوده .
آناهیتای الهه ی پاک ما نیز در این مکان پرستش میشده .

و مهم اینکه از سال 1970 میلادی طبق نظریه گایا که به علم شناخت انرژیهای زمین و کائنات مربوط میشود تخت سلیمان چاکرا

یا مسیر انتقال انرژی خلاقیت از کائنات به زمین شناخته شده . از این رو هر ساله گردشگران از سراسر دنیا برای دریافت انرژی به

این مکان آمده و بر خلاف جهت عقربه های ساعت دور آن میچرخند تا انرژی کائنات را از چاکرای این مکان مقدس دریافت کنند .

این یک نظریه علمی میباشد آن هم علم روز . اگر اهل سفر هستید حتما از این مکان مقدس دیدن نموده و از انرژی آن که توسط دانشمندان نقاط مختلف جهان تائید شده بهره منده شوید .
روح عشق روح عشق     دوشنبه, ‏1391/04/12 ‏15:24:10

با سلام به دوستان خوبم
چون صحبت از آگاهی شد خواستم مقدمه ای بر انواع آگاهی داشته باشم...خواهشمند است این مقدمه را کامل کنید تا همگان بیشتر یاد بگیریم..
--آگاهی که بر اثر اموزشهای اکادمیک به وجود میآیدوبه شخص امکان میده که بتونه از تجربیات علمی وعملی دیگران استفاده کنه...که به نظر من این کافی نیست ...چون این علوم به طور روزانه در حال به روز شذن ورفع نواقص است ...ودر برخی موارد مطالب مربوط به 50سال تحقیق وتدریس رو در لحظه ای زیر سئوال میبره..مثل قوانین فیزیک جدید که کلا فیزیک قدیم رو در موارد زیادی منتفی کرد که البته چون من سر رشته ای از فیزیک ندارم به همین بسنده میکنم...این علوم میتواند پیش نیازی جهت درک وآگاهیهای والاتر باشد که بعضا الزامی هم نیست..

آگاهی معنوی که بر اثر مطالعه وتجربیات عملی وعلمی دیگران بوجود میآید که در نوع خود کم نظیر است ولی چون اینگونه تجربیات از فرد به فرد دیگر متفاوت هست . باز هم قابل اعتماد نیست.
آگاهی معنوی مستقیم یا شهودی ...که خود به دو نوع مختلف از آگاهی رو شامل میشه ...نوع اول از حس ششم انسان سرچشمه میگیره این نوع آگاهیها مثل جرقه ای میمونه که به اراده یا اختیار انسان نیست ولی گاهی مسائلی رو که در نیمه تاریک ذهن ماست روشن کرده وفرد از ماورای بعضی از مسائل مربوط به خود ودیگران اطلاع حاصل میکند..

نوع دوم آگاهی شهودی یا دانش الهی است که مستقیما از مجرای چاکرای ششم یا چشم سوم شخص وارد میشه این اگاهی کاملی است ولی مثل دایره های بی نهایتی میمونه که درون هم قرار گرفته مثلا اگر شما در خط اول دایره درونی یا دایره کوچک قرار داشتیددارای دید کامل در همون سطح هستید...وبمرور زمان که به دایره بزرگتر کناری منتقل میشوید...آگاهی شما وسیعتر شده وبه مسائل با دید موشکافانه تر وخردمندانه تری برخورد میکنید.
شخصی که دید الهی دارد مسلما به خداوند نزدیکتر واشتباهاتش کمتر است والبته این را در نظر داشته باشین که هیچکس خالی از اشتباه وخطا نیست بجز ذات اقدس پروردگار
شخص دارای دید الهی در مسائل معنوی خودش تصمیم میگیره ونیازی به تقلید از کسی رو نداره ودر همون بعدی که هست هر آنچه انجام میده درست وصحیح هست ....

استاد درون شما است
ivan_makhof ivan_makhof     دوشنبه, ‏1391/04/12 ‏23:06:56

روح عشق عزیز خیلی ممنون بابت  مطلب  جالبت
ghader ghader     سه شنبه, ‏1391/04/13 ‏01:38:01

روح عشق عزیز سلام . این آگاهی ها که فرمودید، همه آگاهی از............... یک چیز مشخص است اگاهی از علم، اگاهی از معنی،  آگاهی از درون یا بیرو ن وووو...
من نوع دیگری از انواع آگاهی را که میشناسم خودم هستم .
این آگاهی از.... چیزی نیست، چرا که خود این آگاهی منشاء همه چیز است، واگر این آگاهی نباشد ، اصلا من ، وجود خارجی ندارم...
من اسم آن را آگاهی از بودن میگذارم... و از کجا میفهمم که هست؟
از نبودنم در خواب. با آنکه همه چیز من در جهان در موقع خواب هست، ولی من هیچ فکر و احساسی به بیرون ندارم، زیرا که آگاهی نیز به آن ندارم!
این اگاهی هم یک نوع آگاهی ست...
فهمیدن وجود خود و وجود دنیای اطراف در حین درک بودن یا  همان اگاهی!
روح عشق روح عشق     سه شنبه, ‏1391/04/13 ‏09:50:53

با سلام به ایوان وقادر عزیز
......ممنون از قادر جان هنوز از این زاویه به مسائل نگاه نکرده بودم.ولی همانطور که میدانی ما محکوم هستیم که از درون به بیرون بنگریم وتمام گزینه ها از طریق دیدن از مراکز عصبی ما عبور کرده تا در ذهن ما القا دیدن انجام بشه... این من بودن واگاهی از من بودن وآگاهی نسبی نسبت به جهان هستی توهمی بیش نیست...هیچ چیز واقعی در حول واطراف ما وجود ندارد ..مگر اینکه قادر باشیم حقیقت اشیاء را درک کنیم...حقیقت تمام وکمال ....

استاد درون شما است
anvar anvar     سه شنبه, ‏1391/04/13 ‏10:20:33

روح عشق خوب سلام

این همان چیزی نیست که حضرت محمد آرزو کرد ؟ و از خداوند خواست که جهان را همانگونه که هست به او بنماید .
کماهی ؟

من خوشحالم که همه ی انسانها این لیاقت را دارند که اگر بخواهند و اگر خدا هم بخواهد ... تا اندازه ی حضرت محمد بپرند .
و آرزو کنند .
                                                                                                          موفق باشید و پایدار.
anvar anvar     سه شنبه, ‏1391/04/13 ‏10:26:29

آفتاب آمد دلیل آفتاب

بلافاصله ، بعد از اینجا رفتم تو اتاق تقویم راز ، دیدم ساحل این کلامها رو از گاندی گذاشته . تقدیم به دوستداران این بحثهای  شیرین . البته با اجازه ی ساحل خوب .

"... من خدایی را نمی شناسم جز خدایی که در میلیونها قلب گنگ و خاموش (جاهل) وجود دارد. آنها حضور خدا را تشخیص نمی دهند، ولی من تشخیص می دهم و به وسیله خدمت کردن به این میلیونها، خدا را عبادت می کنم. خدا حقیقت است."

"....من هیچ گناهی را بزرگتر از این نمی شناسم که بی گناهان را به نام خدا زیر فشار قرار دهند."
روح عشق روح عشق     چهارشنبه, ‏1391/04/14 ‏08:20:22

اسرار هفت کالبد وهفت چاکرا
از آنجا که هفت کالبد وجود دارد؛بنابراین هفت چاکرا (مرکز انرژی) هم وجود دارد. وهر چاکرایی از راه ویژه ای با کالبد مربوطه در ارتباط است.چاکرای کالبد فیزیکی اولین چاکرا است وبا کالبد فیزیکی ارتباط دارد.این چاکرا دو قابلیت دارد؛اولین قابلیت آن قابلیتی طبیعی است که به هنگام تولد به ما داده شده است.قابلیت دیگر آن از طریق مدیتیشن کسب میگردد.
قابلیت اصلی این چاکرا میل جنسی کالبد فیزیکی است .اولین پرسشی که در ذهن جوینده مطرح میشود این است که در قبال این اصل مرکزی چه باید کرد.این چاکرا قابلیت دیگری دارد (براهما چاریا؛تجرد)که از طریق مدیتیشن دست یافتنی است.میل جنسی امکان طبیعی است وبراهما چاریا دگرگونی آن است.هر چه بیشتر ذهن بر امیال جنسی متمرکز شود رسیدن به استعداد بیکران براهما چاریا مشکلتر میشود.
این بدان معنی است که ما میتوانیم از امکانات فطری که در اختیارمان قرار داده شده به دو صورت استفاده کنیم.میتوانیم آنها را به همان صورتی که طبیعت در ما قرار داده به کار ببریم –ولی آنوقت فرایند تکامل معنوی نمیتواند آغاز شود...یا این وضع را دگرگون کنیم.تنها خطر در مسیر تحول احتمال شروع پیکار با مرکزفطری ماست.
اولین مانع آن است که اگرمدیتیتورفقط به بعد طبیعی امور بپردازد؛نمیتواند به قابلیتهای بیکران کالبد فیزیکیش برسد.ودر نقطه شروع درجا میزند.از یک طرف نیازی هست واز طرف دیگر ممنوعیتی که سبب نزاع مدیتیتور با میل جنسی میشود.جلوگیری وممنوعیت مانعی در راه مدیتیتور وگشودگی چاکرای اول است تحول نمیتواند با وجود جلو گیری انجام پذیرد.
ادراک یا آگاهی موضوع را حل میکند.تحول وقتی اتفاق میافتد که از درون شروع به درک میل جنسی میکنید.دلیل این امر این است که تمام ماهیتهای طبیعی ؛ بدون بینش وعاری از هوش در درونمان قرار گرفته اند.که اگر از آنها آگاه شویم؛تحول شروع میشود.آگاهی کیمیاست....کیمیای تغییرات ودگرگون کردن....اگر آگاهی شخص نسبت به امیال جنسی وتمام احساساتش؛با تمام ادراک وفهم باشد؛آنگاه براهماچاریا به جای میل جنسی در او متولد میشود.اگرکسی در کالبد اولیه اش به براهما چاریا دست نیابد؛کار کردن بر قابلیتهای مراکز دیگر مشکل است.
(اوشو)
مرکز چاکرای اول در بدن بین مقعد وجهاز تناسلی است واز آن به اسم چاکرای مولاد هارا یا چاکرای ریشه نیز نام برده میشود.
رنگ آن قرمز وبه طرف زمین باز شده وانرژی را از سطح کره خاکی دریافت میکند. پس ایستایی وحیات ما در زندگی مادی وابسته به این چاکرا است وکاملا سیستم ایمنی بدن را تحت سیطره خود دارد.
کسانی که روشن بین هستند میتوانند از شدت وضعف این چاکرا طول عمر شخص یا مدت اتصال به زندگی وحیات انسان را مشخص کنند.

استاد درون شماست
روح عشق روح عشق     چهارشنبه, ‏1391/04/14 ‏12:16:13

شخص نابینایی از سنت آنتونی پرسید: ممکنه چیزی بدتر از از دست دادن بینایی باشه؟
او جواب داد: بله، از دست دادن بصیرت.

استاد درون شماست
ashkyar ashkyar     چهارشنبه, ‏1391/04/14 ‏19:42:35

بزرگترین دشمن دانش جهل نیست، بلکه توهم دانستن است.

" استیفن هاوکینگ "
روح عشق روح عشق     پنج شنبه, ‏1391/04/15 ‏13:11:57

کالبد دوم : کالبد اتری یا حسی است. کالبد دوم به چاکرای دوم مرتبط است.این کالبد نیز دوقابلیت دارد.ترس ؛تنفر ؛عصبانیت وخشونت قابلیتهای طبعی آن هستند.همه اینها قابلیتهای  طبیعی هستند که از چاکرای دوم سرچشممه میگیرند.
اگر فردی در دومین چاکرا درجا بزند؛در آنصورت تحول در مسیر کاملا متضاد-محبت- شجاعت ودوستی-رخ نخواهد داد.مانع دوم در مسیر مدیتیتور؛تنفر –عصبانیت وخشونت است ومسئله دگرگونی انها است.
در اینجا هم اشتباه مشابهی صورت گرفته است.یک نفر میتواند عصبانیت خود را بروز دهدوتخلیه کند ودیگری قرار است عصبانیتش را بروز ندهد.یکی کاملا ترسو میشود ودیگری مانع ترسش میگرددونمایشی از شجاعت نشان میدهد.ولی هیچکدام از این دو به دگر گونی نمیرسند.وقتی ترس وجود دارد باید قبولش کرد؛پنهان کردن وجلوگیری کردن از آن هیچ سودی ندارد.
اگر خشونتی هست مخفی کردن آن با پوشش عدم خشونت هیچ فایده ای ندارد.سر دادن شعار عدم خشونت در وضعیت خشونت درونی تغییری ایجاد نمیکند.نتیجه این است که خشونت باقی میماند.
این وضعیتی است که به طور فطری در دومین کالبدمان قرار داده شده است.وکاربردهای خودش را دارد.-همانگونه که میل جنسی نیز دارای مفهوم است؛کالبد های فیزیکی دیگر ؛از طریق میل جنسی ایجاد میگردد.پیش از  از بین رفتن یک کالبد فیزیکی ؛طبیعت برای ایجاد دیگر کالبدها تدارکاتی دیده است.
ترس ؛عصبانیت ؛ وخشونت همگی در سطح دوم لازم است.در غیر این صورت انسان نمیتواند بقا پیدا کند واز خودش حفاظت نماید.ترس انسان را محفوظ میدارد-عصبانیت در کشمکش با دیگران کمکش میکند.وخشونت از خشونت دیگران رهایش میکند.
تمام اینها خصوصیات کالبد دوم هستند وبرای بقا ضرورت دارند.ولی ما معمولا همینجا متوقف میشویم وجلوتر نمیرویم.اگر کسی به ماهیت ترس واقف شودبه شجاعت میرسدودر صورتیکه ماهیت خشونت را درک کند به عدم خشونت میرسد.وبطور مشابه با درک عصبانیت ؛خصوصیت بخشایش رشد میکند.
در حقیقت ؛عصبانیت یک روی سکه است وبخشش روی دیگر آن...هر کدام پشت دیگری مخفی میشود...اینها قابلیت دومین کالبد هستند.پس مدیتیتورباید خصوصیاتی را که طبیعت به او داده تغییر دهد. به خاطر تحقق این امر ضرورت ندارد برای درخواست از دیگران به راه بیفتد؛ شخص باید به جستجو وکنکاش درون خودش ادامه بدهد.همه میدانیم عصبانیت وترس اشکال ومانع هستند.چطور ممکن است انسانی ترسو جوینده حقیقت باشد. چنین فردی به گدایی حقیقت میرود.او در آرزوی این هست که کسی حقیقت را به او بدهد.بدون اینکه مجبور باشد به سرزمین ناشناخته برود.
(اوشو)
چاکرای دوم یا سواد هیستا دارای رنگ نارنجی وبروی استخوان دنبالچه قرار گفته ...ترس وتنفروکینه وعصبانیت وهمچنین مسائل جنسی غیر متعارف این چاکرا را ضعیف میکند.
روحهای سرگردان خیلی زیادی در اطراف ما هستند که به علت وابستگی به جهانهای والا نپیوسته اند انها با استفاده از این دو چاکرا میتوانند بر اثر نقطه ضعفهای ما از این دوچاکرا استفاده کرده وکنترل شخص را بدست بگیرندوشخص را وادار میکنند که کارهایی انجام دهند که آن روح در زمان حیات علاقه داشته ومعمولا از این طریق بیماریهای دروغین را در شخص ایجاد میکنند.وبا  ایجاد انرژیهای سنگین (نه منفی) سلامتی فرد را به مخاطره میاندازند.
طرز دفع این انرژی ها بسیار مشکل هست وباید توسط شخص آگاه به مسائل انرژی سنگین برطرف گردد.
سلامت باشید....
استاد درون شماست
shahram49iz@yahoo.com shahram49iz@yahoo.com     پنج شنبه, ‏1391/04/15 ‏15:19:48

ممنون
روح عشق روح عشق     جمعه, ‏1391/04/16 ‏07:38:13

«ای سالک قدم به قدم، دم به دم، راهی وجود ندارد. راه آنگاه پدیدار می شود که گام برداری. با قدم برداشتن راه نمایان می شود و اگر به عقب بنگری تنها رد پاهایت را می بینی که روزی دوباره بر آن پا خواهی گذاشت. ای سالک! راهی وجود ندارد. راه آنگاه پدیدار می شود که گام برداری.»
آنتونیو ماکادو
پرواز تا ابدیت پرواز تا ابدیت     جمعه, ‏1391/04/16 ‏21:24:03

تنها جوابی که واقعا به ما کمک میکنه مراجعه به خویشتن خویشه(درون)خودش به موقع ما رو یاری میکنه ....پاسخ همه این سوالات در درون ماست به نوعی و یه روزی بالاخره  پاسخ همه این سوالاتو میتونیم درک کنیم...
درد ساحل     شنبه, ‏1391/04/17 ‏01:25:27

درصد کمی از انسانها نود سال زندگی میکنند
مابقی یک سال را نود بار تکرار می کنند...
روح عشق روح عشق     شنبه, ‏1391/04/17 ‏09:39:17

سلام به دوستان خوبم
پرواز عزیز به این آشیانه خوش آمدید..همچنین از ساحل عزیز ممنونم....
پرواز جان دقیقا همه این پاسخها درون ماست ولی باید جوینده باشیم ...

استاددرون ماست
روح عشق روح عشق     شنبه, ‏1391/04/17 ‏09:41:14

فرق زحمت ورحمت یک نقطه هست.....سعی کنیم دیگران را به صورت رحمت ببینیم...نه زحمت

استاد درون شماست
روح عشق روح عشق     شنبه, ‏1391/04/17 ‏10:32:16

با اجازه از ITAKE عزیز


روزگاری پادشاه ثروتمند بود که چهار همسر داشت.اوهمسر چهارم خود را بسیار دوست میداشت و او را با گرانبهاترین جامه ها می آراست و با لذیذترین غذاها از او پذیرائی میکرداین همسر ازهر چیزی بهترین را داشت.

پادشاه همچنین همسر سوم خود را بسیار دوست میداشت و او را کنار خود قرار میداد اما همیشه از این بیم داشت که مبادا این همسر او را به خاطر دیگری ترک نمائد.

پادشاه به زن دوم هم علاقه داشت او محرم اسرار شاه بود و همیشه با پادشاه مهربان و صبور و شکیبا بود هر گاه پادشاه با مشکلی روبرو میشد به او متوسل میشد تا آنرا مرتفع نمائد .

همسر اول پادشاه شریک بسیار وفاداری بود و در حفظ و نگهداری تاج و تخت شاه بسیار مشارکت میکرد.اما پادشاه این همسر را دوست نمی داشت وبرعکس این همسر شاه را عمیقا؛ دوست داشت ولی شاه به سختی به او توجه میکرد.

روزی از این روزها شاه بیمار شد و دانست که فاصله زیادی با مرگ ندارد.

سراغ از همسر چهارم خود که خیلی مورد توجه او بود رفت گفت من تو را بسیار دوست داشتم بهترین جامه ها را بر تن تو پوشانده ام و بیشترین مراقبتها را از تو بعمل آورده ام اکنون که من دارم میمیرم آیا تو مرا همراهی خواهی کرد ؟
گفت:بهیچ وجه !! و بدون کلامی از آنجا دور شد این جواب همانند شمشیر تیزی بود که بر قلب پادشاه وارد شد.

پادشاه غمگین و ناراحت از همسر سوم خود پرسید من در تمام عمرم تو را دوست داشته ام هم اکنون رو به احتضارم آیا تو مرا همراهی خواهی کرد و با من خواهی آمد ؟
گفت نه هرگز !! زندگی بسیار زیباست اگر تو بمیری من مجددا ازدواج خواهم کرد و از زندگی لذت میبرم !

پادشاه نا امید سراغ همسر دوم خود رفت و از او پرسید من همیشه درمشکلاتم از توکمک جسته ام و تو مرا یاری کردی من در حال مردنم آیا تو با من خواهی بود ؟
گفت نه متاءسفم من در این مورد نمیتوانم کمکی انجام دهم من در بهترین حالت فقط میتوانم تو را داخل قبرت بگذارم ! این پاسخ مانند صدای غرش رعد و برقی بود که پادشاه را دگرگون کرد !

در این هنگام صدائی او را بطرف خود خواند و گفت من با تو خواهم بود تو را همراهی خواهم کرد !
هر کجا که تو قصد رفتن نمائی!
شاه نگاهی انداخت همسر اول خود را دید ! او از سوء تغذیه لاغر و رنجور شده بود شاه با صدائی بسیار اندوهناک و شرمساری گفت :
من در زمانی که فرصت داشتم باید بیشتر از تو مراقبت بعمل می‌آوردم من در حق تو قصور کردم ...

در حقیقت همه ما دارای چهار همسر یعنی همفکر در زندگی خود هستیم  همسر چهارم :همان جسم ماست مهم نیست که چه میزان سعی و تلاش برای فربه شدن و آراستگی آن کردیم وقتی ما بمیریم او ما را ترک خواهد کرد .

همسر سوم : دارائیها موقعیت و سرمایه ماست زمانی که ما بمیریم آنها نصیب دیگران میشوند .
همسر دوم :خانواده و دوستانمان هستند مهم نیست که چقدر با ما بوده اند حداکثر جائی که میتوانند باما بمانند همراهی تا مزاز ماست .

همسر اول : روح ماست که اغلب در هیاهوی دست یافتن به ثروت و قدرت و لذایذ فراموش میشود . در حالیکه روح ما تنها چیزی است که هر جا برویم ما را همراهی میکند .

پس از آن مراقبت کن او را تقویت کن و به او رسیدگی کن که این بزرگترین هدیه هستی برای توست.


تهیه کننده سند: itak

این نوشته را درون سندها یافتم از تهیه کننده سند سپاسگذارم

استاد درون شماست
anvar anvar     یکشنبه, ‏1391/04/18 ‏18:10:34

:)))
روح عشق روح عشق     دوشنبه, ‏1391/04/19 ‏10:44:38

سومین کالبد ؛کالبد سماوی است.این یکی هم دو بعد دارد.ابتدا کالبد سوم در اطراف تردید وتفکر میچرخد.در صورتی که این دو تحول یابند؛ تردید به یقین وتفکر به آگاهی تبدیل میشود.اگر تردیدها سرکوب شود هرگز به یقین نمیرسیم .
اگر چه بما توصیه شده تردیدها را فرو بنشانیم وآنچه را میشنویم قبول کنیم اما کسی که تردیدهایش را سرکوب کند هرگز به یقین نمیرسد.چون هرچند تردید سرکوب شده ولی در درون وجود دارد.وتمام انرژی حیاتی را میبلعد.باورها جایگزین ترس از شک وتردید میشوند.
مجبوریم خصوصیات تردید را درک کنیم.مجبوریم آن را زنده نگه داریم وبا آن همراهی کنیم.آن وقت روزی به نقطه ای میرسیم که در مورد خود تردید شک میکنیم؛در این لحظه یقین آغاز میگردد.
نمیتوانیم بدون عبوراز فرایند تفکر ؛به روشنی ووضوح تشخیش دهیم. افرادی هستند که فکر نمیکنند وافراد دیگری که آنها را به فکر نکردن تشویق میکنند ومیگویند...فکر نکنید وهمه افکار را دور بریزید.
کسی که فکر کردن را متوقف میکند در جهالت وایمان کورکورانه فرو میرود.این حالت واضح وروشنی نیست.قدرت تشخیص فقط بعد از عبور از میان فرایند بسیار دقیق تفکر تحصیل میشود.
مفهوم تشخیص چیست...تردید همیشه درافکار حاضر است وهیشه غیر قطعی است بنابراین کسانی که زیاد می  اندیشند هرگز نتیجه گیری نمیکنند.فقط زمانیکه قدم به خارج از چرخه افکار می گذارند میتوانند نتیجه گیری کنند.تصمیم از حالتی از وضوح ؛ که در ورای فکر است حاصل میشود.
تفکرات هیچ ارتباطی با نتایج ندارد. کسی که همیشه مشغول تفکر است هرگز به نتیجه نمیرسد.به همین جهت همواره این طور بوده که آنها که تفکرات کمتر در زندگیشان بوده بسیار ثابت قدمترند.در حالی که کسانی که بیش از حد تفکر میکنند فاقد ارده اند.
در هر دو سو خطر وجود دارد.آنها که فکر نمیکنند با انجام هر آنچه که تصمیم به انجام آن دارند زندگی میکنند ؛به این دلیل ساده که هیچگونه فرایند فکری که در آنها ایجاد شک کند ندارند.
کوته فکران ومتعصبان جهان؛بسیار فعال وپر انرژی هستند وهیچ مسئله ای برایشان تردید برانگیز نیست؛هرگز فکر نمیکنند...اگر حس کنند با کشتن هزار نفر دستیابی به بهشت صورت میگیرد ؛ فقط بعد از کشتن هزار نفر آرام میگیرند ونه قبل آن.
هرگز برای فکر کردن راجع به انچه انجام میدهند توقف نمیکنند؛بنا براین هیچگونه تردید ودودلی در آنها وجود ندارد.برعکس انسانی که میاندیشد ؛بجای تصمیم گیری ونتیجه گیری ..همیشه به فکر کردن میپردازد.
اگر درهای وجودمان را به دلیل ترس از افکار ببندیم؛فقط ایمان کورکورانه برایمان باقی میماند.این بسیار خطرناک ومانع بزرگی در مسیر مدیتیتور است.
آنچه موردنیاز است نظر و رای هوشیارانه وافکار واضح واستوار هست وانچه به ما اجازه نتیجه گیری بدهد.این مفهوم تشخیص است ...روشنی ...وضوح ....آگاهی
تشخیص به مفهوم تکمیل قدرت تفکر است؛ به معنای این هست که با چنان جزئیاتی از میان افکار عبور کرده ایم که تمامی تردیدها روشن شده اند.حالا فقط اراده خا لص باقی مانده است.
چاکرای مربوط  به کالبد سوم مانی پورا است...تردید واعتماد دو شکل ان هستند زمانی که تردید متحول شد  نتیجه اش اعتماد است.
ولی به خاطر داشته باشید که اعتماد متضاد تردید نیست.اعتماد خالصترین وبیکران ترین رشد تردید است.اعتماد منتها درجه تردید است .جایی که تردید هم از بین میرود ؛اعتماد متولد میشودچون در اینجا  تردید حتی به خودش هم شک نموده ودر این راه خودکشی میکند.
(اوشو)
چاکرای سوم یا مانی پورا دارای رنگ زرد است ..جایگاه ان دو انگشت بالاتر از ناف است.ضعف این چاکرا بروی تمامی اعضائ داخلی شکم تاثیر گذار است. انچه برای خود میپسندی برای دیگران بپسند وهر انچه برای خود نمیپسندی برای دیگران مخواه در صورت رعایت کردن این صحبت چاکرای سوم شما آرام وسالم میماند....زیاده خواهی وزیاده طلبی این چاکرا را دوچار مشکل میکند.....
سلامت باشید
استاددرون شماست
روح عشق روح عشق     سه شنبه, ‏1391/04/20 ‏21:39:39

کالبد وچاکرای چهارم:
چهارمین سطح ؛کالبد ذهنی یا روان است. وچهارمین چاکرا (آناهاتا)با کالبد چهارم درارتباط است...خصوصیات طبیعی این سطح؛ تخیل ورویا است.
این هان چیزی است که ذهن دائما مشغول آن است ....تصور وتخیل. شبها خواب میبیند وروزها خیالبافی میکند.در صورتیکه خیالبافی کاملا تکامل یابد...یا اینطور بگوییم ؛یا به بالاترین درجه رشدش برسد...به عزم واراده تبدیل میشود.
در صورتیکه خواب دیدن کاملا تکامل یابد؛ به شکل دیدن – دیدن ذهنی تغییر میکند.در صورتیکه توانایی رویا دیدن انسانی کاملا رشد یابد؛او فقط باید چشمانش را ببندد وآنوقت میتواند چیزها را ببیند.حتی میتواند انسوی دیوار را هم ببیند.ابتدا فقط رویای آنطرف دیوار را میبیند؛بعد حقیقتا آن سوی دیوار را میبیند...سپس میتواند آنچه را فکر میکنید حدس بزند.ولی بعد از تحول او آنچه می اندیشد را در میابد.
دیدن یعنی مشاهده کردن وشنیدن چیزها بدون استفاده از اندامهای حسی معمول .محدودیتهای زمان ومکان دیگر برای شخصی که دیدن را تکامل بخشیده وجود ندارد.
در رویاها به دوردست میروید.در دیدن هم میتوانید فاصله ها را طی کنید؛ ولی تفاوتی وجود دارد.در رویا تصور میکنید که رفته اید در صورتیکه در دیدن واقعا میروید.
کالبدذهنی ؛کالبد چهارم میتواند واقعا آنجا حاضر باشد.از آنجا که ذهنیتی از قابلیتهای بیکران کالبد چهارم نداریم؛از مفاهیم باستانی رویاها در دنیای امروز دست کشیده ایم .تجربه کهن چنین بود که در رویا یکی از کالبدهای انسان از او خارج میشد وبه سفر میرفت.
(اوشو)
چاکرای چهارم یا آناهاتا دارای رنگ سبز است....محل قرار گرفتن آن دقیقا بروی زائده پایینی جناغ سینه است....عدم اعتماد ...دوست نداشتن دیگران ...نداشتن عشق به همنوع - دلسوزی برای خودودیگران...عدم بخشش دیگران از جمله موارد اصلی است که چاکرای قلب را دوچار مشکل میکند....چاکرای قلب تمام اندامهای مربوط به قفسه سینه ..قلب  وریه وکبد را در بر میگیرد. عدم بخشش دیگران میتواند باعث سرطان سینه وکبد شود.
واما از تمرین بخشایش
جای ساکت وآرامی را در نظر گرفته وبا چشمان بسته به صورت طاقبا ز دراز میکشیم...سعی میکنیم که اندامهای بدن را از پایین به بالاریلکس وشل کنیم . بعد از این مرحله نور سفیدی را از فضا تجسم میکنیم که دقیقا از قسمت زائده جناغ سینه وارد میشه واز اون نقطه کل بدنمون رو روشن میکنه ....تجسم میکنیم که این نور بقدری زیاد شده که از کل بدنمون به مرکزیت چاکرای قلبمون به بیرون تراوش کرده وکل اطرافمون رو در بر می گیره...
در وحله اول اشخاصی رو که  بنا به دلایلی نبخشیده ایم درون این نور قرار داده وقلبا براشون طلب خیر وبرکت کنیم ...بعد این مرحله تمام افراد خانواده ....دوستان ....محله ....شهر.....کشور.....تمام کره زمین.....منظومه شمسی.....ونهایتا کل کائنات رو در این نور جای بدهید واز هر انچه که خداوند در اختیار شما گذارده صمیمانه سپاسگذار باشید...
چند دقیقه به همین حالت باقی مانده وسپس تمام این مراحل را مرحله به مرحله به عقب برگردید.
بعد از تمرین به دلیل ارامش زیاد شاید مایل به استراحت باشین که حتما این کار را انجام بدهید.مدت این تمرین چهل روز ودر هر روز 20دقیقه است.
بعضی از کسانی که این تمرین را انجام میدهند به دلیل لذت معنوی که در ناحیه جناغ سینه وکل چاکرای چهارم حس میکنن مایل به ادامه تمرین هستند که در صورتی که وابسته نشن اشکالی جهت تمرین بیشتر از چهل روز نیست .
کسانی که این تمرین رو انجام میدهند خود را برای پالایش بیشتر چاکراها درتمرینات آینده نزدیک آماده میکنند.
سلامت وتندرست باشید.استاد درون شماست
روح عشق روح عشق     چهارشنبه, ‏1391/04/21 ‏15:01:58

صبر پروانه ای

نیکوس کازانتزاکیس نقل می کند که در دوران کودکی ، یک پیله کرم ابریشم رابر روی درختی می یابد ، درست هنگامی که پروانه خود را برای خروج از پیلهآماده می سازد . اندکی منتظر می ماند ، اما سرانجام چون خروج پروانه طول می کشد تصمیم می گیرد این فرآیند را شتاب بخشد . با حرارت دهان خود آغازبه گرم نمودن پیله می کند ، تا این که پروانه خروج خود را آغاز می کند .
اما بال هایش هنوز بسته اند و اندکی بعد می میرد .

او می گوید : (( بلوغی صبورانه با یاری خورشید لازم بود ، اما من انتظارکشیدن نمی دانستم . آن جنازه ی کوچک تا به امروز ، یکی از سنگین ترین بارها ، بر روی وجدان من بوده است . اما همان جنازه باعث شد درک کنم که یک گناه حقیقی وجود دارد : فشار آوردن بر قوانین بزرگ کیهان . بردباری لازم است و نیز انتظار زمان موعود را کشیدن ، و با اعتماد راهی را
دنبال کردن دست یابی به موفقیت است
روح عشق روح عشق     پنج شنبه, ‏1391/04/22 ‏12:19:23

پاسخهای جالب این دانش آموز باعث شد تا نمره صفر نگیرد.(زنگ تفریح)

*درکدام جنگ ناپلئون مرد؟

در اخرین جنگش!

*اعلامیه استقلال امریکا درکجا امضاشد؟

در پایین صفحه!

*چگونه می توانید یک تخم مرغ خام را به زمین بتنی بزنید بدون ان که ترک بردارد؟

زمین بتنی خیلی سخت است و ترک بر نمی دارد!

*علت اصلی طلاق چیست؟

ازدواج!

*علت اصلی عدم موفقیتها چیست؟

امتحانات!

*چه چیزهایی را هرگز نمی توان درصبحانه خورد؟

نهار و شام!

*چه چیزی شبیه به نیمی از یک سیب است؟

نیمه دیگر ان سیب!

*اگر یک سنگ قرمز را در دریا بیندازید چه خواهد شد؟

خیس خواهد شد!

*یک ادم چگونه ممکن است هشت روز نخوابد؟

مشکلی نیست شبها می خوابد!

*چگونه می توانید فیلی را با یک دست بلند کنید؟

شما امکان ندارد فیلی را پیدا کنیدکه یک دست داشته باشد!

*اگر در یک دست خود سه سیب و چهارپرتقال و در دست دیگر سه پرتقال و چهار
سیب داشته باشید کلا چه خوهید داشت؟

دستهای خیلی بزرگ!

*اگر هشت نفر در ده ساعت یک دیوار را بسازند چهارنفر ان را درچند ساعت
خواهند ساخت؟

هیچ چی چون دیوار قبلا ساخته شده!!!‬


سلامت وتندرست باشید
fariba fariba     شنبه, ‏1391/04/24 ‏00:51:15

با سلام و درود فراوان به روح عشق عزیز من مطالب این اتاقو دنبال میکنم و خیلی هم استفاده کرده ام ولی تاکنون پیامی نذاشتم در رابطه با چاکراهها سؤالی برام پیش اومد که ممنون میشم اگر لطف کنید و جواب بدید در مورد چاکرای اول گفته بودید که وقتی تحول اتفاق می افته فرد به براهماچاریا دست مییابد ، در این حالت شخص چه تغییراتی را احساس می کند؟
روح عشق روح عشق     شنبه, ‏1391/04/24 ‏10:54:09

کالبد پنجم :تفاوت میان زن ومرد تا کالبد پنجم ادامه دارد. بعد از آن پایان میگیرد.اگر بررسی کنیم همه دوگانگیها مربوط به مونث ومذکر بودن است . جایی که دیگر فاصله ای میان زن ومرد نیست ؛درست در همین نقطه تمام دوگانگیها پایان میپذیرد.
این کالبد فقط یک قابلیت دارد.دلیل این که مدیتیتور تلاش زیادی برای تحول نمیکند فقط همین است.زیرا اینجا موضوع متضادی برای کامل کردن ندارد.؛ اینجا شخص فقط باید وارد شود.
به مجردی که به کالبد چهارم وارد میشویم قابلیتها وقدرتهای زیادی را کامل میکنیم.وبه این صورت ؛وارد شدن به کالبد پنجم بسیار راحت میگردد.
تفاوت میان کسی که به کالبد پنجم وارد شده وفردی که وارد نشده در این است که شخص وارد شده به کالبد پنجم کاملا از تمامی ناآگاهی ها رهایی یافته است . شب واقعا نمیخوابد...خوابیده ولی فقط جسمش خواب است ؛کسی در درون اوهمیشه بیدار است.
در صورتیکه به هنگام خواب بچرخد  از آن آگاه است.اگاهی او در حین خواب ضعیف نمیشود.تمامی 24 ساعت بیدار است. کسی که وارد کالبد پنجم نشده است وضعیتی دقیقا متضاد دارد.به هنگام خواب میخوابد ودر ساعات بیداری هم یک لایه از آن در خواب است.
به نظر میرسد که مردم کار میکنند . هر روز عصر که به خانه می آیید ماشین را هدایت میکنید ووقتی که به قسمت سر پوشیده میرسد ترمز میکنید. به این خیال نباشید که تمام این اعمال را آگاهانه انجام میدهید.همه این اعمال ناـگاهانه وصرفا از روی عادت انجام میشود.فقط در لحظات مشخص –لحظاتی که با خطر زیاد همراه است--- حقیقتا به آگاهی مان وارد میشویم...زمانی که خطر به حدی است که نشود با فقدان آگاهی کاری از پیش بردآگاه میشویم...مثلا اگر کسی نوک کاردی را بروی سینه مان بگذارد بدون آگاهی میپریم.نوک کارد برای لحظه ای مستقیما به کالبد پنجم میبردمان؛به استثناء این لحظات اندک ؛همچون خوابگردها زندگی میکنیم .
نه زن بطور مناسب صورت شوهرش را میبیند ونه شوهر صورت زنش را ...شما هرگز ندیده اید چون باید فرد بیداری درون شما باشد که ببیند.
کسی که بیدار است به نظر میرسد که می بیند ولی در حقیقت چنین نیست. چون درونا در خواب است .در رویاست ...وهمه چیز در این حالت رویا جریان دارد....عصبانی میشوید بعد میگویید: متوجه نشدم چطور عصبانی شدم...نمیخواستم عصبانی شوم ...ببخشید ...نمیخواستم بی تربیتی کنم ...کار زشتی ازمان سر زده وخودمان هستیم که انجام دادن عمدی آن را منکر میشویم ...
مجرمان همیشه میگویند (نمیخواستم بکشم یا علیرغم خواست من اتفاق افتاد) این ثابت میکند که همانند انسانی مکانیکی وبی اراده هستیم. چیزی میگوییم که نمیخواستیم بگوییم.. وکاری میکنیم که نمی خواستیم انجام دهیم.
بعد از ظهر عهد میکنیم که ساعت چهار بامداد بیدار شویم وقتیکه زمانش میرسد وساعت زنگ میزند غلتی میزنیم ومیگوییم چه ضرورتی دارد به این زودی برخیزم. بعد ساعت شش بیدار میشوید وبه علت دیر بیدار شدن کاملا پشیمان هستید .عجیب است که انسان بعد از ظهر تصمیم ب انجام کاری میگیرد وصبح خلاف آن عمل میکند.
این تصمیمات ؛ این افکار ؛در حالت خواب آ لوده بر ما حاکمند...مثل رویا هستند ..مثل حباب بزرگ میشود ومیترکند.هیچ شخصیت بیداری در ورای آن نیست. هیچکس که آگاه وهوشیار باشد.
پس قبل از آگاهی سطح معنوی ؛خواب وضعیت فطری  واصلی است.
انسان فبل از ورود به سطح پنجم ؛ که خصوصیتش هوشیاری است مثل خوابگرد است .لذا بعد از تکامل کالبد چهارم میتوانیم فرد را بودا(فردی بیدار شده )بنامیم.چنین فردی بیدار است . بودا فقط نام  گوآتام سیدار نیست بلکه نامی است که بعد از رسیدن او به سطح پنجم به او داده شد. بودا گوآتاما یعنی گوآتامایی که بیدار شده است.
این تفاوت با دستیابی به کالبد پنجم ایجاد میشود. قبل از انکه واردش شویم هر انچه انجام میدهیم عملی ناآگاهانه است که نمی توان به آن اعتماد داشت.لحظه ای انسان قول میدهد شخص مورد علاقه اش را دوست بدارد وبرای تمامی عمر گرامی دارد.
ولی لحظه ای بعد برای خفه کردن او آمادگی کامل دارد.طولی نمیکشد که پیمانی که برای یک عمر متعهدش بود را فراموش میکند.این آدم بیچاره نباید سرزنش شود.ارزش قولی که او در خواب داده چقدر است....این عهد چه ارزشی دارد...صبح انکارش میکنیم چون فقط در رویا بوده است...
روح عشق روح عشق     شنبه, ‏1391/04/24 ‏10:57:32

به شخص خواب آلود نمیتوان اعتماد کرد.جهان ما تماما دنیای افراد خواب آلود است.از این رو این همه پریشانی واین همه تضاد...این همه نزاع واین همه آشفتگی همگی دست آورد انسانهای خواب آلودند.
تفاوت مهم دیگری میان شخص خواب آلود وشخص بیدار شده هست که باید به خاطر بسپاریم شخص خواب آلود نمیداند کیست لذا همیشه میکوشد به دیگران نشان بدهدچنین وچنان است ..در تمام عمر سعی او بر همین است ...از هزار راه میکوشد خودش را تایید کند . گاهی از نردبان فریب بالا میرود ومیگوید من فلانی هستم ..گاهی خانه ای میسازد وثروتش را نمایش میدهد...یا به بالای کوهی صعود میکند وقدرتشرا نشان میدهد.از تمام راهها برای اثبات خودش تلاش میکند ودر تمام این تلاشها ندانسته برای این که خودش بفهمد کیست میکوشد. او نمیداند چه کسی است.
قبل از گذشتن از سطح چهارم نمیتوانیم جواب را بیابیم.کالبد پنجم کالبد معنوی نامیده میشود.چون در این کالبد جواب سئوال (من کیستم) را پیدا میکنید...در این سطح عبارت (من)ناگهان برای همیشه از بین میرود.ادعای شخصی مشخص بودن فورا ازبین میرود .اگر به چنین شخصی بگویید شما فلانی هستید...میخندد ..تمام ادعاها از جانب او متوقف میشوند؛ چون حالا دیگرفهمیده است .
بیش از این نیاز به اثبات خودش ندارد. چون این که او چه کسی است حالا حقیقتی اثبات شده است.
تضادها ومشکلات هویتی در سطح پنجم پایان میگیرند. ولی این سطح مخاطرات خود را دارد.شما به شناخت خودتان نائل
شده اید.واین شناخت آنچنان دلپذیر وکامل است که احتمال دارد بخواهید به سفرتان پایان دهید. شاید تمایلی به ادامه دادن نداشته باشید . خطراتی که تاکنون وجود داشتندهمگی مربوط به درد ورنج بودند. خطراتی که حالا شروع میشوند مربوط به خوشیهاست
سطح پنجم آنچنان خوشایند است که جرات نمیکنید ان را ترک کنیدوبه پیش بروید.لذا فردی که به این سطح پا میگذارد باید راجع به چسبیدن به خوشی ؛ به صورتیکه از پیش روی او جلو گیری میکند؛ بسیار هوشیار باشد. در اینجا سعادت در اوج شکوه خود است..ودر عمیقترین ژرفایش است..تحولی عظیم درون شخصی که خود را شناخته است روی میدهد.ولی این کل ماجرا نیست.
هنوز برای حرکت به جلو جا هست....این مطلب درست است که اضطراب وپریشانی ؛به اندازه فیض وسرور نمیتوانند مسیر ما را مسدود کنند.فیض بسیار مشکلتراش است...ترک کردن شلوغی ودرهم برهمی بازار به اندازه کافی مشکل است ...ولی ترک نوای ملایم هزار بار مشکلتر است. به همین علت بسیاری از مدیتورها در خود شناسی (آتماگیان) متوقف میشوند وبه سوی تجربه براهمان ؛ واقعیت کیهانی  (براهما گیان) نمیروند.
باید در باره این فیض آگاه باشیم. در اینجا باید تلاشهایمان به گونه ای باشد که در این لطف غرق نشویم... در فیض غرق نشوید ...متوجه باشید که این هم یک تجربه است... شادی وسرور تجربه بود...بیچاره گی تجربه ای بود... فیض هم تجربه ای است..
خارج از ان قرار بگیرید؛فقط شاهد باشید...تا زمانی که تجربه است؛ مانع هست....پایان نهایی به وقوع نپیوسته است.درمرحله پایانی تمام تجارب پایان میگیرد...شادی وغم پایان میگیرند...فیض سرور هم همینطور.از این به بعد ؛زبان از بیان باز میماند.به همین جهت خداوند را به عنوان حقیقت-آگاهی-سرور میدانیم..
این فرم نهایی خود نیست ولی نهایت آن چیزی است که کلمات میتوانند بیان کنند.در اینجا فیض آخرین واژه ای است که میتوان به کار برد. در حقیقت کلمات نمیتوانند به ورای سطح پنجم بروند.ولی در مورد سطح پنجم میتوانیم بگوییم (در آنجا فیض هست؛ بیداری مطلق هست؛رهایی خود هست ) تمامی اینها میتوانند توصیف شوند
(ادامه دارد)
روح عشق روح عشق     شنبه, ‏1391/04/24 ‏11:11:39

با سلام به دوست خوبم
با آگاهی از مسائل جنسی وفهم ودرک کامل به این نتیجه میرسیم که از این موهبت فقط جهت توالد نسل آنهم با احترام کامل وبطور محدوداستفاده کنیم  نه میل ورغبت ولذت جنسی...
فقط در این صورت هست که میتوانیم براهما چاریا را درک کرده وبه استعدادکالبد اول آگاه شویم....نه سرکوب ونه زیاده روی وزیاده طلبی ....
استاد درون شماست
روح عشق روح عشق     شنبه, ‏1391/04/24 ‏15:54:19

با سلام
بگذارید مسئله چاکرا وکالبد اول را بهتر ارزیابی کنیم.....براهما چاریا یا تجرد وقتی درون فرد متولد میشه که آگاهی از بخش دوم یا نقطه مقابل انجام امور جنسی بوجود بیاد....که همون انجام ندادن امورجنسی با آگاهی وشعور درونی واستفاده از نیروی بیکران امورجنسی جهت پرواز به بینهایت....
ببخشید بهتر از این با کلمات نمیشه این موضوع رو بیان کرد...

استاد درون شماست
روح عشق روح عشق     شنبه, ‏1391/04/24 ‏20:12:38

با سلام
این جملات را تقدیم میکنم به دوستان عزیز
در تمام رنجهایی که میبریم
صبر ، اوج احترام به قوانین الهی است . . .

خشم مانند طوفان است
بعد از مدتی فروخواهد نشست
ولی بدان که حتما شاخه هائی شکسته اند .

اگر سوال بپرسی،
تنها سه دقیقه نادانی،
و اگر نپرسی،
باقی عمرت را . . .

خداوندا به مذهبی ها بفهمان که مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید
پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد
دکتر علی شریعتی
درد ساحل     شنبه, ‏1391/04/24 ‏20:41:40

درود بر شما... ممنون
روح عشق روح عشق     یکشنبه, ‏1391/04/25 ‏08:29:02

با سلام به دوستان
ادامه کالبد وچاکرای پنجم......
وقتی جوینده ای در این مسیر قدم میگذارد جستجوهایش اساسا برای فیض است ونه حقیقت.با ناامید شدن به واسطه رنجش وپریشانی ؛به جستجوی فیض برمیآید...لذا کسی که مشخصا به دنبال فیض است در سطح پنجم توقف میکند.بنابراین باید به دنبال حقیقت بود نه فیض.آن وقت دیگر اینجا ماندنی نخواهید بود.
پس سئوالی مطرح میشود....سرور هست..که خوب وزیباست.خودم را میشناسم این هم خوب است...ولی اینها فقط برگ وگلها هستند ..ریشه ها کجا هستند...خودم را میشناسم وسعادتمند هستم...این خوب است ولی از کجا برخاسته ام....اعماق وجودیم کجا هستند...
اگر جوینده هستید ..باید از اولین مرحله به دنبال حقیقت باشید نه فیض ..در غیر این صورت سفرتان تا سطح پنجم آسان است.ولی همانجا متوقف میشوید..اگر به دنبال حقیقت هستید مسئله ای برای توقف در آنجا نیست.
بنابراین عظیم ترین مانع سطح پنجم ..لذت نامتعادلی است که تجربه میکنیم...پیشتر به جهت این از دنیایی می آییم که چیزی جز رنج ومحنت ؛ نگرانی واضطراب درآن نیست. پس وقتی به این معبدفیض میرسیم آرزوی در هم شکننده وغرق کننده ای وجود داردتا در خلسه به رقص آییم وغرق شویم..در این فیض گم شویم...اینجا؛جایی نیست که گم شویم..آن مکان بعدا میآید...وآنوقت شما  نباید خودتان را گم کنید....به سادگی گم میشوید تفاوت بزرگی است میان خود را گم کردن وگم شدن ...به عبارت دیگر ؛به نقطه ای میرسید که اگر هم بخواهید نمیتوانید خود را حفظ کنید. خودتان را میبینید که گم میشوید؛ چاره ای نیست در اینجا ...در کالبد پنجم هنوز میتوانید خود را گم کنید؛ تلاشها وکوششها یتان هنوز اینجا کار میکند.اگر چه نفس در سطح پنجم اصلا مرده است....ولی هستم هنوز پابرجاست...بنابراین فهمیدن تفاوت میان نفس وهستم  ضروری است.
در نفس احساس من میمیرد ولی احساس بودن نمیمیرد. دو جزء در بودن وجود دارند؛  من که نفس است وبودن که (احساس بودن) است . پس من در سطح پنجم میمیرد ولی وجود داشتن بودن میماند..هستم میماند.
با قرار گرفتن در این سطح جوینده بیان میدارد..روحهای معینی هستند وهر روح جدا ومتفاوت از دیگران است...در این سطح جوینده وجود روحهای معینی را تجربه میکند ...چون هنوز احساس بودن واحساس وجود داشتن را –که باعث میشود از دیگران احساس جدایی کند-با خود دارد؛اگر تمنای حقیقت ذهن را فرا گیرد میتوان از مانع فیض عبور کرد...چون فیض بی پایان ؛ کسل کننده میشود ...نواختن ممتد یک آهنگ میتواند خسته کننده شود...
گم شدن درفیض خطر سطح پنجم است ..خیلی مشکل است که بر آن چیره شویم ...گاهی تولدهای زیادی باید انجام شود تا این کار صورت بگیرد..عبور از چهار مرحله قبل خیلی سخت نیست ..بلکه گذشتن از پنجمی خیلی سخت است...شاید برای گذر کردن از فیض به تولدهای زیادی نیاز باشد...گذر کردن از خود ...گذر کردن از آتمن...
تا کالبد پنجم جستجو برای رهایی یافتن از رنج وتنفر وکینه وآرزوهاست...بعداز پنجم جستجو برای رهیدن از خود است ...پس دو مورد وجود دارد:اول رهایی از چیزهاست که در سطح پنجم صورت میگیرد...دوم رها شدن از خود است ...از اینجا به بعد جهانی کاملا جدید آغاز میشود.
(اوشو)
محل قرار گرفتن چاکرای پنجم بروی گودی گلو واقع است...رنگ ان آبی است ...رفتار نامتعادل ...مسائل شغلی ....مشکلتراشی جهت دیگران این چاکرا را ضعیف میکند....کلیه مسائل مربوط به گلو (گواتر)بلع خوراک...ومشکلاتی که در دستها بوجود آید
مربوط به این چاکراست..
کسانی که مسائل مربوط به چاکرای سوم را رعایت نمیکنند معمولا درناحیه چاکرای پنجم نیز دارای مشکل هستند...در حقیقت این دو چاکرا به هم مربوط هستند.
پرواز تا ابدیت پرواز تا ابدیت     یکشنبه, ‏1391/04/25 ‏10:48:23

ممنون از مطالب زیبا و آموزنده شما
ghader ghader     دوشنبه, ‏1391/04/26 ‏01:46:15

روح عشق عزیز ممنون از مطالبتون. در ضمن اگر ذکر کنید که منبع ذکر این کالبدها کدام کتاب اوشو هست ممنون میشم.
در ضمن خوندن این مطالب شیرین وامید بخشه، ولی به قول سعدی به عمل کار برآید به سخن دانی نیست...
در عمل واقعا این انضباط فکری و روحی وتلاش عملی سخته...
امید که خداوند یار همه بندگان جوینده خویش باشد...
روح عشق روح عشق     دوشنبه, ‏1391/04/26 ‏13:29:45

با سلام به قادر عزیز مطمئنا این مطالب با عمل مهم است ...این کتاب تانترا 1و2 مربوط به استاد عالیقدر اوشو هست ...البته ان را انقدر کامل دیدم که حیفم آمد دیگران استفاده نکنند...ضمن رعایت در امانت جاهایی را که حس کردم امکان دارد برای خواننده ثقیل باشد اندکی ساده تر کردم ...امیدوارم که هم خودم وهم دیگران استفاده عملی ببرند...
روح عشق روح عشق     دوشنبه, ‏1391/04/26 ‏13:36:44

ششمین کالبد ؛ کالبد کیهانی ...وششمین چاکرا آجنا است...تجربه بودن  در ششمین کالبد حالا گم شدن است.درپنجمین سطح من از بین رفته واحساس بودن  به مجرد اینکه از پنجمین بگذرید ...میرود.
هیچ کجا احساس من یا هستم وجود ندارد. فقط انکه هست باقی میماند. بدین ترتیب واقیعت ؛وجود وآگاهی به ادراک میرسند...ولی در اینجا آگاهی از من مبرا است.دیگر آگاهی من نیست .فقط آگاهی است؛دیگر وجود من نیست بلکه وجود مطلق هست.
برخی از جوینده ها پس از رسیدن به کالبد کیهانی از حرکت باز میمانند....زمانی که من نیستم فقط براهمن وجود دارد.حالا چه چیز باقی مانده که بجوییم...هیچ چیز نمانده که جستجو شود.همه چیز به دست آمده است.براهمن یعنی همه چیز کسی که در این مرحله قرار میگیرد میگوید :براهمن نهایت حقیقت است؛ براهمن واقعیت کیهانی است.هیچ چیز بعد از آن وجود ندارد.
در اینجا امکان توقف وجود دارد وجویندگان برای میلیونها تولد در این مرحله متوقف میمانند.لذا کسی که به درک براهما رسیده در اینجا گیر میکند وجلوتر نمیرود.عبور از اینجا بسیار سخت است....چون چیزی برای عبور وجود ندارد.همه چیز پوشش داده شده است. شخص به فضایی برای گذشتن نیاز ندارد.اگر بخواهم از این اتاق خارج شوم باید جای دیگری باشد تا به آنجا بروم...
ولی اتاق حالا بسیار عظیم شده است ...بسیار بی سروته...بسیار بینهایت...بسیارنامحدود ؛طوری که جهتی وجود ندارد که بتوان به آن سو رفت.لذا به کدام سو برویم که بجوییم.....هیچ چیز نمانده  تا پیدا شود ...همه چیز پوشش داده شده است.لذا ممکن است سفر ؛برای تولدهای نامحدودی به تعویق بیفتد.
بنا براین براهمن اخرین مانع است...حالا فقط هستی باقی مانده است ؛ولی هنوز باید عدم هستی تشخیص داده شود.هستی ؛هست ...شناخته شده ؛ولی عدم هستی که همچنان شناخته نشده باقی مانده است هنوز باید درک شود. بنابر این سطح هفتم عبارت است از کالبد نیروانی...که چاکرای آن ساهاسرا است ....در رابطه با این چاکرا هیچ چیز نمیتوان گفت...ما فقط میتوانیم تا سطح ششم به صحبت ادامه دهیم-آن هم با مشکلات زیاد.بسیاری از انها هم اشتباه از آب در میآیند.
تا کالبد پنجم ؛ تحقیق با روشی بسیار علمی پیشرفت میکند؛همه چیز قابل توضیح است...در سطح ششم همه؛افق شروع به محو شدن میکند ؛هر چیزی بیمعنی به نظر میرسد.هنوز اشارات میتوانند ارائه شوند ولی در نهایت انگشت اشاره کننده میشکندواشارات هم همینطور؛چندان زیاد نیستند ؛چون هستی خود شخص حذف شده است...لذا براهمن از طریق کالبد ششم وچاکرای ششم شناخته میشود.
پس آنها که براهمن را میجویند بر آجنا که میان چشمان است ؛مراقبه میکنند.این چاکرا مرتبط با کالبد کیهانی است...آنان که بطور کامل بروی این چاکرا کار میکنند..گستره نامحدود بیکرانی را که شاهد آن هستند؛چشم سوم مینامند.انها میتوانند از چشم سوم ؛عوالم بیکران کیهانی را نظاره کنند.
هنوز یک سفر باقی مانده است...سفر به سوی عدم هستی ؛وجود فقط نیمی از داستان است؛عدم وجود هم هست...نور هست ولی در سوی دیگر تاریکی هم هست...زندگی یک بخش است ولی مرگ هم وجود دارد...وقتی هستی با همه تمامیت خود وعدم هستی باهمه تمامیت خود شناخته شود ..انوقت کل را میشناسیم .
در غیر اینصورت تجربه ما ناقص است  ...نقصی در براهما گیان هست .این عیب آن است که برهما گیان قادر نیست عدم هستی را درک کند.بنابراین براهما وجود چنین چیزی چون عدم وجود را انکار میکندوآن را توهم میخواند.میگوید بودن حقیقت است ونبودن غیر واقعی است از نظر او چنین چیزی واقعا وجود ندارد.لذا مسئله دانستن آن مطرح نیست.
نیروانا خلائی است که از طریق آن از هستی به درون عدم هستی میپریم...در کالبد کیهانی هنوز مواردی ناشناخته مانده است که انها هم باید شناخته شوند.انچه بوده وآنچه نبوده ؛کاملا محو شده اند.بنابراین سطح هفتم در یک مفهوم مرگ نهایی است.
انچه من بودخاموش است ؛ آنچه هستم بود خاموش است.ولی حالا دوباره به هستی برمیگردیم ؛اینبار با یکی شدن با کل حالا ما برهمن هستیم ؛این نیز باید ترک شود.کسی که آماده انجام آخرین پرش است؛وجود ونیز عدم وجود را میشناسد.
بنابراین اینها کالبدها وچاکراهای هفت گانه هستند.وتمامی مفاهیم به اندازه تمامی موانع ؛درون آن جای دارند؛
هیچ مانعی در خارج وجود ندارد.بنابراین دلیلی برای کنکاش خارج وجود ندارد.اگر اقدام به درخواست یا اطلاع گرفتن از دیگری کرده اید...گدایی نکنید.فهمیدن یک چیزاست؛گدایی کردن چیز دیگر ...جستجوهایتان همیشه باید ادامه یابد.هرچه که شنیده اید ودیده اید هم باید مورد تحقیق شما واقع شوند. بدون تحقیق انها را باور نکنید ؛در غیر اینصورت گدایی کرده اید.
روح عشق روح عشق     دوشنبه, ‏1391/04/26 ‏13:39:45

این باید شما را درمشکلی بزرگتر بیندازد؛بیقرارتان کند ومسائلی جدید در شما مطرح کند...تا اینکه در مسیر جدیدی از کشف قرار بگیرید.
پس پیش بروید تا دریابید ...وتحقیق کنید ...شما تنها جوینده نیستید ؛عده زیاد دیگری هم هستند...بسیاری جستجو کرده اند؛بسیاری دست یافته اند. تلاش کنید تا به دست آرید...ولی در حین فهمیدن اینها ؛از تلاش برای فهم خودتان باز نایستید.
تصور نکنید  درک دیگران منجر به درک خودتان میشود.به تجربه دیگران باور نیاورید؛کورکورانه باورشان نکنید...بلکه هر چیزی را به سئوالی تبدیل کنید.در این صورت سفرتان ادامه میابد.این تلاش شماست.
این تلاش شماست که شما را به آخر میرساند.همینطور که به درون خود نفوذ میکنید جنبه های دوگانه هر چاکرا را در میابید.
همانطور که گفتم یکی به صورت طبیعی به شما داده شده است ودیگری را باید کشف کنید.عصبانیت به شما داده شده بخشش را باید پیدا کنید.میل جنسی به شما داده شده ؛برهما چاریا را گسترش دهید..رویاها را شما دارید؛ دیدن باید رشد یابد.
جستجویتان برای جنبه متضاد تا چاکرای چهارم ادامه میابد.از کالبد پنجم ؛جستجو برای آنچه تقسیم نشدنی است آغاز میشود؛برای آنچه دوگانه نیست . سعی کنید به جستجویتان برای چیزی ادامه دهید که با آنچه در سطح پنجم به شما روی آورده ؛متفاوت است.
وقتی که فیض را یافتید ؛بکوشید که انچه را در ورای فیض قرار دارد بیابید. ودرک کنید .در ششمین سطح براهمن را به دست میآورید...ولی از خود بپرسید چه چیزی دیگری ورای براهمن وجود دارد....تا روزی به کالبد هفتم گام بگذارید...جایی که هستی وعدم هستی ؛نور وتاریکی؛زندگی ومرگ؛با هم واقع میشوند.این حالت اکتساب بی نهایت است    وهیچ وسیله ای برای بیان این حالت وجود ندارد.
(ادامه دارد)
روح عشق روح عشق     سه شنبه, ‏1391/04/27 ‏09:06:30

به این دلیل است که کتب مقدس ؛تا کالبد پنجم را شرح میدهند؛یا در نهایت تا کالبد ششم جلو میروند...آنهایی که ذهن های کاملا علمی دارند در مورد آنچه پس از کالبد پنجم قرار دارد صحبت نمیکنند.واقعیت کیهانی –که بدون مرز ونامحدود است-از اینجا آغاز میشود....ولی صوفیان ؛از سطوحی فرا تر از سطح پنجم صحبت میکنند.صحبت از این سطوح بسیار مشکل است چون فرد باید به طور مداوم سخن خود را انکار کند.اگر تمامی متونی را که یک سوفی گفته است مورد بررسی قرار دهید ؛میگویید این شخص دیوانه است. زمانی یک چیز میگوید وزمانی چیز دیگر... میگوید او را دیده ام ودرهمان لحظه میگوید ....چطور میتوانید او را ببینید....خداوند شیء نیست که چشمان بتوانند اورا ببینند.
تصوف با سطح ششم آغاز میشود ولی تصوف هم مرحله پایانی نیست..(نهایت ؛خلاء است) نیستی ؛ مذهبی که با تصوف پایان میگیرد ؛در کالبد ششم تمام میشود..خلاءغایت است؛چون بعداز آن چیزی برای گفتن نیست.
بنابراین تلاش برای یکپارچگی از کالبد پنجم آغاز میشود.همه موانع درون خودمان هستند...واز جنبه ای مفیدند.چون همین موانع وقتی تحول میابند به ابزاری برای پیشروی بدل میشوند.
تخته سنگی راه را مسدود کرده است .از ان بگذرید ودرک کنید ...در این مسیر بر عصبانیت غلبه کنید ..از آن عبورکنید وبه بخشش برسید؛که در سطحی متفاوت وجود دارد.از میل جنسی رد شوید وبرهما چاریا را که در سطحی کاملا متفاوت است را بدست بیاورید.آنوقت از میل جنسی وعصبانیت ممنون میشوید که نردبان ترقی شما شده اند.
هر سنگی در مسیر ؛به همان اندازه که میتواند مانع باشد؛میتواند واسطه فیض باشد.چگونگی آن کاملا به کاری که با ان میکنید بستگی دارد.
یک مسئله معین است ...با سنگ به مبارزه نپردازید.اگر با سنگ بجنگید ؛مسیرتان را مسدود میکند. چون هر جا بجنگیم متوقف میشویم.زیرا مجبوریم در کنار شخص یا چیزی که با آن میجنگیم توقف کنیم.احتمالا نمیتوانیم از فاصله دور بجنگیم ..به همین علت است که وقتی کسی با مسائل جنسی مبارزه میکند ؛دقیقا به اندازه کسی که در این مسائل زیاده روی میکند ؛ درگیر است
در حقیقت اغلب اوقات او به این مسائل وابسته تر است. چون کسی که در این مسائل زیاده روی میکند روزی میتواند از آنهاکناره گیری کند وفراتر برود؛ولی کسی که با آن میجنگد نمیتواند کناره بگیرد وبطور مداوم به دور آن می چرخد.
اگر با عصبانیت مبارزه کنید ؛خودتان عصبانی میشوید...تمامی هویت شما از عصبانیت آکنده میشودوهر تاری از وجودتان با آن
به ارتعاش در میآید...دور تادورتان عصبانیت متجلی میشود.پس جوینده باید از میل به جنگیدن برحذر باشد.باید حداکثر سعی خود را برای فهمیدن به کار بندد.منظور از تلاش برای فهمیدن این است که آنچه بطور طبیعی به او داده شده ؛ درک کند.
از طریق انچه به شماداده شده ؛خصوصیتی را که بایدبه دست بیاورید؛کسب میکنید.این نقطه شروع است...اگر از نقطه ای که همان نقطه شروع است بگریزید ؛رسیدن به هدف غیر ممکن میشود.آنچه مورد نیاز است باید درک شود ؛تمام هستی به منظور درک آن وجود دارد؛از هر کسی یاد بگیرید؛مطالب را گوش بدهید ودر انتها از درون نفس خودتان درک کنید.
(اوشو)
چاکرای چشم سوم یاششم یا آجنا مابین دوابرو قرار دارد . دارای رنگ نیلی است ...تخیلات بیش از حد آنرا فوق العاده ضعیف میکند. گفتگوی درونی انرژی زیادی از این چاکرا دفع کرده ومانع دید شهودی چشم سوم میشود. امور جنسی زیاد میتواند این چاکرا را دچار ضعف کند.چاکرای دوم وششم به هم مربوط هستند....کار کردن بیرویه با چاکرای ششم میتواند باعث ضعف چاکرای دوم شود وبالعکس
چاکرای هفتم بروی فرق سر واقع است دارای رنگ بنفش است...چاکرای هفتم مستقیما به مبداء وصل است ..در بعضی از افراد رنگ این چاکرا مبدل به رنگ طلایی شده که نهایت اتصال به خداوند را نشان میدهد.هرگونه بی اعتقادی به وجود خداوند میتواند این چاکرا را ضعیف کند...اشخاصی که فکر میکنند نیازی به درون نگری ندارند از ضعف این دوچاکرا رنج میبرند ...ضعفهای این دو چاکرا میتواند علاوه بربیماری سرطان انسان را به بیماری آلزایمر...میگرن ودردهای عصبی دیگردچار کند.
روح عشق روح عشق     سه شنبه, ‏1391/04/27 ‏21:00:02

آنکه نمی تواند از خواب خویش برای فراگیری دانش و آگاهی کم کند ارزش برتری و بزرگی ندارد . حکیم ارد بزرگ
روح عشق روح عشق     سه شنبه, ‏1391/04/27 ‏21:02:32

عشق همانند مغناطیسی است که ما را به مبدا خود جذب می کند . باربارا دی آنجلیس
روح عشق روح عشق     چهارشنبه, ‏1391/04/28 ‏10:25:08

از آمدن و رفتن ما سودی کو؟
وز تار وجود عمر ما پودی کو؟
در چنبر چرخ جان چندین پاکان
می سوزد و خاک می شود، دودی کو؟
حکیم عمر خیام نیشابوری
روح عشق روح عشق     پنج شنبه, ‏1391/04/29 ‏11:43:17

با سلام
همانطور که متوجه شده اید نوع رفتار ما میتواند در انسداد یا عدم انسدادچاکراها نقش عمده داشته باشد...پس اول باید یاد بگیریم که انرژی منفی تولید نکنیم.تا مجبور به درو کردن محصولی که کاشته ایم نشویم....
هرگونه دروغ یا تهمت عدم تمکین قانون ومقررات اجتماعی و دلسوزی بیمورد وهرگونه  رفتار ناشایست باعث ایجاد انرژی منفی وایجاد گرفتگی ها در بدن انرژی میگردد.
تمرینی که در خلال صحبت در مورد کالبدها وچاکراها ارائه داده شد بی خطرترین وکاراترین تمرین موجود جهت باز گشایی چاکرای قلب جهت بخشش خود ودیگران و امادگی جهت پذیرش عشق الهی است...
بعد از مدتی که این تمرین را انجام دادید از تاثیر آن تعجب خواهید کرد....چون خواهید دید اگر از کسی به هردلیلی بدتان میآمد یا کینه ای داشتید دیگر این حس را ندارید.
این تمرین برای همسرانی که با عدم صداقت با هم زندگی میکنند بسیار مناسب است ومیتواند تحولی در این جهت به وجود بیاورد.
الف ...ب....معنویت و ورود به دنیای معنوی بخشش است .....پس کسانی که میخواهند دنباله این تمرینها را داشته باشند حتما این تمرین را انجام دهند.
در ادامه در مورد انرژی کندالینی وچگو نگی باز کردن آن وبهره گیری بیخطر از آن جهت دفع گرفتگیهای بدن انرژی ودر نهایت رسیدن به آگاهی الهی بحث خواهیم نمود.خواهشمندم  یاریم کنید.
استاد درون شماست
روح عشق روح عشق     شنبه, ‏1391/04/31 ‏11:59:01

عــــــــــاشـــــــــــــــــــق ! ...

امیری به شاهزاده گفت:من عاشق توام
شاهزاده گفت : زیباتر از من خواهرم است که در پشت سر تو ایستاده است.
امیر برگشت و دید هیچکس نیست.!
شاهزاده گفت:عاشق نیستی !!!! عاشق به غیر نظر نمی کند.
روح عشق روح عشق     شنبه, ‏1391/04/31 ‏17:47:27

با سلام
بیایید برای چند دقیقه نگاهی به تصویر عظیمی بیندازیم که همۀ ما بخشی از آن هستیم. ما در دورۀ بسیار جالبی زندگی می کنیم. در دهۀ 1960 باب دیلون آهنگ "زمانه دارد عوض میشود" را خواند. این آواز در آن موقع خیلی به واقعیت نزدیک بود، اما حالا از آن موقع هم به واقعیت نزدیکتر است. بر اساس دیدگاه های نجومی مختلف کرۀ زمین دارد وارد یک "عصرجدید" روشن بینی می شود. در زبان سانسکریت به این دوره ها "یوگاس" گفته می شود. شاید این عصرجدید از صد سال پیش شروع شده باشد، یا شاید تازه شروع شده باشد. این موضوع در زمانی که دیلون آن آهنگ را خواند بسیار محبوبیت داشت. شروع عصر جدید یک واقعۀ لحظه ای نیست، بلکه با یک تحول تدریجی طولانی شروع می شود، و با بالا رفتن شتاب آن بر سرعتش افزوده می شود. تا به حال هم چیزهای زیادی اتفاق افتاده است، و ما داریم به آرامی درین مسیری که دائماً رو به گسترش است پیش می رویم.

حوالی آغاز قرن گذشته، ویوه کاناندا، بهترین شاگرد راماکریشنا به غرب آمد و اولین بذرهای یوگا را در آنجا کاشت. از آنجا که محیط بارور و مناسب بود خیلی زود جوانه زد. بیست سال بعد، پارامانسایوگاناندا به غرب آمد و خیلی بیش از ویوه کاناندا مورد پذیرش واقع شد. و وقتی در دهۀ 1960 ماهاریشی ماهش یوگی به غرب آمد یک نسل جدید ماجراجو از قبل آماده شده بودند تا با جسارت وارد حوزۀ یوگا شوند، البته با کمی کمک از جانب بیتل ها. از آن زمان تاکنون صدها زن و مرد یوگی از هند به غرب آمده اند و هزاران یوگی نسل جدید وارد حوزۀ آموزش یوگا شده اند. اما امور در چند دهۀ گذشته کمی گیج کننده شده است. دیدگاه های متفاوت بسیار زیادی به نام یوگا عرضه شده است، و شناخت اینکه کدامیک از این دیدگاهها دیدگاه واقعی یوگاست یا اینکه اصلاً چیزی به نام "دیدگاه واقعی یوگا" وجود دارد یا نه کاربسیار دشواری است. اگر بپرسید کدامیک از آنها واقعی هستند تعداد زیادی از آنها قد راست می کنند. همیشه کسانی هستند که بخواهند ما را به دروازۀ بهشت راهنمایی کنند.

بنابراین در عرض یک قرن از وضعیت عدم آگاهی از دانش یوگا به وضعیتی در آمده ایم که تعداد زیادی دیدگاههای مختلف نسبت به یوگا وارد صحنه شده اند. این اشکالی ندارد. حتی می توان گفت که چیز خوبی است. واضح است که یوگا نمی تواند برای همیشه هزار تکه باقی بماند. دیر یا زود همۀ این دیدگاهها در یک یا چند دیدگاه خلاصه می شوند، به طوری که یک فرد متوسط علاقمند و آماده برای روشن بینی بتواند از آنها بهره مند شود. در دهه های آینده وضع تغییر خواهد کرد و همۀ این دیدگاهها در هم ادغام شده و در جهت یگانگی، تکمیل و ساده سازی پیش خواهند رفت. شما می توانید هریک از آنها را امتحان کنید و ایده ای دربارۀ آنها پیدا کنید، اما نهایتاً استفاده از یک روش علمی است که  می تواند عصارۀ دانش یوگا را بیرون بکشد و بکارگیری عملی آن را برای همگان امکان پذیر کند.
روح عشق روح عشق     شنبه, ‏1391/04/31 ‏17:49:14

وقتی که کامپیوترهای شخصی برای اولین بار به بازار آمد، شما نیاز داشتید که به یکی از زبانهای بیسیک یا داس آشنایی داشته باشید تا بتوانید با آنها کار کنید. کار با کامپیوتر مانند یک دنیای اسرارآمیز برای گروهی از افراد بسیارعلاقمند و باهوش بود.بعد ماوس و اینترفیس های گرافیک به بازار آمد و یکمرتبه درهای استفادۀ آسان از کامپیوتر بروی همگان باز شد. این یک انقلاب بود.

این ماجرا در مورد بکارگیری بسیاری از دانش ها در طول تاریخ صادق است. همیشه اول کار با تعدادی افراد علاقمند شروع می شود که زمینه را برای بکارگیری یک دانش خاص هموار می کنند. بعد، پس از مدتی تعدادی محقق راهی پیدا می کنند تا بکارگیری آن دانش را برای همگان آسان کنند.همیشه این کار از طریق ساده سازی اینترفیس کاربر وکنترل های اصلی صورت می گیرد تا همه بتوانند از دانش برخوردار شوند و به نتایج مطلوبی برسند. تکنولوژی مفید تکنولوژیی است که برای کاربر آسان باشد.

آیا برادران رایت را به یاد می آورید؟ هنری فورد وتوماس ادیسون را به یاد می آورید؟  همۀ آنها اینترفیس بین کاربر و بکارگیری دانش قدرتمند را ساده کردند.

این همان چیزی است که می خواهد برای یوگا اتفاق بیفتد. باید اتفاق بیفتد. میلیونها نفر وزش نسیم معنویت را که درین عصر جدید برخاسته است احساس می کنند، وبادبان های تمرین بایستی بالا کشیده شوند تا حرکت کشتی روشن بینی را تسهیل کنند. اکنون زمان آن فرارسیده است که طیف وسیع دانش یوگا برای استفادۀ همگان ساده سازی شود.

هیچ چیز در یوگا تازه نیست. همۀ اجزای تمرین از هزاران سال پیش وجود داشته است. اصول طبیعی هیچوقت عوض نمی شوند. سیستم عصبی انسان همیشه از قابلیت های یکسانی برخوردار بوده است. در گذشته هم عصرهای روشن بینی وجود داشته است، عصرهایی که در آنها یوگا شکوفا شده بود. در عصرهای تاریکتر، انسان دید روشنی از توانایی های خود نداشت. شک و تردید، خرافات و ترس بسیار شدت داشت. البته همیشه عده ای از افراد بودند که از کاربرد دانش یوگا مطلع بودند. آنها این دانش را در خفا بکار می بردند، چون اگر کسی از کوشش های آنها باخبر می شد و اسرارشان فاش می شد جانشان به خطر می افتاد. آنها همان اقلیت علاقمند به یوگا بودند. پیشگامانی بودند که سنت های اسرارآمیز را خلق کردند. ما به یوگی های بزرگ گذشته بسیار مدیون هستیم. آنها بذر دانش را که برای پیشروی سریع در عصر جدید  مورد نیاز است به ما دادند. حالا بستگی به این نسل و نسل های بعد دارد که اینترفیس های ساده شده و قابل بکارگیری برای سیستم عصبی انسان ایجاد کنند، و دانش یوگا را کاربردی کنند تا بسیاری از انسان ها بتوانند تمرینات یوگا را بکار گیرند و از ثمرۀ آن برخوردار شوند.

عصر جدید فقط در ارتباط با نسیم معنویت که از کیهان به سوی ما می وزد نیست. بازی روشن بینی یک واقعۀ ورزشی دیدنی نیست. ما بایستی خودمان هم وارد بازی شویم تا بتوانیم از فواید آن برخوردار بشویم. ما باید بادبانهای تمرین را برافرازیم و به حرکت درآییم. با این کار زمین روز به روز به مکان بهتری بدل می شود. وقتی که ما واقعیت سرورآگاهی خالص و اکستسی الهی را به زمین بیاوریم، همه چیز دگرگون می شود. آنگاه نور و عشق در همه جا به وفور افزایش می یابد. این یک مقولۀ ایدئولوژیک نیست، بلکه دگرگونی واقعی انرژی است که برای همۀ کسانی که در روی زمین زندگی می کنند ملموس خواهد بود. وقتی که سیستم های عصبی افراد در همه جا به  پخش کنندگان قدرتمند سرورآگاهی خالص و اکستسی الهی تبدیل شوند، دیگر هیچکس در تاریکی نخواهد ماند. شک و تردیدهای دیرپای گذشته از بین خواهد رفت. نسیم اشتیاق ما را برای همیشه به پیش خواهد راند. تنها کاری که باید بکنیم این است که بادبانهای تمرین روزانۀ خود را برافراشته نگاه داریم. سیستم عصبی ما بقیۀ کار را بدست می گیرد.

استاد در درون شماست.


قسمتی از ترجمه استاد علمی یوگا آقای یوگانی
روح عشق روح عشق     شنبه, ‏1391/04/31 ‏18:10:23

توصیه های معنوی از دیدگاه سوآمی شیواناندا

1- تنها چیزی که در این دنیا ارزش به دست آوردن را دارد

همانا خداوند است .

2- با ساختن شخصیت خود می توانی زندگی ات را بسازی.

3- عشق بلا عوض بالا ترین نیروی این جهان است .

4- با تکرار ذکر به طور مرتب هیچ چیزی نا ممکن نیست .

5- مقصود و منظور از از زیستن ,پیوستن به ابدیت است .

6- خودت را با زبان پروردگار محشور ساز ,"شریفه "زبان اوست .

7- زمانی به تکامل می رسی که "اشتباهات وضعف هایت را

شناخته و قبول کنی .

8-  ابدیت از آن توست ,این را همین الان واین جا آگاه شو .

9-  خداوند ماورای تصورات بشر است ,ولی او یک واقیت حی است .

10- همیشه مانند یک بچه ساده و راستگو باش .

11-  به درون بنگر و حقیقت را دریاب .

12-  از خود گذشتگی ,حقیقت و عشق ,

راه رسیدن به خود آگاهی است .

13- حتی یک کافر بی دین ,زمانی که دچار مصیبت می شود،

خدا را یاد می کند .

14-انواع واقسام افکار مرتبا ذهنت را اشغال می کنند, در گذرند؛

کنترل آنها یعنی یوگا ویوگا یعنی یگانگی .

15-شخص بی آرزو ,غنی ترین  فرد جهان است .

16-سعی وکوشش همراه با رحمت الهی ,

انسان را به خود آگاهی می رساند.

17- خداوند بدون شکل می باشد ,

در عین حال شکل دهنده تمامی اشکال است .

18- اعمال ناچیز به اعمال بزرگ ختم می شوند

و به عبارت دیگر اعمال کوچک اعمال بزرگ را می سازند .

19- به خاطر داشته باش که زمان با ارزش تر از پول است .

20- هیچ گاه وقتت را به بطالت مگزران .

21- در همه حال ذهنت را مشغول نگه دار .

22- در هنگام رفتن به خواب شب به اعمال روز گذشته ات بیاندیش.

23- هر چیزی در جهان مانند سکه دارای 2 رو می باشد .

24- مدام سعی کن روزهای خوش و در خشان زندگیت را ببینی .

25- جهان مانند آینه عمل می کند ,اگر اخم کنی یالبخندبزنی ,

جهان هم به رویت اخم می کند یا لبخند می زند .

26- زیبایی ظاهری ,فقط به نازکی پوست است .

27- در تمامی امر بهترین حالتش را هدف بگیر .

28- سعی کن در لحظه باشی و

نگذار افکارت در گذشته وآینده سیر کنند.

29- کسی که محبت می کارد ,عشق درو می کند.

30- در هر موردی بهتر است بازنده باشی تا تقلب کنی .

31- مقام و ثروت ضامن خوشی و آرامش نیستند.

32- سر چشمه آرامش واقعی از  درون نشات می گیرد .

33- یک ذهن گناه کار همواره  به دیگران مضنون است .

34- به جزئیات هر امری دقت به خرج بده

35- به دقت مراقب احساساتت باش .

36- در انجام هر کاری ,دقت کامل را نشان بده.

37- پول را فدای اصل بکن اصول را به پول ترجیح بده.

38- امتحانات الهی را با صبوری و بردباری بگذران.

39- شجاعانه با جنگ های زندگی روبه رو شو.

40- به شخصیت واحساسات دیگران لطمه نزن.
ghader ghader     شنبه, ‏1391/04/31 ‏23:56:29

روح عشق عزیز سلام
مطالب زیبایتان نسیم امید را به هر قلب خسته وتاریکی میوزاند.
امید که روزی روشن بینی دارای سیستم عاملی به سادگی ویندوز که برای کامپیتر بود، شود
تا بتواند تمامی قلبها و انسانها را در بر بگیرد
و آنروز بهشت بر روی زمین چندان دور نخواهد بود
و چه زیباست شاهد بهشت وخداوند بودن آن هم در کالبد فیزیک و در این دنیای خشن امروزی...
ممنون از حضورتان
روح عشق روح عشق     دوشنبه, ‏1391/05/02 ‏07:36:53

باسلام
ممنونم از قادر عزیز.....من هم امیدوارم که روزی تمام مردم آگاه شوند....وبجای انتظار منجی از بیرون ...از منجی درونی آگاه شوند.
در اینجا باید به تمرین دیگری اشاره کنم به نام تمرین شاهد...کسانی که میخواهند بطور جدی در تمرینات روشن بینی در آینده نزدیک شرکت کنند بایستی حتما تمرین عشق الهی وتمرین شاهد را انجام داده باشند.
محیط ساکت وآرامی را انتخاب میکنیم ....اگر بروی صندلی راحتی بنشینیم وتکیه بدهیم بهتر است......ستون نور سفید رنگی را از فضا تجسم میکنیم که از چاکرای هفتم یا فرق سرمان وارد میشود ....این نور را از فرق سر وارد کرده و از ستون فقرات به طرف پایین هدایت میکنیم...این تمرین جهت پاکسازی بدن...نادیها....وفکر ....انجام میشود.
در حین تمرین اگر گرفتگی در اعضای بدن مخصوصا در راستای ستون فقرات حس کردید نگران نشوید وبه تمرین ادامه دهید...این گرفتگیها بایستی برطرف گردند.گرفتگیهای بدن انرژی مخصوصا در ناحیه گلو وشکم همه گیر هستند ...پس نگران این موضوع نباشید.
زمان تمرین 20 دقیقه ...ترجیحا شب هنگام یا صبح زود.
موقع انجام تمرینات امکان داره سئوالاتی براتون پیش بیاد ....که شخصی باشه....در صورتی که این مسئله پیش آمد یا خواستید از نظر چاکرایی بدن انرژی خودتون را چک کنید کافی است که نام ونام خانوادگی رو بطور کامل ایمیل کنید تا جواب اون رو براتون ایمیل کنم....ایمیل من....darmangar121@yahoo.com
استاد درون شماست...
changeaz چنگیز     دوشنبه, ‏1391/05/02 ‏08:21:34

روح عشق سلام من خواستار اشنایی با شما هستم
روح عشق روح عشق     دوشنبه, ‏1391/05/02 ‏11:19:59

با سلام به چنگیز عزیز....در خدمت گذاری حاضرم
روح عشق روح عشق     چهارشنبه, ‏1391/05/04 ‏09:29:57

ماهیت کندالینی
این لغت سانسکریت را کسانی که مفهومی واقعی از آن در دست ندارند، به اشکال مختلفی ترجمه کرده اند مانند مار آتشین، قدرت مار، نیروی اولیه، پراناشاکتی، کندالینی شاکتی، چتان شاکتی، نیروی چی در زبان چینی و نیروی شی در زبان ژاپنی، آتماشاکتی، براهماشاکتی، وگوروشاکتی.
به نظر می رسد ریشه این لغت از فعل«کند» به معنای سوختن و سوزانیدن گرفته شده است. این معنا مفهومی کامل و درست می باشد، به این علت که کندالینی آتشی از جنبة سوزاندن آن است. توضیح دیگر برای لغت کندالینی با توجه به اسم«کندا» به معنای سوراخ، حفره، یا گودال است که آتش در آن می سوزد.
بنابراین معنای کلمه «کند» از یک جنبه آتش، سوختن، و سوزانیدن می باشد، و از جنبه دیگر به معنای سوراخ، حفره، گودال، یا ظرف است. اگر به صورت کامل تر و ترکیبی به آن نگاه کنیم، بدین صورت در می آید که ظرف یا حفره ای است که آتش در آن می سوزد. ولی هنوز هم چیزی بیشتر از این معنا وجود دارد.
کلمه دیگری هم هست به نام«کندالا»، به معنای حلقه یا مارپیچ. در اینجا سوختن آتش و حرکات مارپیچی آن که به طرف بالا حرکت می کند مجسم میشود. آتش روشن شده به سوی بالا زبانه می کشد. مشابهاً، کندالینی بیدار می شود و مانند حرکات مارپیچی آتش که به سوی بالا زبانه می کشد، به طور مارپیچی به سمت بالا حرکت می کند. اما باز هم چیزی بیشتر وجود دارد. جدا از این ریشه های اساسی، لغت کندالینی به معنای تولد است. تولدی روحانی، و این طور تعریف می شود که این مار آتشین، همانطور که گاه آن را بدین نام می نامند، قوه آفرینش زبانه خوابیده درون یک ظرف یا حفره می باشد، درست مانند کودکی خفته در درون رحم که آماده متولد شدن است. این قوه آفرینش زنانه، یا شاکتی، که در حفره رحمی خود خوابیده، با روشهای مخصوص جهت بیداری و با لطف گورو بیدار و شعله ور می گردد و با حرکات موزون مانند آتش به سمت بالا و پایین حرکت می کند و هم زمان با حرکت شعله گونه اش، سایر مراکز دیگر انرژی را فعال و بیدار می کند. کندالینی (مار آتشین) حلقه وار در سوراخ یا حفره ای در پایین ستون فقرات قرار دارد.
روح عشق روح عشق     پنج شنبه, ‏1391/05/05 ‏09:16:33

با سلام....دنباله مطالب کندالینی
بیدار کردن نابهنگام و بیموقع این نیرو در حالی که فرد هنوز پاکسازیهای سه گانة بدن، نادیها، و فکر را انجام نداده، بیشترین خطر را به دنبال خواهد داشت، مگر اینکه شخص تحت نظر و تعالیم گورو و یا راهنمای روحانی قابلی باشد که خود تجربه گر تمام مراحل مختلف بوده، و هم زمان از طریق تهذیب و پاکسازی اخلاقی و مهار نفس، بتواند این نیروی بیدار شده را در اختیار کامل خود بگیرد. هیچ کتابی قادر نیست تجربیات بسیار مختلف و ظریفی را که بعد از بیداری شاکتی پیش می آید، به طور کامل شرح دهد. تجربیات برطبق پاکی درونی و بینش و ادراکات شخص، از فردی به فرد دیگر کاملاً متفاوت است. تمام کتابها در این زمینه تنها بیانگر حالات کلی می باشند، به طوری که گاه به جای راهنمایی، ممکن است جستجوگر حقیقت را عوض کشانیدن به شاهراه اصلی، به بیراهه و گمراهی بکشانند. به عنوان مثال جستجوگر ممکن است فکر کند که با بیدارکردن کندالینی اش بالاترین انرژیها و قدرتهای مافوق طبیعی را تجربه خواهد کرد، درحالی که کاملاً به عکس، به علت درونی شدن شاکتی اش، ممکن است آن انرژی برون ریز ابتدایی را از دست بدهد و حتی احساس تخلیه انرژی کند و به احتمال بسیار زیاد امراض جسمانی و آسیبهای فکری و روحی و احساسی سرکوب شده از زمانهای قدیم را تجربه کند، که البته در نهایت و در مفهوم عمیق، این تجربیات و علائم بسیار خیر و به صلاح هستند. ولی آنچه میتوان گفت این است که این علائم و تجربیات چیزی نبودند که جستجوگر تصور می کرد و او با ضربه ای شدید رو به رو می شود که قادر نیست آن را تجزیه و تحلیل کند.مواردی بوده که ضربه بدنی و فکری آن چنان شدید بوده که شخص اولین و مهم ترین هدفی را که در پس تمریناتش داشته فراموش کرده و کنار گذاشته و اسیر تجربیاتی شده که هیچ آگاهی ای نسبت به آنها نداشته. ولی اکنون متوجه می شود آنچه خوانده و آنچه اکنون تجربه گر آن است چقدر متفاوت اند. میبیند در گذشته به چه می اندیشید و چه دنیایی برای خود ساخته بود، واکنون در چه وضعیت جهنمی ای به سر می برد. آگاهی کامل، احتیاط، و وجود گورو یا راهنمای روحانی ای که در این زمینه شایستگیهای لازم را داشته باشد ضروری است. تنوع تجربیات بیداری کندالینی به تعداد تمام انسانهایی است که در کل هستی وجود دارند.
دوباره می گویم که این کتب مختصر راهنمایی برای بیداری کندالینی شاکتی نیست، ولی امید است که خواندن آن دست کم نتیجه ای در حدّ بیدار کردن آگاهی و هوشیاری خواننده داشته باشد، به طوری که ممکن است رایحه ای از آنچه ازون روحانی نامیده می شود و در فضا پراکنده گردد. این عطر روحانی که در اثر شناخت و آگاهی حاصل می شود، قادر است نشاط زاید الوصفی به وجود آورد. با بیداری واقعی و به موقع شاکتی، شخص به شناخت خود واقعی که جزئی از خداوند است می رسد و رفته رفته قادر می شود خود را به طور کامل تسلیم خداوند کند و در تمام ساعات شبانه روز به یاد خداوند باشد و در اثر عشقی که به مرور در او نسبت به خداوند پدید می آید، درتمام ساعات شبانه روز در شعفی عمیق و شیرین قرار گیرد. دراین میان انسان به حالتی از آزادی و رهایی واقعی از تمام اسارتها و قیدهای درونی می رسد و مانند پرنده ای می گردد که سبکبال در فضا پرواز می کند. در چنین موقعیتی انسان واقعیت را از غیر واقعیت، راستی را از دروغ، فایده را از ضرر، و زیبا را از زشت تشخیص می دهد.
ممکن است بعضی از مطالب این کتاب با حواس محدود انسان درک نشود و حتی بی معنی جلوه کند، اما باید این نکته را به خاطر سپرد و همیشه به یاد داشت که آنچه باور نکردنی است، الزاماً غیرواقعی نیست
استاد درون شماست
ivan_makhof ivan_makhof     پنج شنبه, ‏1391/05/05 ‏22:01:01

رفتی و در آخرین نگاهت خوندم چقد دلم برات تنگ شده

رفتی و در آخرین قدمهات دیدم که چقدر برام عزیز بودی

رفتی و من را با یه عالمه خاطره تنها گذاشتی

حالا وقتی فکر می کنم می بینم

تو قلبم را با خودت بدری هر کجا که خواستی
هرکجا که هستی بدون یادت به جای قلبم می تپه
ghader ghader     جمعه, ‏1391/05/06 ‏02:38:54

روح عشق عزیز بسیار تمایل دارم که تمرین های شما را انجام دهم ، ولی متاسفانه فعلا زیر نظر استاد دیگری در حال کار و آموختنم که برای درک کامل تمرین ها و نتایج لازم است خالص در اختیار آن باشم .
ولی مطالبتان را برای خود نگه میدارم، تا در زمان لازم ، به بوته آزمایش وتجربه  نهم .
امیدوارم آنروز هم باشید تا بتوانم پاسخ سئوالات خویش را از شما بگیرم.
حال تا آنروز این یکسال را اگر جواب دهید ممنون میشوم
تمرین نور سفید از چاکرای تاجی برای چند روز یا شب است و از کجا به کافی بودن انجام آن تمرین قبل از هر اقدام و تمرین دیگری، اطمینان حاصل کنیم؟
چگونه نسبت به پاکسازی کامل خویش ، اطمینان یابیم ؟
روح عشق روح عشق     جمعه, ‏1391/05/06 ‏21:17:21

سلام به دوست خوبم قادر جان
ما هیچ وقت نمیتوانیم مطئمن باشیم که با این تمرین میتونیم به اندازه کافی پاکسازی کنیم....چون عادت کردیم که مدت خیلی زیادی غیر طبیعی زندگی کنیم...ما حتی غیر طبیعی غذا میخوریم وبه همین دلیل همیشه پر از انسدادهای غیر عادی هستیم...در این راستا اگر بخواهیم با طبیعت زندگی کنیم بسیار دشوار خواهد بود.
این تمرین آغازی جهت پاکسازی وهمچنین تقویت حس انرژی در بدن انرژی و مادی بکار میرود وبدن انرژی را آماده میکند تا با باز کردن کندالینی چاکرا سعی کنیم تا کل گرفتگی بدن انرژی را از بین ببریم تا با تلاش وکوشش سختی که در طول سالها خود سازی انجام میدهیم بتوانیم به سرور وروشن بینی وآگاهی نائل شویم....
در طول این تمرین با تقویت حس کردن انرژیهای ماورایی مواجه میشیم....ومیتونیم گرفتگیهای بدن انرژی رو درک کنیم ومقدار زیادی از اونها رو از بین ببریم...من این تمرین را تا زمان باز کردن کندالینی چاکرا توصیه میکنم..
سلامت وتندرست باشید ...
استاد درون شماست
روح عشق روح عشق     شنبه, ‏1391/05/07 ‏09:06:31

با سلام به دوستان
آنچه باور نکردنی است، الزاماً غیرواقعی نیست.
جهان کندالینی و مراکز آن
اگر ما واقعاً باز، دریافت کننده، و گسترده برروی حقایق باشیم، آخرین جمله فصل قبل قدرت رمز گونه ای در درون خود دارد که قادر است بی درنگ در بازی را به رویمان بگشاید و ما را مشاهده گر انواع تجربیات و آزمایشها کند.
و اگر به اندازه کافی خوشبخت، باز، و پذیرنده باشیم، شاید روزی خود مبشر و منادی این تجربیات رمزگونه و حقایق بسیار پوشیده برای دیگران باشیم.
ممکن است جرقه ای زده شود، مانند صاعقه ای که برای چندثانیه همه جارا روشن می نماید و شب تاریک را به روز مبدل میکند، و ما ناگهان قادر به مشاهده بشویم. در این جرقه اشراق شاید احتمال گستردگی بالاتری را تجربه کنیم و بینشی درباره رابطه بین جهان کوچک یا جهان اصغر و جهان بزرگ یا جهان اکبر به دست آوریم.
انسان توسط ابزارهایی به نام حواس پنجگانه و حس ششم یا فکر با دنیای بیرون از خود در ارتباط است، و اگر دقیقتر بنگریم، این واسطه ها، مانند گوش، چشم، بینی، زبان و انگشتان، تنها رابطهای کامل او با جهان بیرون نیستند، بلکه در پشت عضو شنوایی قدرت شنیدن، در پشت عضو بینایی قدرت دیدن، و در پشت عضو بویایی قدرت بوییدن وجود دارد. این پدیده ها یا حسها با اعصاب ظریف تری در مغز و سلسله اعصاب مرکزی در ارتباط هستند که شاید بتوان گفت توان شنیدن، دیدن، بوییدن،چشیدن، لمس کردن و همچنین احساس کردن می باشند. این توان نیرویی است که می توان به آن قدرت گفت. قدرت انرژی نیست، بلکه می توان گفت نوعی از انرژی است، مثلاً قدرت شنیدن، قدرت دیدن، و قدرت حرکت کردن. این نیرو یا انرژی به هرچیز دیگری ممکن است تبدیل شود، و بازهم دارای گستردگی بسیار وسیع تر و عظیم تری باشد؛ قطعاً می توان گفت به وسعت لایتناهی و نامحدود.
این انرژی یا شاکتی با تمام وسعت لایتناهی ایش آن قدرت و شگفتی را دارد که خود را در درون محدوده کوچک جهان اصغر جای دهد. قادراست خود را منقبض کند، در حالی که هم زمان و هنوز به طور مرموزی به همان پهناوری و گستردگی و انبساط قبل می باشد. در درون انقباض اتم گونه اش گسترده پهناوری به اندازه کل هستی وجود دارد، و این کل هستی نامحدود که حتی کوچک ترین بخش آن در فکر نمی گنجد، قادر است در دل ذره ای قرار گیرد که حتی تخم خردلی در مقابل آن، هستی عظیمی باشد.
جهان اکبر با تمام وسعتش، با تمام هستی درونش، و هر ذره اش، دردرون یکایک ما قرار دارد. در حقیقت هرکدام از ما جهانی به وسعت نامحدود در درون خود داریم و هرلحظه جهان را با خود حمل می کنیم. درک این مسئله شاید با حواس محدود و فکری که محدود به تجربیات خطاگونه خود می باشد، غیرممکن باشد. اما همانطور که در فصل قبل گفته شد، آنچه باورنکردنی است الزاماً غیرواقعی نیست. حقایق در پشت فکر هستند، و فکر آینه ای است که توسط پنج حس، جهان را در خود منعکس می کند، و همه چیز را منعکس می کند مگر حقیقت مطلق را. همانطور که گفته شد، حقایق در پشت آینه فکر هستند و باید حرکت کرد و از فکر خطابین گذشت و به پشت آنچه نمایشگر و منعکس کننده محدودیتهاست، به پشت آنچه مقید به حدود واندازه ها و مقید به نامها و شکلهاست، و درحقیقت به ماورا، به پشت آینه فکر محدود و خطابین رفت.
در پشت آینه فکر میتوان به نامحدود و لایتناهی دست یافت وبا آن یکی شد
ادامه دارد.....

استاد درون شماست
روح عشق روح عشق     یکشنبه, ‏1391/05/08 ‏08:39:13

با درود به دوستان عزیز

این هستی عظیم به وسعت نامحدود در محدوده وجود ما قرار دارد. همه هستی در درون ماست. چیز دیگری که می توان گفت این است که فرد فرد ما در تمام جهان و گستره هستی، در ذره ذره اش، در جای جایش قرار داریم و پخش هستیم. ما در خورشید، ماه، ستارگان، دریاها، رودخانه ها، کوهها، درختان، حیوانات، پرندگان، انسانها، و حتی در سنگها، ذرات خاک، و ریزترین ذرات قرار داریم. در عین حال همه کهکشانها با هرآنچه در درونشان است، همة کرات، سیارات، خورشید، ماه، ستارگان، فرشتگان، انسانها، وحیوانات، همه در درون ما هستند.
خورشید در درون ما کندالینی است، و برای ما خورشید نیز کندالینی بیدار شده جهان است. کندالینی هرشخصی در هر جای دنیا که زندگی می کند، قسمتی از کندالینی خورشید است. ممکن است عجیب به نظر برسد که این ذرات کوچک کندالینی، هرکدام دارای آگاهی مطلق و قدرت مطلق و حضور مطلق پخش در همه جا میباشند که آن را از وجود خداوند کسب کرده اند. بنابراین ممکن است بتوان گفت زندگی هر یک از ما قدرت مطلق، آگاهی مطلق، و حضور مطلق پخش در همه جاست. بین آتش، خورشید، و زندگی جهانی که برآن می تابد، نزدیک ترین رابطه وجود دارد.
کاملاً روشن است که کندالینی به محض اینکه به هر صورتی ظاهر شود، نیرویی بسیار سهمگین مانند سیلی عظیم را به وجود می آورد، در حالی که تا زمانی که فعال و بیدار نشده، به صورت بالقوه و خوابیده باقی میماند. نیرویی تکان دهنده است که در حرکت غیرقابل مقاومتش، هر آنچه را در سرراهش باشد می سوزاند.
آیا حلقه اتصالی بین کندالینی تشکیل دهنده عناصر نظام خورشیدی وجود ما(جهان کوچک) و انواع نظامهای خورشیدی دیگر(جهان بزرگ) وجود دارد؟ مطمئناً بله. و جهان بزرگ کندالینی خود را دارد. مراکز چرخشی و انرژی ای دارد مانند آنچه در بدن لطیف ما به آن چاکرا می گویند، و آن مراکز توسط خورشید زنده و احیا می گردد. کره زمین مراکز چرخشی و انرژی آتشی را داراست.
یکی از وظایف بعضی از فرشتگان اداره کننده طبیعت مادی این است که شدت انرژی کندالینی جهان را نظام ببخشند و سپس آن را پخش و توزیع کنند. به همین دلیل می توان درک کرد که کارشان تا چه اندازه حساس، ظریف، و حتی مخاطره آمیز است، درست همان طور که آنهایی که در میدان جنگ برای خط مقدم جبهه مهمّات می آورند حتی گرچه خود سربازان جنگنده نیستند، گاه ممکن است کشته شوند. این گردانندگان و توزیع کنندگان انرژی کندالینی جهانی که باید شدت آن را مطابق با قدرت دریافت سیارات و مراکز دریافت کننده تنظیم کنند، گاه خود تحلیل می روند و با همان نیرویی که آن را اداره می کردند، نابود می گردند. البته این نزدیک به یقین ممکن هم هست رخ ندهد.
درجهان کوچک هم این اداره کنندگان به صورت فرشتگان و خدایان اداره کننده درون چاکراهای مختلف وجود دارند، و به همان صورتی که در جهان بزرگ فرشتگان متصدی پخش وتوزیع انرژی کندالینی جهانی برطبق ظرفیت دریافت سیارات هستند، فرشتگان متصدی در بدن لطیف ما نیز همان انرژی را برطبق توان و ظرفیت دریافت ما در چاکراهای اصلی، چاکراهای فرعی، مجراهای انرژی در بدن لطیف، مراکز عصبی و ذهنی، و اندامهای ما پخش و توزیع می کنند.
آنچه در بیرون و جهان بزرگ رخ می دهد، در درون هم رخ می دهد، و آنچه در درون پدید می آید، آینه وار درجهان بیرون منعکس می شود. به عنوان آزمایشی مقدماتی برای درک عمیق تر موضوع، لازم است بدانیم که چگونه کندالینی بیدار شده، به مراکز مختلف به اندامهای بدن هدایت می شود.
روح عشق روح عشق     یکشنبه, ‏1391/05/08 ‏10:21:27

با درود به عزیزان
مثلاً شخصی را در نظر بگیرید که قرار است در حضور جمعی به سخنرانی بپردازد. به نظر می رسد که کندالینی به طور خود به خود در طول ستون فقرات تحریک گردیده، بالا و پایین می رود و گرمایی واضح در بدن ایجاد می شود. این حالت کمابیش در تمام افرادی که می خواهند سخنرانی کنند و یا به روشهای مختلف بر انسان های دیگر تأثیر مطلوب بگذارند ، اتفاق می افتد. مثلاً در کسانی که به سخنرانی می پردازند مشاهدۀ حالاتی مانند برافروختگی و قرمز شدن صورت، بالا رفتن تپش قلب، ذق ذق همراه با گرما، بالا رفتن یا پایین آمدن حرارت بدن به صورت ناگهانی، و اضطراب کاملاً معمول است.
امکان آن هست که امواج و ارتعاشات کندالینی توسعه پیدا کرده ، تبدیل به آتش گردد. اگر این امواج در مراکزی ماننده چاکرای قلب (آناهاتا) ، چاکرای گلو (ویشودها ) ، خط میان وسط سر (برهماراندرا )، و مرکز دو ابرو (آجناچاکرا) متمرکز شود نتایج بیشتری می توان به دست آورد . این احیای انرژی از طریق شبکۀ خورشیدی و مانی پورا ناشی می شود .
حرکات کندالینی در شبکۀ اعصاب سبب می شود که شخص به طور مختصر احساس بیماری و اضطراب و فشار های گاه شدید غیر معمول ، به خصوص در ناحیۀ وسط سینه (آناهاتا) و وسط و کف سر بکند، و همچنین ممکن است بعضی از نشانه های جسمانی قبل از انجام دادن عملی که در زندگی شخص مهم و سر نوشت ساز می باشد، بروز نماید.در موارد به خصوص که چنین حالتهایی به طور تقریباً دائمی دیده می شود، این علامت پاکسازی یا پاک شدن بدن و نادیها جهت سهولت بارش سیل آسای انرژی مافوق بشری کندالینی به درون شخص می باشد.
البته این سخنان بدان معنا نیست که در بیشتر انسانها کندالینی حقیقتاً تحریک و بیدارشده، بلکه بیانگر این حقیقت است که در بدن آنها تجمعی از آتش کندالینی جهانی وجود دارد. این بار آتش باید از طریق اعصاب و مجراهای دیگر در بدن لطیف و مادی به میزانی که برای بدن قابل تحمل و عادی است، درهمه جای بدن پراکنده و در عین حال ذخیره گردد. وجود این تجمع و مرکزیت کندالینی در مکانی بخصوص به صورت فشار، خارش، گزگز، قرمز شدن، و سوزش، از نقطه نظر دیگر حضور مطلق جهانی به نام اسفورانا جهت تجربه شعف روح و یا به عبارتی درکی مختصر از ذات می باشد.
روح عشق روح عشق     یکشنبه, ‏1391/05/08 ‏19:32:28

با سلام به عزیزان

ولی دربعضی حالات این آتش در موضعی از بدن تمرکز یافته، سبب سوزش و خارش شدید می گردد و به طور ثابت برای مدتهای طولانی باقی می ماند. بعضی از تأثیرات کاملاً قابل مشاهده است، مانند قرمز شدن و بیرون ریختن قسمتی از بدن، برافروختگی شدید، احساس ذق ذق و تپش شدید در بعضی از نقاط و ناگهان ناپدید شدن آن، و احساس فشار و خارش به خصوص درطول ستون فقرات، چشم سوم(آجناچاکرا)، وسط سر(براهماراندرا)ف و وسط سینه(اناهاتا).
مشخص است که نیکوتین و الکل و مواد مخدر روی کندالینی اثر دارند. نیکوتین مانند سدی بین نیروی عمومی کندالینی و عملکرد آن در اندامهای مختلف بدن و چاکراها قرار می گیرد، در حالی که الکل مانند داروی محرکی نیروی کندالینی را در مسیرها و مجراهاهای اشتباه به حرکت درمی آورد و یا آن را به طور اشتباه تقویت می کند. این عمل شدت بخشیدن به انرژی کندالینی یا توسعه آتش در شخصی انجام می گیرد که هنوز آمادگی لازم برای پیشرفت کندالینی در وی ایجاد نشده است. تمام قرصهای اعصاب و خواب آور، انواع مواد مخدر، و داروهای محرک، اعضای بدن، به خصوص نادیها را مسدود کرده، به عنوان سدی به صورت گازی متراکم و متعفن و مرده بین شخص و آگاهی برترش قرار می گیرند.
تجربیات متعدد اثبات کرده که تمام انواع داروهای شیمیایی که در خود به نحوی مخدر دارند، مانع حرکت شاکتی در بدن مادی و لطیف شده، باعث نشت شدید انرژی می گردد، در حالی که هم زمان انرژی را به فروکش و انقباض وامیدارد. حتی قرصهای میگرن با نامهای مختلف که دارای مقدار زیادی کافئین هستند، همچنین قرصهای خواب آور، داروهای اعصاب، و آرام بخشها، آن چنان شکافهایی در لایه های حفاظتی بدن لطیف به وجود می آورند که باعث می شود انرژی نه تنها بیرون بریزد، بلکه هم زمان تأثیرات و ارتعاشات منفی از همان شکافها وارد نظام بدن مادی و لطیف و به خصوص مراکز انرژی و چاکرا ها شود.وقتی حتی یک قرص آرام بخش و میگرن چنین تأثیر سویی دارد، در مورد مواد مخدر معمولی مانند سیگار و مخدرهای بسیار قوی و خطرناک مانند ماری جوانا، کوکائین، تریاک و مشروبات الکلی چه می توان گفت؟ موادی مانند پیوت مسکالیتو و دیگر مواد این گروه که قارچهای توهم زا هستند، و همچنین حشیش و ماری جوانا، کندالینی را به طور مصنوعی و غلط فعال می کنند و انرژی کندالینی در مجراهای اشتباه در مسیر چاکراها بالا می رود و در بعضی چاکراها توقفی می کند. طبق عملکرد آن چاکرا، شخص ممکن است احساسات گوناگونی را تجربه کند و چیزی را که مربوط به عملکرد معنوی آن مرکز انرژی است، به مخدری که استفاده کرده نسبت دهد.
بعضی از این مخدرها، و شاید بیشتر آنها، به شدت آیدانادی راتحریک کرده، هم زمان با تحریک شاکتی وعبور آن از آیدا باعث ایجاد تجربیات بسیار شگفت انگیز روحانی وحتی دیدن رنگها، شنیدن صداها، وغیره می شود. ولی پس از فروکش تجارب اولیه شخص دچار عکس العمل شده، افسردگیهای شدید، انحطاط روحی و احساسی، حالت جنون، احساس پوچی، چند شخصیتی بودن، و بدترین و شدیدترین اغتشاشات روحی را تجربه می کند، زیرا تجربیات آیدا نادی در حالت صحیح و از طریق تمرینات مدیتیشن و سادانهاهای مناسب و مانتراهای مربوط به آن شدید است و برای هرکسی قابل تحمل نیست و مخصوص جستجوگران پیشرفته می باشد.
روح عشق روح عشق     یکشنبه, ‏1391/05/08 ‏19:32:59

باز از میان بعضی از موادمخدر که روی پینگالا تأثیرات شدید منفی و مخرب دارد، برعکس تجربیات روحی که مربوط به قارچهای توهم زا میشد و موجب تجربه احساسات روحانی و معنوی از طریق آیدا نادی می گشت، شخص را دچار بیداری تمایلات جنسی و تشنگی شدید جنسی می کند. پینگالانادی ابتدا حالت تمرکز و آرامش ایجاد می کند و سپس موجب قدرت تمرکز شدید، هوشیاری قابل توجه، و هیجان و انرژی شدید جسمانی می شود. همه این حالات مانند عملکرد دوپینگ است و بعد از طی مراحل اولیه، آثار به جا مانده در سلولهای مغز و شبکه عصبی و عملکرد انرژی در مسیر مجراهای انرژی و مراکز انرژی و حتی جسم مادی، مانند لگدمال شدن باغچه ای منظم و زیبا با گلهای رنگین توسط فیلی مست و دیوانه و گرسنه است.
علمکرد مواد مخدر مانند این است که ماده سوختنی و قابل احتراقی که قادر است مدتها شعله ای را جهت روشنایی و گرم کردن مکانی فراهم کند، یکمرتبه و یکجا استفاده شود. نتیجه آن شعله و نور و گرمای شدید، و سپس خاموشی و تاریکی و سرما خواهد بود. اگر برقی با ولتاژ بسیار بالا را در لامپی با قدرت دریافت کم وارد کنیم، و حالت پیش می آید: یا لامپ برای لحظه ای با نور بسیار قوی روشن میشود و بلافاصله می سوزد، و یا هنوز روشن نشده می ترکد و منفجر می شود. این مواد مخدر از هرنوعی که باشند، با هر شدت و ضعف، کمابیش همین وضعیت را در بدن مادی، بدن لطیف، مراکز انرژی چاکراها، مجراهای عصبی، و مغز به وجود می آورند.
تمام اینها تنها وسیله ای غلط و انحرافی هستند و هرگز قادر نیستند به طور پایدار و واقعی شخص را به درک حقیقت و واقعیت برسانند و یا شعف دائمی بدهند. همه تجربیاتی موقت خواهد بود همراه با عوارض سوء و تخریبهای وحشتناک دائمی، که هستی مادی، روحی، و معنوی شخص را به نابودی و فنا می کشاند

ادامه دارد..
روح عشق روح عشق     دوشنبه, ‏1391/05/09 ‏09:27:01

با سلام به دوستان عزیز
به موضوع تأثیر ارتعاشات و امواج کندالینی شاکتی برمراکز باز میگردیم. زمانی که ارتعاشات کندالینی(شاکتی)به مراکز اول(مولادهارا) برسد، شخص دچار گرسنگی شدید و خواب و حالت پرواز فکری می شود. درمرکز دوم(سوادهیستانا) نیاز شدید جنسی و بو و رایحه و طعمهایی را احساس می کند. درمرکز سوم(مانی پورا) قوای جسمانی زیادی در خود احساس می کند و هم زمان از لحاظ فکری دچار ترسهای روانی شدیدی می گردد. درمرکز چهارم(آناهاتا) به همه چیز عشق می ورزد و نورها، رنگها، و شکلهای الهی مختلفی میبیند. در مرکز پنجم(ویشودها) شخص خود را با جهان و جهان را با خود یکی می داند و شاید جملات حکیمانه ای را مانند من در همه جهان پخش هستم و جهان در من است زمزمه کند. در مرکز ششم(آجنایا چشم سوم) شخص موفق به دیدار بعضی از موجودات لطیف (اتریک) می شود و گاهی مواقع قدرت تله پاتی و تجربه مختصری از ادراکات ماورای حسی را به دست می آورد. در مرکز هفتم(ساهسرارا) شخص احساس آرامش، ثبات، و سکون همراه با شعف و آگاهی الهی و تجربیات کیهانی می کند.
وقتی ارتعاشات شاکتی به طور مصنوعی در اثر مواد مخدر و موسیقیهای محرک و ضربه ای مانند طبل، دف، و غیره بالا می رود، به خصوص سه چاکرای پایینی تحریک می شود و شخص حالات مختلفی را تجربه می کند. و یا قرار گرفتن تحت تأثیر مکان مقدسی پرانرژی، همچنین درکنار شخص روحانی ای با ارتعاشات معنوی و والا، و یا در دوره ای انجام دادن تمرینات شدید روحانی و ریاضتهای سخت، همه موقتاً انرژی را تحریک می کند و بالا می برد. بعد از طی دوره تأثیر، انرژی پایین می آید. این پایین آمدن انرژی به صورت خطرناکی عمل می کند و در سرراه برگشت شخص را دچار عکس العمل می نماید. ساماسکاراها یا تأثیرات کارمیک قبلی خفته بیدار می شود و فرد تأثیرات نامطلوبی را تجربه می کند. درست برعکس بالارفتن انرژی که شخص به طور مصنوعی احساسات روحانی لطیف و زیبایی را تجربه می کند، در بازگشت انرژی ممکن است کمبود حافظه، نابودی سلولهای مغز، فراموشی، شهوت شدید، گرسنگی شدید، خواب و رخوت و سستی شاید، افسردگی، میل به خودکشی، تمایل به فرار، و خشم و تنفر شدید را تجربه کند. به مرور زمان، وقتی این بالا و پایین رفتنهای مصنوعی انرژی از طریق تحریک سطح انرژی به وسیله داروهای اعصاب، آرام بخشها، قرصهای خواب آور، مواد مخدر، سیگار، مشروبات، وهمچنین تمرینات شدید و غلط برای بیداری کندالینی شاکتی و بیداری چاکراها ادامه پیدا کرد، در نهایت شخص بسیار سست اراده، گم گشته، توهم زده، خیالاتی، افسرده، و روانی می شود. در چنین حالتی شخص کمترین تسلطی برفکر و حواس پنجگانه خود ندارد و تنها مقداری دانش به عاریت گرفته شده از کتابها و نوارها را در ذهن خود ذخیره کرده است، در حالی که قلبش از عشق و آرامش تهی و ذهنش مغشوش و درهم است و از شدت گفتگوی ذهنی و آشفتگی درون رنج می برد و در توهم خود، خود را جستجو گر راه حقیقت، یوگی، و سالک فرض می کند.
لازم به ذکر است که برای بیداری کندالینی شاکتی و چاکراها، تمرینات دقیق باید زیر نظر یک گوروی متخصص انجام گیرد و این تمرینات باید طبق طبیعت خاص و ظرفیت شخص تعیین و انتخاب شود. تمرینات شدید و ناگهانی و بدون آماده سازیهای اولیه، تأثیرات نامطلوب و خطرناکش بیش از منافعش است و یقیناً شاگرد را برای همیشه از راه معنویت دلزده می کند و احتمالاً بیماریهای زیادی به دنبال می آورد. کندالینی از مجموعه تمام نیروها در جهان پرقدرت تر است و ما باید آن را به حال خود بگذاریم، تا زمانی که به مرحله ای برسیم که آمادگی لازم از لحاظ جسمانی، پرانیک، و فکری را پیدا کنیم و بتوانیم به طور صحیح آن را به کار ببریم. کندالینی روی افرادی که آن را در راههای غلط و انحرافی به کار می برند، این نیرو را در مقاصد خودپرستانه استفاده می نمایند، و به آن احترام نمی گذارند، درست مانند بومرنگی با تأثیرات وحشتناک عمل می کند.
ادامه دارد..
روح عشق روح عشق     دوشنبه, ‏1391/05/09 ‏11:07:46

پروفسور منوچهر جعفریان، متخصص و پژوهشگر برجسته علوم تغذیه بعد از 45 سال دوری، به وطن بازگشته و حاصل یافته‌های علمی و آزمایشگاهی این محقق که نتیجه 25 سال تلاش مستمر اوست با خود آورده.

یافته‌هایی که در ظاهر آنقدر ساده‌‌اند که عمل کردن به آنها شوخی به نظر می‌رسد.
 
او می‌گوید تغذیه صحیح عامل اصلی سلامت و عادت غذایی غلط که در میان ایرانیان تبدیل به یک فرهنگ شده علت اصلی بیماری‌هاست.
 
دنیا رژیم‌های لاغری را مردود می‌داند. غذاها ربطی به چاقی یا لاغری ندارد. تئوری«کم بخور لاغر شوی» هنوز در ایران رایج است اما این تئوری در دنیا رد شده. سوءتغذیه انسان را چاق می‌کند. در اثر سوءتغذیه‌ای که ما در ایران داریم، هورمون‌هایی در بدن ترشح می‌شود و این هورمون‌ها باعث چاقی یا لاغری می‌شوند. امروزه آن رژیم‌های غذایی که دیگر در اروپا و در دنیا هم رد شده سبب کوتاهی عمر، ریزش مو و سلب سلامتی می‌شود؛ زیرا بدن افراد در اثر این رژیم‌ها چربی‌های باوفا را از دست می‌دهند و این چربی‌ها دو ماه بعد با عنوان «یو‌یو افکت» برمی‌گردند.
 
»برای سلامتی‌تان بخندید؛ ببخشید؛ فراموش کنید دکتر جعفریان می‌گوید: «خندیدن، بخشیدن، فراموش کردن سه عامل مهم برای سلامت روح و روان است.
 
باید بیشتر از میوه‌جات و سبزیجات استفاده کنیم و از گوشت فاصله بگیریم. گوشت در تغذیه جهانی روز به روز بیشتر محکوم می‌شود. تمام دنیا به گیاه‌خواری برگشته است.
 
در کشورهای ژاپن، سوییس و آمریکا رویکرد غذایی به سمت گیاه‌خواری پیش می‌رود.
 
ما دو نوع تغذیه داریم: تغذیه جسم، تغذیه روح. تغذیه جسم نیاز به همان پنج ماده غذایی شامل پروتئین‌ها، کربوهیدرات‌ها، چربی‌ها، ویتامین‌ها و املاح است. تغذیه روح هم وابسته به پنج فاکتور است که شامل هدف‌دار بودن، اعتماد داشتن به دیگر انسان‌ها، اعتقاد، عشق و اراده است.
 
جالب است بدانید طبق یافته‌های معتبر پروفسور، فقدان هریک از این پنج عامل روحی جذب غذا را در جسم دچار مخاطره کرده و موجب سوءتغذیه و بیماری می‌شود.
 
دکتر جعفریان به‌سبک غلط طبخ در ایران اشاره کرده و می‌گوید:
 
.
روح عشق روح عشق     دوشنبه, ‏1391/05/09 ‏11:08:13

«این طبخ غلط باعث شده سبوس و پوسته ارزشمند گندم یا برنج در ایران دور ریخته شود. با دور ریختن پوسته گندم و برنج با دست خود این پل را خراب می‌کنیم. اگر آب برنج آبکشی‌شده را به آزمایشگاه بفرستید، می‌بینید که سرشار از ویتامین ب1 است.
 
تمام املاح و نیاز بدن در پوست گندم است که این پوست جداسازی شده و در اختیار مرغ‌های خوشبخت قرار داده می‌شود. آرد سفید زندگی را کوتاه می‌کند. ما در فرآیند آزمایشی در آزمایشگاه دو دسته موش را انتخاب کردیم. به یک دسته آرد سفید دادیم. همه موش‌ها بعد از دو هفته مردند. اما به موش‌های دسته دوم در سالن دیگر گندم با سبوس داده شد بعد از دو هفته مشاهده کردیم همه می‌جهیدند. اینجا ثابت می‌شود که آرد سفید کشنده است. در کشور سوییس سبوس‌ گندم یا برنج در بسته‌های کوچک به قیمت یک فرانک فروخته می‌شود. در ایران مشاهده کردم که سبوس‌ها در کیسه‌های بزرگ مقابل نانوایی قرار دارد. با خود گفتم چه نانوای ثروتمندی... از او پرسیدم چند گرمی از این سبوس‌ها به من می‌دهید گفت: همه را بردارید. گفتم چه خوب من دیگر نمی‌روم سوییس. نانوا گفت: این کیسه را اینجا گذاشتیم که در زمستان از آن استفاده کنیم.زمستان خانم‌ها به خاطر لغزندگی زمین می‌خورند. ما این سبوس‌ها را کف زمین می‌پاشیم تا مردم زمین نخورند...
 
»سبوس بدن‌مان را چربی‌زدایی می‌کند او تاکید می‌کند: «اگر مردم بدانند سبوس در زندگی روزمره چه خاصیتی دارد هرگز این برخورد را با این ماده حیاتی نخواهند داشت.
 
سبوس چربی‌های اضافی را همراه صفرا می‌گیرد. و از سیستم گوارش جدا می‌کند.صفرا را به جای اول خود بازمی‌گرداند و چربی را دفع می‌کند. سبوس بخورید و بعد از سه هفته به آزمایشگاه بروید. خواهید دید که کلسترول شما چقدر پایین آمده است.سبوس را از نانوایی‌ها تهیه کنید و هر صبح در یک لیوان شیر حل کرده مصرف کنید. بهترین سبوس در پوست سیب است که سرشار از پکتین است و اجازه نمی‌دهد علاوه بر چربی املاح خطرناک مثل سرب و جیوه در بدن باقی بماند.
 
»«سه» عاملی که عمر را کوتاه می‌کند: به گفته پروفسور اثبات شده که چاقی، بی‌خوابی، و ناامیدی سه عاملی هستند که عمر را کوتاه می‌کنند.
 
او در پایان تاکید می‌کند: «اگر می‌خواهید 120 سال عمر کنید و سالم بمانید، شب‌ها غذای پختنی نخورید.
 
پنج عضو بدن هرگز نمی‌خوابند: مغز، قلب، ریه، کبد، کلیه‌ها.
 
 یک ماه از سال روزها روزه می‌گیرید. یازده ماه از سال را هم شب‌ها روزه بگیرید و تاثیر آن را در سلامتی ببینید.سعی کنید ساعت شش عصر به بعد چیزی نخورید. عصرانه بخورید. وعده غذایی سنگین برای شام باعث می‌شود قلب با فشار بیشتری خون را پمپاژ کند و اعضایی که در طول شب باید استراحت کنند مجبور به کار باشند.
hamid_sh hamid_sh     دوشنبه, ‏1391/05/09 ‏18:37:03

یک ماه از سال روزها روزه می‌گیرید. یازده ماه از سال را هم شب‌ها روزه بگیرید و تاثیر آن را در سلامتی ببینید.سعی کنید ساعت شش عصر به بعد چیزی نخورید. عصرانه بخورید. وعده غذایی سنگین برای شام باعث می‌شود قلب با فشار بیشتری خون را پمپاژ کند و اعضایی که در طول شب باید استراحت کنند مجبور به کار باشن

سلام بر تو ای روح عشق

یکم بیشتر به حرفی که زدی فکر کن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
روح عشق روح عشق     دوشنبه, ‏1391/05/09 ‏19:23:29

چیز عجیبی نمیبینم
روح عشق روح عشق     دوشنبه, ‏1391/05/09 ‏19:23:52

ساعت شش عصر به بعد چیزی نخورید. عصرانه بخورید.
روح عشق روح عشق     دوشنبه, ‏1391/05/09 ‏19:25:14

این به این معنی است که قبل از ساعت 6 میتوانید عصرانه سبک میل کنید.چون وعده غذایی ستگین......
پرواز تا ابدیت پرواز تا ابدیت     دوشنبه, ‏1391/05/09 ‏21:13:17

آقای حمید عزیز یه کم فکر کنیم میبینیم که حرف روح عشق واقعا درست است
hamid_sh hamid_sh     دوشنبه, ‏1391/05/09 ‏21:35:51

سلام  به همه دوستان عزیز
این حرفی که اینجا زده میشه تنها یک صحبت هستش و قصد اینکه  در ذهن کسی شک بیندازم رو ندارم . من نیز مانند خیلی ها روزه میگیرم . ولی از ایمانم نسبت بهش کاسته شد .یعنی تنها تحمل گرسنگی . و این حرفهارو با توجه به اینکه تخصصم همینه کاملا تایید میکنم. و بعضی باورهای نادرست در مورد دفع مواد سمی از بدن را به هیچ عنوان قبول ندارم و بیش از سلامت جسمی تاثیرشو بر روح ادم قبول دارم تا جسم.

هنگامی که بدن با کمبود انرژی مواجه می‌شود بدن طی فرآیندی به نام کاتابولیسم شروع به شکستن ماهیچه‌ها و دیگر بافت‌های پروتئنی و تبدیل آن به انرژی می‌کند. این کاتابولیسم(در حالت روزه) در واقع نوعی «خود خوری» محسوب می‌شود که با تولید اوره و آمونیاک (به عنوان مواد فرعی) منجر به افزایش اسیدیته خون می‌شود. نتیجهٔ اسیدی شدن خون ضعف، خستگی شدید، کج‌خلقی، افسردگی، کاهش میل جنسی و احساس کسالت است.

روزه علاوه بر سمی کردن خون با مواد اسیدی، مانع از دفع کامل آنها از بدن نیز میشود. روزه باعث از دست رفتن سریع آب، پتاسیم و سدیم میشود. کاهش آب بدن منجر به کاهش حجم خون و در نتیجه کاهش فشار خون خواهد شد که به سرگیجه، احساس ضعف و یا غش منتهی میشود. کمبود شدید پتاسیم منجر به بهم خوردن ریتم ضربان قلبی میشود. این افت تپش قلب حتی در افرادی که سابقه دارند ممکن است در مواردی به مرگ بینجامد. کسانی که روزه می‌گیرند ممکن است همچنین به کم‌خونی، ضعف ایمنی بدن، آسیب‌های کلیوی یا کبدی مبتلا گردند. همچنین آسیب‌های معده-روده‌ای یا نارسایی‌های گوارشی میتواند تا چند هفته یا چند ماه ادامه داشته باشد که به دنبال ان افزایش ترشح اسید معده و افزایش بیماری های گوارشی رو داریم .
روح عشق روح عشق     دوشنبه, ‏1391/05/09 ‏22:02:13

از توضیح شما ممنونم هدف من در اینجا نه تایید روزه ونه تکذیب اونه...نقل قولی بود از پروفسور منوچهر جعفریان که در نهایت امانت اینجا گذاشتم....واینکه روزه چه میکنه یا نه چون تخصص پزشکی ندارم از صحبت کردن در موردش معذورم...منظور فقط تغذیه درست ونقش اون در سلامتی روح وجسمه ...والله واعلم
تندرست سلامت باشید....
استاد درون شماست
روح عشق روح عشق     دوشنبه, ‏1391/05/09 ‏22:30:00

دخترک را زمین بگذار(حکایت)

یک ملا و یک درویش که مراحلی از سیر و سلوک را گذرانده بودند و از دیری
به دیر دیگر سفر می کردند، سر راه خود دختری را دیدند در کنار رودخانه
ایستاده بود و تردید داشت از آن بگذرد.. وقتی آن دو نزدیک رودخانه رسیدند
دخترک از آن ها تقاضای کمک کرد. درویش بلا درنگ دخترک رابرداشت و از
رودخانه گذراند.

دخترک رفت و آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتی طولانی را پیمودند
تا به مقصد رسیدند. در همین هنگام ملا که ساعت ها سکوت کرده بود خطاب به
همراه خود گفت:«دوست عزیز! ما نباید به جنس لطیف نزدیک شویم. تماس با جنس
لطیف برخلاف عقاید و مقررات مکتب ماست. در صورتی که تو دخترک را بغل کردی
و از رودخانه عبور دادی.» درویش با خونسردی و با حالتی بی تفاوت جواب
داد: « من دخترک را همان جا رها کردم ولی تو هنوز به آن چسبیده ای و
رهایش نمی کنی.» دخترک را زمین بگذار.
درد ساحل     دوشنبه, ‏1391/05/09 ‏23:41:10

دروووووووووووووود
خیلی جالب بود...
بعضی حکایت ها تلنگری بر روحند...
درد ساحل     سه شنبه, ‏1391/05/10 ‏01:13:44


درد ساحل     سه شنبه, ‏1391/05/10 ‏02:06:42

درود بر حمید خوب؛من متوجه کامنت شما در این اتاق نشده بود ...
از شما تعجب می کنم...
اگر یکمی حس اعتمادمان به خدا بیشتر باشه ...به یقین می توانیم بگوییم که خدا در هیچ کجای دستورات خود ،چیزی که به ضرر بندگان خویش باشد ،بدان امر نکرده است...پس چگونه میتوانیم  قبول کنیم
که تعیین یکماه روزه داری برای ما موجبات اینهمه ضرر و زیان را خواهد داشت؟؟؟
و پیامد آن چیزی نیست جزبیماری و ضعف و سستی...!!!!
چگونه بپذیریم  خداوند ی که "حکیم " است "علیم" است ،تکلیفی بر بندگانش بگذارد که خارج از رحمانیت اوست...
تمام صفات زیبای خداوند را در دعای جوشن کبیر یکبار دیگر مرور کنیم ...یا دافع البلیات...یا کاشف البلایا...ووو....
یا این صفات از آن خدا نیستند
(نعوذبالله)
یا این نظریات علمی که شما برشمردید از علم خداوند بیشتر است...

در قسمتی گفته اید :
" تاثیرشو بر روح ادم قبول دارم تا جسم."
درحالیکه بسیار از روح عشق و دیگران شنیده ایم ؛ که اگر طالب جسمی سالم هستیم ،کوشش کنیم تا روحی سالم داشته باشیم ...
ghader ghader     سه شنبه, ‏1391/05/10 ‏02:52:32

نمیتوان با زبانهای متفاوت ، مفاهیم حتی مشترک را ، بین همگان ، بیان نمود. چه برسد به چیزهای متفاوت
با حمید موافقم ، چون اثرات  سوء طولانی روزه را بر روی بیماران دیده ام. با روح عشق نیز موافقم ، چون بسیار دیده ام کسانی که پیر ، بیمار و.... هستند، ولی با روزه نتنها هیچ مشکلی پیدا نمیکنند، بلکه حتی نیروی دوچندان هم میگیرند و سلامتی شان را هم باز می یابند .!
فکر میکنم شاید اینطور بشود به جمع بندی هر دو مطلب پارادکس رسید:
آن چه روزه را خوب یا بد میکند، صرف عمل آن نیست، بلکه به نیت و مقصد و باور روزه گیرنده وابسته است.
تا وقتی روزه را فقط گرسنگی، وتشنگی تعریف کنیم، تاثیر همان میشود که حمید عزیز گفت . ولی وقتی هدف از روزه این میشود که انسان دریابد که تنها به نان و آب زیست نمیکند« از سخنان عیسی ع» به همین هدف نیز نائل می آید.
یا شاید رسیدن به این هدف که انسان توانایی های دیگر خود را نیز بشناسد و با اعتماد بنفس بیشتر به خود، در راه کمال گام بردارد.
البته بگویم من نیز مانند حمید عزیز ، هرگاه در حین روزه داری به این نتیجه برسم که روزه گرفتن جز آسیب جسمی نتیجه دیگری فعلا  برایم نداشته،  حتما اقدام به خوردن آن میکنم.
البته اول اقدام میکنم وبعد از بررسی تاثیرات تصمیم میگیرم نه قبل از آن . و این کار را برای هر روزه هم انجام میدهم ، و نه فقط یکبار که برای تمام روزه هایم ، به آن استناد کنم،  و تمام روزه هایم را پیشاپیش بشکنم. هربار اقدام  و بررسی ... این گونه کمتر احساس خطا یا گناه میکنم.!
درد ساحل     سه شنبه, ‏1391/05/10 ‏04:20:03

قادر جان حرفای آقا حمیدو قبول دارید ،صحبت های روح عشق هم تأیید میکنید و حرفای بنده هم که بیخیال، از روی خیالبافیه... :))))

ولی از شوخی گذشته ... با تمام حسناتی که برای روزه ذکر کردید چرا باید با عذاب روزه داری کنید ؟؟خب خدا خود فرموده در صورت هر عارضه و بیماری یا دلیلی ،شخص نه تنها واجب نیست روزه بگیرد که در بیشتر این موارد حرام نیز است...خب وقتی خدا تکلیف و مشخص کرده پس احساس خطا و گناه چرا؟؟
البته این انتقاد نیست فقط در یک سواله؟؟
ممکنه من چیزی رو متوجه نشدم به بزرگی خودتون ببخشید ...
ghader ghader     سه شنبه, ‏1391/05/10 ‏09:49:57

ساحل جان سلام
با تونیز موافقم ، خداوند بد انسان را نمی خواهد، ولی گاهی انسان با عدم توانایی درک خویش و ناآگاهی که دارد، خود به خویشتن ضربه میزند، احکام خداوند کم نیستند، دروغ نگفتن، به فکر یگدیگر بودن، تهمت نزدن، غیبت نکردن و بد کسی را نخواستن، حرام خدا را حلال نکردن و....خدا تکلیف خیلی چیزها رو روشن کرده ولی خود ما چطور؟
خیلی واضح است، اما واقعا ما همه این کارها را که به نفعمان است انجام میدهیم؟!!!!
روزه هم همینطور وقتی بینشی پشت آن نباشد، انجام دادنش جز عذاب نتیجه دیگری نخواهد داشت! برای مثال اگر من روزه بگیرم وبه خاطر روزگی ،  بدخلق شوم یا کم انرژی شوم بعد در حق ارباب رجوع یا اطرافیانم ، بدخو ، یا کم کار یا ....شوم ، ترجیح میدهم روزه نگیرم ، چرا که حق الناس از حق الله بالاتر میدانم ... و اگر روزه نتواند به بهتر شدن من کمک کند، پس اصلا برای چه آن را میگیرم!؟
به هرحال این مسئله شخصی است، و هرکس طبق باورها و اعتقادات خود، با آن برخورد میکند.احساس خطا  هم وقتی پیش می آید که روزه میگیرم وتحت فشار فیزیکی به حرفهای آقا حمید میرسم، و احساس گناه هم وقتی است که روزه را میخورم  وفکرمیکنم که کم کاری وقصور از من رخ داده ونباید این کار را میکردم.
به هرحال همیشه این کش وقوس ها بین باورها و عملکردهای ما هست، تا وقتی که به یقین مطلق نرسیم« نفس مطمئنه»
hamid_sh hamid_sh     سه شنبه, ‏1391/05/10 ‏15:45:06

سلام بر قادر بزرگ و ساحل زیبا

بسیار خوشحالم که این مطالبو خوندم

درست است قادر جان. من باورم نسبت به این موضوع کم شده زیرا دیگر خوداگاه و ناخوداگاهم به این باور رسیدند. وقتی من میتوانم روح خود را از راههای بسیاری دیگر بپرورانم و بزرگش کنم برای چه به روزه داری متوسل بشم ؟ وقتی نمیتوانم برای رسیدن به تعالی معنوی، در جهت رسیدن به بالاترین درجه و رسیدن به او خود با روزه (با اینکه دستور اسلام است و واجب) ارضا کنم چرا باید روزه بگیرم؟
روزه به خودی خود هیچ کمکی نمیکند وگر نه سایر انسانها نیز باید به این درجه مامسلملنان میرسیدند.
شاید این مسئله در ما رخنه کرده و به یک نوع تلقین رسیده ایا روزه داری در بین سایر ادیان هم همینطور است ؟ایا مرتاضان که روزه میگیرند نیز مانند ما به این مسئله نگاه میکنند؟ نه یقیننا این طور نیست و تنها برای ازار روحی خودشان است و پرورش روحشان.


با تمام این مسائل  وقتی میبینم بعضی افراد در ماه رمضان و به بهانه این ماه از بسیاری از رفتارهای ناپسند خود دست میکشند و امار جنایی و دزدی در کشورم میشود هر چند اینکه با تمام شدن این ماه وضعیت به حالت سابق بر میگردد بسیار خوشحال و دلگرم میشوم. باید بدانیم ما در این دنیا به دنبال تعالی انسانها وخوبی ها میرویم وخدا نیز به ما هیچ احتیاجی ندارد

ودر پایان دوست دارم این جمله را بگویم:
انسانها را بدون اینکه به انها احتیاج داشته باشیم دوستشان بداریم و به انها کمک کنیم ،کاری که خدا با ما میکند

نمیدانم ساحل ایا منظورم رو تونستم برسونم یا نه؟ خواهید بخشید

ممنون از صبر و تحملتون
روح عشق روح عشق     سه شنبه, ‏1391/05/10 ‏17:10:26

با سلام به دوستان عزیز
ادامه مطلب کندالینی
خطرات کندالینی
برخطرات ناشی از تحریک کندالینی تأکید بسیار شده است. اولین و بزرگترین خطر، تحریک جنسی می باشد، به طوری که شخص نیروی حیاتی اش را در اثر این عامل از دست می دهد و دچار اختلالات روحی می گردد. فعالیت و نیروی جنسی بسیار وابسته به کندالینی می باشد، زیرا هردوی آنها در طبیعتشان به طور عالی آفریننده هستند، به طوری که توسعه و تقویت هرکدام باعث توسعه و تقویت دیگری می شود. تمام امیال جنسی باید تحت اختیار شخص درآید. نیروی جنسی تصفیه و تصعید می شود و به صورت انرژی اجاس شاکتی درمی آید. این انرژی قادر است کندالینی را با نیروی خود به حرکت درآورد و به چاکراهای بالاتر ببرد، و سپس شخص از نظر روحی تصفیه می شود. این تحت اختیار گرفتن بدون کوچک ترین زحمتی، با کمک مدیتیشنهای مربوط به کندالینی بیدار شده انجام می گیرد، و هم زمان برای فرد به صورت باور و اعتقاد درمی آید. او باید درهمه حال به این موضوع احترام گذارده و حرمت آن را نگاه دارد. فعالیت جنسی یکی از هدیه های خداوند برای به وجود آوردن فرزندان است، که اغلب از آن به طور بد و زمختی استفاده می گردد. شخص باید یاد بگیرد که با احتیاط و احترام به آن نزدیک شود. تنها آنهایی که به امور جنسی با احترام و به عنوان تولید مثل، و نه فقط لذت بردن، می نگرند و تسلط قابل توجهی برامیال خود دارند، از بیداری کندالینی شاکتی سود می برند. دومین خطر، خطر ازکارافتادن تعادل بدن در اثر تحریک (بیداری) و مهارنشدن مراکز مختلف بدن می باشد، مثلاً احتمال صدمه به قلب یا نظام عصبی، که در نتیجه آن انسان به شخصی علیل تبدیل می شود که فشاری جسمانی در مغزش رخ داده. نتیجه این فشار اختلالات روحی است. تجربه نشان داده خیلی از کسانی که شاکتی در آنها کاملاً بیدار شده و یا حتی فعال شده، از سردردهای شدید(به خصوص در ناحیه داخلی، بالا و کف سر) شدیداً رنج می برند و مسکنها و داروهای آرام بخش هیچ تأثیری در آن ندارد و اگر هم اثری موقت داشته باشد، به صورت عقب نشینی و پس کشیدن شاکتی از سر است و شخص مدتی آرامش را احساس می کند و سردردها مجدداً در زمان کوتاهی باز می گردد. در این حال با مصرف هرگونه داروی شیمیایی، پیشرفت و بازشدن«ساهاسرارا» یا مرکز هفتم به تأخیر می افتد و حتی ممکن است شخص به سقوط کامل روحانی کشانیده شود.
این موارد در بسیاری از کسانی که شاکتی در آنها فعال شده رخ می دهد. آنان هنوز قادر به مهار انرژی کندالینی دربدن خود نیستند و نمی توانند انرژی را در مراکز مختلف به اراده خود متمرکز کنند و یا از حالت فشردگی بیرون آورند و از زیر بار فشار اضافی آزاد گردند. ولی سردردها به خصوص در افرادی که در تجرد کامل هستند و هیچ گونه استهلاک انرژی در آنها نیست، حالتی شایع و معمول است و باید آن را هر طور که شده، تا حد امکان بدون دارو تحمل کنند.
.
روح عشق روح عشق     سه شنبه, ‏1391/05/10 ‏17:11:03

انرژی بیدار شده که طولانی مدت در مولادهارا بماند، شخص را تبدیل به حیوانی درجه یک با تمام تمایلات و غرایز بیدار شده می کند. مگر اینکه انرژی دوباره بخوابد و یا به وسیله گورو آرام گیرد تا شخص بتواند زندگی عادی را از سر گیرد. انرژی بیدار شده وقتی طولانی مدت در سوادهیستانا باقی بماند، شخص در آتش جهنم واقعی زندگی می کند. نه آرامش ذهن دارد و نه سلامت جسمانی. به خصوص غرایز شهوانی، خشم، غرور، منیت، افسردگی، خودمحوری، منفی نگری، و ایرادگیری فعال می شود و فرد تمام این موارد یا برخی را در شخصیت خود نشان می دهد. تمام سرکوبهای روانی و روحی، تمام شرطی شدگیها، و هرآنچه از گذشته تاکنون به نحوی در او سرکوب شده بود و قبل از مرحله بیداری شاکتی به حالت انجماد بود، اکنون با آتش شاکتی ذوب می شود و بیرون می ریزد. فکر و بدن شخص میدان تاخت و تاز و فعالیت شدید افکار مغشوش مختلف و بیماریهای جسمانی قرار می گیرد و تا زمانی که کندالینی درسوادهیستانا باقی بماند، شخص به هیچ وجه آرامش فکری و روحی وجسمانی واقعی را تجربه نمی کند. البته همیشه تجربیات به این شدت نخواهد بود. به نسبت سامسکارا(تأثیرات گذشته) و نوع زندگی شخص، شدت و ضعف خواهد داشت. عبور و گذر از سوادهیستانا به دانشی عمیق و وجود گورویی شایسته و آگاه و اشتیاقی سوزان برای حقیقت نیاز دارد. وجود گورو در این میان ضرورت مطلق دارد. توقف شاکتی در مانی پورا بارقه هایی از حقیقت را به شخص می تاباند. او با چشمانش از دوردست روحانیت و نور را مشاهده می کند، ولی پاهایش و ریشه هایش هنوز در دنیای مادی و ماده گرایی قرار دارد. نیاز و میل شدیدی به سلطه بر دیگران و همه چیز دارد. هنوز بسیار برون گرا و خودمحور است و تمام کوششهایش برای رسیدن به قدرت است، چه قدرتهای یوگایی(سیدهی) و چه قدرتهای دنیوی(ریدهی)، از پول و ثروتهای مادی گرفته تا حتی اینکه گروههای زیادی را تحت فرمان خود داشته باشد. او هنوز از تمایلات خشم، شهوت و آرزوها رها نشده است
ادامه دارد....
ghader ghader     سه شنبه, ‏1391/05/10 ‏18:13:53

روح عشق عزیز بر ما ببخشایید اگر در این اتاق مباحث خارج از نظر شما مطرح میشود و اگر فکر میکنید باعث خلط مطلب شده، بفرمایید تا بحث را در اتاقی دیگر ادامه دهیم.
و اما حمید عزیز روزی اس ام اس جالبی خواندم به این مضمون :
کاهش آمار جرم وجنایت در ماه رمضان ، نشان میدهد که مومنین همان مجرمین اند!

روزهای بسیاری این پیام فکرم را درگیر کرد که آیا واقعا این مطلب درست است؟
ظاهرا که نتیجه منطقی به نظر میرسد ! ولی بعد از مدتی تفکر بیشتر وبحث با دیگران به این نتیجه رسیدم:
روزه نمیتواند شمارا بهتر یا بدتر کند، آنچه باعث بهبودی ما میگردد، شناخت و آگاهی است. هرکاری را که بی شناخت انجام دهید، نتیجه همین خواهد شد. فرق یک نوازنده حرفه ای ویک آماتور در همین است، کسی که بی هدف و بدون تعلیم فقط مینوازد ، تنها قادر خواهد بود، صداهای ناهنجار تولید کند، حتی اگر بهترین وگرانترین سازها را در اختیار داشته باشد.
وبر عکس یک نوازنده حرفه ای با ابتدایی ترین سازها نیز میتواند با تنظیم کوک ونواختن درست آن بهترین موسیقی را از آن خارج کند.
میبینی مشکل در ساز نیست ، در نوازنده است..! روزه ونماز ومراقبه ودعا ونیایش وخیرات و کمک و/...همه یک ابزار است، ولی اگر از این ابزار درست استفاده نکنی و انها را خوب نشناسی، به هیچ کارت نخواهد آمد.
بنابراین اشکال اصلی در روزه نیز ، در همان تعریف ما از مومنین ومجرمین  و در نهایت از "خود" ما یا خویشتن حقیقی ماست.
ایمان دار حرفه ای از یک سلام ممکن است نتیجه ای را بگیرد که یک مومن قلابی از یک ماه روزه داری نگیرد....
حداقل در اینجا که تعارف نداریم، ایمان دار واقعی وحرفه ای ، با آنچه جامعه سنتی ما بعنوان مومن میشناسد، بسیار تفاوت دارد.
در نهایت :
مهم نیست که روزه میگیریم یا خیر . مهم اینست که آیا در راه انسان شدن و رشد انسانی خویش، گام بر میداریم یا خیر.
به قول علی ع : کسی که امروزش با دیروش برابر باشد ، مسلمان نیست . «یعنی انسان بهتری نشده باشد» ....«حال روزه گرفته باشد یا خیر»
روح عشق روح عشق     چهارشنبه, ‏1391/05/11 ‏10:30:58

سلام به قادر عزیز
من هم از مطلب شما سپاسگذارم چون باعث آگاهی میشه ....هر چی باشه ازش استقبال میکنم
روح عشق روح عشق     پنج شنبه, ‏1391/05/12 ‏07:44:31

خدا مرا دوست دارد ..مطمئنم  

   بعد از حادثه یازدهم سپتامبر که منجر به فروریختن برج های دو قلوی معروف آمریکا شد یک شرکت از بازماندگان شرکت های دیگری که افرادش از این حادثه جان سالم به در برده بودند خواست تا از فضای در دسترس شرکت آنها استفاده کنند

   در صبح روز ملاقات مدیر واحد امنیت داستان زنده ماندن این افراد را برای بقیه نقل کرد و همه این داستان ها در یک چیز مشترک بودند و آن اتفاقات کوچک بود
   مدیر شرکت آن روز نتوانست به برج برسد چرا که روز اول کودکستان پسرش بود
   و باید شخصا در کودکستان حضور می یافت
   همکار دیگر زنده ماند چون نوبت او بود که برای بقیه شیرینی دونات بخرد
   یکی از خانم ها دیرش شد چون ساعت زنگدارش سر وقت زنگ نزد
   یکی دیگر نتوانست به اتوبوس برسد
   یکی دیگر غذا روی لباسش ریخته بود و به خاطر تعویض لباسش تاخیر کرد
   اتومبیل یکی دیگر روشن نشده بود
   یکی دیگر درست موقع خروج از منزل به خاطر زنگ تلفن مجبور شده بود برگردد
   یکی دیگر تاخیر بچه اش باعث شده بود که نتواند سروقت حاضر شود
   یکی دیگر تاکسی گیرش نیامده بود
   و یکی که مرا تحت تاثیر قرار داده بود کسی بود که آن روز صبح یک جفت کفش نو خریده بود و با وسایل مختلف سعی کرد به موقع سرکار حاضر شود. اما قبل از اینکه به برج ها برسد روی پایش تاول زده بود و به همین خاطر کنار یک دراگ استور ایستاد تا یک چسب زخم بخرد و به همین خاطر زنده ماند!
   به همین خاطر هر وقت، در ترافیک گیر می افتم
   آسانسوری را از دست می دهم
   مجبورم برگردم تا تلفنی را جواب دهم
   و همه چیزهای کوچکی که آزارم می دهد
   با خودم فکر می کنم
   که خدا می خواهد در این لحظه من زنده بمانم
   دفعه بعد هم که شما حس کردید صبح تان خوب شروع نشده است
   بچه ها در لباس پوشیدن تاخیر دارند
   نمی توانید کلید ماشین را پیدا کنید
   با چراغ قرمز روبرو می شوید
   عصبانی یا افسرده نشوید
   ...بدانید که خدا مشغول مواظبت از شماست
روح عشق روح عشق     پنج شنبه, ‏1391/05/12 ‏17:50:38

با سلام ب دوستان خوبم

بایداین موضوع را به خاطر سپرد که پیشرفت کندالینی درهر شخصی به مقدار زیاد بستگی به خود آن شخص دارد. یعنی انسان ابتدا باید آمادگی لازم جهت بیدار شدن کندالینی را درخود به وجود آورد و سپس با استفاده از قوه ادراک و عقل خود، به پیشرفت آن کمک نماید.
هرگز نباید فراموش کنیم که بدن مادی زمخت تر است و بنابراین کمتر قابلیت انعطاف و وفق دادن دارد. کندالینی شاکتی تا زمانی که از مانی پورا بالاتر نرفته و به آناهاتا چاکرا نرسیده، بارها و بارها، حتی هزاران بار به مولادهارا باز می گردد، زیرا شخص در مانی پورا به شدت طالب نمایش قدرتها و سیدهیهای کوچکی است که به دست آورده، و هر بار در هر صحبت از قدرتهایش و نمایش آنها و به کاربردنشان، بلافاصله سقوط می کند و به سوادهیستانا و یا حتی مولادهارا باز می گردد و مجدداً دچار همان انرژیهای نامطلوب چاکراهای پایین تر می شود و رنج می کشد و برای پیشرفت به مراکز بالاتر باید مجدداً کوششهایش را از سربگیرد. با هر بار پایین رفتن کندالینی، تلاش برای بالا بردن آن اندکی مشکل تر از قبل می شود و ممکن است به علت تمایل فرد به نمایش و به کار بردن قدرتها، باعث شود پیشرفت و حرکت به سوی نور بیکران و ذات را دراین زندگی به طور کامل از دست بدهد.
آرامش، شعف، و حقیقت را شخص وقتی می تواند تجربه کند که کندالینی شاکتی به طور کامل به آناهاتا چاکرا برسد. البته در این موقعیت او هنوز چیزی دائمی و قطعی به دست نیاورده و اگر برای لذت بردن از رابطه جنسی پافشاری کند، شاکتی ممکن است باز به مولادهارا و سوادهیستانا بازگردد، ولی چنانچه مهار نفس را داشته باشد و تمریناتی جدی و منظم را انجام دهد، در این مرکز(آناهاتا) به معنای واقعی یوگی می شود و از شهد الهی می نوشد. تمام افکار و تمایلاتش عوض می شود و با دیدی کاملاً متفاوت به دنیا و انسانها و هرچیز دیگری می نگرد. زشت ترین انسانها و زیباترین آنها کوچک ترین تأثیری براو نمی گذارد و او قادر است الوهیت و جرقه نورانی درون هر فرد را مشاهده کند. دراین مرحله با تمام قلب و احساساتش تسلیم خدا و عشق پرشکوه او می گردد و عشق به آزادی و حقیقت را شبانه روز چون شهدی زندگی بخش می نوشد.
با وجود تمام اینها، در این چاکرا گره یا گرانتی به نام ویشنوگرانتی وجوددارد که گره احساسی است. تمام احساسات بشر دوستانه و دیگر احساسات دراین مکان سدی به وجود می آورد که یوگی در پشت آن گیر می کند و متوقف می شود. برای رسیدن به خدا باید از این سد و مانع هم گذشت. اگر او بتواند با بازبینی دقیق افکار و احساساتش و تمرینات مداوم مدیتیشن این گره یا گرانتی را بشکند، از تمام سدها و حصارهای احساسی و علائق دنیوی برای همیشه رها می شود و به سوی ویشودها چاکرا، یا مرکز پاکی مطلق می رود. در آنجا اسیر تمایلات نخواهد بود و دیگر هرگز سقوطی نخواهد داشت. تمام اراده و کوششهایش برای رسیدن به بالاترین کمال خواهد بود و نخواهد توانست حتی برای لحظه ای کوتاه از حقیقت، خدا، یا ذات دور و غافل بماند
روح عشق روح عشق     پنج شنبه, ‏1391/05/12 ‏17:51:49

به طور کلی اگربخواهیم موضوع بیداری شاکتی را با دیدی وسیع بررسی کنیم، زمانی شخص می تواند از تمام این خطرات اجتناب کند که قبلاً به اندازه کافی به پاکسازیهای بدن، نادیها(مجراهایی در بدن لطیف که حامل جریان انرژی هستند)، و فکر(به خصوص بخش ناخودآگاه) پرداخته باشد، و همچنین زمانی که شخص به میزان قابل توجهی بر خویشتن مسلط باشد و تنها برای حقیقت اشتیاق داشته باشد، نه برای به دست آوردن قدرتهای مافوق طبیعی. او نباید دارای دیدی کوته بینانه باشد و باید از هرگونه پستی، به خصوص تحریکات جنسی، به دور باشد، یا دست کم تمایل بسیار کمی در وی وجود داشته باشدو همان طور که گفته شد، تمایلی به بیدار شدن و متمرکز شدن انرژی در یک نقطه از بدن وجود دارد، نه پخش شدن و توزیع متناسب آن درتمام بدن.
روح از طریق حواس لطیف در فکر و حواس زمخت در بدن مادی، دنیا را تجربه می کند، و بدین صورت است که هرچیزی را احساس می نماید و تأثیرات را از محیط خارج دریافت می کند.
به علت تمرکز انرژی در یک نقطه با فشار بیش از حد برآن، مثلاً مغز و اعصاب(منطقة براهماراندرا یا کف سر)، احساسات دچار اغتشاش می گردد، زیرا مغز مجرای اصلی ارتباط بین جسم مادی و روح می باشد، در حالی که کندالینی برای حیات بخشیدن به مراکزی که آماده تر، حساس تر، و گیراتر هستند، به سوی آنها جریان پیدا می کند، و لازم است که قبل از بیداری کامل کندالینی، مراکز مختلف آمادگی لازم برای دریافت انرژی کندالینی را به دست بیاورند. به طور کلی در وجود هرانسانی کندالینی تمایل دارد که حرکت کند. اگر انسان تعلیمات روحانی لازم برای تحمل کردن این نیرو را نیاموزد، مسلماً به پایین ترین نقطه تاریکی پرتاب می شود. در این حالت ممکن است نیروی کندالینی به ناگهان در میان مجراهای بدن به گردش درآید، یا به طور مستقیم وارد یکی از اعضای بدن گردد، که در این صورت سبب ایجاد فاجعه ای بسیار جدی می گردد.
زمانی که بدن مادی و روح مصمم می شوند به درجات بالاتری برسند، کندالینی به طور طبیعی و بدون مواجه شدن با کوچک ترین مانعی به حرکت درمی آید. در مراحل اولیه باید احتیاط بسیار به عمل آورد تا فاجعه ای به بار نیاید. در مراحل بالاتر پیشرفت کندالینی، شخص به تدریج دارای تسلط دائمی می شود، حرکت کندالینی در بدن موزون تر می گردد، و بدن عکس العمل فوری تری نسبت به این تحریک از خود نشان می دهد.

ادامه دارد....
سکرت سکرت     شنبه, ‏1391/05/14 ‏00:38:49

سلام استاد گرامی(روح کوچولو) به کمکتون نیاز دارم میتونم ایمیلتونو داشته باشم؟
روح عشق روح عشق     شنبه, ‏1391/05/14 ‏08:44:59

با سلام
darmangar121@yahoo.com
روح عشق روح عشق     شنبه, ‏1391/05/14 ‏08:48:57

با سلام به دوستان عزیز


اثرات بیدار شدن کندالینی چیست؟
تمام سدها وموانع را از میان برمی دارد و بین جسم مادی و روح ارتباطی کامل برقرار می کند. حساسیت در جسم و روح به مقدار زیادی افزایش می یابد و خویشتنداری بسیار در شخص به وجود می آید. جسم مادی از قید ارتباط با حوادث معمولی پیرامونش رها می شود. به دلیل اینکه بدن مادی فوق العاده حساس تر می گردد، مغز باید این فشار را تحمل کند. فشار بر مغز به شدت افزایش می یابد، زیرا مغز مجرای اصلی ارتباط بین بدن زمخت و بدن لطیف است. سؤالی که پیش می آید این است که آیا مغز می تواند در برابر این فشار مقاومت کند؟
این کار از طریق مهار خویشتن و مدیتیشنهای مداوم و منظم ممکن است، به طوری که مغز قابلیت انعطاف بیشتری پیدا می کند و قادر به تحمل این فشار می گردد. در بعضی حالات ممکن است روح مشتاق به پیشرفت باشد، که نتیجة تولدهای قبلی است، اما اگر جسم ضعیف باشد و نتواند فشار کندالینی را تحمل کند، لازم است که شخص منتظر تولد دیگری باشد تا شاید دارای جسمی قابل انعطاف تر گردد.
با توجه به این مطالب، انسان باید بسیار نادان باشد که بدون تصویب وتأیید عقل و استفاده از راهنمایی و کمک گورو، تصمیم به بیدار کردن کندالینی بگیرد.
در این میان بیشترین فشار بر مغز وارد می شود. انسان یا نباید در این راه برود، و یا اگر رفت باید آن را تا آخر ادامه دهد.
حکیمی گفته دانش اندک، بسیار خطرناک است. ناآگاهی کامل از دانش کندالینی بسیار بهتر از داشتن دانش ناقص از آن است، زیرا با دانش کم و ناقص شخص پرشی را انجام می دهدبی آنکه پرواز بلد باشد. تنها پریدن کافی نیست. در آن صورت حاصلی جز نابودی ندارد. کسانی که دانش و تجربه کامل از تمام مراحل و موارد و کارکرد آن را دارند، بهترین راهنمایان می باشند. حتی دانش کامل نظری بدون تجربه عملی از بیداری کندالینی و طی طریق تمام مراحل آن،ذره ای مفید نخواهد بود.
بنابراین قبل از اینکه کسی بخواهد کندالینی را بیدار کند، باید همه چیز را درباره این موضوع بداند و مخصوصاً با خطرات اجتناب ناپذیر آن آشنا گردد و با دیدی باز به این عمل مبادرت ورزد. در این میان باید قبل از شروع حرکت به دانش کم اکتفا نکند و حتی با وجود دانش کامل، به دنبال راهنمایی گرفتن از فردی که این مسیر را پیموده باشد، چون ممکن است همان کندالینی که منشأ رهایی از اسارت و به دست آوردن آگاهی مطلق الهی است، وی را به سوی انحراف، نادانی، و سقوط کامل بکشاند

ادامه دارد....
farahnaz فرحناز     شنبه, ‏1391/05/14 ‏20:42:09

سلام
دوستان مطالب مفیدی که زحمت کشیده و در سایت قرار می دهید و نیاز به تکرار و دوباره خواندن دارد را،در صورت امکان در بخش"بیداری معنوی"  هم بگذارید.

http://www.kianavahdati.com/documentSearch.aspx?type=55&id=null

در ضمن دوستانی که تمایل دارند مدیریت این قسمت را بعهده بگیرند در اتاق عملکرد سایت اعلام آمادگی بفرمایند.متشکر
روح عشق روح عشق     یکشنبه, ‏1391/05/15 ‏09:01:00

سلام به دوستان

کندالینی در همه جا فعال است
کندالینی آتش زندگی است، و بنابراین در سرتاسر زندگی جریان دارد. اما ممکن است مانند رودی آرام و حیات بخش باشد، و یا ممکن است به مجراهای مخصوص هدایت شودومانند سیلاب خروشانی گردد. کندالینی در مواد معدنی، گیاهان، حیوانات، انسانها، و در کل هستی، و همچنین در تک تک اتمها جریان دارد. کندالینی انرژی الهی و بخش متحرک الوهیت است.
هرزمانی که در انسان ترقی واضح و مشخصی در رشد روحی صورت می گیرد، آن نتیجه دخالت کندالینی است. در همین حال، هرزمان که کندالینی تحریک و تقویت گردد، در شخص رشد روحی مشاهده می گردد. در این میان شخص به استاد(گورو) نیاز دارد تا وی را راهنمایی کند و در مسیر روحانیت پیش ببرد و بر روی کندالینی اش کار کند.
هرجا که زندگی هست کندالینی نیز وجوددارد، اما چگونگی رفتار با آن موضوع دیگری است.
یکی از اثرات جالب کندالینی تقویت حواس است. تمام حواس به شدت حساس می شود، به طوری که حواسی که قبل از بیداری کندالینی واکنش بسیار اندکی نشان می دادند، مثلاً یک نگاه، یک فکر، و کوچک ترین حرکتی که تا قبل از فعالیت و بیداری شاکتی شخص را دچار عکس العمل نمی کرد وتأثیر قابل توجهی بر او نداشت، بعد از فعالیت و بیداری شاکتی به شدت و به سرعت موجب نشان دادن عکس العمل می شود. ذهن بسیار حساس می شود و احساسات شدیداً تأثیرپذیر می گردد. مثلاً قبلاً اگر شخصی کلامی منفی می گفت و منفی فکر می کرد، ممکن بود خیلی دیر یا کم عکس العمل برانگیزد، ولی بعد از بیداری شاکتی هرکلام و هرفکر سریعاً و شدیداً واکنش و بازگشت به وجود می آورد. به همین دلیل فردی که به مرحله فعالیت و بیداری شاکتی رسیده باید به شدت برافکار، کلام، اعمال، و تمایلات خود نظارت کامل داشته باشد.
تجربیات نشان داده حتی صحبت، نگاه و فکری شهوانی باعث سقوط می شود و هم زمان کندالینی را به سوادهیستانا و مولادهارا می کشاند. در این میان مدیتیشن و نظاره گری کریاهای بدنی، کلامی، احساسی، و فکری از اهمیت بسیار حیاتی برخوردار است.
شخص عادی که به ارتباط عمیق بین جسم و روحش و جهان بیرون پی نبرده است، وقتی از نظر روحانی پیشرفت کرد، از طریق قدرت کندالینی پرده جهل از جلوی چشمانش برداشته می شود و به رابطه و یکی بودن جسم و روحش و کل جهان هستی پی می برد. در بالاترین مراحل، او همه جهان را در خود و خود را در همه هستی پخش و جاری می بیند.
رسیدن به خدا از طریق عشق به او، بر کندالینی شخص اثر دارد و آنرا به حرکت درمی آورد. به گفته راماکریشنا، حکیم و یوگی بزرگ هند، زمانی که شخص خداوند را عاشقانه دوست دارد و او را با همه قلبش می پرستد و اشتیاقی عظیم و سوزان برای خدا و رسیدن به او دارد، کندالینی اش دیگر نمی تواند خفته بماند. کندالینی در او بیدار می شود و به سوی بالاترین آگاهی، شعف، و تجربه الوهیت حرکت می کند و شخص را به سرمنزل اعلی و بالاترین اتصال با الوهیت (ذات) هدایت می کند.
رسیدن به خدا از طریق عشق و تسلیم به او، افرادی را که از تمام قیود و زنجیرهای زندگی آزاد هستند جذب می کند.
درکسانی که فاقد خویشتنداری و تسلط بر حواس و افکار هستند، تحریک کندالینی و فشار حاصل از آن بیشتر از آن است که بتوانند تحمل کنند. دراین صورت تحریک و بیداری شاکتی مایه رنج و عذابشان خواهد بود.
کندالینی یا شاکتی قدرتی است که هم می تواند برای سلامت شخص استفاده شود وهم برای بیماری وی. اگر شخص در اثر بیدار شدن کندالینی غرور پیدا کند، این غرور باعث ضعف وی می شود و روز به روز ضعف در وی تشدید می گردد. در این صورت باید چنین شخصی را از ادامه کار بازداشت.
غرور اولین دلیل سقوط است، که در حالتهای شدید سبب خودکشی می گردد
ادامه دارد...
روح عشق روح عشق     دوشنبه, ‏1391/05/16 ‏10:59:23

با سلام به دوستان عزیز
.
پیشرفت کندالینی
جالب است که به تجربه ای در مورد پیشرفت کندالینی یا به فعالیت انداختن آن توجه کنیم.
فعالیت اصلی در طی خواب انجام می شود. آنچه در ابتدا ظاهر می شود شامل آمادگی ستون فقرات، یعنی حرکت امواج کندالینی از پایین ستون فقرات تا بالای سر است. بعدها این آماده سازی در طول روز هم ادامه پیدا می کند. در قسمت پایین ستون فقرات آتش کندالینی به صورت حلقه است.
با تمرکز براین نقطه، و در نتیجه تمرکز برآتش درون کندالینی، کندالینی شروع به فعالیت و حرکت می کند. در واقع مانند آن است که سوخت مناسبی جهت حرکت به آن داده می شود. اما برای انجام دادن این حرکت باید از قبل به شخص تعلیماتی داده شود، زیرا اثر حرکت بی موقع فاجعه آمیز خواهد بود، حتی اگر این حرکت به صورت درست انجام گیرد.
انحلال تدریجی آتش کندالینی که به صورت کروی در پایین ستون فقرات قرار دارد، به علت انرژی اصطکاکی خود آتش صورت می گیرد. این آتش به گرما تبدیل می شود و فعال می گردد و می سوزد و سبب می شود آتش کروی کندالینی در پایین ستون فقرات به خورشیدی تابان تبدیل گردد. این خورشید گرما را درتمام جهات پخش می نماید، و بدن مادی آن را احساس می کند. این گرما بعضی مواقع آن قدرشدید می شود که گویی شخص در میان شعله های آتش قرار دارد. گاهی هم به صورت تعریق بسیار زیاد نشان داده می شود. شخص از گرما می نالد و گویی هیچ چیزی قادر نیست او را خنک کند. گاهی نیز احساس بی حالی و بی هوشی و حال به هم خوردگی به او دست می دهد، که اکثراً در این مواقع دچار یبوستهای شدید می شود. گاهی در مردها به صورت منقطع و گاه مداوم، دفع غیرارادی منی صورت می گیرد. فرد، در هر دو جنس، ممکن است دچار بواسیر شود و یا قسمتی از بدنش از جوشهای چرکی و دردناک پوشیده گردد. در این موارد شخص باید با راهنمای روحانی اش در مورد مانترای خود مشورت کند، زیرا مانتراهای خاصی قادرند این گرما را شدیداً تشدید کنند و یا آن را از بین ببرند و به بدن خنکی و آرامش بدهند. باید با شخص یا گورویی مشورت شود که از علم مانتراها و تأثیرات آنها روی آیدا، پینگالا، و سوشومنا(ماه، خورشید، و آتش) در بدن لطیف کاملاً و دقیقاً آگاه باشد. همچنین طبیعت شخص در مرود پیتا، واتا، و کافا باید در نظر گرفته شود و خوراکهای مناسب توصیه شود.
این چند موردی که ذکر کردم، از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. توجه، ویا به عکس، غفلت از آن، در بعد روحانی مسئله مرگ و زندگی است.
همان طور که مختصراً اشاره شد، درطی ساعات بیداری این مرحله آماده سازی ستون فقرات و چاکراها ممکن است ادامه یابد، به طوری که گرمای خاصی از پایین ستون فقرات به سوی بالا حرکت می کند و تأثیرجالبی روی بدن می گذارد. هوشیاری شخص از نظر جسمی افزایش می یابد و فرد دارای قوه درک مستقیم می گردد.
روح عشق روح عشق     دوشنبه, ‏1391/05/16 ‏11:00:30

با بیداری مناسب کندالینی و ادامه تمرینات مدیتیشن، تمام هستی شخص از سطح جسمی تا روحی کاملاً عوض می شود، چنان که گویی فرد جدیدی زاده شده است. او درحال نوشیدن شهد آگاهی و شعف مداوم از منبع اصلی و ذاتی اش خواهد بود و به حقیقت واقعی پی خواهد برد. به نظر می رسد تمام سدهایی که مانع درک حقیقت بود شکسته می شود، به طوری که شخص در مورد واقعیت و ماهیّت هر چیزی به تحقیق می پردازد. توصیف واقعی این آگاهی و هوشیاری بسیار مشکل است.
شاید بتوان گفت شخص تعالیم، دستورات، آگاهی، و دانش لازم را مستقیماً از درون دریافت می کند. به عبارتی، آب را از سرچشمه می نوشد. در کمترین ادعا و با تواضع میتوان گفت که بعضی پرده ها از روی حقیقت برداشته می شود و انسان به حقیقت چشم می دوزد و ابرهای غفلت از جلوی دیدگانش برداشته می شود.
در اوایل کار انسان دچار نوعی گیجی می گردد، گویی بعد جدیدی بسط داده می شود و شخص وارد دنیای جدیدی می گردد. همچنین در اوایل کار شخص احساس می کند که گویی در جای دیگری زندگی می کند و با دنیای بیرون فاصله دارد. سروصداها و ازدحامهای زندگی برایش فقط یک زمزمه حقیقت می شود و او مانند تماشاچی یک بازی، به بازیگران روی صحنه به عنوان موجوداتی از کره ای دیگر می نگرد. طوری به دنیا می نگرد که گویی با آن هیچ ارتباطی ندارد، و گاهی نیز احساس می کند غریبه ای از سرزمینی ناشناخته است. مغز که مربوط به بدن مادی است، دچار حالتی از رخوت می گردد و در عین حال نسبت به درک واقعیت هستی فوق العاده آگاه و هوشیار می شود، هوشیاری ای که تاکنون درشخص دیده نشده، چنان که گویی او در بیرون خواب و در درون بیدار و هوشیار است، در حالی که دیگران در درون(در مورد روحانیت و تجارب معنوی) در خواب و در بیرون (دردنیای مادی) بیدارند.
شری کریشنا در فصل دوم، آیه شصت و نه می فرماید:«یوگی که برفکر وحواس خود مسلط است، در شب افراد دنیوی بیدار است و درهمان زمان نسبت به بیداری افراد دنیوی، در روز فعالیتها در خواب است.»
توضیح بسیار ساده این است که یوگی یا فردی که برفکر و حواس خود مسلط است، هنگامی که همه موجودات در شب آگاهی(تیرگی آگاهی) قرار دارند، بیدار است، و در همان زمان در روز فعالیتهیا دنیوی(مایا)، زمانی که همه موجودات نسبت به موضوعات حسی و لذات مادی بیدارند، او درخواب است.
در این هوشیاری گرمای خاصی در بالای سر احساس می شود که احتمالاً نتیجه خارج شدن اندک کندالینی است. حساسیت به خصوص در ناحیه ستون فقرات به مقدار زیاد افزایش می یابد و به میزان کمتری در سرتاسر بدن نیز بالا می رود. دراین حالت تکان مخصوصی در سراسر بدن ایجادمی گردد که ممکن است برای مدت کوتاهی سبب اختلالات روحی شود. در سراسر ستون فقرات در بعضی مواقع نبضی قوی می زند، و گاهی در بعضی نقاط بدن برافروختگی وقرمزی ای مانند تاول دیده می شود، گویی انرژی شاکتی از نقطه ای به نقطه دیگر می رود و حرکت خود را در سطح بدن به صورت برافروختگی پوستی، قرمزی، و گرمای زیاد نشان می دهد. به مرور زمان به نظر می رسد که تمام بدن با آتش کندالینی مشتعل می شود، به طوری که اگر کسی درنزدیکی انسان قرار داشته باشد، تقریباً این حرارت را احساس می کند. در این مرحله به طور موقت خستگی خاصی در بدن مادی احساس می شود و خوابیدن برای شخص لذت بخش می گردد. اگر از عبور آتش کندالینی از بالای سر جلوگیری شود، به مغز فشار وارد می آید و شخص دچار سردردهای شدید، خستگی و خواب آلودگی می گردد
ادامه دارد....
روح عشق روح عشق     سه شنبه, ‏1391/05/17 ‏10:11:43

با سلام به دوستان عزیز

در اثر تحریکاتی مانند نزدیک شدن به مرکزی روحانی مانندمعبد، مسجد، کلیسا، و مکانهایی که در آنها مدیتیشن انجام می شود، و همچنین نزدیک گشتن به شخصی که کندالینی در او بیدار شده و آگاهی اش در مراکز بالاتر مستقر گشته، یا شرکت در مراسم مذهبی و سرودهای روحانی، مراکز کندالینی در بدن مانند گلی که رو به خورشید شکفته می شود، آمادگی می یابند و کندالینی در سرتاسر بدن مشتعل می گردد. این اشتعال سبب تماس بین بدن مادی و بدن لطیف می گردد. در شروع پیشرفت کندالینی دردی احساس می شود، به این علت که هنوز کندالینی برموانع غلبه نکرده است و مسیر حرکتش کاملاً باز نیست و راهی را با فشار، که اغلب با سوزش و گاه با درد همراه است، باز می کند.
به نظر می رسد که دو منبع کندالینی وجود دارد، یا شاید درست تر باشد بگوییم کندالینی بین دو قطب مثبت، یعنی خورشید، و منفی، یعنی زمین، حرکت می کند. قلب و مرکز زمین یک قطب کندالینی، و مرکز و قلب خورشید قطب دیگر آن می باشد. بیدار کردن کندالینی در واقع گرفتن آتش از زیر زمین و بالای آسمان است، به طوری که شخص با هوشیاری در فضای بین این دو مرکز گام برمی دارد.
ما قدرت و انرژی کندالینی را از مرکز زمین و ازمرکز خورشید می گیریم و برآن در مرکز پایین ستون فقرات تمرکز می کنیم و آن را به تمام مراکز بدن می فرستیم. کندالینی گرفته شده از زمین به سمت بالا حرکت می کندو در پاها و مرکز ایجاد خلقت(مراکز جنسی در زن ومرد) در بدن مادی جریان می یابد. کندالینی گرفته شده از خورشید به سمت پایین حرکت می کند. بنابراین کندالینی زمین و کندالینی خورشید در محلی کروی واقع در پایین ستون فقرات به یکدیگر می رسند ومانند قدرتی عظیم به سوی واقعیت مطلق(خداوند) حرکت می کنند. زمین منفی و خورشید مثبت با یکدگیر ترکیب می شوند و در نتیجه قدرتی روحانی در انسان ایجاد می شود.
کادوسیوس- نماد آتش بزرگ سه گانه است. آتش کادوسیوس(آیدا، پینگالا، و سوشومنا) و کندالینی با یکدیگر رنگین کمان جالبی از رنگها را تشکیل می دهند. ارتباط نزدیکی بین کادوسیوس وآتش کندالینی وجوددارد. اگر چه از یک نقطه نظر این دو نیرو مجزا هستند، از نقطه نظر دیگر مکمل یکدیگر می باشند. به نظر می رسد که کادوسیوس به گونه ای مستقل از کندالینی بیدار می گردد، اما ارتباط آن با کندالینی نزدیک است.
کادوسیوس شامل سوشومنا با جنبه های آیدا و پینگالا می باشد که راه رهایی از محدودیتهای مادی می باشند، و کندالینی راه تکمیل شدن و به کمال رسیدن انسان است. در ارتباط بسیار نزدیک بین این دو آتش شکی وجود ندارد
ادامه دارد....
روح عشق روح عشق     سه شنبه, ‏1391/05/17 ‏10:12:53

کندالینی خورشید و کندالینی زمین....سر فصل پست قبل
روح عشق روح عشق     چهارشنبه, ‏1391/05/18 ‏10:39:23

با سلام به دوستان خوبم

مقصود عالی کندالینی
بعداز مرحله بالا و پایین رفتن کندالینی در طول ستون فقرات، حرکت آن در میان مراکز مختلف آغاز می گردد. اولین مرکز معتبر دستگاه اعصاب می باشد و ارتباط بین پایین ستون فقرات ودستگاه اعصاب در اطراف ناف ایجاد می شود. ممکن است در معده احساس ناخوشی و آشوب ایجاد گردد.
هرگاه مرکزی از بدن توسط آتش کندالینی حیات بگیرد، حالتی از افزایش هوشیاری، تحریک، و بیداری قوای ذهنی صورت می گیرد. به علت تماس بین بدن مادی و بدن لطیف، درک مستقیم انسان افزایش می یابد. کوچک ترین آشفتگی جنسی ای در شخص وجود نخواهد داشت و از طبیعت جنسی مقدار اندکی باقی می ماند که به قصد اصلی آن، یعنی قوه آفرینش، به کار می رود. در غیر این صورت به انرژیهای برتر تبدیل می شود و منجر به خداشناسی می گردد.
مقصود و هدف عالی کندالینی تنویر کامل انسان و رهایی از چرخه تولد و مرگ است که به معنای حیات فوق العاده بخشیدن به درک مستقیم انسان می باشد که شامل دانشی خالص و پاک است. خواسته های پست و حقیر انسان به خواسته هایی بزرگ و والا تبدیل می شود.
بیدار کردن کندالینی و رسیدن آن به مراکز یا چاکراهای بالاتر سه هدف اصلی را دربر دارد:
1)ما را به طور دائم و بدون لحظه ای قطع و گسیختگی به یاد خدا نگاه دارد.
2)مارا در حالت تسلیم مطلق به هستی مطلق یا خداوند قرار دهد.
3)مارا در عشق پاک خالصانه و عابدانه قرار دهد.
اینها اهداف عالی و اصلی بیداری کندالینی است و چیزهایی دیگر جزو فرعیات می باشند
ادامه دارد....
روح عشق روح عشق     پنج شنبه, ‏1391/05/19 ‏07:33:11

با سلام به دوستان عزیز
به نظر می رسد که دو نظام کلی در مورد پیشرفت کندالینی وجوددارد. یکی به کندی، به تدریج و طی تولدهای متمادی پیش می رود و دیگری به سرعت پیش می رود.
روش دوم خطرناک تر است، زیرا هرچه سرعت بیشتر باشد، امکان خطر و سقوط بیشتر است. اما اگر شخص به اندازه کافی هوشیار باشد، جای نگرانی نیست. مانند به آب انداختن کشتی است که ابتدا پایین می رود ولی به تدریج که شروع به حرکت کرد و سرعتش افزایش یافت در حالت طبیعی و مسلط خود قرار می گیرد، و یا مانند شناگری که وقتی در آب شیرجه می رود، ابتدا به زیر آب می رود و سپس بالا می آید و حرکت خود را شروع می کند.
در شروع بیداری یک فرورفتگی بدنی، احساسی، و فکری وجود دارد. امراض مختلف بدنی که به صورت سامسکاراها(بذرهای کارمیک گذشته) در ناخودآگاه وجودداشت، گفتگوهای شدید فکری، برون ریزی شدید احساسات مختلف مانند، خشم، شهوت، حرص، حسادت، افسردگیهای گاه شدید، هیجان، غم، شادی، واحساس پوچی، همه به علت آتش شاکتی که در گذشته در حالت خفته و سرکوب شده در ناخودآگاه قرار داشت، ذوب می شود و به سطح می ریزد و شخص را به تجربه تمام این حالات و احساسات وامی دارد. ممکن است اینها به نوبت یکی یکی بیرون بیایند، یا چندتا چندتا و یا همگی باهم، مانند آتشفشانی که از درون خود آتش و مواد مذاب را به حالت فوران و انفجار بیرون می ریزد.
این سرکوبهای قبلی(به صورت مشکلات جسمانی، فکری و احساسی) در هنگام بیرون ریخت و تجربه همگی با هم، به ناگاه ممکن است شخص را دچار فرورفتگی و غرق شدگی کند. ممکن است فرد هر روز و یا حتی هر ساعت شخصیتی جدید با روحیات جدید از خود نشان دهد. زمانی بسیار فعال و پرهیجان است و زمان دیگر بی حال و کسل، زمانی بسیار پرحرف و لحظه ای دیگر کاملاً خاموش و در خود فرورفته.
گاهی خشم بیرون می ریزد و از شدت آن ممکن است همه چیز را خراب کند و به نابودی بکشد، و یا عشق از او بیرون می ریزد و به زمین و زمان و همه چیز و همه کس با دیده عشق و محبت نگاه می کند. در این وضعیت ثبات روحی و اخلاقی ندارد. در یک لحظه ممکن است دست به کارهایی بزند که به نظر کاملاً ضداخلاقی و ضد روحانیت است، ولی باید توجه داشت که او در حال درست کردن، تشکیل دادن، وجمع کردن تأثیرات(کارما) نیست، بلکه در حال بازکردن و بروز دادن و بیرون ریزی تأثیرات جمع شده گذشته است.
هرچه که هست، درباره او هرگز نباید قضاوت کرد. در این مرحله بزرگ ترین کمک درک حالات او و در حقیقت دخالت نکردن است. روان پزشک و روان شناس و روان درمانگر هیچ کمکی نمی توانند بکنند، زیرا علم روان شناسی جدید با تمام پیشرفتش از کارکرد شاکتی و کارماهای سه گانه(کریامان کارما، سان چیت کارما، و پرارابداکارما)، روش جمع شدن وتشکیل کارما، و سوختن ونابودی آنها هیچ نمی داند و تنها تا سطح ضمیر خودآگاه، نیمه آگاه، وکمی هم ناخودآگاه، ودرک کارکردهای آن پیش رفته، نه بیشتر از آن. در حالی که ریشه ها بسیار بسیار عمیق تر است. تنها راهنما و گورویی که تمام موارد مختلف را درک و تجربه کرده قادر به کمک است. متأسفانه بسیاری از افراد هستند که شاکتی در آنها فعال و یا کاملاً بیدار می شود و آنها چون دانشی درباره کندالینی، انرژی روحانی و چاکراها ندارند، در دریای تجربیات گرفتار می آیند بی آنکه ذره ای آگاهی داشته باشند و کسی هم نیست که کمکشان کند و یا حتی حالتهایشان را درک کند. آنها از این روان پزشک به آن روان پزشک و از این دارو به داروی دیگر می روند و بعد از آزمایشهای مختلف و عکسبرداریهای گوناگون از قسمتهای مختلف بدن، در آخر بدون هیچ گونه نتیجه گیری مناسب به جا می مانند. در بسیاری موارد پزشک معالج گیج می شود و آن مشکل را به مرضی که ذهناً و به طور علمی از آن آگاهی دارد شبیه و نزدیک می داند و داروهای مربوط به بیماری ای را که تشخیص داده تجویز می کند. این نه تنها درمان صحیح نیست، بلکه به علت تجویز داروی نادرست، فرد دچار مشکلات جسمانی و روحی بیشتر می شود و احتمال دارد تمام زندگی روحانی اش به تباهی و نابودی کشیده شود.
روح عشق روح عشق     پنج شنبه, ‏1391/05/19 ‏07:34:40

درفصلهای گذشته گفته شد که داروهای شیمیایی در مورد شاکتی بیدار شده برعکس و مخرب عمل می کنند. البته بحث درباره این موضوع بسیار عمیق و گسترده است و در این مقاله، که مقدمه ای بر دانش کندالینی و در حقیقت یک معرفی می باشد، نمی گنجد. شاید بعدها بتوان در کتابهایی دقیق تر و کامل تر آن را توضیح داد.
به هر صورت با تحمل این موارد، همراه با رعایت خوراک سبک، ساده و مغذی و انجام دادن مستمر و منظم مدیتیشنهای مربوط به کندالینی بیدار شده(سادان یا حالتهای خود به خود درمراحل بدنی، فکری، و احساسی و نظاره کردن آنها) مشکلات به مرور تمام می شود، مانند همان کشتی ای که وقتی شروع به حرکت کرد و به درستی در آب جای گرفت دیگر خطری وجود نخواهد داشت و به سرعت به حرکت خود ادامه می دهد.سپس درک مستقیم انسان که افزایش یافته به وی در پیشرفت کندالینی کمک زیادی می نماید.
حتی شخص احساس می کند که تمایل دارد دیگران را که درراه روحانیت هستند نصیحت و کمک کند، البته نصیحت و کمکی که برای دیگران بسیار قابل استفاده می باشد، زیرا او براساس کتابها و دانش نظری و ازدحام و گفتگوهای ذهنی اش صحبت نمی کند، بلکه طبق خرد قلبی و تجربیات فردی و دانش شهودی اش سخن می گوید. او آن آبی را به دست شما می دهد که خود از سرچشمه برداشته و نوشیده و هیچ آلودگی ای در آن نیست و آبی کاملاً دست اول است، زیرا آب چشمه هرچه از سرچشمه دورتر شود، آلوده تر و تیره تر می گردد.
گرچه تجربیات از فردی به فرد دیگر متفاوت است، او در انرژی الهی غوطه ور است و با کمک کندالینی همه چیز را واضح تر می بیند و درک می کند. او می تواند به دیگران کمک کند، زیرا توانسته به خود کمک کند، و در این میان نباید از کمک به دیگران دریغ ورزد
روح عشق روح عشق     شنبه, ‏1391/05/21 ‏20:25:15

با سلام به دوستان عزیز


آزاد شدن غیرارادی انرژی کندالینی

فرآیند آزاد شدن

انرژی کندالینی به صورتی حلقه شده در پایة ستون مهره‌ها قرار گرفته است. آزاد شدن آن را می‌توان به امواج، شعله‌ها، ضربان نبض یا باز شدن حلقه تشبیه کرد. بخش شکوفا شده در جستجوی یک دریچه معمولاً در ستون مهره‌ها به بالای سر در حرکت است و از آنچه چاکرای تاج نامیده می‌شود، خارج می‌گردد. چاکرا واژه‌ای سانسکریت به معنی چرخ است و به حلقه‌های مختلف انرژی در بدن اثیری ما اطلاق می‌گردد.
گاهی انرژی به سمت بالا در اطراف ستون مهره فوران می‌کند و به چاکرای تاج ختم می‌گردد. در فرآیند تکاملی طبیعی، چند موج به صورت انفرادی در طول عمر بسته به رشد و آمادگی شخصی آزاد می‌شوند. حرکت این امواج به حدی نامحسوس است که اکثر افراد از فعالیت آن آگاه نیستند، ولی ممکن است از یک گرما (حرکت انرژی) در ناحیة دنبالچه قبل از آزاد شدن آن آگاه باشند. آنها هنگامی که انرژی در مسیر خود به یک ناحیة بسته می‌رسد، احساس درد یا فشار می‌کنند. عامل اصلی این درد، آماده نبودن مسیر حرکت کندالینی است.
امواج متعدد کندالینی در انتظار آزاد شدن هستند. این عمل شبیه به کندن پوسته‌های یک پیاز است. شخص می‌تواند در طول عمر لایه‌های اندک یا متعددی از این انرژی را آزاد کند. افرادی که دربارة نیروی کندالینی آگاهی دارند، ممکن است به طور ارادی انرژی بیشتری آزاد کنند و به این ترتیب تکامل خود را سرعت بخشند؛ در موارد افراطی، آتشی جذاب یا یک گرمای فوق‌العاده احساس می شود

افسردگی و کندالینی
هر کسی که تطهیر کندالینی را تجربه کرده باشد، با افسردگی آشنا خواهد بود، زیرا انرژی‌ها در واقع در عمق بدن به صورت راکد و فشرده قرار گرفته‌اند و منتظر تهذیب از سوی ما هستند. افسردگی به معنی این است که چیزی “از عمق” حفاری شده و بیرون آمده است تا شما آن را ببینید. جداً از افسردگی روانی یا شیمیایی، خود افسردگی معمولی در نتیجة یک فرآیند انرژی است که برای تمام افراد در مرحله‌ای از زندگی پیش می آید. افسردگی در آمریکا بد معرفی شده است. ما باید فواید مثبت آن را ببینیم: عمق جدیدی از شناخت، توجه و عطوفت؛ ژرف‌نگری و توانمندی‌های عظیم و خلاق.
از افسردگی‌های خود لذت ببرید. به این فرآیند اساساً به عنوان یک فرآیند خلاق نگاه کنید، در انرژی‌ها فرو روید، آنها را تشدید کنید و سپس به آنها گوش فرا دهید. اجازه دهید ذهنتان به گردش افتد. شما ممکن است قسمت‌هایی از کودکی یا زندگی گذشته یا حوادث اخیر یا آینده را به یاد آورید. افسردگی ممکن است یک راه جدید درک پدیده‌ها یا نگرش‌های جدید فلسفی پیش رویتان باز کند. شما ممکن است به تغییر در حالت موی خود احساس نیاز کنید. ممکن است از یک رژیم‌غذایی جدید استفاده کنید، یک پروژة ابتکاری جدید را آغاز کنید؛ شما هرگز به طور کامل نمی‌دانید چه چیز از اعماق‌ ضمیر ناخودآگاهتان بروز خواهد کرد. افسردگی را یک سفر پرماجرا به بعد عمیق‌تر زندگی به شمار آورید. ضمیر ناخودآگاه عملاً دوست ندارد به وسیلة ضمیر خودآگاه فراخوانده شود؛ ضمیر ناخودآگاه در واقع فهرست خودآگاهی ما و ترکیبی از خودآگاهی جسمانی و عاطفی است. اولین خودآگاهی است که در یک نوزاد شکل می‌گیرد. اولین خودآگاهی است که در ما به عنوان انسان شکل می‌گیرد. بخشی از فرآیند کندالینی تبدیل این فهرست خودآگاهی به بخشی از زندگی ما به عنوان ضمیر خودآگاه روانی و روحانی است. با انجام این کار، انرژی و اطلاعات آن دیگر پنهان یا در “فرودست” دیگر سطوح آگاهی ما نیستند.
اکثر افراد فکر به خودکشی یا آرزوی مرگ را در طول دورة تطهیر تجربه می‌کنند. اندیشیدن در مورد پایان دادن به زندگی بخشی طبیعی از این فرآیند است و باید چنین هم درک شود. بسیاری از راه‌های قدیمی درحال مرگ هستند و راه را برای زندگی جدید باز می‌کنند. روبرو شدن با آرزوی مرگ همراه با شناخت، می‌تواند آغاز یک حیات نوین باشد. بدن همان است، اما روح جدید است و یک نگرش جدید به وجود می آورد است. این فرآیند نمایانگر رهایی از راه‌های قدیم و کشف راه‌های جدید است

پایان مطلب کندالینی به اهتمام دوست عزیز وفرزانه ام دکتر رامین صادقی
andarhekayat tavana     یکشنبه, ‏1391/05/22 ‏10:48:50

با سلام خدمت دوست ، استاد و سرور گرامی قدیمی و همیشگی ام : روح ابدی عشق

خیلی با انررژی شروع کردید . همانطور که تا حالا بودید .

من معتقدم روح بزرگ شما می تواند بواسطه توانایی های پنهان به ودیعه گذاشته شده الهی در وجود تمامی انسانها را ، بخوبی شارژ معنوی کند و نیز با تعاملی که از شما سراغ دارم ، مطمئن هستم که دریچه ای نو را با همتتان به

همنوعانتان با اراده الهی باز خواهید کرد . خیلی خوشحالم که باز و به این طریق علاوه بر راههای ارتباطیمان از آموخته های شما استاد گرامی بهره مند می شوم .

سپاسگزار خداوند متعال و بندگان پاکش هستم .

امیدوارم توان بهره گیری از مطالب شما و دیگر دوستان نازنین این فروم را داشته باشم  و در صورت داشتن اندک آموخته ای ، قدرت تعامل مثبت را داشته باشم .

اندر حکایت
andarhekayat tavana     یکشنبه, ‏1391/05/22 ‏10:57:51

جا دارد همین جا درود بیکرانی به روح  بانی این موقعیت زیبا و معنوی ؛ کیانا وحدتی فرستاد .

خوشحال واقعی نثار همه باد

اندرحکایت
روح عشق روح عشق     دوشنبه, ‏1391/05/23 ‏09:56:29

با سلام به دوست خوبم توانای عزیز
ورودت را به این فروم زیبا واین اتاق خوش آمد میگویم.

شما همیشه مرا مورد لطف خود قرار میدهید.
روح عشق روح عشق     دوشنبه, ‏1391/05/23 ‏09:58:54

شعری از حسین پناهی

درمکه که رفتم خیال می کردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است
غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده و تمام درستی هایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود
درمکه دیدم خدا چند سالی است که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش می گردند
در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست
دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید غافل از اینکه آن دوره گرد خود خدا بود
درمکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم تا به خانه خویش برگردم
و درهمان نماز ساده خویش تصور خدا را در کمک به مردم جستجوکنم
آری شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ای است که خدایی در آن نیست
ghader ghader     دوشنبه, ‏1391/05/23 ‏17:52:00

ممنون روح عشق عزیز ، با شما کاملا موافقم ، روح تعالیم فراموش شده و از آنها تنها نقابهایی برای خودنمایی آدمها باقی مانده است.
خداوند به ما معرفت وآگاهی ارزانی دارد .  این جملات هم در تکمیل صحبت های زیباتان :

برو طواف دلی کن که کعبه خود سنگ است
که این خلیل بنا کرد و آن "خدای خلیل"

عبادت به جز خدمت خلق نیست   به تسبیح وسجاده ودلق نیست

گر هزار بار پیاده طواف کعبه کنی      هرگز نیرزد اگر دلی بیازاری

برای خانه همسایه ات هم از خداوند نور طلب کن
بی شک حوالی خانه ات روشن تر خواهد شد...

خوشبخت ترین فرد کسی است که خداوند دلی پراحساس به وی ارزانی داشته است .   ویکتورهوگو

کمال دین خیرخواهی برای " همه" است . پیامبر ص

برادرم از گرسنگی مرده بود و
قبیله ام در عزایش
گو سفندها سربریدند...! «زرتشت»
درد ساحل     دوشنبه, ‏1391/05/23 ‏20:00:59

با سلام و تشکر از مطالب خوب دوستان عزیز...

به دنبال یه حدیث بودم به وبلاگی بنام "داستان های زندگی" رسیدم ،در آنجا حدیثی بود که برای مبهم بود...
حدیث از امام حسین (ع) چنین گفته شده بود :

"چه بسیار گناهانی که ارتکاب آنها بهتر است از پوزش طلبی به خاطر آنها"

ممنون میشوم از دوستان عزیز که در صورت امکان توضیح و مثالی درباره این حدیث گفته شود...
روح عشق روح عشق     چهارشنبه, ‏1391/05/25 ‏16:45:45

زندگى شما تنها فقط وقتى تغییر مى‌ کند که شما تغییر کنید، باور هاى محدود کننده خود را کنار بگذارید و باور کنید که شما تنها کسى هستید که مسئول زندگى خودتان مى ‌باشید . مهم‌ ترین رابطه‌ اى که در زندگى مى ‌توانید داشته باشید ، رابطه با خودتان است. خودتان را امتحان کنید . مواظب خودتان باشید. از مشکلات ، غیر ممکن‌ ها و چیز هاى از دست داده نهراسید. خودتان و واقعیت ‌هاى زندگى خودتان را بسازید . دنیا مثل آینه است . انعکاس افکارى که فرد قویاً به آن ‌ها اعتقاد دارد را به او باز مى ‌گرداند . تفاوت ‌ها در روش نگاه کردن به زندگى است .»


منتظر تمرینات فعال سازی کندالینی باشید...

استاد درون شماست
ghader ghader     چهارشنبه, ‏1391/05/25 ‏17:05:19

ممنون روح عشق عزیز . سیستم فعال سازی کندالینی شما آیا با سیستم فعال سازی ساهاجا یوگا رابطه ای دارد؟
زیرا تا اینجای مطالب که بسیار شبیه همان تکنیک است .
ساحل عزیز سلام ، خدا بگم چکارت نکنه؛ حتی تو خواب هم به سئوالت داشتم فکر میکردم.
تنها نتیجه که گرفتم این بود که در غالب داستان زیر عنوان میکنم
روزی مردی کهنسال با اسبش در صحرا در حال عبور بود که جوانی را خسته وکوفته وبر زمین افتاده دید. از اسب پیاده شد و اورا آب داد وغذا .
مرد جوان خوب که سر حال آمد ، در حالی که پیرمرد در حال استراحت بود ، سوار بر اسب پیرمرد شد و به سرعت شروع به تاختن و دور شدن نمود .
پیرمرد که از صدای اسب بیدار شده بود  ودر حال تماشای این صحنه بود، و فهمید که جوان قصد دزدیدن اسب اورا هم دارد، فریاد ونهیبی زد و به جوان گفت : چند لحظه بایست وبه حرفم گوش کن وبعد بورو.
جوان که میدانست پیرمرد به گرد او هم نمیرسد ایستاد .
پیرمرد به او گفت : هرگز این اتفاق را جایی برای کسی بازگو مکن تا خدای ناکرده دیگران هم از ترس دزد ، به هیچ در راه مانده ای کمک نکنند.

فکر میکنم گناهانی که باعث تفرقه بین انسانها میشود، شامل چنین صحبت هایی میشود، گناهانی که باعث ترس وعدم اعتماد انسانها به یکدیگر میشود.
روح عشق روح عشق     پنج شنبه, ‏1391/05/26 ‏08:03:18

با سلام به قار عزیز
ساهاجا یوگا یکی از بیخطرترین تمرینات است که سعی میکنم در اینجا آن را باز گو کنم ولی علیرغم ساده بودن بسیار مشکل هست.چون باید در مدت مدیتیشن به چیزی فکر نکنیم وتهی از هرگونه فکر باشیم که این کاری است بس دشوار....

استاد درون شماست
روح عشق روح عشق     پنج شنبه, ‏1391/05/26 ‏08:08:54

آزادسازی مخزن کندالینی
(تمرین)1

در حالی که کمر و گردن خود را راست نگه داشته‌اید، دراز بکشید (از متکا استفاده نکنید). (می‌توانید برای این تمرین بنشینید، دراز کشیدن سبب می‌شود که دیگر در مورد راست بودن کمر نگرانی نداشته باشید.) روی ناحیة بین مقعد و اندام‌های تناسلی تمرکز کنید . این ناحیه را تا آنجا که ممکن است منقبض کرده و آن را به مدت پنج نفس عمیق در همان حال نگهدارید. سپس به مدت پنج نفس آن را آزاد کنید. این تمرین را سه بار پشت سر هم انجام داده، سپس این ناحیه را ده بار به سرعت منقبض کرده و رها کنید.

کندالینی را ببینید که داخل انتهای ستون مهره گردیده و از بالای سر به صورت یک هالة سفید مایل به خاکستری مانند ستونی از دود بالا می‌رود. کار را با تکنیک ترکیب کردن و باریدن فوق تمام کنید. انرژی را به صورت ستونی از دود که کندالینی آزاد شده را کاهش می‌دهد، تجسم کنید. اگر شما فکر می‌کنید که به اندازه کافی کندالینی آزاد نشده ، می‌توانید بخشی از این تمرین را چند بار تکرار نمایید. رنگ سفید مایل به خاکستری قدرت انرژی را تخفیف می‌دهد و جذب آن برای سیستم آسان‌تر است. بعداً می‌توانید رنگ قرمز مایل به نارنجی کندالینی حقیقی را تصور کنید یا آن را به نقره‌ای شفاف تبدیل نمایید

خواهشمندم فقط برای کنجکاوی این کار را انجام ندهید...حتما تمرین عشق وبخشش وتمرین شاهد را انجام داده باشید.....

استاد درون شماست
روح عشق روح عشق     جمعه, ‏1391/05/27 ‏18:39:03

عزت نفس.... گوته می گوید : " اگر ثروتمند نیستی مهم نیست بسیاری از مردم ثروتمند نیستند . اگر سالم نیستی هستند افرادی که با معلولیت و بیماری زندگی می کنند . اگر زیبا نیستی برخورد درست با زشتی هم وجود دارد . اگر جوان نیستی همه با چهره پیری مواجه هستند . اگر تحصیلات عالی نداری با کمی سواد هم می توان زندگی کرد . اگر قدرت سیاسی و مقام نداری مشاغل مهم متعلق به معدودی انسان هاست . اما اگر "عزت نفس نداری " برو.. که هیچ نداری
hamid_sh hamid_sh     شنبه, ‏1391/05/28 ‏00:23:39

مرسی......
farahnaz فرحناز     شنبه, ‏1391/05/28 ‏02:21:17

روح عشق عزیز ؛لطفا در مورد عزت نفس بیشتر توضیح بدین.به نظر شما عزت نفس داشتن، به نوعی همان منیت نیست؟
روح عشق روح عشق     شنبه, ‏1391/05/28 ‏15:33:42

با سلام به دوستان خوبم وفرحناز عزیز

حیران شده ام که میل جان با من چیست /// وندر گل تیره این دل روشن چیست
عمریست هزار بار من گویم و من /// من گویم ولیک من نداانم من کیست -
مولانا
منیت به دو گونه هست
منیت مثبت (عزت نفس).....منیت منفی(خودخواهی...و....)
منیت در هر دو صورت آن محکوم است به شرطی که منزلگاه تعالی را طی وطریق کنی وبه وقت خویش هر دو را رها کنی تا لایق حل شدن در یگانه دوست گردی...
واما عزت نفس
روح عشق روح عشق     شنبه, ‏1391/05/28 ‏15:35:02

عزت نفس چیست ؟

عزت نفس چیست ؟ و نقش آن در زندگی انسان را توضیح دهید .
عزت نفس از دو بخش مهم تشکیل می شود :
۱) باور خودتوانمندی به معنای داشتن اطمینان به توانائی فکر کردن . درک کردن . آموختن . انتخاب کردن و تصمیم گیری برای خود .
۲) احترام به خود یا داشتن حرمت نفس به معنای ارزش برای خود یعنی آن که به خود حق بدهیم که زندگی کنیم و شاد باشیم .
عزت نفس یک نیاز اولیه برای انسانهاست . چون فکرکردن لازمه زندگی موفق است و این اندیشه و فکر به ما امکان می دهد که قدرت تصمیم گیری هر انسان بستگی به میزان عزت نفس او دارد بنابراین نقش عزت نفس در زندگی انسان بسیار مهم وچشمگیر می باشد .
آیا داشتن باور خود توانمندی و احترام به خود به این معنا است که هرگز اشتباه نکنیم ؟
خیر . خود توانمندی و احترام به خود به این معنا است که هر یک از ما میتوانیم فکرکنیم . قضاوت داشته باشیم و اشتباهات خود را اصلاح کنیم . عزت نفس به این معناست که بداینم و باور داشته باشیم که می توانیم آنچه را لازم داریم بیاموزیم و با چالشها و مشکلات زندگی برخورد اندیشمندانه داشته باشیم .
ـ آیا منظور از احترام به خود این است که ما کامل و صد درصد بی عیب و نقص هستیم ؟
خیر. منظور این است که از خود مراقبت کنیم و به خود علاقه مند باشیم و خود را شایسته بدانیم و برای غلبه بر مسائل و مشکلات زندگی تلاش کنیم بیماری را بپذیریم و درمان مناسب انجام دهیم .
ـ عزت نفس چه شکلی دارد ؟ آیا می توان آن را دررفتار افراد مشاهده نمود ؟
عزت نفس در ما ودیگران به شکلهای متفاوتی ظاهر می شود اما به طورکلی عزت نفس را میتوان در حالت چهره . رفتار . صحبت و حرکت اشخاص مشاهده کرد . برخورد باز و گشوده با انتقادها .راحتی در پذیرش اشتباهات نمونه هائی از شکل عزت نفس است . کلام و حرکات شخص دارای عزت نفس از کیفیت راحت برخوردار است . به عبارت دیگر طرز کلام و حرکات شخص دارای عزت نفس از کیفیت راحت برخوردار است . به عبارت دیگر طرز کلام و حرکات شخص نشان می دهد که او در جنگ با خویشتن نیست و با دیگران نیز جنگی ندارد . هماهنگی میان آنچه شخص می گوید و انجام می دهد یعنی از خود پنهان نمی شود و با خود در جنگ و ستیز نیست . دروغ . ریاکاری و پنهانکاری در افراد دارای عزت نفس سالم وجود ندارد .
ـ چند ویژگی ( خصوصیت ) افراد دارای عزت نفس را نام ببرید ؟
افراددارای عزت نفس واقع بین هستند . خلاق و نیروی خلاقه خود را بکار می گیرد و به فراورده های ذهن خود توجه کافی دارند ( خود را دست کم از دیگران ) کسانی که عزت نفس سالم دارند هرگز از اینکه بگویند « اشتباه کردم » واهمه و ترسی ندارند . اشتباهات خود را واقع بینانه می پذیرند و برای اصلاح اشتباهات خود تلاش می کنند . در حالی که کسی که عزت نفس ندارد قبول هر اشتباه را به حساب تحقیر شدن خود می گذارد و دچار احساس گناه .احساس بی کفایتی و شرم و خجالت می شود . بنابراین اشتباهات خود را به دیگری نسبت می دهد .
همدردی و همدلی در اشخاصی که از سلامت عزت نفس برخوردارند . فراوان وجود دارد . بدلیل پذیرش و اطمینان به خود از دیگران نمی ترسند وبه اعتماد به نفس دیگران نیز احترام می گذارند . بنابراین روحیه همکاری برای دستیابی به هدفهای مشترک در افراد دارای عزت نفس سالم فراوان دیده می شود . جرات ورزی و شهامت ابراز وجود در این افراد وجود دارد .
ـ وقتی عزت نفس فردی پائین باشد چه نشانه هایی دارد ؟ توضیح دهید .
هنگامی که عزت نفس در شخصی کم است . هراس و ترس از واقعیت در فرد وجود دارد و ترس از حقایق درباره خود و پذیرش خود . ترس از افشا شدن ترس از فروریختن تظاهرها و وانمود ها . ترس از ناکامی . ترس از تحقیرشدن . این افراد گویا برای دیگران زندگی می کنند و همواره نگران قضاوتهای دیگران هستند بنابراین جرات اندیشیدن به خود و توانمندیهای خود را از دست می دهند . زود تسلیم می شوند ودیگران می توانند به سرعت آنان را دلسرد کنند و حالت انفعال در آنان فراوان دیده می شود . ترس و هراس از موانع وتصورات منفی از موانع سرراه دستیابی به هدفها از نشانه های عزت نفس پائین است .
ـ تعیین کننده میزان عزت نفس چیست ؟
تعیین کننده اساسی میزان عزت نفس کاری است که شخص صورت می دهد و اقداماتی است که در انتخابهای آگاهانه خود به انجام می رساند . اراده به معنای آن نیست که بتوانیم هر کاری را که بخواهیم انجام دهیم بلکه اراده نیروی قدرتمندی در زندگی ماست که به توانائی مواجه با مسائل و مشکلات زندگی را می دهد . انتخاب و گزینش هدفهای واقع بینانه در زندگی و تمرکز بر آنان از نشانه های عزت نفس سالم است . دنبال کردن این هدفها تا تحقق و دستیابی آنان حاصل اندیشه قوی اراده قوی و عزت نفس کافی است .
روح عشق روح عشق     شنبه, ‏1391/05/28 ‏15:35:22

ـ لازمه زندگی آگاهانه چیست ؟
لازمه زندگی آگاهانه احترام گذاشتن به خود و دیگران . احترام گذاشتن به واقعیت ها . شناخت نیازها . خواسته هاو پذیرش امکانات و واقعیتهای موجود زندگی هر فرد است . زندگی آگاهانه یعنی در برابر حقایق احساس مسئولیت کنیم .یعنی اگر من آرزوی خرید لباس یا وسیله جدیدی داشته باشم و همزمان ببینم که باید اجاره خانه ام را بپردازم و در نتیجه پولی برای خرید لباس جدید باقی نماند و خرید لباس را منطقی نمی دانم و موقعیت را و امکانات خود را با حفظ احترام به خود هماهنگ می کنم . یا اگر باید تن به یک عمل جراحی و مصرف داروئی بدهم که پزشک معالجم آن را برای سلامت من لازم می داند به جای طفره رفتن از درمان و هراس و ترس از واقعیت موجود . با شهامت و آگاهانه به درمان خویش اولویت می دهم . نا امیدی . دلسردی ترس از روبه رو شدن با واقعیت ها درست نقطه مقابل زندگی آگاهانه هستند .
▪ ویژگیهای زندگی آگاهانه . یعنی آن که :
ذهن پویاست و حالت انفعال ندارد .
ـ به واقعیتها توجه کنیم و از آنها نگریزیم .
ـ در لحظه اکنون زندگی کنیم .
ـ شرایط را با توجه به مشکلات و موانع موجود درک کنیم .
ـ اشتباهات خود را ببینیم . بپذیریم و آنها را اصلاح کنیم
ـ به واقعیتهای بیرونی و درونی توجه کنیم و آنان را متناسب با واقعیتها هماهنگ کنیم . واقعیت های درونی احساسات . آرزوها و انگیزه های ماست و واقعیتهای بیرونی امکانات واقعی ما در زمینه هاست .
ـ در مقام گسترش آگاهی خود باشیم و رشد و تعالی را به عنوان راه و روشی هدفمند از زندگی انتخاب کنیم و پذیرای علم و اطلاع جدید باشیم .
ـ همواره بیندیشیم و فکر کنیم که آیا اعمال و رفتار ما با هدفهایمان و امکانات موجودمان همخوانی دارند و در این مسیر حرکتها ورفتار خود را هماهنگ کنیم و در صورت نیاز اصلاح کنیم .
ـ روبه رو شدن با واقعیتهای تهدیدکننده را نیز جزئی از زندگی بدانیم .
ـ بپذیریم که هیچکس کامل نیست . ولی تلاش برای رشد بهتر برایمان همواره کمال و پیشرفت به ارمغان می آورد .
روح عشق روح عشق     شنبه, ‏1391/05/28 ‏15:38:12

بهترین مثال جهت داشتن عزت نفس ونداشتن آن .....مثال حاکمی است که بدون توجه به اینکه مردم دیگر چنین حاکمی نمیخواهند ....چون عزت نفس ندارد اونها رو قتل عام میکنه
فریاد فریاد     شنبه, ‏1391/05/28 ‏16:01:51

روح عشق عزیز بسیار بسیار بسیار ممنون از حضور پر نورتون. مطالب عالیه.
روح عشق روح عشق     یکشنبه, ‏1391/05/29 ‏11:44:30

تنها دشمنان انسان، در درون خود او هستند.
روح عشق روح عشق     یکشنبه, ‏1391/05/29 ‏11:45:31

زندگی، بازگشت اندیشه ها، گفتارها و کردارهای ماست که دیر یا زود به ما باز می گردد.
ashkyar ashkyar     یکشنبه, ‏1391/05/29 ‏15:16:43

آموخته ام که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد ، فقط دستی برای گرفتن دست او و قلبی برای فهمیدن اوست...


                                                                                                            چارلی چاپلین
farahnaz فرحناز     یکشنبه, ‏1391/05/29 ‏22:10:12

روح عشق گرامی؛ توضیحاتتون خیلی خوب بود متشکر
روح عشق روح عشق     دوشنبه, ‏1391/05/30 ‏10:50:08

در مقابل تقدیر خداوند مثل کودکی باش که وقتی او را به هوا می اندازی میخندد!
چون ایمان دارد دستهایی او را خواهد گرفت....
درد ساحل     دوشنبه, ‏1391/05/30 ‏14:29:26

یکی از شاگردان شیوانا پرسید : تمام استادان می گویند که گنج روح ، چیزی است که باید در تنهائی کشف شود.پس برای چه ما با همیم ؟
 

شیوانا پاسخ داد : با همید چون جنگل همیشه نیرومندتر از درختی تنهاست .جنگل رطوبت هوا را تامین می کند ، در مقابل توفان ،مقاوم تر است و به باروری خاک کمک می کند.
 

شاگرد گفت : اما چیزی که یک درخت را مقاوم می کند ریشه است . و ریشه ی یک درخت نمی تواند به ریشه درخت دیگری کمک کند .
 

شیوانا در جواب گفت : جنگل همین است .هر درخت با درخت دیگر متفاوت است ، هر  درخت ریشه ای مستقل دارد . راه آنانی که می خواهند به خدا برسند همین است :اتحاد برای یک هدف و همزمان آزاد گذاشتن هر یک اعضای گروه تا به شیوه ی خود تکامل یابد .
ghader ghader     سه شنبه, ‏1391/05/31 ‏01:16:13

ممنون ساحل عزیز ، برخی اوقات صاف میزنی وسط خال .
سپاس از خداوند برای بودن تو وسایر دوستان
روح عشق روح عشق     جمعه, ‏1391/06/03 ‏09:22:47

خداوند روح خود را در انسان دمید و قلب خود را در انسان نهاد. وجود انسان مانند زمینی است که خداوند، روح و نور خود را همانند دانه ایی در آن کاشته.رستگاری و خوشبختی، تنها زمانی حاصل می‌شود که این دانه شکوفا شود. خداوند در این دانه پنهان است، دنیایی بی‌حد و مرز در این دانه پنهان است،‌ بهشت حقیقی در دل این دانه نهفته شده است.
(جلال دهستانی)
روح عشق روح عشق     جمعه, ‏1391/06/03 ‏10:02:24

درباره یوگانی:
یوگانی مدت زمان درازی را صرف بکار گیری تمرینات پیشرفته یوگا نموده و علاقمند است که حاصل تجربیات این سالیان دراز را در اختیار همگان قرار دهد. و اطلاعات مفیدی از خود بجای گذارد. او در طی سالهای متمادی سیستم های معنوی مختلفی را مورد بررسی قرار داده و روشهای ترکیبی و به هم پیوستۀ مؤثری را به وجود آورده است. روش او یک روش علمی انعطاف پذیر است نه یک شیوه خشک و بی حساب و کتاب. امروزه همه روشهای معنوی باید مورد نقد و بررسی عموم قرار گیرند و روش یوگانی هم از این قاعده مستثنی نیست. او هیچ تمایلی برای کسب مقام "گورو" (استاد معنوی) ندارد. تنها می خواهد از لذت شناساندن این سیستم های معنوی به همگان برخوردار شود. او دوست دارد ناشناخته باقی بماند و از یک زندگی آرام غرق در تمرینات معنویش بهره ببرد.

www.aypsite.org

لینک سایت یوگانی
که متاسفانه فیلتر هست
روح عشق روح عشق     جمعه, ‏1391/06/03 ‏10:07:38

درس اول: این بحث برای چیست؟

هرکسی می داند که خودش موجودی خاص است. می داند که چیزی بیش از تولد، زندگی و مرگ وجود دارد. این آگاهی عمیقاً در درون ما طنین می افکند. ما در تمام طول زندگی خود تلاش می کنیم تا به چیزی ورای آنچه که هستیم برسیم، که چیزی بیشتر از آنچه هستیم بشویم. گاهی اوقات همه چیز را خراب می کنیم، بعضی وقتها پیشرفت می کنیم، اما بیشتر مواقع در اطراف پرسه می زنیم به این امید که دری به روی ما باز شود. با خود فکر می کنیم ای کاش دری به روی ما گشوده شود تا بی درنگ به درون آن برویم. ولی آیا چنین کاری می کنیم؟

این اولین قدم اساسیست، اینکه بخواهیم به درون آن چیز برتری که در اعماق وجود ما جای دارد برویم. و حقیقتا ًخواستار انجام آن باشیم. برای آن اشتیاق داشته باشیم و در به در به دنبال آن باشیم. من اینجا هستم چون خودم برای سالیان دراز یکی از آن افراد بوده ام و می دانم که باید کسان دیگری هم مثل من باشند. من می خواهم روشهایی را به شما  عرضه کنم که کار می کند و ابزارهای اینکار است. این تنها کاری است که من می توانم برای شما انجام دهم. بقیه اش با خودتان است.

ما در اینجا زیاد از فلسفه سخن نمی گوییم. بیشتر درباره تمرینات یوگا صحبت می کنیم و اینکه آنها چطور کار می کنند و چطور می توانیم آنها را انجام دهیم و اینکه چطور آنها را با هم ترکیب کنیم تا بصورت معجزه آسایی اهرم یکدیگر شوند. به همین دلیل شما عبارت "تمرینات ترکیبی" را در اینجا زیاد خواهید شنید. این ایده جدید نیست. یوگا سوترای پاتانجلی یک روش هشت بازویی را طراحی کرده است. بیشتر سنت های معنوی یوگا بر روی یکی دوتا از این بازوها تمرکز دارد. این کاملاً طبیعی است. مگر چند تا توپ را می توان همزمان در هوا نگهداشت؟ اما اگر شما واقعاً بخواهید که در این زندگی پیشرفت کنید، بایستی کوشش های خودرا بطور همزمان از کانالهای مختلف در جهت مورد نظر بکار اندازید. این در همه امور صادق است. امور معنوی هم با بقیه امور فرقی ندارند.

ما در اینجا به دفعات درباره راههای مختلف رفتن به درون صحبت می کنیم، راهای رسیدن به خود الهی تان. و اینکه چطور می توانیم این راهها را باز کنیم. پس آیا شما واقعاً آمادۀ آن هستید؟ آیا اشتیاق کافی دارید؟ همه بدین کار علاقمند نیستند. اما دیر یا زود همه خواستار آن خواهند شد. در واقع، کمی تمرین آتش اشتیاق الهی شما را شعله ور می کند. فقط کمی تمرین در را به اندازۀ کافی باز می کند تا شوق الهی شما از آن به بیرون فوران کند. بعد آتش درون ما شعله ور می شود و ما خواهان تمرینات بیشتر و راههای تازه تر برای رفتن به درون می شویم. این نوعی اعتیاد می شود. اعتیادی الهی. من اعتراف می کنم که به این بازی تمرینات معنوی معتاد شده ام. این یک نشئه روحانی مارپیچ است که مارا از ادراک محدود زمینی بالا می کشد. به زودی همه چیز متفاوت به نظر خواهد رسید. ابتدا فقط کمی و بعد بسیار متفاوت. بنابراین اگر شما خواهان الهی شدن نیستید، نمی خواهید به الوهیت معتاد شوید بهتر است از این راه دور بمانید. زیرا بهترین ابزارها و روشها در اینجا موجود است. اگر شما از دل و جان خواستار آن باشید می توانید موفق شوید. و بعد دیگر هیچ چیز مثل قبل نخواهد بود. و شما وقتی که به حقایق درون پی ببرید با تمام وجود خواهید خندید.
روح عشق روح عشق     جمعه, ‏1391/06/03 ‏10:08:17

دنباله مطلب قبل

این مبحث برای روانهای خردمند است. آنهایی که می خواهند و آماده اند هرکاری را که لازم باشد برای هر مدتی که طول بکشد انجام دهند. آیا فرزانگان قدیم کمتر از این متعهد بودند؟ البته که نه. ما از داستانهای جالب آنها که در کتابهای مقدس می خوانیم حیرت می کنیم. وضع شما هم دقیقا همین طور است. هرچه بیشتر تمرین کنید نتایج بهتری بدست می آورید. همیشه همین طور بوده است.
ولی چرا باید زحمت این تمرینات معنوی را به خود بدهیم؟ زیرا حقیقتاً لذت های معنوی بهترین چیزیست که می توان تجربه کرد. لذتی ورای هر چیز زمینی. تجربۀ وجود الهی، خوشی و برکتی باور نکردنی و بی پایان است. یک سکوت آرامش بخش تزلزل ناپذیز.

اما تنها به گفته من اکتفا نکنید. بعضی از این روشها را امتحان کنید تا به چشم خودتان ببینید. همه این تجربیات در درون شما منتظر است. کافیست که ابتدا چند گام کودکانه بردارید و سپس به سرعت بیشتر به پیش بروید و به روی خود واقعیتان گشوده شوید.
و این با این فرض است که شما آماده باشید. و هرروز به دنبال تمرینات بیشتر بروید. به یاد داشته باشید که این تنها چیزی است که ما می توانیم از این زندگی با خود ببریم.
بعضی از تمریناتی که ما در اینجا توضیح میدهیم عبارتند از:
پرورش سکوت دائمی درونی از طریق مدیتیشن (مراقبه)
بازکردن عصب های ظریف از طریق پرانایاما (کنترل تنفس)
بر انگیختن انرژی الهی از طریق مانورها و حرکات بدنی پیشرفته
پرورش شوق الهی (باکتی) و عمل کردن مطابق آن
پرورش انرژی جنسی برای مقصودی تازه
پرورش آگاهی سکوت درونی و هدایت آن به بیرون به کمک روشهای قدرتمند

بعضی از این تمرینات آشنا به نظر می رسند، حال آنکه بقیه غیر معمول و انقلابیند. وقتی که این تمرینات را به روشی خاص با هم ترکیب کنیم به کمک هم یک سیستم قدرتمند یوگا را تشکیل می دهند. این روشها مفید تر از آن هستند که فقط در انحصار عده معدودی باشند. آنها به همه تعلق دارند. اگر شما هم خواهان دگرگونی معنوی هستید شایستگی آنرا دارید که به این تمرینات دسترسی داشته باشید و به مکان درستی آمده اید.
استاد در درون شماست.
روح عشق روح عشق     شنبه, ‏1391/06/04 ‏21:46:24

با سلام به دوستان خوبم

درس 11: یوگا چیست؟ مذهب چیست؟

کلمات یوگا و مذهب تصاویر گوناگونی را به ذهن می آورند که بسیاری از آنها چندان روشن نیستند، وبعضی از آنها زیاد مثبت نیستند. ما در اینجا قصد نداریم که در مورد این تفاوتها صحبت کنیم و یا خودمان را درگیر اشتباهات بشری کنیم. فقط می خواهیم به اصول اولیه بپردازیم، زیرا از آنجا که کلمات در فرهنگ های مختلف بارهای معنایی متفاوتی پیدا می کنند بهتر است تمرینات معنوی از طریق اصول اولیۀ آنها شناخته شوند.
یوگا یعنی "به هم پیوستن" و مذهب (در زبان انگلیسی) یعنی "به هم گره زدن". این دو کلمه معانی تقریبا یکسانی دارند. اما منظور از بهم پیوستن و بهم بستن چیست؟ این سؤالی بنیادیست. از این کلمات چنین برداشت می شود که گویا ما دوچیز مجزا هستیم که باید دوباره به هم پیوند زده شویم. از یک طرف ما در دنیای "زمان" و "مکان" زندگی می کنیم، دنیایی که از طریق حواسمان آنرا ادراک می کنیم. از طرف دیگر مشاهده گر این دنیا هستیم. یعنی هم ورای آن قرار داریم و هم در درون آن هستیم. ما هشیار و آگاه هستیم، هم فاعل (مشاهده گر) هستیم و هم مفعول (مشاهده شده). این دو چیز از هم جدا هستند. اما آیا باید از هم جدا باشند؟ و آیا واقعاً از هم جدا هستند؟ یوگا و مذهب می گویند نه. بنابراین روند یکی کردن آنها (به هم پیوستن آنها) از همینجا آغاز می شود. شما ممکن است چیزهای دیگری شنیده باشید. اما حقیقت اینست که ماهیت واقعی یوگا و مذهب همین است. ولی چرا اصلاً این دو از هم جدا شده اند؟ اگر هردو واقعاً یکی هستند، پس چرا دو چیز متفاوت هستند؟ کمی درمورد خود بیاندیشید. شما کی هستید؟ بیشتر افراد در پاسخ به این سوال به بدن خود اشاره می کنند و می گویند: من این هستم. وگرچه همه ما چیزی بیشتر از این حس می کنیم، اما تنها کاری که می توانیم بکنیم اینست که به بدن خود اشاره کنیم و بگوییم: "من اینم". این بدن من است. اسم من جو است. من می توانم فکر کنم و حس کنم و این هم بخشی از من است. ممکن است کمی عجیب به نظر برسد اگر شما به کسی بگویید که "من ورای آنچه هستم که تو می بینی، ورای آنچه که فکر می کنم و حس می کنم، من آگاهی هستم". حتماً تعجب خواهد کرد، ولی علت اینست که ما هویت خودرا در این جهان از طریق مشاهدۀ ذهن و بدنمان بدست آورده ایم. این یک عادت است. عادتی که از هزاران سال پیش در بیولوژی و سیستم عصبی مان حک شده است و از آنجا که برطبق عادت، هویت خودرا از روی ذهن و بدن خود شناسایی کرده ایم، جهان پیرامونمان را جدا از خود می بینیم و بنابراین قسمتی از جهان را با بقیه بیگانه کرده ایم (جهان با خودش بیگانه شده است). از طریق هویت دادن ادراکی ما، یکی تبدیل به بسیار و وحدت به کثرت تبدیل شده است.
یوگا و مذهب می خواهند هویت آن آگاهیی را که مارا از یکی به بسیار تبدیل کرده است پاکسازی و پالایش کنند. این بدان معنی نیست که در نتیجه ی یوگا و مذهب دنیا ناپدید می شود، بلکه صورت حقیقی آن بر ما آشکار می گردد و ما در می یابیم که خود واقعی ما جریانی از یگانگیست، از آن به بعد دنیا مکانی دوستانه تر می شود. هدف واقعی همین است: یافتن خوشحالی و خوشبختی در همین زندگی دنیوی. از آن به بعد حتی اگر همه چیز در جهت جدایی ظاهری حرکت کند ما مجبور نیستیم که آنرا بدان صورت ببینیم. این وعده ایست که یوگا و مذهب داده اند. وعده ای که همه سنت های معنوی می دهند. این وعده خوبیست و برماست که این وعده را به کمک روشهای ارائه شده تحقق ببخشیم.
روح عشق روح عشق     شنبه, ‏1391/06/04 ‏21:47:04

هدف از این پیوند تنها درک عقلانی وحدت نیست. اگرچه اینهم به خودی خود چیز خوبیست اما هدف دگرگون کردن عمیق ترین کارکردهای سیستم عصبی و بیولوژیک ماست. در نتیجۀ این دگرگونیها تجربیات ما تغییر می کند و از آن به بعد افکار، احساسات و اعمال ما دگرگون می شود و وجود ما ازعشق و رضایت خاطر لبریز می شود و این چیزیست که همه ما بدان نیاز داریم. از آن پس هویت قبلی ما به تدریج ناپدید می شود و چیزی شگفت انگیز از درون ما سر بر می کند. یوگا تنها یک روند عقلانی نیست، جسمی نیز هست. همانطور که هرکس که در کلاسهای یوگا شرکت کرده است می داند، تمرینات یوگا در سطوح گوناگون جسمی، ذهنی، عاطفی، نورولوژیک و ... و در کهکشانی از انرژی جذبۀ درونی عمل می کند.

راه رسیدن به وحدت تنها از طریق ایجاد تماس با خود درونیمان یعنی آگاهیمان آغاز می شود. همینکه ما جای پایمان را در آگاهی محکم کردیم، می توانیم از چیزهای دیگر برای پیشرفت کمک بگیریم. آگاه شدن از عمیق ترین سطوح آگاهیمان بطور روزانه آرامش بخش و لذت بخش است و می تواند بلافاصله آرامش و آسودگی را به زندگی شلوغ و پرمشغلۀ ما بیاورد. اینکار از طریق مدیتیشن صورت می گیرد. نوع خاصی از مدیتیشن که "مدیتیشن عمیق" نامیده می شود. این اولین تمرین پیشرفتۀ یوگاست که بایستی در راه برقراری اتحاد و یگانگی و در راه به هم پیوستن دوباره خودمان یاد بگیریم. این قدم بسیار کوچکیست و ما در ازای این تلاش روزانۀ اندک پاداش بزرگی را نصیب خود می کنیم. اما منظور از تلاش روزانه چیست؟ این چیزیست که در بخش بعدی از آن سخن خواهیم گفتم. زیرا بدون پایبندی به تلاش روزانه اینجا یا هرجای دیگری که بدنبال معنویت باشید وقت خودرا تلف کرده اید.
استاد در درون شماست.  

ادامه دارد......
فریاد فریاد     شنبه, ‏1391/06/04 ‏23:21:21

روح عشق عزیز.. جسارت من رو ببخشید . میخواستم ببینم امکانش هست ایمیل شما رو داشته باشم . به راهنماییتون نیاز دارم . ممنون میشم .البته اگه صلاح دونستید .باز هم ممنون.
روح عشق روح عشق     یکشنبه, ‏1391/06/05 ‏20:55:32

سلام به دوستان عزیز
ایمیل من
darmangar121@yahoo.com
چون تمریناتی رو که میذارم کاملا انجام دادم.....اگه سوال خاصی داشتید به این ایمیل مراجعه کنید..
استاد درون شماست
روح عشق روح عشق     یکشنبه, ‏1391/06/05 ‏21:32:06

اشتیاق مهمترین عامل پیشرفت

همه می دانند که اگر بخواهیم در چیزی موفق شویم، هرچه که باشد، باید مرتباً آن را آرزو کنیم، و بخواهیم که در جهت برآورده شدن آن تلاش کنیم. اگر به افراد موفقی که می شناسید نگاه کنید، می بینید که همه در یک چیز مشترکند. اگر به زندگی آنها نگاه کنید می بینید که آنها برای رسیدن به تعالی در حوزۀ مورد نظرخود تلاش کرده اند. اما در پس تلاشهای آنها اشتیاق سیری ناپذیری برای کسب موفقیت وجود داشته که آنها را در جهت رسیدن به هدفهایشان به پیش برده و باعث شده است تا بر موانع غلبه کنند. آنها برای رسیدن به خواسته های خود سالها تلاش کرده اند.

این امر در مورد یوگا و مذهب یعنی رسیدن به وحدت الهی هم صادق است.
حضرت عیسی (ع) می فرماید: " انسانهای رستگار کسانی هستند که تشنۀ حقیقتند، زیرا آنانند که حقیقت را خواهند یافت". او همچنین می گوید: " بجویید، وخواهید یافت. در بزنید، و در باز خواهد شد".

این یک فرمول جادویی است. آرزو برای رسیدن به هدف مانند بذری است که در جهت رسیدن به هدف می کاریم. "اشتیاق مداوم مانند سوخت ( هیزم) است و تلاش روزانه مانند آتش". استمرار و هدف دو کلمۀ کلیدی هستند. بدون این دو عامل اساسی، آرزوها پراکنده می شوند واعمال ما بر چیزی متمرکز نمی شوند. اما با این دو همه چیز امکان پذیر می شود.

اگر ما اشتیاق را در خود ایجاد کنیم، و بطور مستمر و مداوم روی یک هدف خاص مانند رسیدن به وحدت الهی تمرکز کنیم، در اینصورت نوع خاصی از اشتیاق را در خود می پرورانیم که به آن سرسپردگی می گوییم. " سرسپردگی" جریان مداوم یک آرزو در مسیر یک هدف یا خواسته است. این کلمه ای است که بکمک آن راز موفقیت افراد موفق را توضیح می دهیم. مثلاً می گوییم " فلانی بسیار سرسپردۀ کارش است"، یا در مورد عرفای بزرگ می گوییم: "او بسیار به خدا سرسپرده است". این تصادفی نیست که سرسپردگی و بزرگی باهم در یکجا جمع می شوند. اولی بدون استثنا به دومی ختم می شود و دومی بدون اولی تحقق نمی یابد.

هر تصوری که شما از روشن بینی دارید، به هر آیین و سنتی که پای بند هستید، هر چیزی که الهام بخش شما در پیشرفت معنوی است، همان را در دل بپرورانید. اشتیاق موتور تمرین است. این همان چیزی است که به ما توان می دهد که تمرینات روزانه را هرقدر که طول بکشد ادامه دهیم. همین طور که ما تمرین می کنیم بمرور تجربۀ الهی ما رشد می کند، و با آن، سرسپردگی ما هم افزایش می یابد. با زیاد شدن سرسپردگی، پای بندی ما به تمرین افزایش می یابد، و هرچه بیشتر خود را وقف تمرین کنیم، تجربۀ الهی بیشتری بدست می آوریم. این امر باز خود منجر به سرسپردگی بیشتر می شود. پیشرفت به این صورت حاصل می شود. سرسپردگی ما را وادار به انجام تمرینات روزانه می کند، و این تمرینات منجر به تجربۀ الهی می شود، و تجربۀ الهی ما را در اشتیاقمان برای رسیدن به هدف مورد نظر بیش از پیش ثابت قدم  می کند.

سر سپردگی با تمام توان و در حد اعلای خود بهترین دوست هر رهروی معنوی است.

اینگونه زیستن همیشه ساده نیست. تشنگی معنوی مدام انسان را آب می کند و به تحلیل می برد، اما نهایتاً فرد را در مسیر شکوهمند روشن بینی به پیش می برد. اشتیاق و سرسپردگی برای دگرگونی زندگی از طریق تمرینات پیشرفتۀ یوگا ما را مطمئن می کند که آنچه باید انجام شود، انجام خواهد شد.
در راستای آنچه باید انجام شود، بیایید تا در مورد قدم بعدی صحبت کنیم. بیایید یک عادت روزانه برای پرورش دادن سکوت عمیق ابدی در خود ایجاد کنیم. بیایید تا دربارۀ مدیتیشن صحبت کنیم.
استاد در درون شماست
ادامه دارد...
فریاد فریاد     یکشنبه, ‏1391/06/05 ‏23:39:06

روح عشق عزیز بسیار بسیار از شما ممنونم .
ashkyar ashkyar     یکشنبه, ‏1391/06/05 ‏23:58:11

من عمرم را با نگاه کردن در چشم مردم گذرانده ام، چشم تنها جای بدن است که شاید هنوز روحی در آن باقی باشد.

                                                                    کوری / ژوزه ساراماگو
روح عشق روح عشق     سه شنبه, ‏1391/06/07 ‏20:52:31

با سلام به دوستان عزیز
مدیتیشن (مراقبه) - بیدار کردن بذر خفته

ذهن ما بطور طبیعی قادر به تجربۀ سکوت است. وقتی که ذهن ساکت است، ما با نبوغ درونی مان تماس برقرار می کنیم. آلبرت اینشتین می گفت که ایده هایی که او را به سوی تئوری نسبیت هدایت کرده بود در لحظات ژرفِ سکوت به ذهن او رسیده بود. آوای سوناتها و سمفونیهای موتزارت از طریق سکوتِ ذهن در گوش او طنین افکنده بود، و تنها کاری که او می بایست بکند این بود که آنها را یادداشت کند. همه می دانند که قانون جاذبه و حرکت زمانی به ذهن آیزاک نیوتن رسیده بود که او در زیر درخت سیبی مشغول استراحت بود. هیچکس به درستی نمی داند که آیا واقعاً سیبی به سر او خورده بود یا نه، اما بدون شک این سکوتِ ذهنش بود که گنجینۀ دانش را براو آشکار کرد. مثالهای زیادی ازین نوع وجود دارد، اما با همین چند مثال شما متوجۀ منظور من شدید. ذهنِ ساکت بسیار خلاق است. اما این تنها ویژگی مثبت آن نیست. ذهن ساکت صلح جو است، شاد و مسرور و سلامت است، و این خصوصیات را از طریق فرد به محیط پیرامون خود منتشر می کند. افرادی که می دانند چگونه ذهن خود را آرام کنند، نه تنها با نبوغ درونی خود ارتباط برقرار می کنند، بلکه خوشبینی و شادابی را به اطراف پراکنده می کنند، و نزدیکان خود را تحت تأثیر قرار می دهند. آنها دارای امواج مثبت هستند.

ما قبلاً دربارۀ آگاهی و بیداری (مشاهده کننده- شاهد) و دنیای مادی ( مشاهده شونده) سخن گفتیم. ماهیت اصلی ما به عنوان شاهد یا آگاهی سکوتِ سرورآمیز است. این همان چیزی است که ورای ذهن قرار دارد و هرگاه که ذهن آرام شود ادراک و تجربه می شود. این سکوتِ سرورآمیز مخزن نامحدودِ خصوصیات مثبتی است که از آنها سخن گفتیم. در واقع آنچه که ما آنرا قلمرو الهی می نامیم، همیشه در درون ما جای دارد. بهمین دلیل است که در زبورِ داوود آمده است:" سکوت کنید، و بدانید که من خدا هستم". برای دسترسی به خدا تنها کاری که باید بکنیم این است که بدانیم چطور سکوت کنیم.
مدیتیشن یا مراقبه روندی است که بطور سیستماتیک(روشمند) به ذهن امکان می دهد که هر روز برای مدت معینی آرام بگیرد. اگر ما هرروز بطور مرتب مراقبه کنیم، پس از هفته ها یا ماهها و سالها، بالاخره سکوت به زندگی ما وارد می شود، و در زمانی که ذهن ما فعال است و مشغول مدیتیشن نیستیم زندگی دنیوی مارا غنی می کند. از طریق مراقبه رابطۀ بین آگاهی و جهان مادی دگرگون می شود. این روند یوگا است. روند بهم پیوستن و یکی شدن با الوهیت درونی.
روح عشق روح عشق     سه شنبه, ‏1391/06/07 ‏20:53:28

مدیتیشن قدم اول است. همین که سکوتِ پر از سرور به صورت تجربۀ روزانه درآید،  می توانیم کارهای زیادی بکنیم تا آن را بسط و گسترش دهیم. اما اول باید پایگاهی در آگاهی برای خود درست کنیم، و این بذر خفتۀ درونی را بیدار کنیم. باید هویت واقعی خود را کشف کنیم.

قبلاً گفتیم که یکی از توانایی های طبیعی ذهن تجربۀ سکوت است. در روش مدیتیشن عمیق که ما در اینجا تمرین می کنیم، این قابلیت طبیعی را به کنترل در می آوریم. در واقع، تمام تمرینات متعددی که در اینجا آموزش داده می شود برای کنترل این قابلیت طبیعی در شماست. هدف این است که به شما نشان داده شود که از چه موهبتی برخوردار هستید. ما فقط اهرمهای خاصی را دراینجا و آنجا مورد استفاده قرار می دهیم تا این تواناییهای طبیعی شما را فعال کنیم. بقیۀ کار با خود شماست.  اگر آنچه را که در اینجا می آموزید بکار ببندید، و آنرا ادامه دهید، یکروز درخواهید یافت که تبدیل به ماشین سرور ابدی شده اید، و قادر به تجربۀ چیزهایی هستید که حتی در خیالتان هم نمی گنجید. این حقیقت وجودی شماست، و اولین قدم برای رسیدن به چنین مرحله ای مراقبه است.

افکار، از لحظه ای که ما از خواب بیدار می شویم تا وقتی که بخواب می رویم پیوسته ذهن ما را به خود مشغول می دارند. آنها حتی در موقع خواب هم ما را رها نمی کنند. با این حال ما می گوییم که ذهن تواناییِ تجربۀ سکوت را دارد. اما چطور می توانیم این قابلیت طبیعی را در خود فعال کنیم؟ برای اینکار (تجربۀ سکوت) ما از یک فکر استفاده می کنیم. البته نه هر فکری، یک فکر که مانترا (ذکر) نامیده می شود. در واقع بنا به گفتۀ محققین هر فکری می تواند برای مراقبه بکار رود، اما ما می خواهیم یک فکر خاص را به کار ببریم، فکری که ویژگی ارتعاشی خاصی داشته باشد، فکری که برروی سسیستم عصبی ما تأثیر خاصی داشته باشد. مانترایی که ما درین جا بکار می بریم آی اَم  است

در طول مدیتیشن ما برروی معنی آی اَم  تمرکز نمی کنیم. شکی نیست که این مانترا در بسیاری از مذاهب مفهوم مقدسی دارد، و صوت آن با بعضی از اصوات مقدس شباهت دارد. اما مفهوم آن مورد نظر ما نیست. آنچه که برای ما مهم است صدای آن است. این صوتی است که ما از آن استفاده می کنیم تا در درون ما طنین انداز شود. اگر این صوت بطور مؤثر و عمیق در درون سیستم عصبی ما بکار رود، کیفیت ارتعاشی ژرفی دارد. شاید تأثیرات عمیق این صوت بر درون انسان است که باعث شده است که آی اَم بصورت یک صوت مقدس درآید.
آنچه دراینجا مهم است بکاربردن صحیح مانترا در موقع مراقبه است. کاربرد صحیح آن بهترین نتیجه را برای ما به ارمغان می آورد.

i am
استاد درون شماست
ادامه دارد....
peyksahar monadi     چهارشنبه, ‏1391/06/08 ‏17:30:33

سلام به همه ی دوستان عزیز

  در ره او چه غم انرا که زجان میگذرد                         که زجان در ره ان جان جهان میگذرد  


  از مقیم حرم کعبه نباشد کمتر                                انکه گاهی ز در دیر مغان میگذرد
روح عشق روح عشق     پنج شنبه, ‏1391/06/09 ‏20:13:20

با سلام.....امیدوارم کساتی که این تمرینها رو دنبال میکنن حتما تمرین شاهد رو انجام داده باشن تا بتونن از تاثیر شگفت انگیز این مدیتیشن آگاه بشن
روش استفاده از مانترای آی اَم

یک مکان آرام و راحت پیدا کنید، جایی که بتوانید براحتی بنشینید و درصورت لزوم تکیه دهید. سعی کنید که تا آنجا که امکان دارد عوامل مزاحمی راکه ممکن است حواس شما را پرت کند از محیط دور کنید. فقط بنشینید و آرام بگیرید. جایی را انتخاب کنید که بتوانید بدون مزاحمت مدت بیست دقیقه چشمان خود را ببندید. به محض اینکه احساس راحتی کردید به آرامی چشمان خود را ببندید. فوراً متوجه جریان افکار می شوید. این کاملاً طبیعی است. آنها را مشاهده کنید ولی به آنها اهمیت ندهید. بعد از تقریباً یک دقیقه، به آرامی به مانترای آی اَم فکر کنید و به آسانی و بدون تلاش آن را در ذهن تکرار کنید. اگر ذهن شما به افکار دیگری منحرف شود، شما متوجه می شوید. نگران آن نباشید. این طبیعی است. همین که دریافتید که به مانترا فکر نمی کنید، به آرامی به آن برگردید. این تمام کاری است که باید انجام بدهید: به آسانی مانترا را در سکوت درونی خود تکرار کنید، و وقتی متوجه شدید که به آن فکر نمی کنید به سادگی به آن برگردید. هدف این نیست که روی آن تمرکز کنید. هدف دنبال کردن روند سادۀ " فکر کردن به مانترا، از دست دادن آن ، و برگشتن به آن وقتی است که متوجه می شوید که آنرا از دست داده اید". اگر دیدید که در طول مدیتیشن وضوح مانترا کمتر می شود، در مقابل آن مقاومت نکنید. فکرکردن به مانترا نباید با یک تلفظ واضح باشد. آی اَم می تواند در ذهن و سیستم عصبی شما بصورتهای مختلف و در سطوح متفاوتی تجربه شود. وقتی که به آن برمی گردید به همان سطحی برگردید که برایتان راحت تر است. بخودتان فشار نیاورید که آن را واضح تر یا محوتر تکرار کنید.

این روند را مدت بیست دقیقه دنبال کنید. بعد، قبل از بلند شدن چند دقیقه با چشمان بسته استراحت کنید. این تمرین بایستی دوبار در روز انجام شود: یکی صبح قبل از شروع کار روزانه، و یکی بعدازظهر قبل از شروع فعالیتهای عصر. بهتر است که اینکار را قبل از غذا انجام دهید، زیرا عمل هضم می تواند در کار مدیتیشن مداخله کند. با خود قرار بگذارید که اینکار را برای چند ماه ادامه دهید. به آن کمی وقت بدهید تا تأثیرش را بگذارد. شما از تأثیر مثبت آن دچار حیرت می شوید. بعد دلتان می خواهد که هرچه بیشترآن را ادامه دهید. فعلاً تا اینجا کافی است.


استاد در درون شماست.
somaye somaye     جمعه, ‏1391/06/10 ‏00:31:25

روح عشق عزیز خوشحال میشم شماروهم شنبه تو اتاق عشق ملاقات کنم
روح عشق روح عشق     جمعه, ‏1391/06/10 ‏22:48:46

بدون عفو , زندگی در اختیار دایره بی انتهایی از رنج و انتقام درمی آید !
روح عشق روح عشق     جمعه, ‏1391/06/10 ‏22:54:29

تـمام غصه ها از همان جایی آغاز می شوند که،

ترازو بر می داری می افتی به جان دوست داشتنت .

انـدازه مـی گـیـری !

حسـاب و کـتـاب مـی کـنـی !

مقـایـسـه مـی کـنـی !

و خدا نـکـنـد حسـاب و کـتـابـت بـرسـد بـه آنـجـا کـه زیـادتر دوستش داشته ای ،

کـه زیـادتـر گذشـتـه ای ،

که زیـادتـر بـخـشـیـده ای ،

به قـدر یـک ذره ،

یک ثانیه حتی !

درست از همانجاست که توقع آغاز می شود

و توقع آغاز همه ی رنج هایی است که به نام عشق می بریم…!
روح عشق روح عشق     شنبه, ‏1391/06/11 ‏22:02:17

سلام به دوستانم ....
تا مدتی تمرین جدید نداریم این یعنی اینکه تمرین قبلی را حتما باید 3الی 4ماه انجام داد تا اونوقت.....
روح عشق روح عشق     شنبه, ‏1391/06/11 ‏22:07:04

برای تعالی زندگی، اندیشه را متعالی سازید و برای تعالی اندیشه بینش خود را متعالی کنید. ایلیا «میم»
فریاد فریاد     شنبه, ‏1391/06/11 ‏22:23:47

استاد ممنونم ازتون. خیلی لطف میکنید.:)
farahnaz فرحناز     شنبه, ‏1391/06/11 ‏23:03:06

دوستان سلام
روح عشق گرامی خسته نباشید واقعا زحمت می کشید و فضای سایت رو پربارتر می کنین

به تازگی بخشی از مطالب ارسالی شما رو به بخش بیداری معنوی منتقل کرده ام  http://www.kianavahdati.com/documentSearch.aspx?type=55&id=null  که دسترسی به آنها راحتتر باشد،به دلیل محدودیت حروف گاهی مجبور به حذف و خلاصه شده ام،البته سعی کردم که به اصل محتوای مطالب خدشه وارد نشود .لطفا اگر موردی به نظرتان رسید و نیاز به تذکر داشت مرقوم بفرمائید.متشکرم

فریاد عزیر خوش اومدی!برگشتت شور و حالی تو سایت ایجاد کرده
ashkyar ashkyar     شنبه, ‏1391/06/11 ‏23:05:39

...
روح عشق روح عشق     دوشنبه, ‏1391/06/13 ‏20:47:04

بگذارید این کلام در قلبتان نقش ببندد....
هیچ چیز حقیقت ندارد بجز خدا.....
وهیچ چیز اهمیت ندارد مگر عشق به خدا....
خداوند یکی بیش نیست ودر همگان هست....
مهر بابا
ghader ghader     سه شنبه, ‏1391/06/14 ‏08:04:15

سپاس روح عشق عزیز ..بسیار زیبا   و کوتاه... امـا عمیـــــــــق ـــ...
روح عشق روح عشق     سه شنبه, ‏1391/06/14 ‏21:07:13

ممنونم از قادر عزیز

راز بزرگ شکرگزاری

هر چیزی در کائنات از انرژی است ما هم از انرژی هستیم و هر کدام از ما مردم در فرکانسی در حال ارتعاش هستیم .

افکار , احساسات و باورهای ماست که ارتعاش و فرکانس انرژی مان را تعیین می کند. پس احساسات نقش بسزایی در جذب و ورود افکار مثبت و نعمتهای الهی در زندگی بشر بازی می کند.

در این میان شکرگزاری یکی از قدرتمندترین احساساتی است که تو می توانی با بکار بردن آن تمام آنچه که می خواهی با وفور محض , وارد زندگی ات کنی.

تو هر کس و هر جا که باشی و شکر گذاری به هر شکلی که باشد , می تواند تمام منفی گرایی ها را در زندگیت از ین ببرد .

زمانی که حواس خود را متوجه شکر گذاری کنی , درباره ی شکرگزاری فکر می کنی , آن را به زبان می آوری و آن را احساسش می کنی , در واقع فرکانس انرژی خود را به یکی از بالاترین و قوی ترین فرکانسهای موجود , تبدیل می کنی .

شکرگزاری انرژی مشابه خود را جذب می کند. بنابراین وقتی تو شاکر درگاه خداوند باشی, یعنی مقتدرانه انرژی هایی مشابه را که بابت دیگر موارد شکرگزاری احساس کرده ای , به سوی خود جذب می کنی.

به عبارت دیگر تو انرژی مردم , شرایط و وقایعی را که مثبت هستند و موجب آوردن همه موارد خوب به زندگی ات می شود , تحت نفوذ خود در می آوری.

اگر تو بابت نعمتهایی که داری بنده ای نا شکر باشی , امکان ندارد چیزهای خوب بیشتری را وارد زندگی ات کنی.

چرا ؟ چون در بحبوحه ی احساس ناشکری , افکار و احساساتی را از خودت ساطع می کنی که آنها هم به نوبه خود موارد بیشتری را که از بابت آنها نا سپاس هستی , جذب می کنند.

خواه احساس حسادت , غبطه, عدم رضایت یا احساس " کافی نبودن " باشد, این احساسات نمی توانند آنچه را می خواهی به تو بدهند. آنها مانع ورود خیر و برکت به زندگی ات می شوند .

تمام موارد منفی موجود در زندگی ما , صرفا حاصل پشت کردن به تمام نعمتهایی است که داریم ...

تصور کن که کائنات مانند خورشید است. خورشید مدام می تابد و به صورت جریانی بی پایان انرژی حیات را ساطع می کند. وقتی تو روی خود را به سمت خورشید می کنی تاثیر آن را احساس می کنی , اما اگر روی خود را بر گردانی , تاثیرات حیات بخش آن را دریافت نمی کنی.

کائنات هم دقیقا عین خورشید عمل می کند. همیشه هست, در دسترس است و تمام نعمتهایش را به سوی تو می فرستد.

وقتی تو بر افکار و احساسات شکرگزاری تمرکز کنی , در واقع رو به سمتی کزده ای که تمام نعمتها همیشه وجود دارند و به تو داده شده اند.

در غیر این صورت وقتی که تو شکایت , سرزنش و انتقاد کنی, غبطه بخوری حسادت کنی, یا هر نوع احساس منفی دیگر داشته باشی, در واقع به تمام نعمتهای الهی پشت کرده ای ...

حال حتما می پرسید: پس چه باید کرد؟

راز شکرگزاری یکی از قدرتمندترین ابزاری است که ما برای تحول زندگی مان به سوی لذت و شادی محض از آن استفاده خواهیم کرد

درپناه عشق ونور الهی باشید
روح عشق روح عشق     جمعه, ‏1391/06/17 ‏09:02:28

مگر نه چیزی که امروز در تسلط توست ناچار روزی از دست تو خواهد رفت ؟
پس ، اکنون از ثروت خویش ببخش و بگذار فصل عطا یکی از فصلهای درخشان زندگی تو باشد.
جبران خلیل جبران
shahram49iz@yahoo.com shahram49iz@yahoo.com     جمعه, ‏1391/06/17 ‏12:31:12

من خواهم بخشیدقلبم را قبل ازانکه بایستد گو انکه قبلا انرا بارها بخشیده ام-------------------من خواهم بخشید عمرم را که میدانم ناپایدار است                  ونمی ماندپس در راه هدفی خواهم رفت که نامی نیک باقی گذارد.
من از پول میگذرم چرا که دیده ام دیگران همیشه به برامدگی جیبهایت نگاه میکنندوقتی نداری تحقیرت میکنند بخودشان اجازه میدهند هر توهینی را به تو بکنند   زشت میبیننت بیسوادی  بیشعوری ابلهی  ولی وقتی داری دقیقا عکس ان است
چه شخصیت والایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چه انسان غنی از دانشی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چه وقاری؟؟؟                راستی اقای مهندس/ دکتر / پرفسور/جناب علامه و و و.................وغریب با     که همه اینها به جیب ربط دارد پس من باید بگذرم چرا که معیار ارزش گذاری چیزی متعفن چون پول است
گاهی از مرز داشتنش میگذرم تا یادم نرود ادمم  گاهی مثل یک چیز چرک به ان نگاه می کنم چرا که واقعا چنین است روح عشق عزیز ما گرچه نتوانستیم فصل زندگیمان را درخشان کنیم ولی بی تردید از تاریکی نیز فرار کردیم   به خاکستری فصل حیاتمان دل خوشیم.
madadjoo madadjoo     شنبه, ‏1391/06/18 ‏00:30:52

با سلام خدمت همه ی دوستای عزیزم خصوصا روح عشق نازنینم
من تازه به جمعتون اومدم امیدوارم که لیاقت دوستی با شما مهربانان رو داشته باشم
این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت                      هرکجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت
دوزخ از تیرگی بخت درون تو بود                                        گر درون تیره نباشد ، همه دنیاست بهشت
ivan_makhof ivan_makhof     شنبه, ‏1391/06/18 ‏15:43:07

خانم یا اقای مدد جو که هنوز نمیدونم کدوما  خوش امدید و صفا اوردید  معلومه با دست پر تو این سایت اومدید  که جای بسی خوشحالیه و من از حضورتون به نوبه خودم استقبال میکنم
madadjoo madadjoo     شنبه, ‏1391/06/18 ‏19:56:37

سلام به دوستان گلم خصوصا روح عشق با محبت
و ایوان عزیز ممنون از استقبال گرم و صمیمانه ات خیلی شادم کردی

مردم می گویند : " آدمهای خوب را پیدا کنید و بدها را رها " اما باید این گونه باشد : "خوبی را در آدمها پیدا کنید و بدی آنها را نادیده بگیرید" هیچ کس کامل نیست .
                                                                   ******
آنهایی که به بیداری خداوند اعتماد دارند راحت تر می خوابند ...

                                                                   ******

خالق من بهشتی دارد نزدیک ، زیبا و بزرگ و دوزخی دارد به گمانم کوچک و بعید و در پی سودایی است که ببخشد مارا...

شاد و پرنورباشید
روح عشق روح عشق     شنبه, ‏1391/06/18 ‏20:03:28

با سلام به دوستان عزیز

مددجوی عزیز خوش آمدید امیدوارم همیشه شاد وپر انرژِی باشی
سکرت سکرت     شنبه, ‏1391/06/18 ‏23:05:16

مدد جوی عزیز خیلی خوش اومدی
ashkyar ashkyar     شنبه, ‏1391/06/18 ‏23:12:51

دورد به شما مددجو جان عزیز

خوشامدی دوست عزیز، منتظر حضور گرمتان هستیم ...
روح عشق روح عشق     یکشنبه, ‏1391/06/19 ‏09:11:15

با سلام به دوستان عزیز
مدیتیشن پرسش و پاسخ – چرا اتفاق خاصی نمی افتد؟

پرسش: خیلی ممنون برای دستورالعمل مدتیشن، ولی ظاهراً برای من کار نمی کند. من مانترا را تکرار می کنم و اتفاق چندانی نمی افتد. من غرق در افکار روزانه می شوم و وقتی که متوجه می شوم همانطور که شما گفتید، به مانترا برمی گردم، و اینکاررا مدت بیست دقیقه ادامه می دهم. بنظر من اینکار خیلی یکنواخت وخسته کننده است. آیا ممکن است که مدیتیشن برای من مناسب نباشد؟

پاسخ: سیستم عصبی ما توانایی تجربۀ سکوت سرورآمیز را دارد. در حقیقت ما برای این تجربه آفریده شده ایم. هیچ انسانی از این قاعده مستثنی نیست. با این حال هر سیستم عصبی ای گرفتگی هایی دارد که باید پاکسازی و باز شود. ناخالصی هایی که تمام عمر رویهم انباشته شده، مانع  ازآشکار شدن این خصوصیات طبیعی ما شده  و جلوی درون بینی ما را گرفته است. کار تمرینات یوگا این است که این گرفتگی ها را برطرف کند. یوگا یک روند پاکسازی است . این پاکسازی اتحاد بین طبیعت درونی و بیرونی ما را میسر می کند. اینکه در طول مدیتیشن گاهی مانترا فراموش می شود و ما درگیر افکارِ دیگر می شویم، بدین معنی است که این روند دارد کار می کند. در جریان مدیتیشن افکاری که به سراغ ذهن می آیند نشان دهندۀ این هستند که چیزی در حال آزادشدن است. بهمین دلیل ما دوباره به مانترا برمی گردیم و همان روند را ادامه می دهیم. مهم این است که با مانترا راحت باشیم، و اصلاً دربند اینکه بصورت واضح یا غیرواضح تلفظ می شود نباشیم. فقط می خواهیم که با آن باشیم. اگر این عادت آسان گرفتن را درخود ایجاد کنیم، ذهن بطور طبیعی در حالت سکوت قرار می گیرد. این روند طبیعی ذهن است، ما فقط آن را بکمک مدیتیشن تسهیل می کنیم.

تابه حال، همۀ افکارِ آگاهانۀ ما برای امور بیرونی و حضوردر ذهن و جلوه های بیرونیِ جهان بوده است. مانترای آی اَم برای آن است که ما را از جلوه های بیرونی جدا کند و به درون ببرد. برای آن است که ما را  به مبدأ وجود وسرچشمۀ افکار، که همان حوزۀ آگاهی خالص و نامحدود است، ببرد. اما این امر همیشه با چنین شیوۀ شکوهمندی تجربه نمی شود. اغلب بصورت از دست دادن مانترا، داشتن لحظه های دلپذیر بدون فکر و بدون مانترا، و بعد دوباره آگاه شدن از افکار و برگشتن به مانترا تجربه می شود. این یک مدیتیشن بی نقص و کامل است ، که در آن روند پاکسازی و پالایش به خوبی به پیش می رود. ما می خواهیم اینکار را  به یک عادت روزانه تبدیل کنیم، زیرا این کار مارا به حوزۀ نامحدود هدایت می کند. این تجربیات در طی مدتی که پالایش صورت می گیرد وجود خواهد داشت، اما بودن یا نبودن آنها ملاکی برای درستی روند مدیتیشن نیست. این یک روندِ ویژه است وما ممکن است که از ابتدای کار رشد درونی خود را احساس نکنیم.
مدیتیشن به نوعی شبیه حفاری برای یافتن گنج است. حفاریِ خوب به گونه ای انجام می شود که ما را سریعاً بطرف صندوق پر از طلا که آنجا منتظر ماست هدایت کند. خودِ عمل کندن زمین ممکن است شباهتی به جعبۀ جواهرات نداشته باشد، با این همه، این عمل حفاری است که ما را به سوی طلا هدایت می کند. نکتۀ جالب دربارۀ مدیتیشن این است که ما غالباً در جریان حفاری نگاه کوتاهی به طلا می اندازیم، و همچنین وقتی که حفاری نمی کنیم و به فعالیتهای روزانه مشغولیم، با انجام روزانۀ مدیتیشن به تدریج در طول زمان تجربۀ ما از طلا افزایش می یابد. سرانجام یک روز درمی یابیم که ما خودِ طلا هستیم. ما مدت زیادی تلاش کرده ایم و حالا همه چیز عوض شده است. از روز اولی که شروع به مدیتیشن می کنیم، جهان را به گونۀ دیگری می بینیم، زیرا از طریق روند پاکسازی درونی داریم به چیزی تبدیل می شویم که بنیادِ هستی را تشکیل می دهد. در واقع ما از ابتدا همان بوده ایم. به کمک مدیتیشن ما در حقیقت پنجرۀ سیستم عصبی خود را پاک می کنیم، و به درک واضحی از ماهیت راستین خود می رسیم. راز زندگی برما آشکار می شود و درمی یابیم که ما آن هستیم. ما آنی هستیم که در بنیاد همه چیز قرار دارد و شالودۀ همه چیز است. ما سرورِ ابدی هستیم.پس این کار را جدی بگیرید و آنرا بطور مرتب دنبال کنید. مرتباً آتش اشتیاق خود را برای شناختن حقیقت درونی خود شعله ور کنید. این امر شما  را در ادامۀ راه کمک می کند. در طول مسیر از درونِ خود نشانه های مثبتی که دلالت بر درستی کار است دریافت خواهید کرد.
پس به دنبال کردن روند مدیتیشن دوبار در روز به مدت بیست دقیقه ادامه دهید. به محض آنکه تجربۀ رفتن به درون را پیدا کنید می خواهید هر طور شده این توانایی طبیعی رفتن به درون را تسهیل کنید، زیرا شما دارید خود واقعی خود را کشف می کنید.
روح عشق روح عشق     یکشنبه, ‏1391/06/19 ‏09:12:48

به موقع، تمرینات پیشرفتۀ دیگری را که قدرت مدیتیشن را افزایش می دهد اضافه خواهیم کرد. اگر فشار کمِ آب برای پاک کردن آلودگی ها کافی نباشد، همیشه می توان به کمک روش هایی فشار آب را زیادتر کرد. در دروس آینده دربارۀ این روشها صحبت خواهیم کرد.
استاد در درون شماست.  
ادامه دارد.....
madadjoo madadjoo     دوشنبه, ‏1391/06/20 ‏18:08:13

از دوستان خوبم  سکرت و اشکیار به خاطر مهربونیتون یک دنیا سپاسگزارم


من اگر  پیامبر بودم ، رسالتم شادمانی بود
بشارتم آزادی و معجزه ام خنداندن کودکان
نه از جهنمی می ترساندم و نه بهشتی وعده می دادم
تنها می آموختم اندیشیدن را و انسان بودن را
"کوروش کبیر"
روح عشق روح عشق     دوشنبه, ‏1391/06/20 ‏19:02:50

تو جوهر الهی در قلم زندگی در دستان خدا هستی...
اجازه بده خداوند به زیباترین شکل، طرح زندگی ات را طراحی کند.
به او توکل کن.
او تصویر شکوه، بالندگی و کامیابی عظیم تو را با ناب ترین رنگ ها نقش خواهد کرد.
او زندگی تو را فراسوی همه نورها و نیکی ها و خوبی ها و شادمانی ها نقش خواهد زد.
فقط در دستان او آرام و جاری باش.
در جریان قلم او و آغوش او،
موافق و هم سو و هماهنگ باش.
به آیات و نشانه هایی که برایت می فرستد ایمان داشته باش.
هر آن چه را می بینی و هر آن کسی که وجود دارد را بپذیر و اجازه بده همه همان گونه که هستند، باقی بمانند.
آن گاه می بینی تمام انسان ها، شرایط، اشیا و موفقیت هایی که تا کنون به دنبالشان می رفتی، بدون کوچکترین سعی،با نیروی خدا خودشان به سمت تو جاری می شوند.

رها باش
شکرگذار باش
به او توکل کن
ایمان داشته باش
عاشق باش
ببخش .....
madadjoo madadjoo     دوشنبه, ‏1391/06/20 ‏22:19:25

سلام بر مسیحای این تالار
مطلبتون بسیار عالی بود
احساس کردم این متن رو  برای من نوشتید چون برام خیلی تاثیرگذار بود .
هروقت این صفحه رو باز می‌کنم انرژی مثبتش رو بسیار واضح احساس می‌کنم.
متنی که نوشتید منو به یاد این شعر انداخت :
زندگی بافتن یک قالیست
نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی
نقشه را اوست که تعیین کرده
تو در این بین فقط می بافی
نقشه را خوب ببین
نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند
*****
و این متن از جی پی واسوانی
خدایا !
با آزمونی روبه رو هستم ، بگذار با ایمان به اینکه پرسشگر تویی  ، همانگونه که پاسخگو تویی با آن روبه رو شوم
من بسیار نادانم اما دانش تو بیکران
چه چیز هست که تو ندانی؟
من در این میان تماشاگری بیش نیستم ، بگذار از نمایش لذت ببرم
همه چیز طبق خواست تو تحقق می‌یابد ، پس چرا باید نگران و پریشان باشم.
                                                       ****
یه استاد وارسته ای  می گفت با خدا بودن ساده است اما به نظرمن که تازه اول راهم و باید برای تعالی ام خیلی تلاش کنم  توی چالشهای زندگی با خدابودن ، آرام بودن ، بخشنده بودن ، رها بودن و .... خیلی هم ساده نیست !
روح عشق عزیز باز هم به خاطر مطالب زیبات ممنونم
در آغوش نور باشید
روح عشق روح عشق     چهارشنبه, ‏1391/06/22 ‏09:16:14

مدیتیشن طبیعی
مدیتیشن طبیعی بدین معنی است که کوشش کنیم در هر جا و در هر لحظه، خود را در حضور خالق خیرخواه احساس کنیم و رفتاری شایسته‌ی چنین حضوری داشته باشیم.

هرکسی، در برابر کسی که دوستش دارد، چنین تجربه‌ای داشته است: حضور محبوب چنان فضای فکری ما را پُر می‌کند که در هر لحظه و در هر موقعیتی وجودش را احساس می‌کنیم.
وقتی کسی را دوست داریم، این حضور خود به‌خود و بدون تلاش در وجودمان جای می‌گیرد و اثرش را می‌توانیم در هر رویدادی در اطراف خود مشاهده کنیم.
اما اگر این احساس عشق را نداریم، حداقل می‌توانیم با مثبت اندیشیدن در مورد دیگری، احساسی مشابه را تجربه کنیم. تجربه‌ای درونی، چند جانبه و کم و بیش قوی که شدت آن تا حد زیادی بستگی به توجهی دارد که معطوف آن می‌شود.
حضور خدا هم به چنین تجربه‌ای شباهت دارد، اما این تجربه قوی‌تر و واقعی‌تر از تجربه عشق انسانی است زیرا او فراتر از هر تشبیهی، در واقعیت هرکس و هر چیز حاضر است، ولی نا‌اگاهی از طبیعت حقیقی‌مان و ذره‌ی الهی‌ که در وجودمان است، مانع چنین درکی می‌شود.

اما به محض اینکه به مبدأ توجه کنیم، پیوند فطری‌ای که ما را به او وصل می‌کند، فعال می‌شود؛ و طی فرایندی تدریجی، از حضورش اگاه می‌شویم

در بزنید، او در را باز خواهد کرد !چگونه به مبدأ توجه کنیم؟

این کار به کمی تلاش فکری نیاز دارد. یعنی باید او را در درون خود، و در اطراف خود، و در کنار خود، احساس کنیم.

برای این کار هر کس می‌تواند از امکاناتی که دین یا مرامش در اختیارش گذاشته، یا از مراجعی که می‌شناسد یا از خلاقیت‌های شخصی‌اش استفاده کند.
چرا که در هر یک از این موارد باید چیزی را در فکر خود مجسم کنیم تا بتوانیم بر وجودی که با حواس ظاهری قابل درک نیست، تمرکز کنیم.

در ابتدا حضور خالق را باید با کوشش در خود تقویت کنیم ولی برای چه منظوری؟

آگاهی از حضور او ما را به دقت و هوشیاری بیشتری در مورد طبیعت و کیفیت انتخاب‌ها، اعمال، و افکارمان هدایت می‌کند.

وقتی که می‌دانیم و حس می‌کنیم که نگاه خدا دنبال ماست، و از درون ما می‌گذرد، در ابتدا احساس خجالت، ناراحتی، بی ایمانی، طرد شدن، و… می کنیم.

اما هنگامی که چنین احساسی را پشت سرگذاشتیم، حس شأنیت در وجودمان جای می‌گیرد و با حس حضور او، دیگر به خود اجازه‌ی هر گونه رفتاری را نمی‌دهیم و علاوه بر این ترس از تنهایی که در لحظاتی از زندگی ما را مضطرب می‌کند، ناپدید می‌شود و توکل و آرامش در وجودمان تقویت می‌شود.

مهم‌تر آن که، توجه به مبدأ، که توجه به «خود» نیز هست، پایه‌ی سیرکمال معنوی است.

«روح » باید با عمل به اصول الهی و اخلاقی، فضایل الهی را کسب کند.

هنگامی‌که حضور الهی در وجود ما جای گرفت، علاوه بر احساس شأنیت، انگیزه‌ی لازم برای عمل مداوم به این اصول در ما تقویت می‌شود. چنین توجهی، انرژی لازم برای ایجاد فضایل که «عناصر» اصلی خود هستند را فراهم می‌کند.

حاضر دانستن خدا یعنی طوری رفتارکنیم که گویی او همزمان در درون ما، در افکار ما و در بیرون از ما حضور دارد.

اما نه حضوری غالب یا بازجویانه که هدفش قضاوت کردن است، بلکه، حضوری نیک‌خواه و خیراندیش که با در نظر گرفتن اختیار فردی، به سلامتی معنوی ما توجه دارد، و در انتخابات و اعمال و افکارمان، عملکرد صحیح را به ما الهام می‌کند.

چگونه چنین توجهی را حفظ کنیم و پرورش دهیم؟

دستورات عبادی‌ای که در طول قرن‌ها وارث آن بوده‌ایم پاسخی به این سؤال بوده‌اند ولی تنوع روش‌ها و تکنیک‌های مختلف این خطر را دارد که با از دست دادن اصل، به بیراهه کشیده شویم.

برای توجه به مبدأ به مکان خاص یا زمان خاص یا مراسم خاصی احتیاج نیست.

دوباره مثال عشق مادی را در نظر بگیریم.

وقتی می‌کوشیم به شخصی که دوستش داریم، نزدیک شویم، به طور غریزی رفتارهایی را پیش می‌گیریم که خوشایند او است. با خدا نیز باید همین‌گونه رفتار کنیم.

اگر فردی می‌خواهد خود را به خدا نزدیک کند و حضور او را در وجودش جای دهد، کافی است اعمال و افکاری را برگزیند که موجب رضایت خالق است.

البته بین آنچه که خدا می‌خواهد و آنچه که نفع واقعی ما در آن است، و ما را به سوی کمال می‌برد هیچ تضادی نیست.

چنین رفتاری از اجرای هر گونه آداب دینی خاصی فراتر می‌رود و در محیط کار و در اجتماع قابل اجرا است.

این رفتار بر توجه به اصول اخلاقی، انجام دادن وظایف ، احترام به شأنیت روح، خدمت به خلق وغیره متمرکز است.

جستجوی حضور مبدأ سبب می‌شود، عملکردی صحیح داشته باشیم.
روح عشق روح عشق     چهارشنبه, ‏1391/06/22 ‏09:16:28

هر چه رفتار ما بهتر شود بیشتر به مبدأ نزدیک‌ می‌شویم، به این دور، دورِ صحیح و مثبت می‌گوییم.

در این فرایند، عبادت نقش کاتالیزور دارد.

اصل در عبادت، توجه به مبدأ است فرای محتوا‌ ، نیت یا لفظ.

اگر عبادت از روی صداقت و خلوص نیت باشد توجه را به سوی او معطوف می‌کند، مانند گلی که به سوی آفتاب می‌چرخد، « روح » نیز نورِ الهی لازم برای رشد را جذب می‌کند.

پیامبران ادیان مختلف الهی مردم را به عبادت روزانه در زمان‌های مختلف برای درخواست بخشش، برکت، امنیت تشویق می‌کردند تا به تدریج حضور الهی را در خود احساس کنند و رضایت او را جستجو کنند.

این دور صحیح و مثبت، مدیتیشن طبیعی نامیده شده است .

«مدیتیشن»، به معنای توجهی درونی است که انسان را به تعمق دعوت می‌کند.
مفهوم«طبیعی» که با مدیتیشن همراه می‌شود ناظر بر دو معناست :

از یک سو این مدیتیشن منطبق با نیاز‌های حقیقی روح است،
از سوی دیگر، جایگاه عمل به آن , اجتماع و در طول فعالیت‌های زندگی روزمره است.

مدیتیشن طبیعی، تحولی واقعی، در ادراک و ارتباط انسان با مبدأ، با خود و دیگران ایجاد می‌کند.

گرفته شده ازسایت متیس بلاگ
madadjoo madadjoo     چهارشنبه, ‏1391/06/22 ‏21:42:36

سلام بر روح عشق مهربان
استاد گرانقدر اگر امکان دارد بیماریهایی که مربوط به هرکدام از چاکراها  است را توضیح داده وبرای برطرف کردن گرفتگی و انسداد در چاکرا و بهبود بیماری کارهایی که باید انجام شود را شرح دهید.
ببخشیدمن چون تازه به جمعتون اومدم یک مقداری از بقیه ی عزیزان عقب ترم  اگرسوالی کردم که خیلی مناسب و بجا نبود به بزرگواری خودتون ببخشید و بهم گوشزد کنید
باتشکر فراوان
ashkyar ashkyar     پنج شنبه, ‏1391/06/23 ‏02:26:15

بر روی زمین چیزی بزرگتر از انسان نیست و در انسان، چیزی بزرگتر از فکر او.

                                                                   ((همیلتون))
روح عشق روح عشق     پنج شنبه, ‏1391/06/23 ‏09:05:19

سلام به همه عزیزان
مدد جوی عزیز
جهت کسب اطلاع از مسائل مربوط به چاکراها به قسمت بیداری معنوی که فرحناز عزیز زحمت کشیده اند وکل مطالب را در آن قسمت جمع آوری نموده اند مراجعه کنید.
در صورتیکه سئوالی بود در خدمت شما هستم.
شاد باشی
روح عشق روح عشق     پنج شنبه, ‏1391/06/23 ‏14:27:45

مدیتیشن- پرسش و پاسخ – بی قراری

پرسش: من مدتی است که شروع به تمرین مدیتیشن کرده ام. چند روز اول احساس آرامش و خونسردی خوبی داشتم، اما بعداً شروع به بیقراری در طول مراقبه و زود رنجی در طول روز کردم. موضوع چیست؟

پاسخ: اگرچه عمل پالایش سیستم عصبی به کمک مدیتیشن روند ساده ای بنظر می رسد، ولی کار بسیار حساسی است. روندی که ما به کار می بریم خیلی ساده است. ما به آسانی به مانترا فکر می کنیم. می گذاریم مانترا بطور طبیعی رفته رفته ظریف تر شود. مانترا را از دست می دهیم، و به محض این که متوجه از دست دادن آن شدیم، به سادگی به آن برمی گردیم بدون آنکه سعی کنیم آن را واضح تر یا محوتر کنیم. این کار را به مدت بیست دقیقه دوبار در روز انجام می دهیم. اما نباید گول سادگی آن را بخورید و آن را دست کم بگیرید. این یک تمرین پیشرفته و قدرتمند است. ما داریم به کمک این روند گرفتگی های یک عمر زندگی را  به طور طبیعی از عمق درونمان پاک می کنیم. این ها فشارهای عصبی و آسیب هایی هستند که در سیستم عصبی ما لانه کرده اند، و مانع دید ما از حقیقت درون و محیط پیرامونمان شده اند. ما با بعضی ازین گرفتگی ها به دنیا آمده ایم، و بقیه را درین زندگی اضافه کرده ایم. همۀ این ها باید کم کم در طول مدیتیشن آزاد شوند. این یک اقدام خطیر با نتایج ژرف است.

اگر روند پالایش کمی غیرمتعادل باشد، ممکن است ناراحتی های جزئی مثل بیقراری و زود رنجی، حس های فیزیکی نامطلوب، نا آرامی، افکار نامطلوب و چیزهایی شبیه آن بوجود بیاید. خوشبختانه در صورت بروز چنین ناراحتی هایی راههایی برای متعادل کردن روند مدیتیشن وجود دارد. اولین کاری که باید بکنید این است که وقت زیادی برای بیرون آمدن از مدیتیشن به خود بدهید. به یاد داشته باشید که در طول مدیتیشن روند پاکسازی درونی صورت می گیرد. شما ممکن است احساس کنید چیزی اتفاق نمی افتد، اما اگر به سرعت از مدیتیشن بیرون بیایید، و به اندازۀ کافی استراحت نکنید، ممکن است برای مدتی بعد از مدیتیشن و حتی تمام روز حساس شوید، و آن را از چشم افراد خانواده یا دوستان و همکارانتان ببینید. بهتر است آنرا همانطور که هست ببینید، یعنی عدم تعادل در تمرینات. همیشه بعد از مدیتیشن حداقل چند دقیقه وقت برای استراحت بدون تکرار مانترا بگذارید. این باعث می شود که فشارهای عصبی و گرفتگی هایی که در طول مدیتیشن آزاد شده اند بدون آسیب محو شوند. در این صورت وقتی که بلند می شوید احساس سبکی و نشاط خواهید کرد. اگر بعد از مراقبه احساس خوبی نداشته باشید، احتمالاً به اندازۀ کافی استراحت نکرده اید. پس هرقدر که لازم است استراحت کنید تا مرحلۀ انتقال از مدیتیشن به آرامی صورت گیرد. بعضی از افراد ترجیح می دهند که بعداز مدیتیشن کمی دراز بکشند. نیازهای افراد باهم متفاوت است. ببینید برای بیرون آمدن از مدیتیشن چه چیزی برای شما بهتر است.

بعضی از افراد خیلی سریع به مدیتیشن جواب می دهند. آنها با کمی تمرین نتایج زیادی بدست می آورند. اگر شما یکی از این افراد هستید، آدم خوش شانسی هستید، اما مواظب باشید و در تمرینات خود رعایت اعتدال را بکنید تا به دلیل پالایشی که در درونتان رخ می دهد دچار ناراحتی نشوید. اگر دراز کشیدن و استراحت کردن بعد از بیست دقیقه مدیتیشن، اوضاع را درست نمی کند، شاید بهتر باشد که زمان مدیتیشن را به پانزده دقیقه کاهش دهید. اگر بازهم احساس ناراحتی کردید، ده دقیقه را امتحان کنید. سعی کنید حد متعادل خود را پیدا کنید، و همیشه موقع بیرون آمدن کمی استراحت کنید.
روح عشق روح عشق     پنج شنبه, ‏1391/06/23 ‏14:27:55

گاهی اوقات ممکن است در طول مدیتیشن ناراحتی فیزیکی پیش آید. این امر معمولاً ناشی از آزادشدن گرفتگی ها در سیستم عصبی است. اگر می بینید که این امر روندِ آسان مدیتیشن شما را مختل می کند، مانترا را رها کنید و توجهتان را به ناراحتی فیزیکی بدهید. مدتی با آن باشید. اینکار غالباً ناراحتی را به طور خود بخود برطرف می کند. وقتی که حس فیزیکی برطرف شد به مانترا برگردید و مدیتیشن تان را ادامه بدهید تا زمان آن به پایان برسد. زمانی را که صرف توجه به ناراحتی تان می کنید راهم جزو زمان تمرین خود به حساب بیاورید. اگر احساس ناراحتی برطرف نشد کمی دراز بکشید تا آن حالت کاهش یابد. این چیز خوبی است. یک گرفتگی بزرگ دارد برطرف می شود. بگذارید که مشکل به آسانی و به طور طبیعی رفع شود. همین روند را برای غلبه بر سیل افکاری که به ذهنتان هجوم می آورند، و گاهی با حساسیت جسمی همراه هستند دنبال کنید. اگر نتوانستید به آسانی به مانترا برگردید، با افکار باقی بمانید تا آن که آنقدر کمرنگ بشوند که بتوانید دوباره به مانترا برگردید. به یاد داشته باشید که مدیتیشن جنگ برعلیه فعالیتهای جسمی و ذهنی نیست. این ها همه علائم آزاد شدن گرفتگی های عمقی از درون سیستم عصبی ما است. ما فقط به آنها اجازه می دهیم که بروند. کار ما اینست که روال سادۀ فکر کردن به مانترا را دنبال کنیم و بگذاریم که روند پاکسازی درونی خود بخود انجام شود. این یک نبرد در سطح آگاه ذهن نیست. شما هیچوقت نمی توانید در سطح آگاه ذهنتان با افکار مبارزه کنید. ما داریم از درون عمل می کنیم. از درون و از ورای ذهن ناخودآگاه. برای اینکار باید بگذاریم که ذهن از توانایی طبیعی خود برای بردن مابه درون استفاده کند. پس یاد بگیرید که به سادگی به مانترا فکر کنید و به آن اجازه دهید که به درون برود. مراقبه مؤثرترین روش عمل کردن در درون ذهن ناخودآگاه و پالایش آن است. با مدیتیشن ما به سادگی به ورای ذهن ناخودآگاه می رویم. به آگاهیی که در زیر آن نهفته است. به مبدأ و سرچشمۀ همۀ آنچه که حقیقی و تکاملی است. این آگاهی ماست که گرفتگی های درونی را از بین می برد، به شرط آنکه ما از طریق مراقبه فرصت اینکار را به آن بدهیم. کم کم با برطرف شدن گرفتگی ها، ما سکوتی صلح آمیز را در زندگی روزمرۀ خود تجربه خواهیم کرد. این طلیعه و سپیده دم روشن بینی است که حالت طبیعی ماست. پس به پاک کردن پنجرۀ سیستم عصبی خود ادامه دهید.
استاد در درون شماست.
madadjoo madadjoo     شنبه, ‏1391/06/25 ‏22:13:25

بخشش لطفی است به خود ، نه به دیگران .
هر کسی و به هر شکلی به شما بدی کرده است ، او را ببخشایید .
اگر او لایق بخشیدن نیست ،شما شایسته رها شدن هستید.
                                   *******
مرداب به رود گفت :
چه کردی که زلالی ؟
جواب داد :
گذشتم!
farahnaz فرحناز     یکشنبه, ‏1391/06/26 ‏20:19:55

خوشبختی به دست آوردن کسی نیست که دوستش داریم . خوشبختی دوست داشتن کسی است که به دست آورده ایم!
روح عشق روح عشق     دوشنبه, ‏1391/06/27 ‏19:36:46

با سلام وتشکر از فرحناز عزیز
پرسش و پاسخ درباره مدیتیشن - سرور

پرسش: من به محض شروع مدیتیشن سرشار از سرور شدم. نشستم و چند بار آی ام را تکرار کردم و در سکوت محو درونی گم شدم. دیروز بدون این که متوجه شوم مدت ده دقیقه ناپدید شدم. به آی ام فکر کردم و دوباره غرق در سرور شدم. و احساس بسیار خوبی پیدا کردم. من یک کاتولیک مؤمن هستم و برایم مشکل بود که با سنت های شرقی ارتباط برقرار کنم. اگرچه حس می کردم که باید چیزهای ارزشمندی در آنها باشد. مدیتیشن روش فوق العاده ای است. مثل یک پل است. من احساس می کنم که به مسیح نزدیکتر شده ام. آیا این حقیقت دارد؟

پاسخ:
به تدریج که تجربیات ما گسترش می یابد در سطح بالاتری تثبیت می شویم و بعد به کمک تمرین رشد می کنیم. و هرگز از گسترش باز نمی ایستیم. آنگاه به واقعی بودن تجربیات خود پی خواهیم برد. این حقیقتِ زندگی معنوی است. همچنان که ما تمرین می کنیم و از درون گشوده می شویم تجربه ها خودشان را اثبات می کنند. اثبات آنها را باید در درون خود جستجو کرد. وقتی که این مطلب را درک کنیم، زندگیمان تبدیل به سفری لذت بخش و بی پایان برای کشف خود می شود. در چنین شرایطی زندگی به تدریج به شکل یک ماشین تولید سرور در می آید.

مسیح می گوید: " اول پادشاهی آسمانها را در درون خود بیابید، پس از آن همه چیز خود به خود متعلق به شما خواهد شد". سرور حق طبیعی ما از زمان تولد است. ماهیت حقیقی ماست. اکنون زمان آن فرا رسیده تا قدم پیش بگذاریم و با بیدار کردن قابلیت های طبیعی و مادرزادی خود آن را طلب کنیم.

این برای بیشتر ما یک سفر طولانی است. مدتها طول کشیده تا ما اینگونه به طور کامل از ماهیت حقیقی خود دور شده به روی آن بسته شویم. پس منطقی است که مدت زیادی طول بکشد تا دوباره خود را به روی آن باز کنیم. حتی به کمک بهترین ابزارها. به تدریج که به تمرین روزانه ادامه می دهیم، گاهی تصویر واضحی از سرور را که در درون ما می جوشد تجربه می کنیم. مواقع دیگر احساس بسته بودن می کنیم. گاهی احساس می کنیم که از درون گشوده می شویم. این روند به شیوه های مختلف خود را نشان می دهد. اما بالاخره زمانی فرا می رسد که سرور غالب می شود، و ما دنیا را به گونه ای که قبلا ندیده بودیم خواهیم دید. در خواهیم یافت که سرور به طور دائم از همه جا می جوشد. یک لوله کثیف نمی تواند برای همیشه کثیف بماند اگر ما هرروز آنرا با آب پاک آگاهی شستشو دهیم.
بنابراین، اگرچه سروری که احساس می کنید یک گنجینه است و قطعا واقعی است، اما در ذهن داشته باشید که همان طور که مدیتیشن پیش می رود، دوره های متفاوتی از تجربیات را خواهید داشت. گاهی همانگونه که نوشته بودید احساس سرور می کنید. مواقع دیگر ممکن است در حالی که روند پالایش عمیق درونی ادامه می یابد، خیلی احساس سرخوشی نکنید. ممکن است حتی در مواقعی احساس کنید که در سطح خاصی از تجربه گیر کرده اید. بدون توجه به آنچه پیش می آید فقط به مدیتیشن ادامه دهید. در دراز مدت، آنچه که مهم است تمرین روزانه شماست. هر تجربه ای که داشته باشید، اگر تمرینتان درست و یکنواخت باشد، در نهایت به نتیجه می رسید.
شما در این سفر عواطف گوناگونی را تجربه خواهید کرد: حیرت، هیبت، حق شناسی، کم طاقتی، بی حوصلگی، خشم، درماندگی، درد، .... هر احساسی که داشتید از آن استفاده کنید تا پایبندی خود را به تمرین دوچندان کنید. اگر احساسات خودرا هرچه که باشند به اشتیاق بی وقفه برای تمرین روزانه تبدیل کنید، هرگز شکست نخواهید خورد. کسانی که با اراده تزلزل ناپذیر خودرا وقف تمرینات می کنند، دیر یا زود موفق می شوند. اشتیاق شما همیشه اساسی ترین عامل است. آنرا پرورش دهید.
استاد در درون شماست.
روح عشق روح عشق     پنج شنبه, ‏1391/06/30 ‏18:34:33

پرسش و پاسخ درباره مدیتیشن - آیا من خواب بودم؟

پرسش: من فکر می کنم در طول مدیتیشن خوابم برده بود. اگرچه بنظر نمی رسید که هوشیاریم را از دست داده باشم. فکر می کردم بیدارم. اما هیچ حسی از زمان یا چیز دیگر نداشتم. متوجه شدم که سرم روی سینه ام افتاده. وقتی به ساعتم نگاه کردم دیدم 30 دقیقه گذشته است. بعد احساس سستی و بی حالی کردم. خیلی بی حال بودم و احساس می کردم درست نیست که بلافاصله بلند شوم بنابراین مدتی دراز کشیدم و بعد رو به راه شدم. آیا خواب بوده ام؟

پاسخ: گفتید که هیچ تجربه حسی یی نداشته اید، نه مانترا، نه فکر. اما با این وجود از درون هوشیار بوده اید. آیا خواب بوده اید؟ احتمالاً نه. مدیتیشن گاهی یک حالت شبیه به خواب ایجاد می کند، حالتی شبیه به آنچه شما شرح دادید. آما ویژگیهای فیزیولوژیک آن متفاوت است. در طول مراقبه سوخت و ساز بدن از موقع خواب خیلی پایین تر می رود و تقریباً متوقف می شود. بدن و ذهن به حالت سکوت کامل می رسد در حالیکه از درون بیدار است. میزان استراحت بدن و ذهن در مدیتیشن از خواب عمیق تر است. این نوع متفاوتی از استراحت است که آن دسته از موانع و نا خالصی های موجود بر سر راه آگاهی را که در موقع خواب امکان دسترسی به آنها وجود ندارد  برطرف می کند. با این وجود مدیتیشن جانشینی برای خواب نیست زیرا خواب در چرخه تجدید حیات روزانه نقش خاص خودش را دارد.

افرادی که سالها مدیتیشن کرده اند ممکن است به دلیل پالایش مستمری که در سیستم عصبی شان صورت می گیرد به خواب کمتری نیاز داشته باشند. این بدان معنی نیست که مدیتیشن می تواند جانشین خواب شود. بلکه به خاطر این است که بدن و ذهن به تدریج در طول زمان تصفیه می شوند و بدن در چرخه خواب شبانه روزی خود نیاز کمتری به پالایش پیدا می کند. این پالایشی که نتیجۀ مدیتیشن و دیگر تمرینات پیشرفتۀ یوگا در زمان طولانی است عموماً نیاز به خواب را کاهش می دهد. زمانی فرا میرسد که آگاهی در تمام 24 ساعت شبانه روز حضور خواهد داشت و بعد فعالیت های روزانه، رؤیا دیدن و خواب عمیق همه مانند فیلمی می شود که در صفحه هوشیاری ساکت و پر از سرور ما به نمایش در می آید. در این مرحله ما دیگر هرگز خواب نیستیم. این همان نوع آزادی و سروریست که ما بطور طبیعی مستعد بدست آوردنش هستیم و حق مسلم ماست. حقی که طبیعت به ما ارزانی داشته و هیچکس نمی تواند آنرا از ما بگیرد.

شما کار کاملاً درستی کردید که در انتهای مدیتیشن دراز کشیدید و استراحت کردید تا بتوانید با احساس ملایمت و شفافیت از مراقبه بیرون بیایید. این یکی دیگر از مواقعی است که بعد از مدیتیشن به استراحت بیشتری نیاز هست. زیرا پاکسازی زیاد در طول مدیتیشن صورت گرفته است. در طول مدیتیشن ممکن است تجربیات بسیار متفاوتی پیش بیاید. آنها می توانند شکوهمند و متعالی یا بی معنی و مضحک باشند. همه این تجربیات بخشی از همان روند سادۀ فکر کردن به مانترا و رها کردن آنست تا در درون ما مستقر شود. بعد پالایش صورت می گیرد. ما می گذاریم که این کار اتفاق بیفتد. بعد هشیار می شویم و به مانترا بر می گردیم و می گذاریم تا ذهن دوباره به درون شیرجه رود. با انجام این روند دوبار در روز هربار 20 دقیقه به تدریج زندگی ما مبدل به سرور دائمی می شود.

به یاد داشته باشید که هر تجربه ای را که برای شما پیش می آید حتی وقتی که به مانترا فکر نمی کنید بخشی از زمان مدیتیشن خود به حساب آورید. خوبست که بعد از 30 دقیقه دوباره متوجه زمان شدید. این یک اتفاق طبیعی در مدیتیشن شماست. هروقت که چیزی شبیه به این اتفاق می افتد و شما بیش از حد معمول مدیتیشن می کنید حتماً بعد از پایان استراحت کافی به خود بدهید. اگر شما مدیتیشن خود را با استراحت کافی در پایان متعادل کنید، همیشه با احساس شادابی بلند می شوید و برای فعالیت آماده می گردید.
استاد در درون شماست.
روح عشق روح عشق     شنبه, ‏1391/07/01 ‏17:56:26

به مناسبت ۲۱ سپتامبر ، روز جهانی صلح

برای اینکه صلح پرور باشیم چه خصوصیاتی باید داشته باشیم؟

– احترام به همه انسان‌ها از هرقوم، نژاد، رنگ، مذهب، عقیده، زبان و باور.
– احترام به همه ادیان و پیروان آن‌ها.
– خودداری از هر روش و اندیشه‌ای که موجب جدائی و اختلاف بین پیروان ادیان، مذاهب و هر نوع اعتقادی می‌شود.
– عدم تحقیر اقوام دیگر.
– احترام به همه انسان‌هائی که به سرزمین ما مهاجرت کرده یا پناهنده شده‌اند.
– نداشتن رفتار خشونت آمیز نسبت به انسان‌ها و موجودات دیگر.
– شناختن عوامل خشونت‌زا و فعالیت برای از میان بردن آن‌ها.
– احترام به عقاید و نظرات دیگران حتی زمانی که با عقاید ما متفاوت است
روح عشق روح عشق     شنبه, ‏1391/07/01 ‏18:17:01

ناز خدا را بکش.
او در تمام حالات در حال عشق ورزی با تو است.
تو هم در تمام حالات با او عشق ورزی کن و ستایشش کن.
مدحش کن. تشکر کن. عشقت را به سمت او جاری کن. ببوسش.
سجده کن و در برابر عظمتش که آن را به تو بخشیده، زانو بزن و تسلیم باش.
به خاطر خطاهایت معذرت بخواه و در آغوشش بگیر . با او حرف بزن.
حرفهایش را که از درونت می شنوی، با جان و دل بپذیر و اطلاعت کن.
در نهایت رهایی و تسلیم از او فرمان برداری کن. چه لذت عمیقی دارد.
همواره بدان خدا مثل کوه پشتت ایستاده، و همواره نیازهایت را با اشاره ای بر طرف می گرداند.
زمین جایگاه پر نعمت خداست که می چرخد و می گردد...به دستور خدا فقط .... برای تو.
(جلال دهستانی)
madadjoo madadjoo     شنبه, ‏1391/07/01 ‏19:08:36

اسکیمو: اگر من چیزی درباره ی خدا و گناه ندانم
آیا بازهم به جهنم میروم؟
کشیش: نه، اگر ندانی نمی روی.
اسکیمو: پس چرا می خواهی این ها را به من بگویی؟

" آنی دیلارد"

*******       *******
بیچاره چوب کبریت کوچک ...
آتش از سرش شروع شد ولی بر جانش افتاد ....
فکرت را مراقب باش ...
*******       *******      
هیچ دقت کردی !
خدا تا به حال چند بار دستمونو گرفته ؟؟؟
در حالی که میتونست ؛
مُچمونو بگیره !!!
یلدا یلدا     چهارشنبه, ‏1391/07/05 ‏13:55:13

"ناز خدا را بکش"
چقدر این جمله آدمو آروم میکنه ....
من که تا بحال این کار و نکردم .... اما حتا شنیدنشم یا نوشتنشم تاثیرگذاره ....
درد ساحل     پنج شنبه, ‏1391/07/06 ‏14:15:03

نیایشی زیبا از"جک ریمر"یکی از نویسندگان معاصر

"خداوندا ما نمی توانیـم به درگاه تـو دعا کـنیم تا جنگ را پایان بخشی،زیرامی دانیـم دنیا را به ایـن شکـل آفـریده ای و انسان خود قادر است جادۀ صلح را هموار کند."

"خداوندا ما نمی توانیم دعا کنیم قحطی و گرسنگی را از بیـن ببـری،زیرا مـنابعی به ما عـطا کرده ای که در صـورت استفادۀ عاقلانه از آن می تواند تمام دنیا را تغذیه کند."

"خداوندا ما نمی توانیم دعا کنیم تبعیض نژادی را ریشه کن کنی، زیرا به ما دیدۀ بصیرت داده ای تا بتوانیم خوبی ها ی تمام انسانها را ببینیم."

"خداوندا ما نمی توانیم به درگاهت دعا کنیم به ناامیدی هایمان پایان بخشی،زیراتوانایی از بین بردن نابسامانی ها را به ما عطاکرده ای."

"خداوندا مانمی توانیم دعاکنیم بیماری را ریشه کن کنی،زیرابه ماقدرت تفکرداده ای تابه وسیلۀ آن راه علاج بیماریها راکشف کنیم."

بنابراین به درگاهـت دعا خواهـیم کرد،به ما شـهامـت،قـدرت،اراده،آگاهی ،عـزمی راسـخ،صبـر،ایـمان وتاب تحمـل سخـتی ها را عطا کنی تا دیگـرلازم نباشـد بگوییـم،خدایا ما را به آرزوهایمان بـرسـان ...
روح عشق روح عشق     جمعه, ‏1391/07/07 ‏09:32:27

با سپاس از مددجو-ایوان-ساحل-یلدا وکلیه عزیزان


آنهاکه به زندگی دیگران نورمی بخشند

روزی......خورشید خواهند شد
ghader ghader     جمعه, ‏1391/07/07 ‏21:18:25

ممنون ساحل جان
این مطلب شما قسمتی از همان مسئولیت انسان بودن ماست ...
مسئولیتی که تو داستان «خداوند از انسان چه می خواهد» به آن اشاره شد.
پرواز تا ابدیت پرواز تا ابدیت     دوشنبه, ‏1391/07/10 ‏18:32:16

بگذارید این پیام در قلبتان نقش ببندد:
هیچ چیز حقیقت ندارد بجز خدا ,


و هیچ چیز اهمیت ندارد مگر عشق بخدا,


و خدا یکی بیش نیست و در همگان هست.
fariba fariba     شنبه, ‏1391/07/15 ‏12:46:51

"ناز خدا را بکش"
با سلام به دوستان خوب ، در رابطه با ناز و نیاز دیروز توضیحات زیبایی از دکتر دینانی در تلویزیون شنیدم که مینویسمشون :
ناز و نیاز ازخواص عشق است عشق یعنی محبت زیاد که البته سلسله مراتب دارد . وجود عشق با نیاز همراه است که با توجه به مرتبۀ عشق میزان نیاز نیز فرق دارد. نیاز به چیست ؟ نیاز به معشوق ، عاشق جز معشوق نمیبیند تمام هستی و هویتش نیاز به معشوق است و آنچه از وجود معشوق تراوش میکند ناز است ، ناز کردن یعنی ظهور زیبایی و متجلی شدن ، یعنی معشوق زیبایی خود را ظاهر میکند و در نظر عاشق جلوه میکند. پس عاشق تمام نیاز است و معشوق ناز ، یعنی بی نیازی .
خداوند ناز مطلق است یعنی تا ناز نباشد نیاز نیست اما اگر نیاز نباشد ناز ظهور پیدا نمیکند ، ارتباط ناز و نیاز دقیقاً همان ارتباط عاشق و معشوق است .
پس "ناز خدا را بکش" تا روزبروز عاشق تر بشی
madadjoo madadjoo     یکشنبه, ‏1391/07/23 ‏22:13:58

مردی ثروتمند وجود داشت که همیشه پر از اضطراب و دلواپسی بود. با اینکه از همه ثروتهای دنیا بهره مند بود،هیچ گاه شاد نبود.او خدمتکاری داشت که ایمان درونش موج می زد. روزی خدمتکار وقتی دید مرد تا حد مرگ نگران است به او گفت:
((ارباب،آیا حقیقت دارد که خداوندپیش از بدنیا آمدن شما جهان را اداره می کرد؟))
او پاسخ داد:((بله))
خدمتکار پرسید:....
((آیا درست است که خداوند پس از آنکه شما دنیا را ترک کردید آنرا همچنان اداره می کند؟))
ارباب دوباره پاسخ داد:((بله))
خدمتکار گفت:
((پس چطور است به خدا اجازه بدهید وقتی شما در این دنیا هستید او آنرا اداره کند؟))
به او اعتماد کن ، وقتی تردیدهای تیره به تو هجوم می آورند
به او اعتماد کن ، وقتی که نیرویت کم است
به او اعتماد کن ، زیرا وقتی به سادگی به او اعتماد کنی
اعتمادت سخت ترین چیزها خواهد بود...
درد ساحل     سه شنبه, ‏1391/08/02 ‏00:16:10

میخواهم به جای شکایت از بلندی دیوار ...پنجره ای بسازم رو به آسمان رو به نور
madadjoo madadjoo     شنبه, ‏1391/08/06 ‏08:53:21

من برای متنفر بودن از کسانی که از من متنفرند وقتی ندارم
زیرا من درگیر دوست داشتن کسانی هستم که مرا دوست دارند

"کوروش کبیر"
روح عشق روح عشق     پنج شنبه, ‏1391/08/11 ‏16:01:15

با سلام و آرزوی زیباترین ها برای شما، قبل از آنکه مطلبم را به عرض برسانم، لطفاً نگاهی به متن های ذیل که توسط پیامک دریافت شده اند بیندازید: متن اول : این پنج اسم خداوند را به پنج نفر بفرست. بزرگترین مشکلت حل میشود : یا الله، یا کریم، یا اول، یا آخر یا مجید قبل از حذف یکبار امتحان کن. تو رو به روح حضرت محمد (ص) کوتاهی نکن
متن دوم : با سلام، ۸ ختم قرآن هدیه به امام رضا (ع) : سهم شما صفحه ۳۵۰ شد. یک صفحه اضافه کنید و به ۸ نفر ارسال کنید. در صورت عدم امکان به شماره زیر اطلاع دهید. نفر آخر ختم به ۰۹۳۷……. خبر دهد
متن سوم : طرح قرائت یک میلیون صلوات برای تعجیل در ظهور امام زمان سهم شما ده صلوات و ارسال به ده نفر دیگر. مهم نیست که حتی چندین بار از افراد مختلف این پیام را دریافت کنی، مهم آنست که هر چه بیشتر افراد مختلف آن را ببینند. لطفاً قطع کننده زنجیره نباش
متن چهارم: بنا به فرمایش معصوم (ع) هرکس که دعای زیر را تا قبل از پایان ماه صفر بخواند همه دعاهایش مستجاب شده و مشکلاتش رفع میشود. تنبلی نکن، به دوستانت بفرست و بگذار دیگران هم بهره ببرند. اگر نفرستادی منتظر اتفاقات بدی در زندگیت طی یک هفته آتی باش
نکات مشترک همه این متنها و بسیاری از متنهای مشابه عبارتند از:
۱- سوء استفاده و بهره برداری (بعضاً افراطی) از اعتقادات مخاطبین
۲- طرحهای هرمی (یک به چند) که میتواند به سرعت (به صورت تابع نمائی) یک پیام را تبدیل به میلیونها عدد کند!
۳- همراه نبودن با هیچ سند و مدرکی دال بر معتبر بودن ادعاهای مطروحه در آنها (رفع مشکلات، استجابت دعا، گرفتار شدن در صورت نفرستادن و …)
۴- تعارض ادعاهای بسیاری از آنها با متون معتبر دینی، عقل سلیم و منطق در حقیقت اینها نسخه های الکترونیکی و مدرن همان جهل نوشته های قدیمی در پشت کتب موجود در اماکن مذهبی هستند.
همان نوشته هائی که بارها و بارها مراکز و متولیان دینی و عقلای قوم به باطل بودن ادعاها، خوابها، نقل قولها، تبشیرها و تهدیدهای آنها گواهی داده و صراحتاً اعلام کرده اند که نبایستی به آنها اعتنائی کرد. حتی بعضی از عالمان دینی در سالهای گذشته حکم به حرمت انتشار اینگونه مطالب سخیف داده اند.
اما در عین حال این جهل نوشته های مدرن دارای چند خصوصیت منحصر و جدید هم هستند:
۱-ارسال آنها به سادگی فشردن چند کلید است و بنابراین در صورت همراهی دریافت کنندگان کم توجه با انتشار دهندگان اولیه آنها، با سرعتی حیرت آور در سطح جامعه منتشر میشوند.
۲-روز به روز بیشتر به محتوا و لایه های تمسخر و توهین آمیزشان که با ظرافت در بطن متن پنهان شده اند افزوده میشود. آیا واقعاً دستی در کار است که با ارسال چنین مطالب سخیفی با آب و رنگ دینی، این اندک باقیمانده های اعتقادی را هم در مردم از بین ببرند؟!
۳-یک سؤال مهم: چرا غالباً اینگونه مطالب از طریق پیامک ارسال میشوند ؟ چه کسی از حجم عظیم پیامکهای ناشی از چنین مواردی منتفع میشود؟!
آیا ممکن است بتوان گفت شاید دستهای پنهانی با تحریک یا میانداری شرکتهای مخابراتی، هر چند وقت یکبار چنین موجهائی را در سطح جامعه راه می اندازند تا تجارتی میلیاردی (ناشی از هزینه ارسال پیامک که از مشترکین دریافت میشود) شکل بگیرد؟!!
اگر به محتوا و پیام این ایمیل معتقدید، آن را در اختیار اطرافیان و دوستان و آشنایانتان قرار دهید و بگذارید یک عزم جمعی در ملت ما برای خودداری از آلت دست شدن به وجود آید.
ضمناً برای آنکه یک تفاوت عمده با ارسال کنندگان مطالب فوق الذکر داشته باشم،
به شما تضمین میدهم اگر آن را برای کسی بفرستید یا نفرستید ، هیچ اتفاق بدی برایتان رخ نخواهد داد! موفق باشید
روح عشق روح عشق     پنج شنبه, ‏1391/08/11 ‏16:23:39

دو روز مانده به پایان جهان، تازه فهمیده که هیچ زندگی نکرده است، تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود، پریشان شد. آشفته و عصبانی نزد فرشته مرگ رفت تا روزهای بیش‌تری از خدا بگیرد.

داد زد و بد و بیراه گفت! (فرشته سکوت کرد)

آسمان و زمین را به هم ریخت! (فرشته سکوت کرد)

جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت! (فرشته سکوت کرد)

به پرو پای فرشته پیچید! (فرشته سکوت کرد)

کفر گفت و سجاده دور انداخت! (باز هم فرشته سکوت کرد)

دلش گرفت و گریست به سجاده افتاد ! ( این بار فرشته سکوتش را شکست و گفت:)

بدان که یک روز دیگر را هم از دست دادی! تنها یک روز دیگر باقی است. بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن!

لابلای هق هقش گفت: اما با یک روز… با یک روز چه کاری می‌توان کرد…؟

فرشته گفت: آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند، گویی که هزار سال زیسته است و آن که امروزش را درنیابد، هزار سال هم به کارش نمی‌آید و آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: حالا برو و زندگی کن!

او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می‌درخشید. اما می‌ترسید حرکت کند! می‌ترسید راه برود! نکند قطره‌ای از زندگی از لای انگشتانش بریزد. قدری ایستاد، بعد با خود گفت: وقتی فردایی ندارم، نگاه داشتن این زندگی جه فایده ای دارد؟ بگذار این یک مشت زندگی را خرج کنم.

آن وقت شروع به دویدن کرد. زندگی را به سرو رویش پاشید، زندگی را نوشید و بویید و چنان به وجد آمد که دید می‌تواند تا ته دنیا بدود، می‌تواند پا روی خورشید بگذارد و می‌تواند…

او در آن روز آسمان خراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی ‌را به دست نیاورد، اما… اما در همان یک روز روی چمن‌ها خوابید، کفش دوزکی را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آن‌هایی که نمی‌شناختنش سلام کرد و برای آن‌ها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد.

او همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد و لذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد!

او همان یک روز زندگی کرد، اما فرشته‌ها در تقویم خدا نوشتند: او درگذشت، کسی که هزار سال زیسته بود . . .(سارینا شمس)
روح عشق روح عشق     پنج شنبه, ‏1391/08/11 ‏16:27:21

چند صباحی است باتو صحبت نکرده ام ای خداوندگارم

وقتی دلتنگ تو میشوم عشقم به تورا چندین هزار بار زیاد تر می نگرم

ای معبود من

وقتی باتو صحبت می کنم دنیای زشت وبی روح من بهشت بی وصف تو می شود و

تو ای زیبای من

دل خسته ام

یاریم ده

مرا یاری ده که در دنیا همانی باشم که اشرف مخلوق تورا لایق

است

فهم وکمالم کور است



به من فهمی ده که معنای همه ی آنی که ازاین زندگی می خواهم را بفهمم

گمراهم

به من پای رفتنی ده که رفتنش به سوی تو باشد

بی صبرم

به من شکیبایی وصبری بده تازندگی را بدون رضای تو گذران نکنم

گنه کارم

به من توفیقی عطا کن که درب رحمت وآمرزش تو را به روی خود بگشایم

ولی خوشبختم

چون معبودی وزیبارویی چون تودارم

مرا ازشر هرآن چه تورا ازمن جدا می کند

نجات ده (سارینا شمس)
روح عشق روح عشق     پنج شنبه, ‏1391/08/11 ‏16:28:13

شادی و خوشبختی که به دیگران می بخشی، به شکل انرژی از تو خارج می شود، به آیینه های کائنات برخورد می کند و با قدرت و سرعت چندین برابر و به میزان صدها برابر به سمتت شتاب می گیرد و باز می گردد. وقتی به دیگران کمک می کنی و سنگینی بار مسائل آن ها را که برای تو، سهل و در حقیقت هیچ محسوب می شود، کاهش می دهی، قلبت از سرور و بزرگی و عظمت و جوانمردی لبریز می شود.
(جلال دهستانی)
ghaderr ghader     جمعه, ‏1391/08/12 ‏00:04:42

روح عشق عزیز ممنون
من نیز اینگونه متون را زیاد دریافت کرده ام.
با شما نیز موافقم و در حیرتم که چرا این مردم زیبا وساده دل وپاک و بی آلایش به بازی گرفته میشوند...
وچرا فکر میکنند، کارهای خداوند به نفع آنها نیست...؟!
رنجهای ما همه ناشی از نقصهای ما در درک هستی وخداوند است.
این سوال وجواب یک استادوشاگرد که احتمالا هم شنیده ایدتقدیم شما:

چگونه می توان برای دردها و رنجهای بشر معنایی یافت ؟
پاسخ:    
روزی یک دانشمند زیست شناس، پیله پروانه ای را پیدا کرد و تصمیصم گرفت از آن مراقبت کند تا پروانه بیرون بیاید.
بعد از چند روز پروانه شروع به سوراخ کردن پیله کرد و با زحمت سوراخ کوچکی روی آن ایجاد کرد و با درد و فشار زیاد تلاش می کرد خود را از سوراخ بیرون بکشد.
دانشمند که رنج و درد پروانه را می دید تصمیم گرفت که کار را آسانتر کند. بنابراین قیچی جراحی خود را برداشت و بادقت، سوراخ را به اندازه کافی گشاد کرد.
پروانه به راحتی از سوراخ خارج شد.
دانشمند با چشمانی گرد شده به موجود ناقص الخقه ای نگاه می کرد. بدنی بزگ و بسیار چاق و با بالهایی کوچک و ضعیف. پروانه نمی توانست پرواز کندو ساعتی بعد مرد.
دانشمند دریافت که عبور از آن سوراخ کوچک باعث میشود که مواد اضافی بدن کرم پروانه به بالهای او تزریق شود و بالها تناسب و قدرت لازم برای پرواز را بدست بیاورند.
عبور از سوراخ های تنگ زندگی، دانش بی مصرف جمع شده در ذهن را درباره زندگی به آگاهی روح تزریق می کند تا به خرد زندگی تبدیل شود، دانایی روح بال پرواز شماست.
ghaderr ghader     جمعه, ‏1391/08/12 ‏00:06:16

آیا فراگرفتن درسهای روحی در این جهان مادی لازم است که با رنج و سختی باشد، یا اینکه این فقط یک انتخاب است؟
پاسخ:    
در درسهای روح، رنج و سختی نیست. اما در برخی از رنج ها وسختی هایِ روح، درس هایی نهفته است.
"رنج، سختی و ... به خودی خود از هیچ گونه فضلیت و ارزشی برخوردار نیست،مگر آنکه روح به آن، برای یادگرفتن چیز خاصی نیاز داشته باشد."
ivan_makhof ivan_makhof     جمعه, ‏1391/08/12 ‏10:51:26

همیشه دوست داشتم ابر باشم.
چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش میگیره
جلوی همه گریه کنه
fariba fariba     شنبه, ‏1391/08/13 ‏18:05:17

تن همچو مریم است و هر یکی عیسایی داریم ،اگر ما را را درد پیدا شود عیسی ما بزاید و اگر درد نباشد عیسی هم از راه نهانی که آمد باز به اصل خود پیوندد الا ما محروم مانیم و از او بی بهره
                                       «فیه مافیه »
madadjoo madadjoo     دوشنبه, ‏1391/08/22 ‏19:14:46

از روح عشق عزیز و بقیه ی دوستان گلم به خاطر مطالب زیبا و پرمعنیتون سپاسگزارم

خداوندا به من بیاموز:
                   دوست بدارم کسانی را، که دوستم ندارند
                  عشق بورزم به کسانی، که عاشقم نیستند
               محبت کنم به کسانی، که محبتی در حقم نکردند
                  بگریم با کسانی، که هرگز غمم را نخوردند
   و بخندم با کسانی، که هرگز شادیهایشان را با من قسمت نکردند.
madadjoo madadjoo     دوشنبه, ‏1391/08/22 ‏19:22:31

بیاییم در هر سپده دم که برمی خیزیم
و بالهای قلبمان را می گشاییم،
سپاس گوییم خداوندی که
یک روز دیگر از حیات عشق را،
به ما ارزانی داشته است.

*******                       *******

آنسوی ناآرامی ها خدایی هست که داشتنش، جبران همهء ناکامی هاست.

******                        *******

چرا نگران فردا باشم؟ آن کس که همه عمر از من حمایت کرده، فردا هم مراقبم خواهد بود.

******                         *******

برای بلند شدن باید خم شد، گاهی مشکلات تو را خم میکنند و بدان آغاز ایستادن است …

******                         *******
هیچ گاه از داشتن دشمن نترس ، از انجام ندادن درست آرمان های خویش بترس . حکیم ارد بزرگ

******                        *******
چه بسیارند کسانی که به هنگام غروب ، از غصه ناپدید شدن آفتاب چنان می گریند که ریزش اشک ها مانع از دیدن ستارگان می شود

******                       *******
مهربانی را در نگاه منتظر کودکی دیدم که آبنباتش را به دریا انداخت تا اب شیرین شود
روح عشق روح عشق     جمعه, ‏1391/10/22 ‏09:32:22

همیشه به یاد داشته باش که طبق خواست خودت، در هر ثانیه، نتیجه کامل اعمالت به سمتت باز می گردد.پس خوبی کن. شکر کن. عشق بورز. خدمت کن. شادی کن. دوست بدار.شکرگذاری کن. یکتا پرست باش. کمک کن. لذت ببر. نیایش کن. با خدا حرف بزن.عشقت را به خدا نشان بده. اگر احساس خوبی داشته باشی، زمین و زمانه و ماه و فلک هر لحظه به طریقی، احساس خوب بیشتری را به تو تقدیم خواهند کرد. اگر خود را وقف مردم کنی، مردم خود را وقف تو خواهند کرد و اگر به دیگران عشق بدهی، عاشق تو خواهند شد و این تنها چیزی است که باید بدانی تا زندگی سراسر خوشی و سرور را برای خود و اطرافیانت بسازی. نردبان خوشبختی سال هاست که درست جلوی پاهایت قرار گرفته است. دست هایت را به آن بگیر و با اطمینان و ایمان بالا برو. دستان خداوند محکم تو را از پشت نگه داشته است. تو همیشه در احاطه لطف و رحمت و عشق الهی هستی.
(جلال دهستانی)
فریاد فریاد     چهارشنبه, ‏1391/11/04 ‏15:21:07

روح عشق عززززیززززز بسیااارررر ممنون از شماااااااا.
روح عشق روح عشق     یکشنبه, ‏1392/01/18 ‏19:41:10

پرسش و پاسخ: کیفیت موجی مانترا

پرسش: شما در مورد کیفیت موجی عمیق صوت آی ام صحبت کردید. آیا ممکن است که منظورتان را واضح تر بیان کنید؟
اگر من بخواهم روی هر صوتی که دوست دارم مدیتیشن کنم، آیا باز هم کار می کند؟
پاسخ: اصوات خا صی بوسیلۀ سیستم عصبی ما بهتر ادراک می شوند و با آن هماهنگی بیشتری دارند.آنها در عمق سکوت ذهن رد پای موجی شکلی دارند که بروشی خاص سیستم عصبی ما را بیدار می کنند. آی ام چنین صوتی است. همینطور که شما به تمرین کردن ادامه می دهید ، می بینید که سیستم عصبی شما بروشی خاص بیدار می شود. این امر بقدری آشکار است که شما بخوبی آن را درک خواهید کرد. وقتی که روشهای پیشرفتۀ تنفسی( پرانایاما) را یاد بگیریم، بتدریج می توانیم ببینیم و حس کنیم که مانترا عصب های ظریف را نمودار می کند،  اَشکال بسیارگوناگونی از سرور. در این وقت است که کیفیت موجی ژرف این صوت آشکار می شود.
بنابراین مانترا باید کیفیت خاصی داشته باشد. هر صوتی نمی تواند مقصود ما را برآورد. البته شما می توانید هر صدایی را که دوست دارید برای مانترا بکار ببرید. اما هیچ تضمینی وجود ندارد که بتواند مؤثر واقع شود.
همچنان که پیشرفت می کنید، متوجه نقش دقیقً مانترا می شوید، و آن وقتی است که این صوت در درون عصب های ظریفتان به ارتعاش در می آید ودر نواحی وسیع اکستاتیک شما پخش می شود. به محض این که شما با حوزۀ کیهانی خود آشنا شوید، امکان انتخاب و استفاده از اصوات خاص و افکار معنی دار برایتان روشن می شود. اما باید قدم به قدم پیش رفت. امروز مانترا  و فردا تمام کیهان. آنها همه به شما تعلق د ارند. شما همه هستید.
استاد در درون شماست
روح عشق روح عشق     یکشنبه, ‏1392/01/18 ‏19:42:45

پرسش و پاسخ - آیا مدیتیشن بیماریها را درمان می کند؟

پرسش: اگر من بیمار باشم، آیا مدیتیشن به بهبود من کمک می کند؟
پاسخ: می تواند، اما پیشگیری بهتر از درمان است. بتدریج که سیستم عصبی ما در طول زمان در نتیجۀ تمرین مرتب روزانه متعادل می شود، سیستم ایمنی بنحو خیلی مؤثرتری عمل می کند، و احتمال بیمار شدن را کاهش می دهد. دیگر تمرینات پیشرفتۀ یوگا که در اینجا موردبحث قرار خواهد گرفت، مقاومت بدن را در مقابل بیماریها افزایش می دهد. تعادل و پاکسازی(پالایش) بدن و ذهن بهترین عامل دفاعی بر علیه بیماریها می باشد. مدیتیشن و سایر متدهای یوگا درین مورد نقش مهمی را ایفا می کنند. می توان گفت که سلامتی کامل از جمله فوایدیست که در نتیجۀ انجام مرتب مدیتیشن در زمان طولانی عاید انسان می شود و پایه ایست که چیزی بس عظیم تر و ارزشمندتر یعنی روشن بینی  را بر روی آن بنا می کنیم.
در فرهنگ غربی گرایش براین است که، بجای آنکه از قبل حالتی از تعادل را در خود پرورش دهیم که عملاً امکان بروز بیماری را از بین ببریم، بعد از اینکه ماهها و سالها بطور ناسالم زندگی کردیم، بفکر چاره افتاده و به اصطلاح به مبارزه با بیماری بپردازیم. بهترین کار اینست که از طریق یک زندگی سالم  و متعادل از بروز بیماریها جلوگیری کنیم، اما اگر مریض بشویم، مدیتیشن می تواند به ما کمک کند. اگر بیمار بستری باشید، می توانید هرقدر که مایل باشید و برایتان ممکن باشد مدیتیشن کنید و آنرا جانشین خواب خود بکنید. بهتر است که این کار را خیلی راحت انجام دهید. تعدادی بالش پشت خود بگذارید و در یک وضعیت راحت مدیتیشن کنید. مدیتیشن به روند درمان کمک می کند، اما از آن انتظار نداشته باشید که معجزه کند و آن شرایطی را که بعد از مدتها زندگی نامتعادل منجر به بیماری شده است فوراً تغییر دهد. در عوض بفکر این باشید که روی بازگشت به عادات خوب روزانه نظیر مدیتیشن که در دراز مدت زندگی شما را بسوی تعادل سوق می دهد کار کنید. آنوقت خواهید دید که بیماری خیلی کمتر بسراغ شما خواهد آمد.

البته دیر یا زود بدنهای ما می میرد و از هم می پاشد. هر چه زمان بیشتری سرور آگاهی را در درون خود پرورش داده باشیم، مرحلۀ انتقال کمتر ما را دچار گیجی وسر در گمی می کند و از پای در می آورد، و این بزرگترین درمان است.
روح عشق روح عشق     یکشنبه, ‏1392/01/18 ‏19:45:11

مدیتیشن، پرسش و پاسخ - مکان مانترا

پرسش: آیا می بایستی مانترا را در جای مشخصی از بدن تصور کنیم؟ گاهی اوقات مانترا در بدنم به مکان های فیزیکی کشیده می شود.
پاسخ: نه ما مانترا را عملاٌ در یک مکان فیزیکی قرار نمی دهیم. این سؤال ظریفی است، زیرا همانطور که قبلاٌ در سؤال مربوط به کیفیت موجی مانترا گفته شد، مانترا یک کیفیت موجی دارد که سیستم عصبی را بروشی ویژه بیدار می کند. بنابراین همانطور که گفتید ممکن است که در جاهای مختلفی تجربه شود. اما ما به این امر توجهی نمی کنیم. ما همیشه همان روند سادۀ استفاده از مانترا را دنبال می کنیم.

سیستم عصبی در بیشتر حوزه ها ی ظریف خود مانند یک دیاپازون است. حتی می توان گفت تعداد زیادی دیا پازون، که تعداد معدودی از آنها کار بقیۀ دیاپازون ها را هماهنگ می کنند. مانترا با این چند دیاپازون اصلی طنین انداز می شود. در آینده ما مانترا را بزرگتر می کنیم تا میزان تأثیر این دیاپازون را بیشتر کنیم. در نتیجه سکوت درونی پایدار ما عمیق تر و وسیع تر می شود و بصورت سرور آگاهی خالص که در ما بالا می آید تجربه می شود.

اگر شما مانترا را در جای مشخصی می یابید، اشکالی ندارد. در برابر آن مقاومت نکنید، ولی تشویقش هم نکنید ( به آن میدان ندهید). فقط همانطور که ما به مانترا اجازه می دهیم که در سطوح آرامتر و ظریفتر تثبیت شود، همانطور هم به ان اجازه می دهیم تا در هر جایی از بدن که هست باشد. اگر در جای خاصی بروز نکند هم اشکالی نداد. مکان فیزیکی مهم نیست. صوت مانترا بطور طبیعی مطابق روند پیچیدۀ پالایشی که در موقع مدیتیشن در درون ما صورت می گیرد، طنین انداز می شود. تنها کاری که ما باید بکنیم اینست که به آسانی روند مدیتیشن را دنبال کنیم، و هروقت متوجه شدیم که از آن دور شده ایم دوباره به آن برگردیم.

دلیل دیگر حساس بودن سؤال مربوط به مکان مانترا اینست که ما بزودی دربارۀ پرانایاما که یک تکنیک تنفسی پیشرفتۀ یوگا است صحبت می کنیم، واین تمرین بسیار مؤثر را قبل از مدیتیشن انجام می دهیم. این تمرین مستلزم آنست که توجه مان را به شیوه ای خاص در درون بدن با تنفس هماهنگ کنیم. ما این دو تمرین پرانایاما و مدیتیشن را که هریک روند کاملاً متفاوتی دارند بدنبال هم انجام خواهیم داد. این دو تمرین چنانکه خواهید دید، همدیگر را بطور فوق العاده ای تکمیل می کنند. این آغاز ادغام همۀ تمرینات مهم پیشرفتۀ یوگاست. گرچه هریک از این تمرینات بطور مستقل انجام می شوند، با این وجود با انجام پشت سرهم آنها، نوعی انسجام در درون ما شروع به رخ دادن می کند. کل از جمع اجزاء بیشتر می شود. بجای بکار بردن یک مسیر طبیعی (ذهن) برای رسیدن به الوهیت درونی، از دو مسیر استفاده می کنیم (تنفس را اضافه می کنیم). همراه کردن این دو باهم سیستم عصبی ما را با سرعتی بیشتر دگرگون می کند،  و پالایش بیشتری در بدن صورت می گیرد که ما این امر را از روی تجربیات وابسته  به آنها ادراک خواهیم کرد. این روند ادغام تمرینات به تدریج به باز شدن همۀ مسیرهای طبیعی درون ما می انجامد ، و به بیرون آمدن سرورآگاهی خالص از درون ما بروشی پویا منجر می شود. این ترکیب تمرینات بسیار حساس است. می توان آنرا به نواختن  یک آلت موسیقی تشبیه کرد. ما باید بتوانیم یک کار را در یک زمان و کارمتفاوت دیگر را در زمان دیگر انجام دهیم. هر کاری باید در زمان خودش انجام شود. در بعضی تمرینات ما چند کار را همزمان انجام خواهیم داد. این همه بخشی از  یک گشایش طبیعی در درون ماست، و تمرینات بموقع خودش بطور طبیعی وخودکار انجام خواهد شد. نتایج تجربه شده را نمی توان با کلمات بیان کرد، مگر استثنائاً بزبان شعر. شما باید به آنجا بروید و به چشم خودببینید. این حقیقتاً "مرز نهایی" است. این کیهان شکوهمند است و شما دروازۀ آن هستید.
استا د در درون شماست
روح عشق روح عشق     یکشنبه, ‏1392/01/18 ‏19:46:34

مدیتیشن - پرسش و پاسخ - الکل، سیگار و مواد مخدر

پرسش: من دوست دارم که وقتی که از سر کار برمی گردم یک نوشیدنی الکلی بنوشم. بنظر نمی رسد که این کار قبل از مدیتیشن خوب باشد، بعد از مدیتیشن هم احساس خوبی ایجاد نمی کند. آیا الکل و مدیتیشن باهم ناسازگارند؟

پاسخ: کار مدیتیشن نهادینه کردن پاکسازی ژرف در سیستم عصبی است. انجام مرتب آن نتایج مثبت زیادی دارد. بهمین دلیل است که مصرف موادی که روند پاکسازی سیستم عصبی را به تأخیر می اندازد با روند مدیتیشن جور در نمی آید. این یک درس اخلاقی نیست، درک عمومی است. از آن مهمتر یک امر تجربی است. شاید قبل از شروع مدیتیشن، یکی دو گیلاس مشروب تاحدی باعث کاهش تنش های زندگی می شد، و با تیره کردن ادرک ما و یا تغییر آن بطور موقت حالت سرخوشی بما می داد. اما بعد از شروع مدیتیشن، تجربیات ما عوض می شود. ما آرامش و شادی و روشنی ای را کشف می کنیم که از درون می آید و کاملاً با آن حالت سرخوشی مصنوعی که قبلاً احساس می کردیم، متفاوت است. این دواصلاً با هم قابل مقایسه نیستند. مدیتیشن بتدریج دورنمای ما را از زندگی عوض می کند. لذت زودگذر ناشی از نوشیدن الکل درخشش خود را در مقایسه با نتایج لذت بخش پایداری که از مدیتیشن عاید ما می شود از دست می دهد.
دوباره تأکید می کنم که این یک درس اخلاقی نیست. این یک نباید نیست.  همیشه انتخاب با شماست. اگر انتخاب شما دست یافتن به چیزی بیشتر در زندگیست، می توانید مطمئن باشید که بهترین راه  دنبال کردن راه مدیتیشن و سایر تمرینات پیشرفتۀ یوگاست. بدست آوردن تجربۀ  سرورآگاهی خالص برخورد شما را نسبت به الکل تغییر می دهد. اگر برای مدتی بطور مرتب مدیتیشن کنید، بمرور گرایش شما نسبت به چیزهایی که برای شما خوب نیست کاهش می یابد. علاوه بر الکل، افراد دریافته اند که تمایل به مصرف مواد مخدر، سیگار و حتی کافئین هم کمتر می شود. هیچ قانونی در کار نیست، این امر در نتیجۀ بالا آمدن سرورآگاهی خالص( طبیعت واقعی شما) از درون بطور خودبخودی اتفاق می اقتد. تنها کاری که باید بکنیم اینست که روزی دو بار مدیتیشن بکنیم . اگر به آنچه سکوت درونی ما می گوید گوش کنیم، خواهیم دانست که چکار باید بکنیم.
داروهای تجویز شده چیز متفاوتی است. به آنها مطابق دستور عمل کنید. اگر احساس می کنید که داروهای تجویز شده با مدیتیشن تداخل می کند، با پزشک خود مشورت کنید. ممکن است  که او بتواند راهی پیدا کند که نیازهای دارویی شما را با نیازهای مدیتیشن هماهنگ کند.
استاد در درون شماست
روح عشق روح عشق     یکشنبه, ‏1392/01/18 ‏19:47:27

مدیتیشن - پرسش و پا سخ - رژیم غذایی

پرسش:آیا اگر گیاهخواربشوم، مدیتیشنم بهتر می شود؟
پاسخ: فقط اگر بطور طبیعی چنین تمایلی پیدا کرده اید. رژیم های غذایی زورکی معمولاً رژیم های خوبی نیست، زیرا باعث استرس و قضاوت از خود می شود، و به محض اینکه بدن فرصت پیدا کند دوباره به رژیم قبلی برمی گردد. بهمین دلیل است که رژیمهای غذایی سخت بندرت در دراز مدت نتیجه می دهد. تمایل به آن باید از درون بیاید.

اگر شما بطور مرتب مراقبه کنید، خواهید دید که به موقع خود به یک رژیم غذایی سبکتر و مقوی تر گرایش پیدا خواهید کرد. اولویت های شما بطور طبیعی تغییر خواهد کرد. این کار را بکنید. بدن می داند برای حفظ روند پالایشی که در اثر مدیتیشن صورت می گیرد به چه چیزی نیاز دارد. وقتی که سرورآگاهی خالص در درون بالا بیاید، عادات غذایی مطابق آن تغییر خواهد کرد.

تنها دستور غذایی ای که در اینجا توصیه می شود خوردن غذاهای "سبک و مقوی" است.  " سبک" برای آنکه به سیستم عصبی کمک کند که کار پالایش را که در اثر تمرینات پیشرفتۀ یوگا صورت می گیرد تسهیل کند، و " مقوی " برای آنکه کمک کند که بدن در سلامتی کامل باشد. غذاهای خیلی سبک معمولاً مقوی نیستند و غذاهای خیلی مقوی هم غالباً سبک نیستند. مهم ترین اصل حفظ تعادل است و مدیتیشن مرتب ما را به آن جهت هدایت می کند. اشتغال ذهن به امر رژیم غذایی کمکی به مراقبه نمی کند. بنابراین سخت نگیرید و دوبار در روز مدیتیشن کنید. رژیم غذایی خودش بموقع انجام خواهد شد.
استاد در درون شماست
روح عشق روح عشق     یکشنبه, ‏1392/01/18 ‏19:49:17

مدیتیشن - پرسش و پاسخ - مدیتیشن و مشکلات جهانی
پرسش: مطمئناً چیزهای خیلی مهمتری از فکر کردن به صوت آی اَم وجود دارد. در دنیا مشکلات جدی تری مثل تروریسم، جنگ، بیماری و گرسنگی وجود دارد. من سردرنمی آورم آیا شما مطمئنید که مراقبه راهی برای گریز از واقعیت نیست؟

پاسخ: بخاطر داشته باشید که مدیتیشن فکر کردن تصادفی و بدون منطق به آی اَم نیست. همانطور که بطور مفصل شرح داده شد، این یک راهکار دقیق است که ما را به عمیق ترین سطوح آرامش و سرور در درونمان می برد، و این کیفیات را به بیرون می آورد و وارد فعالیتهای روزانه مان می کند. مدیتیشن گریز از واقعیت نیست، بعکس نوعی آمادگی برای رویارویی با آن است. حتی می توان گفت که مراقبه آشکار کنندۀ واقعیت است، زیرا تقریباً تمام آنچه که ما واقعیت می دانیم محصول قوۀ ادراک ماست. بالاخص این که آیا ما یک لیوان را نیمه پر می بینیم یا نیمه خالی.

اگر ما لیوان را نیمه پر ببینیم، جای امیدواریست. زیرا حتی در بدترین شرایط هم انرژی بی پایانی برای انجام دادن کارهای خوب داریم. ما راههایی را برای بهتر شدن اوضاع می یابیم و در جهت رسیدن به آنها کوشش می کنیم. اما وقتی که لیوان را نیمه خالی ببینیم، امید کمی وجود دارد، و انرژی کمتری برای انجام کاری در جهت بهتر شدن داریم. اگر مصیبتی روی کند، ما روحیۀ اطرافیان را خراب می کنیم و بجای آن که به دنبال راه حل بگردیم خودمان بخشی از مشکل می شویم. پس اگر مدیتیشن منبعی برای آرامش و خوشحالی درونی و خوشبینی و استقامت در زندگی باشد، این کار می تواند فرمولی برای بهتر کردن محیط اطراف ما و جهان باشد.

نتایج مدیتیشن مسری است. وقتی که ما مراقبه می کنیم، دیگران نه تنها تحت تأثیر اعمال الهام بخش ما قرار می گیرند، بلکه همچنین از درخشش غیرقابل رؤیت سرورآگاهی خالص که از ما پراکنده می شود تأثیر می پذیرند. ما می توانیم با گشودن خود به بی نهایت درونی مان در دیگران آرامش و خوشبینی ایجاد کنیم.
مسیح (ع) می گوید: " شما نور جهان هستید".

اگر هرروز میلیونها نفر مراقبه کنند، جهان روشن خواهد شد. هریک از ما می تواند با بیرون آوردن نور الهی درونی خود سهم خود را ایفا کند. این گریز از واقعیت نیست. این مسئولیت پذیری است. تعالی فقط مربوط به ما نیست، مربوط به همۀ انسانهای روی زمین است.

بنابراین هرروز مدیتیشن کنید، و با تمام وجود کاری را انجام دهید که قلبتان بشما می گوید که از همه مهمتر است. به امید اینکه لیوان شما بسود همۀ جهانیان لبریز شود.
استاد در درون شماست.
روح عشق روح عشق     یکشنبه, ‏1392/01/25 ‏08:37:15

پرانایاما - تنفس ستون مهره ای یا اسپاینال

اکنون ما می خواهیم یک تمرین پیشرفتۀ تنفسی ( پرانایاما) را که تنفس ستون مهره ای نامیده می شود، شروع کنیم. این تمرین از چندین جزء مختلف تشکیل شده است و درست قبل از شروع مدیتیشن روزانه انجام می شود.

خیلی راحت بنشینید، و تکیه گاه داشته باشید، و درست مثل وقتی که می خواهید مراقبه کنید چشمان خود را ببندید. در حالیکه دهانتان بسته است خیلی آهسته و عمیق از راه بینی نفس بکشید. این کار را خیلی راحت انجام دهید و به خودتان فشار نیاورید. هرچه می توانید آهسته تر و عمیق تر نفس بکشید بدون آنکه احساس ناراحتی کنید. قهرمان بازی درنیاورید. عضلات خود را طوری بکار بگیرید که هر نفس از شکم شروع شود و تمام قفسۀ سینۀ شما را تا استخوان ترقوه پرکند، و بعد به آهستگی پایین برود. با هر بالا آمدن دم، توجه تان را در درون یک رشتۀ نازک یا یک لوله به طرف بالا حرکت دهید. مجسم کنید که این لوله از نقطۀ پرینه (مقعد) شروع شده، از درون مرکز ستون فقرات بالا می رود و از طریق ساقۀ مغز به مرکز سرتان می رسد. در مرکز مغز این عصب ظریف بطرف جلومی چرخد و به نقطۀ بین دو ابرو می رسد. با یک دم عمیق و آهسته بگذارید تا توجه تان بتدریج در درون این عصب از پایین به بالا حرکت کند و تمام مسیر پرینه تا نقطۀ بین دو ابرو را طی کند. وقتی که بازدم انجام می دهید باز همین مسیر را از بالا به پایین از نقطۀ بین دو ابرو تا پرینه پی بگیرید. بعد با دم بعدی دوباره همین مسیر را تا بالا تا نقطۀ بین دو ابرو طی کنید و در بازدم تا نقطۀ پرینه پایین بروید و همینطور ادامه دهید.

تنفس ستون مهره ای را با پنج دقیقه شروع می کنیم و آنرا قبل از مدیتیشن روزانه انجام می دهیم. در فاصلۀ بین پرانایاماو مدیتیشن  از جا بلند نمی شویم. در سر جایمان باقی می مانیم و بلافاصله شروع به مراقبه می کنیم. حدود یک دقیقه در سکوت می نشینیم و سپس بدون سعی شروع به تکرار مانترا می کنیم، و روال مدیتیشن را بهمان شکل که یاد گرفته بودیم دنبال می کنیم. به محض اینکه انجام مرتب پرانایاما و مدیتیشن برایمان راحت شد، مدت پرانایاما را از پنج دقیقه به ده دقیقه افزایش می دهیم. پس ده دقیقه پرانایاما  و بیست دقیقه مدیتیشن دوبار در روز انجام می دهیم و این کار را بطور مرتب ادامه می دهیم.

بعداز یک هفته یا بیشتر، وقتی که احساس کردید در ده دقیقه پرانایاما قبل از مدیتیشن تثبیت شده اید و ادامۀ آن برایتان راحت شده است، عناصر زیر را به تمرین تان اضافه کنید. در موقع بازدم دریچۀ  نای ( اپی گلوت) را قدری ببندید بطوریکه خروج هوا از ششها بسختی صورت گیرد. دریچۀ نای دریچه ایست در گلوی شما که در موقع بلع یا وقتی که نفس خود را حبس می کنید، بطور خودکار راه لوله های هوایی (تراچیا) را می بندد. با بستن قسمتی از این دریچه در موقع بازدم یک صدای آرام هیس مانند در گلوی شما ایجاد می شود، که به آن " اوجایا" می گویند. این کار رابه راحتی انجام دهید و بخود فشار نیاورید. ریتم آهستۀ عمیق تنفس را که به آن عادت کرده بودید ادامه دهید درحالی که محدودیت مختصر در گلو را در موقع بازدم به آن اضافه می کنید. در موقع دم به عکس گلویتان را ریلکس کرده بیش از حد معمول باز کنید. مانع آمدن هوا به درون ریه نشوید. بگذارید که عمیق ترین قسمت گلویتان براحتی و کاملاً گشوده شود. دهانتان را در موقع پرانایاما بسته نگهدارید، مگر اینکه بینی تان بسته باشد و نتوانید از آن براحتی نفس بکشید. در این صورت از دهانتان استفاده کنید.

اگرچه همۀ این کارهای مکانیکی در ابتدا ممکن است پیچیده بنظر برسد، خیلی زود با تمرین مرتب بصورت عادت در می آید. وقتی که این عادت های مکانیکی بخوبی جا افتاد، تنها کاری که باید بکنید اینست که در تنفس عمیق و آهستۀ خود توجه تان را در عصب ستون مهره ای از پایین به بالا و از بالا به پایین حرکت دهید و هروقت متوجه شدید که توجه تان از این روال آسان بالا و پایین رفتن در موقع تنفس ستون مهره ای منحرف شده، به اسانی دوباره به آن برگردید، بدون اینکه فشاری بخود بیاورید. همیشه بسادگی به روال شرح داده شدۀ توجه به تنفس برگردید، همانطور که در مدیتیشن بآسانی به مانترا برمی گردید.

این تمرین تنفسی سیستم عصبی را آرام می کند، و زمینۀ پرباری برای مدیتیشن عمیق فراهم می کند. با شروع تمرین تنفسِ ستون مهره ای، ما هم چنین زمینه را  برای افزودن تمرینات دیگری که جریان پرانا را در بدن بنحو قابل ملاحظه ای افزایش می دهد آماده می کنیم. وقتی که تمریناتی که تابحال یاد گرفته ایم بخوبی ادامه دادیم و در آنها تثبیت شدیم، آماده می شویم که با ملایمت به بیدار کردن انبارۀ عظیم پرانا در نزدیکی انتهای ستون فقرات بپردازیم.
استاد در درون شماست.
روح عشق روح عشق     پنج شنبه, ‏1392/01/29 ‏23:14:23

شخصی نزد حلاج اومد و گفت
من سالها ثروتم رو جمع کردم که به عربستان برم و خدا رو زیارت کنم
در راه که می رفتم به روستایی رسیدم که به خاطر جنگ ویران شده بود مردم زخمی بودن و سر پناهی نداشتند مقداری از ثروتم را خرج ساختن سرپناه و دارو برای مردم کردم
به روستای دیگری رسیدم کودکان یتیم و گرسنه را دیدم با باقی مانده ثروتم برای انها غذا تهیه کردم
به روستای دیگری رسیدم جوانی را دیدم زیر درخت نشسته بود تنها
و غمگین پرسیدم چرا ناراحتی گفت دختری که دوسش دارم پدرش گفته دخترش را به کسی میدهد که اسب داشته باشد
من اسبم را به او دادم
به خود امدم دیدم دیگر هیچ چیز ندارم
از ادامه دادن راه منصرف شدم و به شهرم بازگشتم
وبا نارحتی به حلاج گفت
من بعد از این همه سال انتظار نتوانستم خدا را زیارت کنم

و حلاج به او گفت
تو خدا را زیارت کردی
خدا سرپناهی نداشت
تو برای خدا سر پناه ساختی
خدا زخمی بود تو خدا را درمان کردی
خدا گرسنه بود تو خدا را سیر کردی
خدا تنها و غمگین بود تو خدا را از تنهایی در اوردی
و حلاج در پایان گفت خدای حقیقی در هیچ کشوری و بر هیچ زیانی زندانی نیست
خدا یاری رساندن به انسانهاست(سارینا شمس)
روح عشق روح عشق     جمعه, ‏1392/01/30 ‏11:08:56

با سلام
هرم ها ماشینهای تکنولوژیک التیام بخش هستند که انرژی طبیعی را مهار می کنند. این انرژی به ما اجازه انجام کارهایی را می دهد که برخی از آنها به عنوان معجزه یاد می کنند. برای مثال "کارل دربال" در سال 1959 کشف کرد که تیغهایی که در صندوقهای هرمی شکل گذاشته شوند، خودشان را تیزتر و برنده تر می کنند. این در سال 2001 توسط دکتر کراسنوهولوتس ثابت شد. او با عکسبرداری الکترومیکروسکوپی تایید کرد که ساختار ملکولی تیغ دگرگون می شود. هرم های بسیاری در روسیه و اوکراین توسط کارگران پیشین نظام صنعتی اتحاد جماهیر شوروی ساخته شد.

در ادامه لیستی از یافته هایی که با آزمایش بر روی هرم ها کشف شده است را می خوانیم. این آزمایشها به صورت علمی مهار، و توسط پروفسورهای آکادمی علوم پزشکی روسیه، موسسه اطفال آر اند دی روسیه، آکادمی نفت و گاز گومکین موسکو، و موسسه های الکترونیک روسیه انجام شده اند.
این آزمایشهای شگفت انگیز کشف کردند:
- نگه داشتن دارو در یک هرم، قدرت اثرگذاری آن را سه برابر می کند.
- هنگامی که مواد سراطان زا به موشها تزریق می شد، 60% از موشهایی که در هرم نگه داری می شدند سالم ماندند و تنها 7% از موشهای گروه دیگر سالم ماندند. سموم و ویروسها ضعیفتر و کم اثر شدند.
- هنگامی که یک هرم بر روی منطقه ای نفت خیز ساخته شد، نفتهای تولید شده 30% پاکتر بودند.
- بذرهایی که پیش از کاشت در هرم نگه داری می شدند، بین 20% تا 100% افزایش در بهره وری محصول داشتند.
- حیوانات در هرم سلولهای خون بیشتری داشتند، غذاها دارای مزه بهتری بود و برای زمان بیشتری سالم می ماندند.
- آب در هرم خودش را تصفیه می کرد.
- حفره های اوزون در بالای هرم التیام می یافت. جویبارها گسترش پیدا می کردند، و گلهای نایاب و منقرض شده در محوطه نزدیک هرم شروع به رشد می کردند.
- هنگامی که سنگها در مرکز هرم قرار داده شدند، ساختار ملکولی آنها تغییر پیدا کرد و قسمت بالای آنها سفید شد. این آزمایش 40 بار بر روی 40 نوع سنگ دوباره انجام شد.
- زندانهایی که از سنگهای گرانیت نگه داشته شده در هرم ها ساخته شده بودند، در آنها رفتارها بهبود و فعالیتهای جنایی کاهش می یافت.


اینگونه که پیداست حیات انرژی ای دارد که از وجود خود نگهداری می کند. این انرژی ظاهرا توسط هرم متمرکز می شود. شاید کارکرد هرم مانند قیفی برای انرژی کیهانی باشد که همواره جریان دارد. آیا دلیل وجود هرم های بسیار که توسط ساکنان پیشین زمین ساخته شده است همین بوده؟ آنها این اطلاعات را از کجا بدست آورده بودند؟ و چرا ما امروز برای کمک به سیاره از این تکنولوژی استفاده نمی کنیم؟
farahnaz فرحناز     جمعه, ‏1392/01/30 ‏15:47:04

روح عشق گرامی با سلام و تشکر از مطالب خوبتون

خواهشی ازتون دارم؛اگه میشه قبل از ارسال متن گزینه "مبحث اصلی اتاق" رو انتخاب کنید، چون اگر این گزینه رو انتخاب نکنید بطور پیش فرض متن شما با عنوان "احوالپرسی و تشکر" ذخیره میشه و فقط زمانی دیده میشه که کاربر گزینه "همه نظرات "رو بزنه.... (البته کامنتهای قبلی اصلاح شده)   متشکر
روح عشق روح عشق     جمعه, ‏1392/01/30 ‏18:10:23

با سلام به فرحناز عزیز وفریبا ....از شما تشکر میکنم بابت پیام زیباتون
من الان تمرین پرانایاما رو نمیبینم ....به همین دلیل دوباره اون تمرین رو ارسال میکنم چون خیلی مهمه
سلامت وتندرست باشین
درد ساحل     جمعه, ‏1392/01/30 ‏20:12:06

مراقبه تسلیم است ،
تقاضا نیست.
مراقبه تحمیل شیوه ی زندگی فردی بر هستی نیست ،
بلکه رها کردن خود در شیوه ای است که هستی تو را آنگونه می خواهد.
مراقبه توکل است.

"وشو"
روح عشق روح عشق     یکشنبه, ‏1392/02/01 ‏18:00:40

با سلام
توجه داشته باشید تمرین تنفسی را بدون مدیتیشن انجام ندهید....در غیر اینصورت دچار مشکل خواهید شد....سلامت وپرنور باشید
روح عشق روح عشق     یکشنبه, ‏1392/02/01 ‏18:19:53

من شخصی را می شناسم که هر شب قبل از خواب به خدا می گوید :

خدایا تمام کسانی را که در حق من ظلم کردند را حلال می کنم نکند

فردای قیامت کسی به خاطر من حساب پس بدهد .

آری دوستان خدا همان هایی هستند که کار خدایی می کنند
ashkyar ashkyar     دوشنبه, ‏1392/02/02 ‏02:12:30

درود بر شما روح عشق عزیز
دست مریزاد
پایدار باشین دوست عزیز
روح عشق روح عشق     سه شنبه, ‏1392/02/03 ‏15:25:13

ممنونم از اشکیار عزیز وکلیه دوستان گرامی

از بایزید بسطامی پرسیدند: علامت محبت حق تعالی چه باشد؟
گفت: علامت آنکسی که حق تعالی او را دوست دارد آن بود که سه خصلت بدو دهد:

سخاوتی چون سخاوت دریا...

شفقتی چون شفقت آفتاب...

و تواضعی چون تواضع زمین...
روح عشق روح عشق     شنبه, ‏1392/02/07 ‏16:58:01

هدف از خلقت خودشناسی است , نه خدا شناسی‌.

انسان خود نیز مجهول است و تعریف مشخص ندارد و این شناخت نه به ذات و حقیقت بلکه به صفات و آنچه از او ظاهر میشود میسر است،
حال انسان چگونه قادر است به ذات خداوند و حقیقت خدا پی‌ برد.
مثلا جماد هر چه رشد کند از گیاه با خبر نیست و گیاه هر چقدر ترقی‌ کند از عالم حیوان بی‌ خبر است و حیوان تصور رتبه و مقام انسان نمی‌تواند،
و این تفاوت مراتب بین مخلوقات مانع از شناخت رتبه مافوق است, حال مخلوق چگونه خالق را ادراک کند،
پس راهی‌ جز شناخت خود انسان آن هم به صفات ‌او نیست،
هزاران سال است که انسان غافل از خود و خویشتن در آسمان به دنبال خدا و شناخت او میگردد و به آنچه که دست یافته چیزی جز تصورات و اوهام نبوده, که در اکثر موارد خود سبب جنگ و قتل و نزاع گشته،
اکثر فلاسفه عالم و پیامبران الهی در این نکته مشترک بودند, و عرفان و شناخت انسان را ارجع به شناخت خدایان ساختگی و غیر حقیقی‌ دانسته اند,
اما دریغ از این که هنوز بشر خارج از خود و در اوهام و آسمان در جستجوی خدا و حقیقت میگردد.
حدیثی مشهور از حضرت علی‌ به روشنی بیانگر این نکته است که عالیترین افکار شما به خداوند زائیده فکر خودتان و به خودتان راجع, و یا مولانا که میفرماید.
معشوق تو همسایه دیوار به دیوار / در بادیه سر گشته شما در چه هوأید
روح عشق روح عشق     یکشنبه, ‏1392/02/15 ‏23:15:21

بهشت مکان نیست
بلکه زمانیست که افکار مثبت وجودت را احاطه کرده

جهنم نیز مکان نیست
بلکه زمانیست که درافکارمنفی غرق شده ای
روح عشق روح عشق     یکشنبه, ‏1392/02/15 ‏23:26:18

سلام به همه عزیزان...هرکسی از این جمله برداشتی داره اون رو بنویسه
تا زمانى که ما بفکر درست/غلط خوب/بد هستیم، نمى توانیم چیزى یاد بگیریم.
changeaz چنگیز     دوشنبه, ‏1392/02/16 ‏08:27:38

روح عشق عزیز سلام خوبی من فکر کنم منظورش بد بینی نسبت به افکاره تا زمانی که ما بدبین هستیم نمیتوانیم بیشرفت کنیم
farahnaz فرحناز     دوشنبه, ‏1392/02/16 ‏11:19:00

سلام
من فکر میکنم یاد گرفتن شهامت میخواد و اگر به فکر درست و غلط و خوب و بد باشیم این شهامت رو از خودمون میگیریم، اما اگه بپذیریم که اشتباه خودش تمرینیه برای یادگیری،عاملی میشه برای حرکت به جلو...
changeaz چنگیز     دوشنبه, ‏1392/02/16 ‏12:06:03

سلام فرحناز خانم چون وسط غلط و خوب علامت گذاشته فکر کنم معنیش عوض بشه کمی تامل کنید
روح عشق روح عشق     دوشنبه, ‏1392/02/16 ‏18:50:35

با سلام...منتظر نظر تمام عزیزان هستم
قادر جان منتظر نظر شما نیز هستم
پرنور وسلامت باشید.
fariba fariba     سه شنبه, ‏1392/02/17 ‏01:20:22

با سلام به همهّ دوستان و درود فراوان به روح عشق عزیر به خاظر بحث خوبی که مظرح کرده اید
در واقع معیارهای درست / غلظ و یا خوب / بد ، معیارهایی هستند که جامعه به ما القا کرده است و ما در طول گذر از دورانهای مختلف زندگی با آنها خو گرفته و بزرگ شده ایم بدون اینکه تاَمل و تفکری روی آنها داشته باشیم بنابراین رفتارهای بر این اساس بر پایۀ تقلید میباشند پس هیجگونه یادگیری اتفاق نمی افتد ولی اگر ارزشهایمان را بازنگری کنیم و عمیقاً به آنها فکر کنیم چه بسا خیلی از آنها با ظرز فکر و نگاه امروزمان واخوان نداشته باشند پس ممکن است لازم باشد حتی مخالف با درست /غلظ مورد قبول جامعه حرکت کنیم
shahram49iz@yahoo.com shahram49iz@yahoo.com     شنبه, ‏1392/02/21 ‏15:57:04

بر من بی مقدار ببخشید فریبا خانم ولی قبول همین قرارداد های اجتماعی یا اصطلاحا عرف جامعه وبه تعبیری گردن نهادن به ان است که بسیاری از ما دچار انجماد فکری وعدم پرسشگری میکند وهمانگونه که شما خود اشاره فرمودید تقلیدیست  نه تحقیقی پس ناچار باید صف شکنانی پیدا شوند تا تحقیقی عمل کنند نه تقلیدی  که بقول رندی ((مردمان تقلیدشان بر باد داد    ای دو صد لعنت براین تقلید باد))
من نیز بهشت وجهنم را چون دوستمان میبینم  چه این بر مرز حیات چه ان بر مرز زندگی ((بعد به اصطلاح مرگ)) به تعبیر شخص من بهشت وجهنم  نهادینه در وجود ماست یک احساس سیال کاملا قابل لمس که میتوان در تک تک لحظه های زندگی یا     زندگی ها ان را تجربه کرد.
باری بهر جهت  جسارت مرا ببخشید.
راستی یادم رفت عرض ادب و ارادتی به دوست وبرادر خوبمان روح عشق داشته باشم که بدین جهت عذر تقصیر می خواهم.
ghaderr ghader     شنبه, ‏1392/02/21 ‏23:44:07

با سلام به روح عشق عزیز و شهرام و سایر دوستان
درست وغلط و خوب وبدی وجود ندارد... اگر "من" ای وجود نداشته باشد.
تمام این تقسیم بندیها را ما وقتی ایجاد میکنیم که به خود می اندیشیم...
هر چیز که در نهایت به نفع شخصی ماست را خوب ودرست وهرچیز را که در نهایت به نفع خود ندانیم را بد مینامیم.
اگر من نباشم، چه فرقی میکند کدام همسر خوب است یا بد!
اگر من نباشم چه فرقی میکند غذا چه باشد...!
اگر من وجود نداشته باشم چه فرقی میکند که جهنم کجاست وبهشت کجا؟
دقت کنید بدون تعریفی از خود ، معنی برای هیچ چیز وجود ندارد چه برسد به خوب وبد ودرست وغلط
اگر من حضور نداشته باشم هیچ چیز معنی ندارد همانطور که وقتی که هنوز به این دنیا نیامده بودیم...
آیا وقتی که در خواب هستیم ونیستی را تجربه میکنیم، آیا در آن لحظه به بدبختی کسی یا چیزی ، یا فلان قائله
ghaderr ghader     شنبه, ‏1392/02/21 ‏23:58:26

فکر میکنیم؟
پاسخ منفی است.
کسی که در این چرخه درست وغلط ، وخوب وبد گیر بیفتد، امکان رشد، دریافت، سرور و درک حضور حضرت حق را ، از خود گرفته است، چرا که ورای تمامی این هستها«ورای خوب یا بد آن» کسی هست که به تمام این ها از دریچه چشمان "من"نگاه میکند، و آن هوشیاری خالص بدون تفکر ذهنی و قضاوتها همان روح ما و هستی واقعی ماست...
آن چیزی که ما به شناخت آن شدیدا و وقعا نیازمند هستیم....
shahram49iz@yahoo.com shahram49iz@yahoo.com     یکشنبه, ‏1392/02/22 ‏09:54:29

قادر عزیزم درود بر شما
استخراج کلید واژه ((من)) واستنباط شخص شما از این واژه برای من مفهوم نبود.
ایا  ((من)) را بمعنی منیت که وجودی واحد ومستقل از هستی را تعریف می کند
ایا ((من)) را بمعنی منیت احمقانه وتوهمی بشری که امری انتزاعی وخود خواهانه است!
ایا((من))را بمعنی توضیح وجودی شخصیت روحی هر فردی با توجه به کارمایش در طول فلسفه خلقت و  من واقعی که فقط مختص نیروی برتر افرینش است را تعریف میکنید!
کدام ((من)) را میفرمائید؟
اگر من شما مفهوم منیت توهمی بشریست که قسمتی از مطلب شما از نظر این حقیر پذیرفتنی است انهم با کلی توضیح برای تبصرهایش مثل توضیح جنابعالی که عینا کپی میکنم ((آن هوشیاری خالص بدون تفکر ذهنی و قضاوتها همان روح ما و هستی واقعی ماست...
آن چیزی که ما به شناخت آن شدیدا و وقعا نیازمند هستیم.... ))
که اگر با عنایت به فرموده شما ان هوشیاری حاصل شود همان نیز زائیده مفهوم قراردادی سیر روح از بد به خوب و کلا از هر منفی به مثبت به معنای مطلق اش است که طبیعتا گذر روح از جهنم خود ساخته به بهشت مطلوب ومنظور خویشتن است.

منتظر نقد قابل تعمل و هوشمندانه شما هستم                                                           ارادتمند شما شهرام
ghaderr ghader     یکشنبه, ‏1392/02/22 ‏18:12:47

شهرام عزیز منظورم از من تمام شناختهایی است که از خود داریم
مثلا اسم ، فامیل ، تحصیلات ، خانواده و پول . ومقام و.....توهمی از خود که واقعی میپنداریم!
ما حتی در انتخاب اسم خود نیز اختیاری نداریم، ممکن بود من شهرام باشم و شما قادر...
این چیزهایی که ما از شناخت  خود داریم ، تماما عاریه و نسبی است ، وممکن بود به هزاران شکل دیگر هم باشد، از طرفی من نمیتوانم چیزی را که دارم باشم ، مثلا من ماشین دارم، ولی آیا خود را همان ماشینم میدانم؟
همینطور اسمم، همینطور بدنم، همینطور باور هایم، خانواده ام و....ما اینها را داریم،
وگاهی به اشتباه فکر میکنیم که اینها هستیم .
بنابراین نمیتوانیم چیزی را که داریم ، همزمان هم باشیم ،
حقیقت وجودی ما آن چیزی است که هست ،همیشه بدون تغییر و مستقل از داشته های ما،
من حقیقی ما آن ناظر و هوشیار بر تمام داشته هامان است که با تغییرات سنی ، فکری و... تغییر نمیکند
آن هوشیاری که در حال تجربه تمام این چیزها «زمان ومکان» است ، من حقیقی ماست .
در مورد آن من نمیتوان حرف زد ، نمیتوان توضیحش داد ، نمیتوان نشانش داد و....
آن چیزی است که من با آن شروع میشود، وقبل از آن هیچ نیست، بدون حضور و ناظر هیچ چیزی هیچ توضیحی نخواهد داشت.
بنابراین هر توضیحی در مورد آن بیهوده است، چون اول تو باید باشی تا توضیحی بدهی، آن توضیحات دیگر تراوشات ذهن است، ذهنی که مدام در حال تغییر و رشد و ... است.
برای درک آن فقط چشمانت را ببند، به هیچ فکر نکن، وفقط در سکوت مطلق بدون هیچ چیز ، ببین که چیزی وجود دارد، چشمی که در حال نظاره وتجربه است ، آن من واقعی یا روح ماست....من حقیقی توصیفی نیست ، ولی قابل تجربه کردن هست...
آن قسمتی از وجودخداوند که در وجود ما به ودیعه گذاشته شده «نفخت من روحی....از روح خود در او دمیدم»وتنها را شناخت او نیز همین تمرکز بر این قسمن حقیقی وجودمان یا روحمان است....
روح عشق روح عشق     یکشنبه, ‏1392/02/22 ‏19:44:19

با سلام به عزیزان بخصوص قادر عزیز

از کوزه همان برون تراود که در اوست .....انتظارم از شما کاملا بجا بود ومن چیزی ندارم که به توضیح شما اضافه کنم.از دوستان خوبم میخواهم که بروی این مسئله بیشتر تعمق کنید...البته توضیح همه خوب بود ولی هر کسی از دریچه دید خود این بحث را تجزیه وتحلیل کرده بود ...همانطور که دوست خوبم مطرح کردند ..خوب وبد ...زشت وزیبا ....درست وغلط ...سیاه وسفید ...یا حتی خود ما اصلا وجود نداریم ....اینها همه قضاوتهایی هست که ما از خودمان واز محیط دور برمان داریم ....این جسم ما ومحیط اطراف ما و...............همه توهمی بیش نیست بیایید خود را از این توهم نجات دهیم....
استاد درون شماست
shahram49iz@yahoo.com shahram49iz@yahoo.com     دوشنبه, ‏1392/02/23 ‏16:43:51

روح عشق ، قادر عزیز
مرا ببخشید که نمی توانم درک کنم  که وقتی از(( من)) انتزاعی خارج میشویم
برای تعریف از اصالت وجود خود چه تعبیری دارید ایا اصلا چیزی هست که بتوان ان را توضیح داد .
درک روح عشق از شما برای من مشکل تر است چرا که بیش از چهار دهه از همنشینی ما بیش میگذرد
بنظر این حقیر گاهی ما ناخود اگاه برای خروج از یک توهم انتزاعی گرفتار یک تفکر توهمی دیگر میشویم.
قادر عزیز
نمیدانم در تلاقی تفکر من وشما چه پیچی وجود دارد که پس از گذشت مشترک از ان پیچ همدیگر را گم میکنیم
توضیحات شما برای عقل ناقص من مثل این تعریف مثالی مغلتطه است که انار شیرین است وشیرین عشق فرهاد پس نتیجه منتج ان این است که انار عشق شیرین  به عبارتی روشن تر وقتی از   ((من)) انتزاعی و تعریف شده قراردادی گذر میکنیم بنا به فرمایش شما بزرگواران چیزی برای تعریف  ((من حقیقی یا من ریشه ای وجود ندارد ))
fariba fariba     دوشنبه, ‏1392/02/23 ‏22:01:06

با سلام و درود فراوان به همۀ دوستان
قادر عزیز نظرات خیلی خوبی مطرح کرده بودید : اینکه روح انسان وقتی وارد این دنیا میشود نقشهای مختلفی پیدا میکند و مشکل اغلب ما انسانها اینست که آنچنان با این نقشها هم ذات پنداری میکنیم که به گوهر اصلی وجودمات پی نبرده و فقط در این نقشها غرق میشویم و چه بسا که بخاطر این ناآگاهی از هدفی که بخاطر آن به این دنیا آمده ایم کاملاً غافل شویم اما فراموش نکنید که ما فعلاً روح مجرد و خالص نیستیم ما انسانیم ، انسانی دو وجهی ( یکی بعد روحانی و دیگری بعد منفی یا شیطانی ) ، ما اکنون در دنیای نسبتها و تضادها زندگی میکنیم از صبح اول وقت که از خواب بیدار میشویم ناچاریم در این نقشهای مختلف ظاهر شویم و با انسانهای مختلف رابطه برقرار کنیم و به رندگی ادامه دهیم یعنی فعلاً " من " حضور دارد پس چطور میتواند برای من خوب و بدی وجود نداشته باشد ؟ چگونه میتوان بدون اینکه فکر کرد چکاری درست/ غلط است با همسر ، فرزند ،همکار ،... برخورد کرد ؟
یک مثال میزنم :امروز شما با انسانی نیازمند به کمک برخورد میکنید ، دو حالت وجود دارد :اگر از جایگاه منیت بخواهید برخورد کنید به خود میگویید : این مشگل اوست به من ربطی ندارد و خودش باید راه حلی پیدا کند ، اما اگر از جایگاه روح خود بخواهید با مسئله روبرو شوید بخود میگویید تا آنجا که میتوانم باید به او کمک کنم و شروع به همکاری میکند بعد از مدتی احساس میکنید که فرد مورد نظر از حس انسان دوستانۀ شما سوء استفاده میکند و حتی برای جلب این حس به شما دروغ میگوید در اینجا این سوال برای شما پیش میاید حرکت درست چیست؟ آیا باید به روشم ادامه دهم ؟
بنظر من وقتی خداوند روح ما را در شرایط انسان بودن و در نتیجه نقشهای مختلف قرار داد تنها چیزی که برای ارتقاء روحمان مهم است و به یادگیری و رشد روحیمان  کمک میکند چگونگی رفتارمان در نقشهای مختلف است پس فعلاً برای ما درست / غلط وجود دارد فقط تشخیص درست / غلط در یک انسان آگاه که از جایگاه روح خود به زندگی نگاه میکند با انسان ناآگاه که از جایگاه منیت و جسم و نقشهای مختلف خود  زندگی را میبیند کاملاً متفاوت است بعبارت دیگر همه چیز باید دوباره معنا شود
روح عشق روح عشق     سه شنبه, ‏1392/03/14 ‏11:58:47

دلیل داد زدن!!!

استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟

شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم.

استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟
شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.
سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد. آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید صدایشان را بلندتر کنند.
سپس استاد پرسید: هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند. چرا؟ چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است. فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است.
استاد ادامه داد:هنگامیکه عشقشان به یکدیگر بیشتر شد,چه اتفاقی می افتد؟ آنها حتی حرف معمولی هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود.
سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد.

از سایت راهی به سوی خدا
ghaderr ghader     شنبه, ‏1392/08/04 ‏20:19:30

سلام استاد عزیز و سایر دوستان خوب
خیلی وقت است که شما را در اینجا نمیبینم، مطلب و استدلال زیبایی خواندم که بسیار جالب بود، خواستم با شما و سایر دوستان آن را سهیم شوم...

« همدستی با شیطان...»
شیخ محمد حسان بازگو می کند که روزی با یک جوان تندرو در حال بحث بودیم، که از  وی پرسیدم :
آیا منفجر کردن یک مرکز فساد در کشوری اسلامی، حلال است یا حرام؟
او هم درجواب گفت: بدون شک حلال بوده وکشتن آنها نیز جایز است.
به او گفتم:  اگر در هنگام ارتکاب گناه ؛ آنها را بِکُشی، تکلیف آنها چه می شود؟
جوان نیز گفت: بدونِ شک  همه شان به جهنم می روند .
پرسیدم : شیطان می خواهد آنها را کجا ببرد؟
جوان گفت : به جهنم...!
به او گفتم: پس شما با شیطان همدست هستید تا آنها را به جهنم ببرید...!!!
*******************************************
به جز عشق و محبت و نیکی و راستی ،
راهی به سوی خداوند نیست.
جادوگرسفید لامکان     پنج شنبه, ‏1393/02/25 ‏21:47:11

زندگی در لحظه چگونه؟
« نمایش همه نظرات »

املاک A4A: طراحی سئو