کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
خدایا؛ اون عشق بزرگی که من دنبالش بودم اون اتفاق عظیمی که مطمئن بودم باید بیفته تا زندگیم زیر...

جزئیات بیشتر...




چه کشکی، چه پشمی!
چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی تنومندی رسید. از آن بالا...

جزئیات بیشتر...


روز مادر
« 2556 بازدید »


تصویر
شرح: مرد، کنار مغازه گل فروشی ایستاد تا دسته گلی را برای مادرش- که دو هزار مایل دور از او زندگی می کرد-سفارش دهد و از طریق پست بفرستد. لحظه ای که از ماشینش پیاده شد، توجهش به دخترکی جلب شد که گوشه ای نشسته بود و زار زار گریه می کرد.
مرد از او پرسید چه شده و دخترک جواب داد:من خواستم یک شاخه رز قرمزی را برای مادرم بخرم اما فقط هفتاد و پنج سنت دارم و آن شاخه گل،دو دلار است.
مرد لبخندی زد و گفت :با من بیا ،من برایت می خرم. او برای دخترک شاخه گل رز را خرید و دسته گل مادرش را نیز سفارش داد.
وقتی آنها از هم جدا می شدند،مرد پیشنهاد کرد دخترک را برساند دخترک گفت:بله ،لطفا .شما می توانید مرا نزد مادرم برسانید؟.
دخترک، مرد را به سمت گورستان راهنمایی کرد،جایی که شاخه گل را روی قبری که خاکش تازه بود،گذاشت.
مرد به مغازه گلفروشی برگشت ،سفارش خود را لغو کرد و دسته گل را گرفت و دو هزار مایل مسافت خانه مادرش را در پیش گرفت.
دسته: داستان عاطفی

تهیه کننده سند: فرحناز

نظرات بازدید کنندگان (1 نظر)    

آپارتمان A4A: طراحی سئو